استاد امین اسدپور از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «ریشه های نگاه تفسیری شهید صدر» پرداخت.
/270/260/20/
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در بیان از روش تفسیری موضوعی برون متنی شهید صدر رحمت الله علیه که در المدرسة القرآنیه بیان شده است، می بینیم که که شهید صدر بیان می کند باید موضوع را از واقع حیات اجتماعی دریافت کنیم و تمام آورده بشری، در مکاتب مختلف، در آن موضوع را در نظر بگیریم؛ و در مرحله بعد، آن را به قرآن عرضه بداریم. به عبارتی قرآنی که صامت است را استنطاق کنیم تا بتوانیم نسبت به آن موضوع، نظریه و مکتب قرآن را بیرون بکشیم.این شیوه را شهید صدر ظاهرا از جریان روشنگری و جریان هرمنوتیک غرب مدرن مواجه شدند. به عبارتی دیگر، ظاهرا اینگونه نیست که این تطابق، اتفاقیه بوده باشد؛ بلکه شهید صدر متن متفکرین هرمنوتیک یا معرفت شناسان مدرن را خوانده اند؛ چه اینکه این بحث در حوزه معرفت شناسی دینی توسط روشنفکران عرب زبان مصر در آن دوره مطرح بوده است.
وی افزود: این نوع منهج و روش مبتنی بر بستر و زمینه ای است که در دوران رنسانس و عصر روشنگری روی متن مقدس مسیحیت اتفاق افتاده است. غرض ما این نیست که ما هیچ روشی را نمی توانیم استفاده کنیم. غرض این است که آن تفاوت های زمینه ای را لحاظ کردیم در الگو گرفتن از آن روش یا نه. عرض ما این است که تفاوت های زمینه ای جدی وجود دارد در مواجهه با روشنگری و روشنفکری دینی در باب هرمنوتیک از متن مقدس، که این زمینه های متفاوت به قدری معنادار و پررنگ است که خیلی از مواقع پایگاه های فکری آن بستر را متفاوت می کند با بستر فکری جامعه خودمان. به عنوان مثال قرون وسطای ده قرنه ای که اروپایی ها طی کردند را ما طی نکردیم. آن تضادی که متن مقدس آنها با انسان، علم، دین و دنیا دارد را ما نداریم. تأکید می کنم در متن مقدس تضاد در دین وجود دارد و بخش هایی از دین با بخش های دیگر آن، متعارض است. این تضادها در متن مقدس ما نیست. نگاه ما و آنها با متن، بسیار متفاوت است. حتی خود آنها اعتقاد به مقدس بودن متن خودشان ندارند و معتقدند مجموعه خاطرات یاران و حواریون حضرت عیسی علیه السلام است؛ و حتی برخی از اناجیل 80 سال بعد از غیبت حضرت عیسی علیه السلام نوشته شده است. آن کتاب مقدس بسیار متفاوت است با با کتاب قرآن کریم که در دوران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مکتوب و نگارش و تدوین شده است. روشی که در جریان هرمنوتیک در غرب مدرن اتفاق افتاده را نمی توانیم به همان طریق در اینجا کپی کنیم و عدلش را در مواجهه با قرآن پیاده کنیم.
استاد اسدپور در ادامه بیان کرد: حال که این روش و منهجی که شهید صدر دریافت کرد و به درست یا غلط بخواهیم آن را در قرآن کریم پیاده کنیم، در مواجهه با این موضوع، چطور می خواهد انفصال از موضوع را تضمین بدهد. چه اینکه شهید صدر به درستی روی این موضوع دست گذاشته است که «من باید خود را منفصل کنم از عقبه تئوریک حول آن موضوع». این انفصال به درستی باید ایجاد شود؛ اما مشکل این است که چه تضمینی بر انجام این انفصال دارد. وقتی مواجهه با موضوع و درآوردن سابقه نظریه تئوریک ناظر به آن موضوع آن هم با همه اندیشه های مختلف روی می دهد، آیا ذهن کاملا رنگ نگرفته است؟! و اگر این باشد، چگونه می خواهید انفصال خود را تضمین کنید؟ یک راه برای تضمین ممکن بود وجود داشته باشد. که متأسفانه خود شهید صدر، قبلا جلوی آن راه را بسته است. آن را این بود که مواجهه رنگ گرفته ذهن خود را داشته باشیم؛ اما متن را هم داشته باشیم؛ و در آن مواجهه هرموتیکی و عرضه ذهنیت خودمان به متن و بازخوردی که از متن می گیریم، این چرخه اصلاح و باز اصلاح بشود؛ بلکه روزی بتوانیم به مراد جدی ماتن برسیم. نکته ای که هست، این است که شهید صدر این راه را بست؛ چون در کلامی قبل تر گفته است «متن، صامت است». اگر قرار شد متن صامت و ساکت باشد و قرار باشد فقط تو از متن استنطاق کنی، تو با همان ذهنیت رنگ گرفته خودت استنطاق می کنی. حتی چرخه هرمنوتیکی بین مفسر و متن را هم شهید صدر بسته است با بیان صامت بودن قرآن. از این رو می گوییم اولا تضمین انفصال چیست؛ و ثانیا اینکه خود شما راه را بسته اید. به همین خاطر می گوییم شهید صدر در بهترین حالت می افتد در «هرمنوتیک فلسفی» با این تلقی که متن، گویا نیست و صامت است و منِ مفسر فعال و کنشگر هستم که متن را گویا می کنم، اولا دیگر انفصال معنا ندارد؛ و وقتی اینچنین شد، آن تحمیل اتفاق می افتد و موضوع، با همه عقبه تئوریک خود، به قرآن تحمیل می شود.
وی افزود: بر فرض که انفصال معنا نداشته باشد و تضمینی هم نداشته باشد، نمی توانیم جلوی نسبی گرایی در فهم را بگیریم و عملا می شود هرمنوتیک فلسفی هایدگر و گادامر. و نکته مهمتر آنکه این نسبیت و این هرمنوتیک فلسفی را دیگر نمی شود با اصول جواب داد؛ و فلسفه می خواهد و سطح بحث از ظهور و مراد جدی و مراد استعمالی و قرائن و ... عبور کرده است و رفته به عرصه وجود شناسی آن هم با ادبیات پدیدارشناسانه. و وقتی اینچنین شد، دیگر نسبیت، کاملا تئوریزه شده است. و ریشه این ادبیات شهید صدر نه به المدرسه القرآنیه بلکه برمی گردد به المدرسة المنطقیه! یعنی در همان اشل فلسفی و حکمی و معرفت شناسانه ماجرا است که شهید صدر گیر افتاده است. وقتی گفتیم بدیهیه عقلیه ای نداریم.
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: شهید صدر اولین کتاب فنی و علمی که نگاشته اند، کتاب «فلسفتنا» است. بعد از آن، «اقتصادنا» و سپس «الاسس المنطقیة للإستقراء» است. فلسفتنا نزدیک است و ادبیات آن، ادبیات فلسفه اسلامی است؛ چون متأثر از بحث های مرحوم علامه در اصول فلسفه و شرح آن در کتاب شهید مطهری است. جالب است که فلسفتنای ایشان بعد از یک سال، ترجمه عربی جلد اول کتاب اصول فلسفه نوشته شده است. خود شهید صدر هم بر ترجمه عربی جلد اول این کتاب در نجف، مقدمه زده و در عراق، منتشر کرده است. یک سال بعد هم فلسفتنا را نوشته است که سیر آن دقیقا تا پایان مقاله چهارم اصول فلسفه و روش رئالیسم است. اگر چه خود شهید صدر، نوآوری هایی دارد، اما فضای کلی این کتاب، چهار مقاله اول اصول فلسفه و روش رئالیسم شهید مطهری و علامه طباطبایی است.
وی افزود: بعد از مدتی ایشان «اقتصادنا» را می نویسد و با منطق های ریاضی تحلیلی که مواجه می شوند، ذهنشان می رود به سمت این ادبیات احتمال ها. در نظریه احتمال ها ذهنیتی پیدا می کند و سعی می کند با ظرفیت اصولی خودشان نظریه احتمال را ارتقاء هم بدهد. اما در اثر نظریه احتمال و مواجهه اش با آن بحث ها، به شدت بحث استقراء در ذهنیت ایشان پررنگ می شود. و البته ریشه های اصولی دارد با بحث های تبادر و شهرت و اجماع و ...
استاد اسدپور در ادامه بیان کرد: «الاسس المنطقیه للاستقراء» ایشان دو راه را هم گفته اند؛ یعنی گفته اند ما در ذهن یک سری بدیهیات عقلی داریم. احتمال دیگر آن است که همه را بر اساس استقراء ببینیم و حتی بحث های عقلی را هم با استقراء برسیم. ایشان این را ممکن و مطلوب می داند؛ که ایشان می گوید حتی محال بودن اجتماع نقیضین و الکل اعظم من الجزء و ... را استقرائی مواجه بشویم. و منطقش منطق استقراء است. جلوتر می آید می گوید ما یقین ذاتی و یقین ضروری را مطلقا نمی توانیم داشته باشیم. یعنی در اول الاسس احتمالی و استقرائی پیش می رود؛ اما جلوتر که می آید راه را برای یقین ضروری برهانی (بالمعنی الاخص منطق ارسطویی) می بندد و می گوید ممکن نیست به یقین به آن معنا برسیم. از این رو یقین را یقین روانشناختی می کند. و می گوید اگر به استقراء، نظریه احتمال، ضمیمه بشود، می تواند یقین روانشناختی بدهد؛ مثل قطع اصولی، یا اطمینان هایی که در اصول، اماره است و حجت است.
وی خاطرنشان کرد: در رسائل آخر عمر مبارکشان صریحا می گویند ما هیچ بدیهی عقلی نداریم و تمام تفکرات ما ریشه در استقراء دارد. نگاه محوری ایشان به استقراء و از سوی دیگر اینکه بیان می کند ما ضروری ذاتی و برهانی نداریم، توجیه معرفت شناختی می کند نسبیت معرفتی را (نه نسبیت ارزشی؛ هرچند در امتدادش می آید.) این نسبیت معرفت شناختی را در پایگاه حکمی و معرفتی شهید صدر، پررنگ کنیم، آنچه در المدرسة القرآنیه گفتند، نتیجه منطقی همین تفکر است. در اینجا دیگر با اصول و امثال آن هرمنوتیک فلسفی هایدگر و گادامر را نمی توانیم جواب بدهیم؛ چون رویکرد هرمنوتیک فلسفی تمام برداشت های اصولی ما را شامل می شود؛ اصلا لایه بحث به لایه حکمی و فلسفی و علم النفس و وجود شناسی و هستی شناسی با رویکرد پدیدارشناسانه می رود. شهید صدر، اینها را خوانده و بیان ایشان اتفاقی نیست. متن داشته و در دسترس بوده و به عربی هم ترجمه شده است.
وی افزود: این فضا است که مکتب و مدرسه شهید صدر، در سید کمال الحیدری امتداد پیدا کرده است و ایشان تمام اینها را ملتزم شده است. یعنی از نسبیت معرفتی شروع کرده تا نسبیت ارزشی و پلورالیزم دینی و ... را تصدیق کرده است. و مشکل و چالش ما با ایشان، این موارد است و کاری با بحث های هویتی و امثال آن نیست. که اینقدر به راحتی غرب را تئوریزه کنیم و بعد از آن ادبیات دینی به آن بدهیم.
استاد امین اسدپور خاطرنشان کرد: روش تفسیر موضوعی برون متنی شهید صدر از تاریخ غرب آمده است؛ البته در اصل آن، مشکلی نیست؛ مشکل در آن است که با زمینه هایی همراه است که آن زمینه ها در اینجا وجود ندارد. یا عکس آن است که وجود دارد. پله بعدی آن که انفصالی که بیان کردند، نکته کاملا خوب و درستی است و ما هم باید راهکار بدهیم و در روش مطلوب و مختار خودمان تدوین بدهیم. مشکل اینجا است که ایشان تضمینی نداده است. مشکل بعدی اینکه نه تنها تضمینی نداده، بلکه اساسا راه را بسته است و راهی برای انفصال نیست؛ که چگونه می توانم ذهن خودم را از موضوع و همه آن تجربه انباشته بشری حول آن موضوع، یکباره منفصل کنم. وقتی منفصل نمی شود و از آن سو وقتی متن، متن صامت است، چگونه تفسیر متن ممکن باشد. ناچاریم بیاییم به فضای عینک نظریه های رقیب، و با آن عینک متن را به استنطاق بکشیم تا ببینیم از تحلیل ما از متن صامت چه در می آید.
وی در ادامه بیان کرد: آثار کلام ایشان را در فقه هم می توانیم جستجو کنیم. ایشان این بحث را تناظر با فقه می داند. اگر همین روال و همین مواجهه موضوعی برون متنی را بخواهد با فقه هم مواجه بشود، در آنجا هم به همین بلیه دچار می شود. ما معتقدیم تا حدود زیادی اقتصادنای ایشان هم از این آسیب رنج می برد. چون موضوع را با ادبیات لیبرالیسم آن روز می سنجد، به خصوص ذیل بحث های اشتراکی و مارکسیستی، دوباره همین رویه در فقه ایشان هم اتفاق خواهد افتاد. و بعد، آن تاریخچه ای که برای توجه موضوعی به فقه هم ایشان رقم زده بودند، باز هم اشتراک لفظی است؛ یعنی آن فقه واقع گرایی که ایشان به شکل تاریخی به جلو می آورند، فرق می کند با موضوع شناسی برون متنی که به شکل مدرن با آن مواجه هستیم. و این هم نکته مهمی است که آن فقه واقع گرا اگر درست تصویر بشود، کمکی نمی کند به تفسیر برون متنی ایشان؛ چون مسائلی که در آن سابقه تاریخی فقه پیش آمده، بسیاری از آن موارد، درون متنی است و توسط شارع تأسیس شده است و در سیره متشرعه به وجود آمده است؛ از این رو آن تاریخچه را نمی توانیم مؤید این فضای مدرن تفسیر موضوعی قرار بدهیم. تاریخچه خوبی که از فقه بیان کردند، متفاوت است با تفسیر موضوعی مدرنی که در قرآن و سپس در فقه معاصر می خواهد توصیه کند، چون این برون متنی است و آن برون متنی نیست و کاملا درون متنی است.