استاد حسینی آملی مطرح کرد؛

نگاهی به دریای آیت الکرسی

استاد سید علی حسینی آملی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «نگاهی به دریای آیت الکرسی» پرداخت.

/270/260/20/

این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در سوره بقره از قرآن کریم می خوانیم: «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحيطُونَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظيمُ» (255)

 

استاد حسینی آملی در ادامه بیان کرد: صدرالمتألهین اعلی الله مقامه در باب مرجع ضمیر جمع در «ایدیهم و ...» می فرماید: «المسألة الثانية في مرجع ضمير الجمع‏ الضمير لما في السماوات و ما في الأرض، لأن فيهم العقلاء فغلبوا، أو لما دلّ عليهم «من ذا» من الملائكة و الأنبياء و العالمين و الأولياء و الصالحين و الشهداء، أو للمأذونين منهم في الشفاعة خاصة، و يحتمل أن يكون للإنسان أو للحاضرين من أمّته صلّى اللّه عليه و آله» (صدرالدين شيرازى، محمد بن ابراهيم، تفسير القرآن الكريم (صدرا)، 7جلد، بيدار - ايران - قم، چاپ: 2، 1361 ه.ش. تفسير القرآن الكريم، ج‏ 4، 143)

 

وی افزود: ملاصدرا مای موصوله را اسم جمع گرفته، که هر چه در آسمان ها و زمین است»؛ لکن «هم» ضمیر جمع عقلا است؛ و «ما» در «ما فی السماوات و ...» برای غیر ذوی العقول است؛   و «یحیطون» به مرجع ضمیر ذوی العقول باید گردد. از این رو ملاصدرا با بیان عموم، از مبنای خود مماشاتی کرد، که اگرچه «ما» برای غیر ذوی العقول است، ولی در «من» موصوله در «من ذا الذی یشفع ...» از «ما»ی غیر ذوی العقول ترقی کرده و به اعتبار غلبه ذوی العقول بر غیر آن، به همین اعتبار، ضمیر را در «علیهم» و «خلفهم» و «لا یحیطون» از ذوی العقول آورده است. و از اقسام غلبه، یکی غلبه ما هوی است، بر کثرت عددی؛ اگر به مجموعی اشاره داشته باشید که تعداد اندکی از آنان باسواد هستند و جمع زیادی هم کم سواد باشند؛ آن شخصت های علمی را غلبه می دهیم بر جمع، و خطاب می کنیم «آن جمع با سواد چنین گفتند». و همچنین در موارد دیگری هم اینچنین است؛ در صدر اسلام تعداد اندکی بر ولایت حضرت امیر علیه السلام باقی مانده بودند؛ اما می گوییم «شیعیان صدر اسلام در بحث وفاداری از ولایت چنین فرمودند ...» یعنی از غلبه افرادی به غلبه شخصیتی می رسیم. از این رو ملاصدرا مماشاتی در ادبیت کرده است؛ و الا مبنای ملاصدرا این نیست؛ بلکه مبنایش آن است که در «اصلا در مجموعه هستی، غیر ذوی العقول نداریم». «ان من شیء الا یسبح بحمده» و همه هستی را عالم می داند. در سوره نور، آیه 41 می خوانیم: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَه‏» بنابراین یکی از کارهای لازم برای کسانی که روی قرآن متمرکز هستند، آن است که موارد استعمال اسم های موصوله در قرآن را بررسی کنند؛ که در کجا «من» و «ما» و بلکه «الذی» و «التی»  و .. آورده است. البته در دو مورد اخیر، بحث های آنچنانی شاید نباشد؛ چه اینکه استعمال مذکر و مؤنث بحثی لفظی است که کجا مذکر و کجا مؤنث استعمال شده است؛ اما در استعمال «من» و «ما» بحث عمیق معرفتی وجود دارد. که لازم است به کتاب های مفصل ادبیاتی رجوع شود؛ تا موارد استعمال «من» و «ما» چیست. تا از آن استفاده کنیم معنای حقیقی آن دو در ادبیات، تفاوتی نیست؛ الا موارد استعمالی خصوصیاتی داشته باشد که لازم است آن خصوصیات را استخراج کرد؛ و الا قرآن کریم همه  موجودات را عاقل می داند. و اگر چنین است، پس این مسأله ادبی را از آن در بیاوریم و استفاده کنیم. خوب است این موضوع به صورت مقاله ای گردآوری بشود. بنابراین یکی از مواردی که موارد استعمال، اعم از رویکردش است، اینجا است؛ در ابتدا دارد «له ما فی السموات و ما فی الارض» بلافاصله دارد «من ذا الذی یشفع عنده» همان مای موصوله را در بیانی «من» آورده است؛ علاوه بر اینکه «یعلم ما بین ایدیهم ..» جمع ذوی العقول آورده است. موارد دیگری هم قطعا در قرآن وجود دارد. خوب است مشخص شود موارد استعمال من و ما چه خصیصه ای دارد. من را استعمال می کنند «چه کسی» و ما را استعمال می کنند «چه چیزی» ملاصدار می فرماید: «غلبوا» به اعتبار اینکه در زمین و آسمان، مجموعه عقلا غلبه دارند بر غیر عقلا. و این غلبه هم از نوع غلبه شخصیتی و فضیلتی است و نه غلبه افرادی.

 

این استاد حوزه علمیه قم افزود: نکته دیگر در باب «ما بین ایدیهم و ما خلفهم» در تفاسیر، منظور از جلو و پشت سر را باید دید. برخی بیان کرده اند آنچه را که سزای اعمال شماست و آنچه را  که بعدا به شما ملحق می شود. صدرالمتألهین از قول مفسرین، 6 قول را آورده و سرانجام قول خود را بیان می کند. «المسألة الثالثة في أن القبليّة و البعديّة المستفادتين من الكلام بأيّ وجه كانتا؟ قد ذكر المفسرون فيهما وجوها: منها: أنه يعلم ما بين أيديهم- أي ما كان قبلهم من أمور الدنيا- و ما خلفهم- أي ما كان بعدهم من أمور الآخرة- عن مجاهد و عطا و السدي.

و منها: يعلم ما بين أيديهم- يعني الآخرة لأنهم يقدمون عليها- و ما خلفهم- يعني الدنيا، لأنهم يخلفونها وراء ظهورهم- عن الضحاك و السدي.

و منها: يعلم ما بين أيديهم من السماء إلى الأرض، و ما خلفهم- يريد ما في السموات- عن ابن عباس رواه عطاء.

و منها: ما ذكره الرازي في الكبير: يعلم ما بين أيديهم بعد انقضاء آجالهم و ما خلفهم- أي ما كان من قبل أن يخلقهم.

و منها: ما فعلوا من خير و شر و ما يفعلونه بعد ذلك.

و منها: ما ذكره نجم الدين الداية في تفسيره المسمى ب «بحر الحقائق»:

يعلم- أي الذي يشفع عنده و هو محمد صلى اللّه عليه و آله، لأنه مأذون في الشفاعة أصالة كما مرّ تحقيقه- ما بين أيديهم- من أوليات الأمور و مقدماتهم قبل خلق الخلائق، و هو عالم الأرواح التي خلقها اللّه قبل الأجساد بألفي عام- و ما خلفهم- من أحوال القيامة و أهوالها و فزع الخلق و غضب الرب و طلب الشفاعة من الأنبياء و قولهم: «نفسي، نفسي» و رجوعهم بالاضطرار.

أقول: و يحتمل وجها آخر و هو أن يكون المراد من «ما بين أيديهم» صور المعلومات الجزئية الحسية أو البديهيات، و «ما خلفهم» صور المعقولات الكلية أو النظريات، لتقدّم الاولى و تأخّر الثانية بالقياس إلى الإنسان و عدم حصول الثانية له إلا بوسيلة سبق الاولى، كما قيل «من فقد حسّا فقد علما ...». ایشان به سراغ بحث ها و نظریات علمی که خودشان صاحب نظر آن هستند. آنچه از بدیهیات داریم و از آن بدیهیات ، یا بعدا به صغریات، برهان اقامه می کنیم؛ یا به جزئیاتی که به استقراء، قیاس درست می کنیم. می دانیم که کلیات، مبتنی بر جزئیات هستند؛ از این رو جزئیات و اولیات می شوند «ما بین ایدیهم» و کلیات می شوند «ما خلفهم» که بعد از این ادراک جزئیات، می توانید کبرای کلی تأسیس کنید.

 

وی افزود: ملاصدرا اعلی الله مقامه در ادامه می فرماید: «... و حاصله أنه تعالى عالم بجميع الأشياء- جزئية كانت أو كليّة- و من جملتها الشافع و المشفوع له، و الجهة التي بها يستحق الشفعاء للشفاعة، و المشفوع لهم للاستشفاع- دون غيره، حتى أن الشفعاء لا يعلمون من أنفسهم أن لهم من الطاعة ما يستحقّون هذه الدرجة الرفيعة و المنزلة العظيمة عند اللّه سبحانه، و لا يعلمون أنه سبحانه هل صيّرهم مأذونين في الشفاعة أم لا؟ بل يستحقّون المقت و الزّجر، فإن العزّة للّه جميعا، و الممكن بحسب ذاته متخمر من الكدورة و الظلمة المنشأة عن ماهية الإمكانية، و إنما المنوّر لها و المخرج إيّاها من العدم و الإبهام إلى الوجود و التحصيل، و من القصور و النقصان إلى التمام و التكميل هو الحق تعالى القيّوم بذاته، الذي يعطى نور الوجود لما يشاء- كل بحسبه و يصطفي من الملائكة و البشر رسلا و أنبياء، و يكسيهم كسوة العزّة و البهاء و القدرة و الغنى، و منزلة الهداية و الشفاعة في الاولى و العقبى.» (تفسير القرآن الكريم، ج‏4، ص: 143)

 

استاد حسینی آملی در ادامه بیان کرد: علم الهی در دو مرتبه است؛ در مرتبه ای که صفات الهی در مقام ذات، عین ذات هستند و ذات واجب، علومش هم واجب الوجود من جمیع الجهات است. «و لا یحیطون» به علم الهی، چون علم الهی در مقام واجب الوجود است. و به راحتی می توانیم « لا یحیطون» را مطلق بخوانیم. برای اینکه هر شخصی از اشخاص انسانی در تعالی شخصیتی خود از مرتبه امکانی خارج نمی شود؛ بنابراین «و لا یحیطون بشیء من علمه». «الا به ما شاء» طمع می دهد. آن جمله اول، بعد اعتقادی دارد که کسی به علم الهی در مقام واجب الوجودی راه ندارد. در «الا بما شاء» جنبه تربیتی وجود دارد. خدا برای کسی ترجیح بلا مرجح ندارد؛ باید برویم و ترجیح درست کنیم و به قدر قابلیت، به ما می دهند. این قدر قابلیت، هم تعارفی و اعتباری نیست. و در این آبشار فیض الهی، جای خالی برای هیچ ظرفی نمی گذاریم. نه ظرف را خالی و نه نصفه نیمه بر نمی گردانیم. ظرفیت همه را هم در کنار این اقیانوس بیکران الهی پر می کنیم. و ماییم که باید ظرفیت درست کنیم. و سراسر این ظرفیت هم ظرفیت اعتباری و یا بیرون از ذات و جان انسان نیست. و مقصود از ظرفیت یعنی گستره سعه وجودی خودمان. هر کسی به قدر سعه وجودی خود، مظهر علم الهی است. در عطای الهی یعنی «می دهیم» هم به نظر می رسد «کان تامه» و «کان ناقصه» از هم جدا هستند. می دهیم هم به معنای «تکامل بیرون از ذات شما»، در اوایل همین معنا است؛ که شما به مدرسه می روید و درس یاد می گیرید. نادان های شما دانا می شوند. این کلام می شود در حد کان ناقصه و هل مرکبه. ولی کم کم در یوم تبلی السرائر می بینید که مفاد کان تامه شما و اصل کینونیت و اصل هستی وجود شما است و بیرون از ذات شما چیزی نیست. از این رو اگر علم را تقسیم کردند به علم حصولی و علم حضوری، علم حصولی مربوط به تحصیلات اینجا است که نادان ها در مدرسه دانا می شوند؛ اینها در قبر و قیامت ما هیچ جایگاهی ندارد. و اصولا وقتی به ابدیت می اندیشیم، علم در مدرسه، علم نیست.  اگر بنا است علما را از جاهلین جدا کنند و اینکه بحث شفاعت کردن علما در قیامت مطرح می شود، عالم به علم مدرسه را شامل نمی شود؛ بلکه آنها اصلا عالم نیستند تا استعداد شفاعت داشته باشند؛ بلکه خودشان در ظلمت هستند. شاگردان و مخاطبین گفتاری و شفاهی او، چه بسا جایگاهشان از این اساتید، بالاتر باشد. چرا که آنها جان نورانی دارند و به آنچه آموختند، عمل می کنند.

 

این شاگرد علامه نجم الدین حسن حسن زاده آملی اعلی الله مقامه خاطرنشان کرد: روزی معلمی از شاگردش پرسید چرا هر روز دیر می آیی؟ شاگرد گفت از آن سوی آب به این سو آمدن، سخت است و گاهی رودخانه سیلاب می شود، از این رو موجب تأخیر می شود و وسیله ای مانند قایق می خواهد. معلم بی تفاوت گفت اگر این ذکر را بگویی، می توانی از رودخانه رد بشوی و ... آن شاگرد هم کاملا باور کرد. مدتی بعد استاد را به منزل دعوت کرد. باید از رودخانه رد می شدند؛ استاد می بیند که شاگرد به راحتی با گفتن آن ذکر روی آب می ایستد؛ کاری که استاد گفت و بر آن باور نداشت و فقط «دانا» بود؛ اما شاگرد، باور کرد و «دارا» شد. بنابراین چه بسا شاگردانی که از اساتید پیش می افتند. شاید استاد کلیاتی گفته و شاگردانش صغریات را پروراندند. علم حصولی هم همین فرض را دارد؛ که شاگردان بر اساتید فائق آیند؛ اما آنچه به کار می آید، سعه وجودی انسان است؛ در حد هل بسیطه، که این علم به اتحاد عاقل و معقول ترقی و تعالی نفس انسان می شود. و با ترقی و تعالی نفس، در فردا که چشم باز می کنیم، می بینیم به مفاد کانه تامه است و اصل کینونت و هستی است و اصلا وجودش وجود قرآنی است؛ نه اینکه قرآن بداند؛ بلکه از حقایق قرآنی است، در خود و در مرتبه وجودی خود، پیاده کرده است. در اینجا است که اگر بشود گفت دولتم آمد به کف، با خون دل آمد به کف» به خاطر به طلعت حقیقت قرآن نائل شده است. و آن، علم مفهومی و حصولی قرآنی نیست؛ بلکه دارائی قرآن است.

 

پ, 12/23/1403 - 15:07