استاد نظری منفرد مطرح کرد؛

کفی الله القتال بعلیّ

استاد علی نظری منفرد از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به این موضوع پرداخت: «کفی الله القتال بعلیّ» پرداخت.

/270/260/20/

این خطیب توانمند در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: سوره احزاب از سوره های مدنی است و عمده مطالب آن حول محور جنگ احزاب است؛ ولو مطالب دیگری هم در آن موجود است. جنگ احزاب در 17 شوال سال پنجم هجرت اتفاق افتاده است. به آن احزاب می گویند؛ چون هم کفار مکه، هم منافقین شرکت داشتند؛ و همینطور یهودیانی که در مدینه بودند، مانند یهودیان بنی قریظه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با آنها معاهده بسته بودند تا در مذهب خود آزاد باشند؛ اما کاری به کار مسلمان ها نداشته باشند و از باب «لکم دینکم و لی دین» بودند؛ اما در جنگ احزاب، معاهده را پاره کردند و با کفار مکه هم دست شدند تا کار مدینه را یکسره کنند. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به پیشنهاد سلمان فارسی دستور دادند تا خندق حفر بشود؛ که هم اکنون مسجد فتح ساخته شده است که به آن مسجد احزاب هم می گویند. در آنجا مسجد سلمان و مسجد امیرالمؤمنین علیه السلام و مسجد فاطمه زهرا سلام الله علیها هم ساخته شده است. خندق در این قسمت بود؛ چون تمام جنوب مدینه درخت نخل بوده است. دو قسمت مدینه «حرّه» بوده است. حره به منطقه ای می گویند که سنگ های درشتی است که اصلا نمی شود روی آن راه رفت. یک حره، حره واقم است که در شرق و غرب مدینه است. تنها راهی که امکان ورود دشمن بود، همان قسمتی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستور دادند تا خندق کنده شود.

 

وی افزود: در آیاتی از سوره مبارکه احزاب به ماجرای جنگ خندق اشاره شده است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيراً (9) إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا (10) هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً (11) وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً (12) وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَريقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُريدُونَ إِلاَّ فِراراً (13) وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسيراً (14) وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً (15) قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَليلاً (16) قُلْ مَنْ ذَا الَّذي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً (17) قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقينَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَليلاً (18) أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشى‏ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً (19) يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَ إِنْ يَأْتِ الْأَحْزابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ يَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ وَ لَوْ كانُوا فيكُمْ ما قاتَلُوا إِلاَّ قَليلاً (20) لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً (21) وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً (22) مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً (23) لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحيماً (24) وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتالَ وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزيزاً (25) وَ أَنْزَلَ الَّذينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصيهِمْ وَ قَذَفَ في‏ قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَريقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَريقاً (26) وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَ كانَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديراً (27)»

 

استاد نظری منفرد در ادامه بیان کرد: سپاه دشمن از بالا و پایین آمده بودند. قرآن کریم مبالغه نمی کند؛ که می فرماید «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً» مسلمان ها واقعا دچار زلزله شده بودند. حتی عده ای گفتند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را رها کنیم و هر چه می خواهند، حتی پیامبر خدا را به آنها بدهیم و کار را تمام کنیم.

 

وی افزود: خندقی که با پیشنهاد سلمان فارسی درست شد، کارایی بالایی داشت. عمرو بن عبدود به همراه یکی دیگر از کفار از خندق پرید و رجز می خواند که مگر نمی گویید کشتگان شما به بهشت می روند و ما به جهنم می رویم؟ بیایید تا به بهشت بروید. اما کسی جرأت نمی کرد که با او مبارزه کند. در اوصاف جنگ احزاب شعر زیبایی سروده شده است:

أشعار الأزري في شجاعة أمير المؤمنين عليه السّلام‏

ظهرت منه في الورى سطوات                        ما أتى القوم كلّهم ما أتاها

يوم غصّت بجيش عمرو بن ود           لهوات الفلا و ضاق فضاها

و عادة السيف أن يزهو بجوهره          و ليس يعمل الّا في يدي بطل‏

و تخطّى الى المدينة فردا                   لا يهاب العدى و لا يخشاها

فدعاهم و هم ألوف و لكن                  ينظرون الذي يشبّ لظاها

أين أنتم من قسور عامريّ                 تتّقي الأسد بأسه في شراها

أين من نفسه تتوق الى الجنّات                        أو يورد الجحيم عداها

فابتدى المصطفى يحدّث عمّا              يؤجر الصابرون في أخراها

قائلا: إنّ للجليل جنانا                      ليس غير المجاهدين يراها

من لعمرو و قد ضمنت على               اللّه له من جنانه أعلاها

فالتووا عن جوابه كسوام                  لا تراها مجيبة من دعاها

و إذا هم بفارس قرشيّ                     ترجف الأرض خيفة أن يطاها

قائلا ما لها سواي كفيل                    هذه ذمّة عليّ وفاها

و مشى يطلب البراز كما تمشي                       خماص الحشى الى مرعاها

فانتضى مشرفيّة فتلقّى                     ساق عمرو بضربة فبراها

و الى الحشر رنّة السيف منه              يملأ الخافقين رجع صداها

يا لها ضربة حوت مكرمات               لم يزن ثقل أجرها ثقلاها

هذه من علاه إحدى المعالي                و على هذه فقس ما سواها

در ترجمه برخی از ابیات آمده است:

در جهان از او قدرت نمايي هايى آشكار گرديد كه كسى نتوانسته است چون آنها بياورد.

روزى كه سپاه عمرو بن عبدود همه بيابان را فرا گرفت و از زيادى نفراتشان بيابان نيز برايشان كوچك بود.

 (عمرو) تك و تنها به شهر وارد شد؛ بى آنكه از دشمنان ترس و بيمى داشته باشد.

آنان را - كه هزاران نفر بودند - به نبرد دعوت كرد؛ ولى همه به كسى كه شعله جنگ برمى افروخت، مى نگريستند.

 (بدانان گفت:) با پهلوان بنى عامر - كه شيران از ترس او در بيشه هاشان پناه مى برند - چگونه ايد؟

كجاست آنكه مايل به رفتن به بهشت است يا مى خواهد دشمن خود را به جهنم بفرستد؟

آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مورد آنچه در آخرت به صابران داده مى شد، سخن گفت.

و فرمود: خداوند بهشت هايى دارد كه جز مجاهدان كس ديگرى آن را نخواهد ديد.

چه كسى به نبرد عمرو مى رود؟ من از جانب خدا براى او بالاترين جاى بهشت را ضامن ام.

در پاسخ بدو سستى نمودند؛ چونان چارپايى كه دعوت دعوت كننده را پاسخ نمى دهد.

ناگاه ديدند تكسوارى از قريش - كه زمين از ترس گام نهادن او به لرزه در مى آمد - ظاهر شد.

مى گفت: جز من او را عهده دار نيست؛ اين پيمانى است كه من بايد آن را وفا كنم.

 

استاد علی نظری منفرد خاطرنشان کرد: مسلمانان از وحشت، در سکوت فرو رفته بودند، تنها حضرت علی علیه ‌السّلام با شنیدن صداهای پیاپی «عمرو»، مکرر به پیامبر التماس می‌ کرد تا اجازه رفتن به میدان را به او بدهد. سرانجام پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و ‌آله ‌و سلّم به علی علیه ‌السّلام اجازه داد، و عمامه خود را بر سر او بست و شمشیرش را به دست او داد و هنگام بدرقه، در حق علی علیه ‌السّلام چنین دعا کرد: «خدایا! در جنگ بدر، «عبیده بن حارث» (پسر عمویم) را از من گرفتی، و در جنگ احد، حمزه (عمویم) را از من گرفتی، اینک این علی بن ابی طالب برادر من است؛ پروردگارا مرا تنها نگذار.» سپس فرمود: «تمام اسلام در برابر تمام کفر قرار گرفت.»

حضرت علی علیه السلام شتابان به میدان رفت، وقتی که در برابر «عمرو» قرار گرفت، بین آنها چنین گفتگو شد.

علی علیه السلام فرمود: «ای عمرو! تو در عصر جاهلیت می‌گفتی سوگند به لات و عزی، هر کس مرا به یکی از سه چیز بخواند، همه سه تقاضای او، یا یکی از آنها را می ‌پذیرم.» عمرو گفت: آری چنین است.

علی علیه السلام فرمود: من از تو تقاضا دارم و آن گواهی دادن به یکتایی خدا و رسالت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. عمرو: از این تقاضا بگذر.

علی علیه السلام فرمود:  بیا و از راهی که آمده‌ای برگرد. عمرو گفت: نه، این کار ننگ است و نقل مجالس زنان قریش خواهد شد. هرگز این ننگ را به زبان زنان نمی ‌افکنم.

علی علیه السلام فرمود: تقاضای دیگری دارم و آن این که از اسب پیاده شو و با من بجنگ. عمرو، خندید و گفت: «گمان نمی ‌کردم مردی از عرب، چنین پیشنهادی به من کند، من دوست ندارم مرد بزرگواری چون تو را بکشم، با اینکه با پدرت در زمان جاهلیت دوست بودم.»

علی علیه السلام فرمود: ولی من دوست دارم تو را بکشم، اگر می‌ خواهی پیاده شو!

عمرو از این سخن برآشفت، پیاده شد و بر صورت اسبش ضربه ‌ای زد، اسب از آنجا رفت، و درگیری شدیدی بین علی علیه السلام و عمرو رخ داد. گرد و غباری که از زیر پای آنها برخاست، آنها را پوشانید.

جابر بن عبدالله انصاری می‌ گوید: ناگاه صدای تکبیر علی را شنیدم، فهمیدم که علی علیه السلام عمرو را کشته است.

یاران عمرو با اسب، خود را به خندق افکندند، از سوی دیگر مسلمانان با شنیدن صدای تکبیر علی علیه السلام کنار خندق آمدند، دیدند «نوفل» با اسبش در میان خندق افتاده، و آن اسب نمی ‌تواند او را از آنجا بیرون برد، او را سنگباران کردند، نوفل گفت: «چنین نکنید بلکه مردی از شما بیاید و با من بجنگد.» در این هنگام علی علیه السلام به نوفل حمله کرد و او را نیز کشت. سپس به قهرمان سوم دشمن «هبیره» حمله کرد، او نیز بر خاک هلاکت افتاد، و دو قهرمان دیگر (عکرمه و ضرار) گریختند.

هلاکت این قهرمانان به دست علی علیه السلام از یک سو، و طوفان و شدت سرما و کمبود علوفه دشمن از سوی دیگر، موجب شد که سپاه ده هزار نفری دشمن با کمال خواری، جبهه را ترک کرده و به سوی مکه عقب نشینی نماید.

 

این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: هنگامی که حضرت علی با پیروزی به حضور پیامبر آمد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره ارزش ضربت و پیروزی علی علیه السلام فرمود: «ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین؛ ارزش ضربتی که علی در جنگ خندق بر دشمن فرود آورد، از ارزش عبادت جن و انس برتر است.»

و در عبارت دیگر آمده که فرمود: «لو وزن الیوم عملک بعمل جمیع امه محمد، لرجح عملک علی عملهم... ؛ اگر امروز ارزش عمل تو با ارزش عمل همه امت من سنجیده شود، ارزش عمل تو بر ارزش عمل همه امت، برتری می ‌یابد.»

سپس افزود: «زیرا با کشته شدن عمرو بن عبدود، به همه خانه ‌های مشرکان، ذلت و خواری وارد گردید، و به همه خانه‌ های مسلمانان، عزت و شکوه، وارد شد.»

 

وی افزود: هنگامي که علي عليه‏ السلام عمرو بن عبدود را کشت، لباس او را در نياورد؛ خواهر عمرو بر سر جنازه برادر حاضر شد، چون لباس را به تن او ديد، گفت: همرزم کريمي او را به قتل رسانده است؛ آنگاه از قاتل وي پرسيد، گفتند: علي بن ابي ‏طالب بوده. وي اين دو بيت را سرود:

 لو کان قاتل عمرو غير قاتله                         لکنت أبکي عليه آخر الابد

لکن قاتله من لايعاب به                    من کان يدعي قديما بيضة البلد

«اگر قاتل عمرو غير از اين قاتل (يعني علي عليه‏ السلام) بود، تا پايان روزگار بر او مي ‏گريستم».

«اما قاتل او مردي است که عيبي بر برادرم در کشته شدن به دست او نيست، که او از قديم بزرگترين مرد ديار عرب بوده است».

 

استاد نظری منفرد خاطرنشان کرد: دشمنان که از احزاب مختلف تشکیل شده بودند، مدینه را در محاصره شدید قرار داده بودند، و این محاصره حدود یک ماه طول کشید. مسلمانان در فشار سخت کمبود غذا قرار گرفتند. مردم مدینه افسرده و غمگین بودند، پیامبر در مسجد مشغول نماز بود، و از خداوند می ‌خواست تا با امدادهای غیبی خود، موجب رفع و دفع فشارها و رنج‌ ها گردد. در این میان پیامبر به جمعیت مسلمان متوجه شد و فرمود: «آیا در میان شما کسی هست که به درون دشمن نفوذ کند و برای ما از آنها خبر بیاورد تا در بهشت رفیق و همدم من گردد؟» هیچ کس جواب پیامبر را نداد، زیرا چنین ماموریتی بسیار سخت و دشوار بود، شدت گرسنگی همه را بی تاب نموده بود، در این بحران، پیامبر  حذیفه بن یمان را که شخص زیرک و زبردست و منافق ‌شناس بود، طلبید و به او فرمود: «برخیز و به سوی دشمن برو، (و بطور کاملا مخفیانه) در میان دشمن نفوذ کن و چگونگی وضع آنها را به ما گزارش بده، به شرط این که جز این، هیچ کاری انجام ندهی تا برگردی.»

حذیفه جواب مثبت داد. از مدینه و حصار شهر و خندق خارج شد، در میان لشکر قریش نفوذ کرد. دید باد و طوفان شدیدی که در سرمای زمستان می ‌وزد، فرا رسید، و تمام تشکیلات دشمن را در هم ریخت، نه خیمه‌ ای باقی ماند و نه ظرف و اثاثیه و آتشی، لشکر دشمن در فشار سختی قرار گرفت، در این بین ابوسفیان رئیس دشمنان، بیرون آمد و فریاد زد: «ای گروه قریش، هر کس از نام رفیق بغل دستی خود بپرسد تا مبادا جاسوسی در میان ما باشد، که می‌ خواهم مطلبی را اعلام کنم.»

حذیفه می‌ گوید: من خودم را آماده نمودم و پیش دستی کردم و بی‌ درنگ به جانب چپ و راست خود متوجه شدم و به بغل دستی خود گفتم: «تو کیستی و نامت چیست؟» به این ترتیب کسی نفهمید که من جاسوس لشکر اسلام هستم. در این هنگام که ابوسفیان مطمئن شد جاسوسی در میان نیست، صدا زد: «ای گروه قریش! سوگند به خدا دیگر جای توقف نیست، زیرا سم دار و بی سم همه هلاک شدند، یهود بنی قریظه نیز پیمان خود را شکستند، و این باد و طوفان چیزی برای ما نگذاشت.» سپس با سرعت به سراغ مرکب خود رفت و آن را از زمین بلند کرد تا سوار شود، به قدری شتابزده بود که هنوز عقال (بند) یک پای شتر را باز نکرده بود، سوار بر آن شد و به شتر نهیبی زد، شتر روی یک پا برخاست.

آنگاه عقال را از پایش گشود، در این لحظه خواستم ابوسفیان را هدف تیر قرار دهم و او را هلاک کنم، یادم آمد که پیامبر فرموده بود جز گزارش اطلاعاتی، هیچ کاری نکن. از تیر انداختن خودداری نمودم، و به سوی مدینه نزد پیامبر بازگشتم.

او را در حال نماز دیدم، احساس کردم که سرمازده شده ‌ام، در همان حال نماز، عبایش را گشود، من زیر عبایش رفتم، و پس از نماز، ماجرای خود را در مورد وضع ناهنجار دشمن، به آن حضرت گزارش دادم. پیامبر به خدا متوجه شد و عرض کرد: «اللهم انت منزل الکتاب سریع الحساب، اهزم الاحزاب، اللهم اهزمهم و زلزلهم؛ خدایا! تو نازل کننده کتاب، و سرعت بخش در حسابرسی هستی، خودت احزاب را نابود کن، خدایا آنها را نابود و متزلزل فرما.»

 

استاد نظری منفرد تأکید کرد: اگر خداوند متعال می فرماید: «و کفی الله المؤمنین القتال»، با اسبابی این کار را انجام می دهد؛ و در آن نبرد سخت، خداوند قتال را به برکت امیرالمؤمنین علیه السلام کفایت کرد و سرنوشت جنگ را با دستان حضرت علی علیه السلام مختومه کرد.  سؤال این است با وجود چنین شخصیت والایی چرا اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ایشان را رها کردند؛ همان که حضرت زهرا سلام الله علیها در خطبه فدکیه می فرماید: و شما بر لبه پرتگاهى از آتش قرار داشتيد جرعه آبى براى تشنگان و شكار بى رنجى براى آزمندان بوديد، آنگاه خداى بزرگ به وسيله حضرت محمد صلي الله عليه و آله و پس از چه فراز و نشيب ها ـ و گرفتار شدن به دست مردان حيوان صفت و گرگان آدمخوار عرب و گردن كشان اهل كتاب ـ نجاتتان بخشيد. هرگاه كه آتش جنگى بر مى افروختند، خدا خاموش مى كرد و اگر شاخ شيطانى سرك مى كشيد و يا مرزى از سوى مشركان گشوده مى شد پيامبر، برادرش ـ حضرت على عليه السلام ـ را در كام آن مى افكند و او نيز تا هنگامى كه يال و بال آنان با كف پاى خود پايمال نمى كرد و آتش آنان را با شمشير خاموش نمى ساخت، بر نمى گشت. «مِن خُطبَتِها عليهاالسلام: ... وَكُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ مُذْقَةَ الشّارِبِ وَنُهْزَةَ الطّامِعِ... فَاَنْقَذَكُمُ اللّه ُ تَبارَكَ وَ تَعالى بِمُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله بَعْدَ اللَّتَيّا وَاللَّتى وَبَعْدَ اَنْ مُنِىَ بِبُهَمِ الرِّجالِ وَذُؤْبانِ الْعَرَبِ وَمَرَدَةِ اَهْلِ الْكِتابِ كُلَّما أوْقَدُوا نارا لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَااللّه ُ، اَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّيْطانِ اَوْ فَغَرَتْ فاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ قَذَفَ اَخاهُ فى لَهَواتِها، فَلايَنْكَفِى ءُ حَتّى يَطَأَ جَناحَها بِاَخْمُصِهِ وَيَخْمِدَ لَهَبَها بِسَيْفِهِ ...» [بخشى از خطبه بزرگ، احتجاج، ج 1: 135.]

 

استاد نظری منفرد خاطرنشان کرد: چنین امیرالمؤمنینی بعد از پیامبر خدا کنار گذاشته شد. مردم باید اینها را بدانند و بدانند حضرت امیر علیه السلام حتی در زمان حیات رسول الله چه شخصیتی بوده است. جنگ احزابی که قرآن می فرماید «و زلزلوا زلزالا شدیدا» به برکت امیرالمؤمنین علیه السلام تمام شد. این کار، شوخی نیست. اما چنین بزرگواری به خاطر مصالح اسلام مجبور می شود سکوت کند و کنار بنشیند و مصائب را تحمل کند. «کفی الله المؤمنین القتال بعلیّ» دقت شود که «بعلیّ» در قرآن نیست؛ اما مفسرین ذیل این آیه شریفه آن را ذکر کرده اند. بیان کرده اند که تمام شدن جنگ به برکت حضرت بوده است.

 

ج, 02/19/1404 - 11:07