استاد طباطبایی

نگاهی کوتاه به زهد و رغبت، با نگاهی به حکمت 150

استاد سید محمد طباطبایی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «نگاهی کوتاه به زهد و رغبت، با نگاهی به حکمت 150» پرداخت.

/270/260/20/

این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در حکمت 150 نهج البلاغه از امیر بیان علیه السلام می آموزیم:

«وَ قَالَ علیه السلام‏ لِرَجُلٍ سَأَلَهُ أَنْ يَعِظَهُ لَا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ وَ [يَرْجُو] يُرَجِّي التَّوْبَةَ بِطُولِ الْأَمَلِ يَقُولُ فِي الدُّنْيَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِينَ وَ يَعْمَلُ‏ فِيهَا بِعَمَلِ‏ الرَّاغِبِينَ‏ ..»  امام علیه السلام می فرماید اینگونه نباشید که سخنتان درباره دنیا سخن زاهدان و عملتان، عمل راغبان باشد.

 

وی افزود: در این فقره دو اصطلاح مهم، یعنی زهد و رغبت وجود دارد. معنای زهد، عبارت است از تقوا، پارسا و پرهیزگار، کسی که از چیزی اعراض می کند و یا رویگرداندن از دنیا برای آخرت و از غیر خدا دل بریدن. اینها معنای لغوی  برای زهد بیان شده است. از تعریف زهد بر می آید که نسبت به کسی صادق است که امکان تحصیل دنیا و برخورداری از آن را داشته باشد؛ و ثانیا روی برگرداندن او از دنیا به خاطر پست بودن آن نسبت به آخرت است.

 

استاد طباطبایی در ادامه بیان کرد: اما معنای رغبت به معنای میل و تمایل به چیزی یا کسی است. در قاموس قرآن، جلد سوم اینگونه آمده است که رغب از واژگان قرآن کریم است. رغِب یا رغَب به فی یا الی باشد به معنای دوست داشتن و مایل و حریص بودن است؛ و اگر با عن بیاید، معنای اعراض و کناره گیری و بی اعتنایی است.

 

وی خاطرنشان کرد: در توضیح معنای زهد، چند نکته قابل توضیح است. اولا زهد از جمله ارزش های متعالی مکتب اسلام است که مورد توجه و تأکید ائمه اطهار علیهم السلام قرار گرفته است. زهد، تنها در خبر و اندیشه فرد قرار نمی گیرد؛ بلکه در عمل و زندگی افراد هم وجود دارد. در قرآن کریم سوره حدید، آیه 23 می خوانیم: «لکی لا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم و الله لا یحب کلّ مختال فخور» متأسف نشوید به خاطر آنچه از مادیات که از شما فوت شده؛ و شاد نشوید بر آنچه خدا به شما می دهد. پس به آنچه به شما می رسد، مغرور نشوید. از این رو تقدیر حق را بدانید تا هرگز از آنچه از شما فوت می شود، دلتنگ نشوید و به آنچه به شما می رسد، مغرور نشوید. خدا دوستدار هیچ متکبر خودستانی نیست.

 

این استاد حوزه علمیه قم افزود: زهد هم می تواند ارزش و هم ضد ارزش و انحراف باشد. همان طور که از سیره نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام و صحابه آنها می توانیم ببینیم که زهد، نوعی ارزش بوده است؛ در زندگی کاسبان و منحرفان هر زبان و هر نحلهمی بینیم که زهد، یک انحراف در زندگی آنها ایجاد کرده است. و زاهدان آنها منحرفانی بوده اند که نقاب ارزش به خود گرفته اند.

 

وی در ادامه بیان کرد: در طول تاریخ، بسیار بوده اند افرادی که با نقاب ارزش، علیه ارزش ها جبهه گیری کرده اند و ضد ارزش را در زیر پوستین ارزش های خودشان نشان دادند. از این رو فرق زاهد و راهب هم از اینجا نشان داده می شود. اگرچه هر دو از تنعم و لذت گرایی دوری می کنند؛ اما راهبان مسیحی از جامعه و تعهدات و مسئولیت های اجتماعی فرار می کنند. و راهبان و راهبه ها کسانی هستند که مسئولیت های اجتماعی را قبول نمی کنند و به آن متعهد نمی شوند؛ یعنی از جامعه فرار می کنند؛ اما زاهد متعهد است و ممکن است متخصص هم باشد و به ایده ها و مصلحت ها و تعهدهایی که دارد، پایبند است. امضایی که پای تعهد خود می کند، دلیل بر متعهد بودن اوست. مغرور نشدن و متکبر و ناامید نشدن هم از این آیه شریفه استفاده می شود. که اگر ما دنیا هم داریم، مغرور و متکبر نباشیم؛ و اگر دنیا وفق مراد ما نمی شود، ناامید نشویم. چه حال و قالی داشتند کسانی که این مطالب اجتماعی و معرفتی و قرآنی و روایی را به نظم در آورده اند.

 

استاد طباطبایی خاطرنشان کرد: مولانا در دیوان شمس در رباعیات 64 گفته است:

کوتاه کند زمانه ای دمدمه را             وز هم بدرد گرگ فنا این رمه را

اندر سر هر کسی غروری است ولی    سیل اجل قفا زند این همه را

اگر تکبر و غرور باشد، باید سیل بنیان کن و خانه خراب کن اجل از هر طرف به سوی انسان می آید.  و اگر غرور هم باشد، فکرش به حال فنا رفتن زندگی او نیست؛ همان طور که متکبران و مغروران، فکر جامعه نیستند؛ ولو گرگ بیاید و رمه ها را از بین ببرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «کلّکم راع و کلّکم مسئول» همه شما مانند چوپان هایی هستید که باید مواظب رمه ها باشید. جامی گفته است:

غره مشو که مرکب مردان مرد را       در سنگلاخ بادیه پی ها بریده اند

نومید هم مباش که رندان جرعه نوش    ناگه به یک ترانه به منزل رسیده اند

هم نباید مغرور باشیم که مرکب و راهور و وسیله بردن مردان روزگار در سنگلاخ های حوادث و در منجلاب روزگار پی های آنها بریده می شود و با سر به سنگ می خورند. در زندگی نباید نومید هم باشیم؛ چرا که نومیدی کفر است؛ که رندان جرعه نوش و کسانی که زیرک هستند، کسانی که منتظر یک تلنگر و یک تنبیه هستند، ناگاه به یک ترانه و جمله ای بیدار می شوند و به منزل می رسند.

ای خوش آن جذبه که ناگاه رسد           نور آن بر دل آگاه رسد

 

استاد سید محمد طباطبایی در ادامه گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: می خواهیم زهد را بفهمیم. چرا از بزرگان و شاگردان قرآن بهره نبریم. ابن سینا در فصل دوم نمط نهم اشارات، درباره زهد می فرماید: «المعرض عن متاع الدنیا و طیباتها یخص باسم الزاهد ، و المواظب علی‌ فعل العبادات من القیام و الصیام و نحو هما یخص باسم العابد، و المتصرف بفکره الی قدس الجبروت مستدیما لشروق نور الحق فی سره یخص‌ باسم العارف و قد یترکب بعض هذه مع بعض . آنکه از تنعم دنیا رو گردانده است " زاهد " نامیده می‌شود . آنکه بر انجام عبادات از قبیل نماز و روزه و غیره مواظبت دارد به نام " عابد " خوانده می‌شود . و آنکه ضمیر خود را از توجه به غیر حق باز داشته و متوجه عالم قدس کرده تا نور حق بدان بتابد به نام " عارف " شناخته‌ می‌شود . (شرح اشارات، ج 2؛ ص: 1029؛ با تعلیقات و تصحیح علامه آیت الله حسن زاده آملی رضوان الله تعالی علیه) شیخ الرئیس می فرماید زاهد کسی است که از متاع دنیا، (نه جامعه) و طیبات آن اعراض و دوری کند. یعنی از کالا و لذایذ دنیا دوری کند؛ با تن پروری و نازپروری راه به کوی دوست نمی توانیم ببریم؛ بلکه این راه، طهارت می خواهد. برای همین است که زاهدان از دنیا اعراض می کنند. اما عابد کسی است که علاوه بر واجب، اعمال اضافه ای انجام می دهد و از آنها مواظبت می کند. مواظب باشیم. عارف کسی است که فکر خود را متوجه عالَم قدس می کند تا نور حقّ پیوسته بر باطن او بتابد. این سه، در یک فرد و یا در دو فرد هم قابل جمع است.

 

وی افزود: سعدی در نصیحت هفتم می گوید:

ایها الناس جهان جای تن آسانی نیست                مرد دانا، به جهان داشتن ارزانی نیست

خفتگان را چه خبر زمزمهٔ مرغ سحر؟              حیوان را خبر از عالم انسانی نیست

داروی تربیت از پیر طریقت بستان                  کادمی را بتر از علت نادانی نیست

روی اگر چند پری چهره و زیبا باشد                نتوان دید در آیینه که نورانی نیست

شب مردان خدا روز جهان افروزست                روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست

پنجهٔ دیو به بازوی ریاضت بشکن                   کاین به سرپنجگی ظاهر جسمانی نیست

طاعَت آن نیست که بَرْ خاکْ نَهی پیشانی            صِدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست

حذر از پیروی نفس که در راه خدای                 مردم افکن‌تر ازین غول بیابانی نیست

عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهند              مرد اگر هست به جز عارف ربانی نیست

با تو ترسم نکند شاهد روحانی روی                 کالتماس تو به جز راحت نفسانی نیست

خانه پرگندم و یک جو نفرستاده به گور             برگ مرگت چو غم برگ زمستانی نیست

ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند                  بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست

آخری نیست تمنای سر و سامان را                   سر و سامانی به از بی سر و سامانی نیست

آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد                 عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست

وانکه را خیمه به صحرای فراغت زده‌اند           گر جهان زلزله گیرد غم ویرانی نیست

یک نصیحت ز سر صدق جهانی ارزد              مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست

حاصل عمر تلف کرده و ایام به لغو                  گذرانیده، به جز حیف و پشیمانی نیست

سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی                به عمل کار برآید به سخندانی نیست

 

 

ج, 02/12/1404 - 19:56