استاد سید محمد طباطبایی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «قطره ای از بحر محیط نهج البلاغه» پرداخت.
/270/260/20/
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: از کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه شریف می خوانیم: «وَ قَالَ علیه السلام: لِرَجُلٍ سَأَلَهُ أَنْ يَعِظَهُ لَا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ وَ [يَرْجُو] يُرَجِّي التَّوْبَةَ بِطُولِ الْأَمَلِ يَقُولُ فِي الدُّنْيَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِينَ وَ يَعْمَلُ فِيهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِينَ» و تبهكار در مهلتى كه از جانب خدا دارد، به دنبال بى خبران است، و با گنهكاران به سر مى برد، بدون راهى كه او را به مقصد رساند، و به غير امامى كه راهنمايش باشد.
استاد سید محمد طباطبایی در ادامه بیان کرد: «امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: توبه را با آرزوهای بلند به تأخیر نیندازد. «وَ [يَرْجُو] يُرَجِّي التَّوْبَةَ بِطُولِ الْأَمَلِ» در این فقره لازم است چند نکته توضیح داده شود. از جمله کلماتی که در این فقره است، یرجی، توبه و امل و طول امل.
توبه
وی افزود: توبه در لغت به معنای بازگشت است. و در اصطلاح، به معنای بازگشت از گناه به سوی حق تعالی است. در صوری است که انسان پشیمان می شود و قصد انجام آن را ندارد. این اصطلاح توبه، مشترک لفظی و معنوی میان خداوند و بندگان است که در قرآن کریم و روایات به کرّات وارد شده است. استغفار و توبه برای غیر معصومین برای رفع گناه است و برای معصومین، برای دفع گناه است. اگر به بعضی از تفکرات اشعری اهل سنت از بیش از هزار سال قبل تا کنون نگاه کنیم، می بینیم که آنها درباره معصومین، قائل به استغفار هستند و می گویند معصومین هم گناه می کنند! و در این زمینه چقدر کتاب نوشته اند و بحث کرده اند و رسانه ایشان شبهه افکنی می کند؛ نمونه آن فخر رازی است که در رابطه با گناهان انبیاء در قرآن و گناهان پیامبر در قرآن در کتاب خود می آورد و شبهه افکنی می کند. و ما هستیم که باید این نکته را بیان کنیم از فرهنگ قرآن و عترت، که اگر شیعه هستیم و اگر محب اهل بیت هستیم، صرف داشتن این عنوان کافی نیست؛ بلکه باید توجه کنیم که بین رفع گناه و دفع گناه، فرق از زمین تا آسمان است. رفع گناه، یعنی فردی مبتلا به گناه صغیره یا کبیره شده است وبرای اینکه گناه را از درون خود پاک کند، استغفار می کند. اگر حق الله یا حق الناس است، ادا می کند تا بتواند شستشوی درونی را انجام بدهد و نهایتا اگر برای او حالی باقی مانده باشد، بتواند گفتگویی با حق تعالی انجام بدهد. اما معصومین علیهم السلام که گناهی انجام نمی دهند. اگر در قرآن کریم درباره حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم می خوانیم: «لیغفر لک ما تقدم» آنجا نه برای آن باشد که نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم معصیت صغیره یا کبیره ای انجام داده باشد. و اگر در نوع دعاها و مناجات اهل بیت علیهم السلام وارد شده است که از گناه به خدا پناه می برند، برای دفع گناه است و نه برای انجام گناه. آنها می توانند گناه انجام بدهند، چون بشر هستند و قدرت دارند؛ اما باطن گناه را می بیننند و گناه را مرتکب نی شوند. در حریم قدسی آنها عنوان معصیت، معنا ندارد. در قرآن کریم به کرّات و به مرّات در این زمینه در رابطه با توبه بحث شده است. در 69 آیه قرآن کریم صراحتا به توبه اشاره شده و در رابطه با محبت الهی، مردم را به توبه تشویق نموده است.
این استاد حوزه علمیه قم عنوان داشت: توبه درجاتی دارد و پایین ترین آن، توبه از گناه، و عالی ترین آن، توبه از غفلت و توجه به غیر خدا است. نام سوره نهم قرآن هم سوره توبه نامیده شده است. این واژه و مشتقات آن، 87 مرتبه در قرآن آمده است و جایگاه بحث توبه، در قرآن، روایات، فقه، اخلاق بسیار زیاد است. در فرهنگ قرآن، اگر بخواهیم بحث توبه را انجام بدهیم، بسیار مفصل است. در روایات و ادعیه و مناجات اهل بیت هم بحث توبه یک باب بسیار مفصلی دارد. در فقه و حقوق ما هم بحث توبه، یک جایگاه ویژه ای دارد. و در اخلاق هم که محور بحث آن، رذایل و فضایل است، توبه جایگاه خاصی دارد. متأسفانه بعضا دیده می شود که بعضی افراد، مدام، توبه می کنند و معصیت می کنند و توبه می کنند و باز معصیت. و گاهی توبه از دست ما به خدا شکوه می کند؛ و می گوید
از بس که ببستم و شکستم توبه فریاد همی کند به دستم توبه
توبه نباید ملعبه قرار بگیرد؛ توبه نباید بازیچه قرار بگیرد؛ اگر وجود مقدس حضرت وصی علیه السلام در فقره دوم این کلام می فرماید: «و یرجی التوبة بطول الأمل»، یعنی توبه را با آرزوهای بلند به تأخیر می اندازید.
أمل
استاد سید محمد طباطبایی خاطرنشان کرد: أمل یعنی امید و آرزو. این واژه در آیات و روایات و ادعیه و کلمات اهل بیت علیهم السلام، حتی در ادبیات عربی و غیر عربی وارد شده است. صراحتا دو بار در قرآن آمده است. مثلا در سوره حجر، آیه 2 می خوانیم:
«ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (3)» یا در سوره کهف می خوانیم: «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلاً (46)»
وی افزود: أمل، دو چهره و حیثیت دارد؛ یک حیثیت آن است که آرزوی نکوهیده و مذمت شده است. أمل به معنای آرزوهای نیکو هم آمده است. واژه «أمل»، «رجا» و «تمنی» معنای نزدیک به همی دارد. طول أمل هم یعنی آرزوهای دور و دراز. و این، از مهمترین رذائل اخلاقی است که ممکن است انسان مبتلا بشود. أمل، گرچه نقش مهمی در زندگی انسان دارد، ولی باید بدانیم که این آرزوهای بلند، با نیت مذمت است یا با نیت نیکو. همان طوری که در اسرار عبادت وارد شده است وقتی عبادتی انجام می دهیم، باید فکر کنیم که این، آخرین عبادت ما است. و کاری که در دنیا انجام می دهیم، کاری است که قرار است تا قیامت باقی بماند. یعنی وجدان کاری باید داشت و آرزوهای بلند در کارها باشد. کارها را باید به نحو احسن انجام داد. هر کاری در هر چیزی. همان طور که شواهد تاریخی بیان می کند که ائمه اطهار علیهم السلام کسانی را که کارها را با تساهل انجام می دادند را نهی می کردند که چرا کاری انجام می دهید که زود از بین برود. بلکه کار را به نحوی انجام بدهید که قرار است تا قیام قیامت باقی بماند.
در این زمینه حدیث نبوی صلی الله علیه و آله و سلم است که فرمود: هواپرستی شما را از حق دور می کند. آرزوهای دور و دراز شما را حریص بر دنیا می کند. «63 وَ قَالَ ص إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي خَصْلَتَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الْآخِرَة» (الخصال، باب الاثنين، حديث: 55، كما في المتن. و في المحاسن-- ص 5، باب النهى عن القول و الفتيا بغير علم، حديث: 84. و في نهج البلاغة، رقم( 42) من كلام له عليه السلام؛ ابن أبي جمهور، محمد بن زين الدين، عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية - قم، چاپ: اول، 1405 ق؛ ج 4؛ ص 76)
استاد سید محمد طباطبایی خاطرنشان کرد: مرحوم محدث بزرگوار و عالم گرانقدر، فیض کاشانی در محجة البیضاء ، ج 8، ص 245 نقل می کند. همین بیان در نهج البلاغه با اندکی تفاوت هم آمده است که حضرت در خطبه 42 نیز آن را بیان می کند. در حدیث دیگری از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بیان شده است: «یحرم ابن آدم و تشیب منه اثنتان الحرص و الأمل» فرزند آدم پیر می شود و تنها دو چیز در او جوان می شود.
این استاد درس خارج حوز در ادامه بیان کرد: حکایتی آمده است که نقل آن خالی از لطف نیست؛ می گویند روزی هارون الرشید به خاصّان و ندیمان خود گفت: من دوست دارم شخصی که خدمت پیامبر اکرم (ص) مشرف شده و از آن حضرت حدیثی شنیده است را زیارت کنم تا بلا واسطه از آن حضرت، حدیثی را برای من نقل کند. چون خلافت هارون در سنة یکصد و هفتاد از هجرت واقع شد و معلوم است که با این مدت طولانی یا کسی از زمان پیغمبر (ص) باقی نمانده، یا اگر باقی مانده باشد در نهایت ندرت خواهد شد.
ملازمانِ هارون در صدد پیدا کردن چنین شخصی بر آمدند و در اطراف و اکناف تفحص نمودند اما هیچکس را نیافتند بجز پیرمرد عجوزی که قوای طبیعی خود را از دست داده و از حال رفته و فُتور و ضعف، کانون و بنیاد هستی او را در هم شکسته بود و جز نَفَس و یک مشت استخوان، از او چیزی باقی نمانده بود.
او را در زنبیلی گذارده و با نهایتْ درجه مراقبت و احتیاط به دربارِ هارون وارد کردند و یکسره به نزد او بردند. هارون بسیار مسرور و شاد گشت که به منظور خود رسیده و کسی که رسول خدا (ص) را زیارت کرده است و از او سخنی شنیده، دیده است.
گفت: ای پیرمرد! خودت پیغمبر اکرم (ص) را دیده ای؟ عرض کرد: بلی. هارون گفت: کی دیده ای؟ عرض کرد: در سن طفولیت بودم، که روزی پدرم دست مرا گرفت و به خدمت رسول الله (ص) آورد و من دیگر خدمت آن حضرت نرسیدم تا از دنیا رحلت فرمود.
هارون گفت: بگو ببینم در آن روز از رسول الله (ص) سخنی شنیدی یا نه؟ عرض کرد: بلی، آنروز از رسول خدا (ص) این سخن را شنیدم که می فرمود: «یَشِیبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ تَشُبُّ مَعَهُ خَصْلَتَانِ، الْحِرصُ وَ طولُ الامَلِ» فرزند آدم پیر میشود و هر چه بسوی پیری می رود، به موازات آن، دو صفت در او جوان می گردد: یکی حرص و دیگری آرزوی دراز.
هارون بسیار شادمان و خوشحال شد که روایتی را فقط با یک واسطه از زبان رسول خدا (ص) شنیده است؛ دستور داد یک کیسه زر به عنوان عطا و جایزه به پیر عجوز دادند و او را بیرون بردند. همین که خواستند او را از صحن دربار به بیرون ببرند، پیرمرد ناله ضعیف خود را بلند کرد که مرا به نزد هارون برگردانید که با او سخنی دارم. گفتند: نمی شود. گفت: چاره ای نیست، باید سؤالی از هارون بنمایم و سپس خارج شوم!
زنبیلِ حاملِ پیرمرد را دوباره به نزد هارون آوردند. هارون گفت: چه خبر است؟ پیرمرد عرض کرد: سؤالی دارم. هارون گفت: بگو. پیرمرد گفت: حضرت سلطان! بفرمائید این عطائی که امروز به من عنایت کردید، فقط عطایِ امسال است یا هر ساله عنایت خواهید فرمود؟
هارون الرشید، صدای خنده اش بلند شد و از روی تعجب گفت: «صَدَقَ رَسوُل الله صلی الله علیه وءاله؛ یَشِیبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ تَشُبُّ مَعَهُ خَصْلَتَانِ، الْحِرصُ وَ طولُ الامَلِ!»؛ راست فرمود رسول خدا که هر چه فرزند آدم رو به پیری و فرسودگی رود دو صفت حرص و آرزوی دراز در او جوان می گردد!»، این پیرمرد رمق ندارد و من گمان نمی بردم که تا درِ دربار زنده بماند، حال می گوید: آیا این عطا اختصاص به این سال دارد یا هر ساله خواهد بود. حرص ازدیاد اموال و آرزوی طویل او را بدین سرحد آورده که باز هم برای خود عمری پیش بینی می کند و در صدد اخذ عطای دیگری است. (معاد شناسی، علامه سید محمد حسینی تهرانی، ج1، ص 27؛ در کتاب «أربعین» جامی طبع آستان قدس رضوی، ص 22، بدین لفظ آورده است که: یَشیبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ یَشِبُّ فِیهِ خَصْلَتانِ: الْحِرصُ وَ طُولُ الامَلِ.؛ علامه مجلسی جلد 70 ص 22)