استاد محمد هادی جوادی گیلانی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «نگاهی به قصار 38 نهج البلاغه» پرداخت.
/270/260/20/
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در نهج البلاغه شریف، و در قصار 38 می خوانیم: «وَ قَالَ (عليه السلام) لِابْنِهِ الْحَسَنِ يَا بُنَيَّ احْفَظْ عَنِّي أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً لَا يَضُرُّكَ مَا عَمِلْتَ مَعَهُنَّ إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ وَ أَكْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ وَ أَكْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرَّكَ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْبَخِيلِ فَإِنَّهُ يَقْعُدُ عَنْكَ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَيْهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ فَإِنَّهُ يَبِيعُكَ بِالتَّافِهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ كَالسَّرَابِ يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ الْقَرِيبَ» پسرم چهار چيز و چهار چيز ديگر را از من به ياد دار كه هرگاه به آنها عمل كنى، زيان نبينى. توانگرترين توانگرى، خرد است و نابخردى، بزرگترين درويشى است، وحشت آورترين تنهايى، خود پسندى است و گرامى ترين نسب، خوش خويى است. پسرم از دوستى با نابخرد بپرهيز كه مى خواهد به تو سود رساند، ولى زيان مى زند؛ و از دوستى با بخيل پرهيز كن، كه او چيزى را كه سخت نيازمند آن باشى، از تو دريغ مى دارد؛ و از دوستى تبهكار بپرهيز كه تو را به بهاى اندك مى فروشد؛ و از دوستى دروغگو بپرهيز كه چون سراب است دور را به تو نزديك و نزديك را به تو دور مى نمايد.»
وی افزود: حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزند گرامی اش، امام حسن مجتبی علیه السلام فرموده است: پسرم چهار چيز و چهار چيز ديگر را از من به ياد دار كه هرگاه به آنها عمل كنى، زيان نبينى. و این زیان، اعم از زیان دنیایی و زیان اخروی است. و مسلما زیان اخروی، بیشتر مدّ نظر است؛ چون اگر آخرت از دنیا مهمتر است، هم نفع اخروی و هم ضرر اخروی از نفع و ضرر دنیوی بالاتر است. در جای دیگر در نهج البلاغه فرمودند هر چیزی که شما از دنیا می شنوید، شنیده شما از دیده شما بالاتر است؛ به عنوان نمونه اگر فلان ماشین، تعاریف آنچنانی می شنود، اگر آن را داشته باشد، می بیند که آن همه تعریف را شایسته نبوده است؛ می بیند که همه نیازهای او با آن ماشین برطرف نمی شود؛ اما در مقابل، هر چه که از آخرت می گویند و ما می شنویم، حقیقت آن، بسیار مهمتر و بیشتر است. چون آخرت، ظرف تجرد است و هر چه می خواهند بازگو کنند، پایین تر از حقیقت آن است؛ و اگر آن حقیقت را ببینید، درک می کنید که خیلی بیشتر است. اگر می گویند «جنات تجری من تحتها الانهار» اما «شنیدن کِی بود مانند دیدن» اگر می گفتند اگر آتش جهنم زبانه بکشد، یعنی چه، اگر ببیند، به حقیقتش به درستی می رسد. حضرت امیر علیه السلام می خواهند هم نفع دنیوی وهم نفع اخروی متوجه ما بشود؛ و هم ضرر دنیایی و هم ضرر اخروی از ما برداشته بشود. و عقلا می گویند: دفع ضرر، منفعت است؛ ولو بگوییم دفع ضرر محتمل. به همین دلیل است که ماشین را بیمه می کنیم؛ یا خودمان را بیمه عمر می کنیم. این کار را انجام می دهیم تا ضرر احتمالی را رفع کنیم. ولو اینکه چندین سال باشد که با ماشین تصادف نکرده باشیم؛ با این وجود دوباره ماشین را بیمه می کنیم. چرا که دفع ضرر محتمل، منفعت است؛ چه برسد به دفع ضرر یقینی و قطعی.
استاد جوادی گیلانی در ادامه بیان کرد: حضرت فرمود: «إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ» می بینیم که فطرت انسان با کلام حضرت هماهنگ است و آن را آشنا می یابد. بیشترین دارایی انسان، عقل است. انسان درک می کند که اگر خروار خروار دارایی داشته باشد و عقل نداشته باشد، بیچاره است. و چه بسیار انسان هایی که دارایی آنچنان نداشتند؛ اما چون عقل داشتند، درست و با آبرو زندگی کردند. نباید حسرت ثروت قارون ها را خورد؛ اگرچه کلید صندوق های طلای او را شترهای متعدد حمل کنند. چرا که روزی می رسد بگوییم خوب شد که ما قارون نبودیم و سرنوشت ما شبیه او نشد. انسانی که عقل و تقوا نداشته باشد، هر چقدر که پول داشته باشد، چه بسا سرنوشتی همانند قارون نصیب او بشود. عقل، سواد آکادمیک نیست. اگر به ما می گویند علم بهتر است یا ثروت، نباید گمان کرد که رسیدن به مدرک دانشگاهی، همان علم باشد؛ آن مدرک، همان ابزاری مانند دیگر مشاغل است که به ثروت برسند. اما «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» علم نوری است که در قلب، اشراب می کند. آن علم از عقل می جوشد. چه بسا انسان هایی که سواد دارند؛ اما عقل ندارند.
وی افزود: حضرت امیر علیه السلام می فرماید: «اکبر الفقر، الحمق». مجالست برای عاقل، سخت است؛ و برای انسان متوسط هم این اثر را دارد که حماقتش در او نفوذ می کند و آرام آرام احمق می شود و سطح او هم پایین می شود. یکی از مشکلات حضرت امیر علیه السلام آن بود که عده ای احمق که خوارج شدند، اطراف او بودند. اگرچه نماز شب و قرآن می خواندند و گریه آنها به آسمان می رفت. انسان هایی که شوهری را می کشند و زن حامله ای را هم شکم می درند و جنین آن را در می آورند و سر جنین را می برند؛ اما برای اینکه میوه ای از باغ کسی چیده اند، طلب رضایت می کنند. اگر حمق در دین بیاید، بدترین فساد را می آورد؛ و اگر در حکومت بیاید، بدترین فساد را می آورد.
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: حضرت امیر علیه السلام در ادامه می فرماید: «وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ» انسانی که عمل خود را خیلی بالا ببیند، آرام آرام تنها می شود؛ چه اینکه خود را از بقیه بالاتر می بیند؛ دیگران عیب او را نمی توانند به او بگویند؛ چون عجب دارد و نمی پذیرد. تواضع باعث جذب دیگران می شود؛ اما عجب عکس آن را عمل می کند. اینها از صفات برجسته نفس است. اگر این صفات، ملکه نفسانی انسان بشود، از او جدا نمی شود و حتی با انسان وارد قبر می شود. کسانی که صفاتی دارند؛ اما به صورت ملکه نباشد، حتی اگر به همان حالت بمیرند، چه بسا در همان سکرات موت، تمام آنها از او گرفته بشود. چه اینکه اگر عبا را تکان بدهیم، غبار از او جدا می شود؛ اما اگر چرک بشود، باید به سختی شسته بشود، و شاید مثل اولش هم نشود. انسانی که صفات رذیله ای در اوست که البته ملکه نشد، سکرات موت مانند آن است که او را می تکانند؛ و همان شب اول قبر و یا لحظات جان دادن، این صفات از او برداشته می شود؛ اما اگر این صفات در درون او نفوذ کرده باشد، در عالم برزخ باید چنگ بزند.
وی افزود: حضرت امیر علیه السلام در سفارشی به فرزندش، امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید: «أكْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُق» حسب، ارزش و کرامت خانوادگی را می گویند؛ به اینکه می گویند از فلان طائفه هستند و ... حضرت فرمود بزرگترین ارزش، حسن خلق است. اگر بیان می شود بزرگترین ارزش خانوادگی حسن خلق است، شاید معنایش این باشد که برای انتخاب برای ازدواج، معیارها باید درست انتخاب بشود؛ اینکه بیان بشود از فلان خانواده است، ارزش اعتباری و نسبی است؛ اما این نجابت و حسن خلق است که از معیارهای درست برای ارزش خانوادگی است.
استاد جوادی گیلانی خاطرنشان کرد: عقل بزرگترین سرمایه انسان است؛ هم عقلی که با آن می توان فهمید و هم عقلی که منشأ عمل انسان است. به عبارتی هم عقل نظری و هم عقل عملی. گاهی انسان اهل عمل است و نمی تواند تشخیص بدهد؛ خوارج اهل عمل بودند و شب ها عبادت می کردند و اهل جهاد، اما احمق بودند. گاهی فرد، حق را می فهمد؛ اما پای عملش لنگ است و هواهای نفسانی مانع انجام عمل خیر می شد. حضرت می فرماید: «يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرَّكَ» احمق در تشخیص خیر اشتباه می کند؛ فکر می کند که برای ما خوبی می کند، اما ضرر می رساند. انسان هایی که به ظاهر، موجه باشند و سواد دانشگاهی هم شاید داشته باشند، اما ممکن است احمق باشند. در مسائل روزمره زندگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و حتی اعتقادی به درجات مختلف، ممکن است انسان احمق وجود داشته باشد.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: حضرت فرمود: «وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْبَخِيلِ فَإِنَّهُ يَقْعُدُ عَنْكَ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَيْهِ» از دوستى با بخيل پرهيز كن كه او چيزى را كه سخت نيازمند آن باشى از تودريغ مى دارد. این نکته هم باید مورد توجه قرار بگیرد که انسان خودش را هم باید از این صفات دور نگاه دارد. و خودمان هم باید از بخل دور باشیم؛ اگر این صفت را داریم، این صفت را از خود جدا کنیم و اگر این صفت را نداریم، سد و مانعی ایجاد کنیم که در ما نفوذ نکند؛ چون انسان تا لحظه مرگ، صفت می پذیرد. چه بسا انسانی سال های سال صفتی را نداشته باشد و در سال های آخر حیاتش آن صفت در او نفوذ کند.
وی افزود: حضرت فرمود: «وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ فَإِنَّهُ يَبِيعُكَ بِالتَّافِهِ» انسان فاجر، انسان را به راحتی می فروشد. چه بسا انسان معتادی، خانواده اش را به چند گرم مواد می فروشد؛ حال بگوییم انسان معتاد، مریض است و بدنش درد می گیرد و عقل از سرش می افتد؛ اما انسانی به خاطر ملکات و صفات رذیله بد در نفسش، به جایی رسیده که دوست خود را به کم می فروشد.
استاد جوادی گیلانی خاطرنشان کرد: حضرت فرمود: « وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ كَالسَّرَابِ يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ الْقَرِيبَ» انسان کاذب، شاید یک بار از دستش در رفته است و دروغی گفته است؛ اما انسانی که دروغگویی از ملکات او شده، باید از او برحذر بود؛ چون همانند سراب است. کذب سراب است؛ چیزی را به ما نشان می دهد که واقعیت ندارد؛ چیزی را می گوید هست، که نیست؛ و چیزی را می گوید نیست، که هست؛ و مطابقت با خارج ندارد. چه در دنیا و اقتصاد، چه در روابط اجتماعی، چه در سیاست و چه در مباحث اعتقادی باشد، انسان را متضرر می کند.