استاد فاضلی

عقل اولین آفریده خدا

استاد علی فاضلی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «عقل جوان» پرداخت.

/270/260/20/

این استاد حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: سرمایه انسان برای یک زندگی خوب و ایده­آل عقل اوست. تفاوت مهم انسان با حیوان عقل اوست. سطح زندگانی با عقل تعیین می­ شود. تصمیمات مهم در پرتو عقل گرفته می ­شود. امام باقر علیه السلام فرمود: خداوند آفریده ­ای ارزشمندتر از عقل ندارد. «لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ وَ لَا أَكْمَلْتُكَ إِلَّا فِيمَنْ أُحِبُّ أَمَا إِنِّي إِيَّاكَ آمُرُ وَ إِيَّاكَ أَنْهَى وَ إِيَّاكَ أُعَاقِبُ وَ إِيَّاكَ أُثِيبُ.» (كافي، ج ‏1، ص10)

 

1. اولین آفریده خدا:

وی افزود: در بیان تعریف و ارزش علم به مواردی اشاره می کنیم. خداوند عقل را از نور خود آفرید. سپس آفریده ­ها را برای تفکر و تقویت آن قرار داد. خداوند جهان هستی را با این گستره آفرید تا عقل ها شکوفا شوند و از آن درس­ های لازم را بگیرند. امام صادق علیه السلام فرمود: خدا عقل را از سمت راست عرش خود آفرید. اولین آفریده روحانی عقل است. سپس به عقل فرمود: برگرد، و عقل برگشت. سپس فرمود: بازگرد، و او بازگشت. در این هنگام فرمود: به تو بزرگی دادم و بر دیگر آفریده ­های خود برتری بخشیدم «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ خَلَقَهُ مِنَ الرُّوحَانِيِّينَ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ خَلَقْتُكَ خَلْقاً عَظِيماً وَ أَكْرَمْتُكَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِي‏.» (محاسن، ج ‏1، ص 196) فرمان به برگشت و بازگشت نشانه فهم و اطاعت عقل بود. «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْباب‏.» (آل عمران، 190)

 

2. کمال انسان:

استاد فاضلی خاطرنشان کرد: استاد خداوند نعمت های گوناگونی در اختیار انسان قرار داد، ولی توجه خدا به عقل هاست. رسول خدا صلی الله علیه و آله  و سلم فرمود: چیزی بهتر از عقل به انسان ها داده نشد. خواب عاقل بهتر از شب­ زنده ­داری جاهل است. پیامبران پس از کمال عقلشان مبعوث شدند. باید عقل هر پیامبری برتر برتر است. حتی نیت یک پیامبر برتر از تمام تلاش امت اوست، زیرا عقل او برتر از همه آنهاست. ارزش کار عاقل و عبادت عابد به اندازه عقل آنان است. «مَا قَسَمَ اللَّهُ لِلْعِبَادِ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ فَنَوْمُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجَاهِلِ وَ إِفْطَارُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ صَوْمِ الْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ الْجَاهِلِ وَ لَا بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا وَ لَا نَبِيّاً حَتَّى يَسْتَكْمِلَ الْعَقْلَ وَ يَكُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ عُقُولِ جَمِيعِ أُمَّتِهِ وَ مَا يُضْمِرُ النَّبِيُّ فِي نَفْسِهِ أَفْضَلَ مِنِ اجْتِهَادِ جَمِيعِ الْمُجْتَهِدِينَ وَ مَا أَدَّى الْعَاقِلُ فَرَائِضَ اللَّهِ حَتَّى عَقَلَ مِنْهُ وَ لَا بَلَغَ جَمِيعُ الْعَابِدِينَ فِي فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ الْعَاقِلُ إِنَّ الْعُقَلَاءَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ الَّذِين‏ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الأَلْبابِ.» (محاسن، ج ‏1، ص 194) یقین، قناعت، صبر و شکر در میان بندگان پر ارزش و بسیار اندکند. همه اینها ثمره عقلند. «لَمْ يُقْسَمْ بَيْنَ الْعِبَادِ أَقَلُّ مِنْ خَمْسٍ الْيَقِينِ وَ الْقُنُوعِ وَ الصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ وَ الَّذِي يَكْمُلُ لَهُ هَذَا كُلَّهُ الْعَقْلُ.» (خصال، ج‏ 1، ص 285)

 

3. کشف جهان هستی و حل مشکلات آن، با عقل

وی در ادامه بیان کرد: تمام علم ها و پیشرفت ها در سایه عقل است. علی علیه السلام می­ فرمود: عقل نیرومندی است و میوه اش خوشحالی است. تنها با عقل می ­توان بر دهر چیره شد. عقل محکمترین پایه زندگانی است. عقل ذلیل را عزیز می ­کند، افتاده را بر می ­خیزاند، گمشده را رهنمایی می ­کند و جلوی اشتباه در سخن را می ­گیرد. «أَصْلَ الْعَقْلِ الْقُدْرَةُ وَ ثَمَرَتَهَا السُّرُورُ وَ لَا يُسْتَعَانُ عَلَى الدَّهْرِ إِلَّا بِالْعَقْل.‏  الْعَقْلُ أَقْوَى أَسَاس‏. َفْضَلُ حَظِّ الرَّجُلِ عَقْلُهُ إِنْ ذَلَّ أَعَزَّهُ وَ إِنْ سَقَطَ رَفَعَهُ إِنْ ضَلَّ أَرْشَدَهُ وَ إِنْ تَكَلَّمَ سَدَّدَهُ.» (بحار الأنوار، ج‏75، ص7 و  تصنيف غرر الحكم، ص50)

 

4. راه رهایی از خشم خداوند:

این استاد حوزه علمیه قم افزود: جهان هستی با خواست خدا می­ چرخد و پیرو خوشنودی و خشم اوست. ما هر چه تدبیر کنیم تا تقدیر خدا نباشد انجام نمی ­شود. عقل انسان را در مسیر این نظم الهی قرار می ­دهد. «لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِير.»

 

5. مخاطب خدا و اندازه مسئولیت انسان:

وی در ادامه بیان کرد: خدا انسان را برای اهدافی بزرگ آفرید و مسئولیت سخت بر دوش او نهاد. مخاطب خدا عقل انسان بود. «ثُمَّ قَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ وَ لَا أَكْمَلْتُكَ إِلَّا فِيمَنْ أُحِبُّ أَمَا إِنِّي إِيَّاكَ آمُرُ وَ إِيَّاكَ أَنْهَى وَ إِيَّاكَ أُعَاقِبُ وَ إِيَّاكَ أُثِيبُ». (كافی، ج‏1، ص10)

 

6. دینداری:

استاد فاضلی خاطرنشان کرد: نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از مردی تمجید کردند. حضرت فرمود: عقلش چه مقدار است؟ گفتند: ما از تلاش، احسان و عبادت او می­ گوییم و شما از عقلش می ­پرسید؟ فرمود: به کار نیک جز با عقل نمی­ توان رسید. بی ­عقل نمی ­تواند دین دار بود. گاهی ثواب احمق بیش از گناه فاجر زیان ­بخش است. انسان نزد خداوند با عقلش سنجیده خواهد شد. «قَال ­ص: إِنَّمَا يُدْرَكُ الْخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ ولَا دِينَ لِمَنْ لَاعَقْلَ لَهُ. أَثْنَى قَوْمٌ بِحَضْرَتِهِ عَلَى رَجُلٍ حَتَّى ذَكَرُوا جَمِيعَ خِصَالِ الْخَيْرِ فَقَالَ رَسُولُ­اللَّهِ ص: كَيْفَ عَقْلُ الرَّجُلِ؟ فَقَالُوا: يَا رَسُولَ­اللَّهِ نُخْبِرُكَ عَنْهُ بِاجْتِهَادِهِ فِي­الْعِبَادَةِ وأَصْنَافِ الْخَيْرِ تَسْأَلُنَا عَنْ عَقْلِه؟ فَقَالَ ص: إِنَّ الْأَحْمَقَ يُصِيبُ بِحُمْقِهِ أَعْظَمَ مِنْ فُجُورِ الْفَاجِرِ وإِنَّمَا يَرْتَفِعُ الْعِبَادُ غَداً فِي الدَّرَجَاتِ ويَنَالُونَ الزُّلْفَى مِنْ رَبِّهِمْ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ». (تحف العقول، ص 54) امام کاظم علیه السلام عقل را در ردیف پیامبران شمرد و به هشام فرمود: خداوند دو حجت بر بندگان خویش نهاد. پیامبران و امامان حجت ظاهر او بودند. عقل حجت باطن خداست. عقل انسان را کنترل می­کند. با نیروی عقل است که نعمتهای حلال انسان را از شکر خدا غافل نمی­کنند و حرام­ها بر صبر و تحمل او چیره نمی­شوند. «إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ علیهم السلام وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ يَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ الَّذِي لَا يَشْغَلُ الْحَلَالُ شُكْرَهُ وَ لَا يَغْلِبُ الْحَرَامُ صَبْرَه.‏» (كافي، ج‏ 1، ص 16) چراغ دین انسان عقل اوست. علی علیه السلام فرمود: عقل در قلب انسان همانند چراغ در وسط خانه است. «مثل العقل في القلب كمثل السراج في وسط البيت.» (تفسير نور الثقلين، ج‏ 1، 76)

 

7. راحتی و آرامش:

وی افزود: عقل تدبیر می­کند و می­تواند آرامش بیاورد. امام کاظم علیه السلام فرمود: ای هشام، اگر می­خواهی بدون مال دنیا ثروتمند شوی ، بدون رشک و حسد آرامش یابی و همواره اعتقات تو سالم بمانند از خدا عقل بخواه. عاقل به سهم خویش قانع می­شود و قانع همیشه ثروتمند است. «يَا هِشَامُ مَنْ أَرَادَ الْغِنَى بِلا مَالٍ و رَاحَةَ الْقَلْبِ مِن الْحَسَدِ و السَّلَامَةَ فِي الدِّينِ فَلْيَتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ يُكَمِّلَ عَقْلَهُ فَمَنْ عَقَلَ قَنِعَ بِمَا يَكْفِيهِ وَ مَنْ قَنِعَ بِمَا يَكْفِيهِ اسْتَغْنَى وَ مَنْ لَمْ يَقْنَعْ بِمَا يَكْفِيهِ لَمْ يُدْرِكِ الْغِنَى أَبَدا» (كافی، ج ‏1، ص 18)

 

8. درگیری شیطان با عقل:

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: علی علیه السلام فرمود: لشکر خدا با لشکر شیطان همیشه درگیر است. امیر لشکر خدا عقل و امیر لشکر شیطان هوس است. هر دو نفس انسان را به خود جذب می­کنند تا کدام غالب شود. «الْعَقْلُ صَاحِبُ جَيْشِ الرَّحْمَنِ وَ الْهَوَى قَائِدُ جَيْشِ الشَّيْطَانِ وَ النَّفْسُ مُتَجَاذِبَةٌ بَيْنَهُمَا فَأَيُّهُمَا غَلَبَ كَانَتْ فِي حَيِّزِه»‏. (تصنيف غرر الحكم، ص50)

 

9. وسیله حفظ اندوخته­ ها:

وی خاطرنشان کرد: زمانی که آدم از بهشت به زمین فرود آمد جبرئیل نزد او آمد و گفت: سه چیز برایت آورده­ام تا یکی را برگزینی: عقل، ایمان و حیا. آدم علیه السلام عقل را برگزید. ایمان و حیا گفتند: ما فرمان یافته­ایم تا ملازم عقل باشیم. او هر کجا باشد ما نیز می­مانیم. جبرئیل به هنگام رحلت پیامبر اکرم ص نیز نزد ایشان آمد. حضرت پرسید: آیا پس از من به زمین باز خواهی گشت؟ جبرئیل گفت: دو بار، یک بار ایمان و بار دیگر حیا را خواهم برد. زیرا مردم آخرالزمان از عقل کناره خواهند رفت.

 

تعریف عقل و سنجش آن

استاد فاضلی در ادامه بیان کرد: قرآن کریم از فهم و درک انسان با بیست واژه نام می ­برد. گمان، حسبان، شعور، یادآوری، شناخت، فهم، فقه، درایت، یقین، فکر، رأی، زعم، حفظ، حکمت، خبرویت، شهادت، عقل، قول، فتوی، بصیرت و ... خدای بزرگ انسان را با نیروی درک آفرید. مهمترین ویژگی او قدرت درک اوست. حکیمان نیز نقطه امتیاز انسان را قدرت درک او دانسته و او را حیوان ناطق می­ نامند. حیوانات از علوم جزئی برخوردارند، ولی نفس ناطقه می ­تواند کلیات را درک کرده و جهان­ بینی داشته باشد. عقل نیروئی است که حق و باطل را در علوم نظری مانند علم پزشکی و فیزیک و خیر و شر را در علوم عملی مانند علم اخلاق درک می ­کند. عقل در علوم نظری قلب را به تصدیق گزاره­ ها وا می­دارد و به آنها گره می ­زند. انسان تنها به وسیله عقل با حقایق پیوند می­ خورد و توهمات را از حقیقت باز می­ شناند. عقل در علوم عملی نیز پابند خصلت هایی همانند شهوت و غضب شده تا فهم و درک انسان و نیز رفتار او از اعتدال به افراط و تفریط نگراید. این خصلت ها جهل نامیده می ­شوند. پیامبر بزرگ اسلام­ صلی الله علیه و آله و سلم می ­فرمود: عقل پایبند جهالت است. نفس اماره همانند حیوانی چموش است که اگر پایبند نداشته باشد چموشی می­ کند. «إِنَّ الْعَقْلَ عِقَالٌ مِنَ الْجَهْلِ وَ النَّفْسَ مِثْلُ أَخْبَثِ الدَّوَابِّ فَإِنْ لَمْ تُعْقَلْ حَارَت.» (بحار الأنوار، ج ‏1، ص 117) علی ­علیه السلام می ­فرمود: عاقل تنها آن نیست که خوب را از بد جدا کند، بلکه باید از میان دو بد بهترین را از هم تشخیص دهد. «لَيْسَ الْعَاقِلُ مَنْ يَعْرِفُ الْخَيْرَ مِنَ الشَّرِّ وَ لَكِنَّ الْعَاقِلَ مَنْ يَعْرِفُ خَيْرَ الشَّرَّيْن.‏» (بحار الأنوار، ج ‏75، ص 6)

 

وی افزود: عقل در مقابل حُمق است. انسان گاهی به لحاظ طبیعی ناقص است و گاهی پرورش نیافته است. احمق همیشه مشکل می­ آفریند و ما مأموریم که از او دوری کنیم. امام باقر علیه السلام می ­فرمود: می ­خواستم به مسافرتی بروم. پدرم مرا خواست و فرمود: فرزندم، با احمق همراهی نکن و از او دوری کن. احمق مدام مشکل ­آفرین است. سخنش افتضاح، سکوتش ناتوانی و کارش ویرانی است، امانت را ضایع می­ کند، از دانش دیگران بهره نمی ­برد، حتی مادرش مرگ و همسرش و همسایه­اش دوری او را می­ خواهند. «إِيَّاكَ يَا بُنَيَّ أَنْ تُصَاحِبَ الْأَحْمَقَ أَوْ تُخَالِطَهُ وَ اهْجُرْهُ وَ لَا تُحَادِثْهُ، فَإِنَّ الْأَحْمَقَ هُجْنَةٌ غَائِباً كَانَ أَوْ حَاضِراً، إِنْ تَكَلَّمَ فَضَحَهُ حُمْقُهُ، وَ إِنْ سَكَتَ قَصَرَ بِهِ عِيُّهُ، وَ إِنْ‏عَمِلَ أَفْسَدَ، وَ إِنْ اسْتَرْعَى أَضَاعَ، لَا عِلْمُهُ مِنْ نَفْسِهِ يُغْنِيهِ، وَ لَا عِلْمُ غَيْرِهِ يَنْفَعُهُ، وَ لَا يُطِيعُ نَاصِحَهُ، وَ لَا يَسْتَرِيحُ مُقَارِنُهُ، تَوَدُّ أُمُّهُ أَنَّهَا ثَكِلَتْهُ، وَ امْرَأَتُهُ أَنَّهَا فَقَدَتْهُ، وَ جَارُهُ بُعْدَ دَارِهِ، وَ جَلِيسُهُ الْوَحْدَةَ مِنْ مُجَالَسَتِهِ، إِنْ كَانَ أَصْغَرَ مَنْ فِي الْمَجْلِسِ أَعْنَى مَنْ فَوْقَهُ، وَ إِنْ كَانَ أَكْبَرَهُمْ أَفْسَدَ مَنْ دُونَهُ» (أمالي طوسي، ص 614)

 

سنجش عقل

استاد فاضلی خاطرنشان کرد: احمق نشانه ­هایی دارد و می ­تواند مورد آزمون قرار گیرد. به سه نشانه اشاره می کنیم.

1. سخنان:

وی افزود: علی علیه السلام فرمود: عقل انسان را با سخنش بسنجید. احمق نسنجیده سخن می­گوید. عاقل ابتدا تأمل می کند و سپس سخن می گوید؛ ولی احمق ابتدا سخن می گوید و سپس تأمل می کند. عقل اشخاص را با سخنی که بدون پیش­ ذهنیت گفته می ­شود امتحان کنید. عقل ترجمان انسان است. «كَلامُ الرَّجُلِ مِيزَانُ عَقْلِهِ. عِنْدَ بَدِيهَةِ الْمَقَالِ تُخْتَبَرُ عُقُولُ الرِّجَالِ. لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ.» (تصنيف غرر الحكم، ص209 و بحار الأنوار، ج ‏1، ص 159) شخصیت انسان زیر زبانش نهفته است. «الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِه‏.» (نهج البلاغة، ص 497)

 تا مرد سخن نگفته باشد       عیب و هنرش نهفته باشد.

 

2. گمانه­ ها:

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه خواستی عقل کسی را بیازمایی از کارهای ناشدنی بگو. اگر آنها را پذیرفت احمق است. علی علیه السلام نیز فرمود: گمان هر کسی اندازه عقل او و رفتارش نشانه ریشه اوست.  «إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَخْتَبِرَ عَقْلَ الرَّجُلِ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ فَحَدِّثْهُ فِي خِلَالِ حَدِيثِكَ بِمَا لَا يَكُونُ فَإِنْ أَنْكَرَهُ فَهُوَ عَاقِلٌ وَ إِنْ صَدَّقَهُ فَهُوَ أَحْمَقُ. ظَنُّ الْإِنْسَانِ مِيزَانُ عَقْلِهِ وَ فِعْلُهُ أَصْدَقُ شَاهِدٍ عَلَى أَصْلِهِ.» (بحار الأنوار، ج ‏1، ص 132 و تصنيف غرر الحكم، ص 73)

 

وی افزود: شاید این سخنان به قدرت تجزیه و تحلیل معنا شوند. یعنی عقل انسان را با تجزیه و تحلیل­های او بسنجید. یک سال پس از شهادت امام رضا علیه السلام ، مأمون الرشید به بغداد آمد. روزی به عزم شکار از شهر گذر کرد. کودکان مشغول بازی بودند و با دیدن امیر فرار کردند. کودکی ایستاد. مأمون از شجاعت او تعجب کرد، ایستاد و از او پرسید: تو چرا مانند کودکان دیگر فرار نکردی؟ کودک گفت: دیدم کوچه تنگ نیست تا لازم باشد جا باز کنم. گناهی هم نداشتم تا بترسم. به تو نیز خوش­گمان بودم که کودکی را بدون تقصیر مجازات نمی­کنی. از این رو دلیلی برای فرار نیافتم. مأمون پرسید: تو کیستی؟ او گفت: من فرزند علی رضا هستم. مأمون بر امام رضا علیه السلام درود فرستاد و رفت. «يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَمْ يَكُنْ بِالطَّرِيقِ ضِيقٌ لِأُوَسِّعَهُ عَلَيْكَ بِذَهَابِي وَ لَمْ تَكُنْ لِي جَرِيمَةٌ فَأَخْشَاهَا وَ ظَنِّي بِكَ حَسَنٌ أَنَّكَ لَا تَضُرُّ مَنْ لَا ذَنْبَ لَه»‏. (كشف الغمة، ط­ق، ج‏ 2، ص 344)  قدرت تجزیه و تحلیل امام علیه السلام نشانه کمال ایشان بود.

 

3. استبداد رأی:

استاد فاضلی خاطرنشان کرد: عیسی علیه السلام فرمود: من کور و لالِ مادرزاد را معالجه کردم، مرده را با قدرت­خدا زنده نمودم، ولی از علاج احمق عاجز ماندم. پرسیدند: احمق کیست؟ فرمود: آنکه مستبدّ است، خود را برتر می­انگارد و برای دیگران حقی قائل نیست. «الْمُعْجَبُ بِرَأْيِهِ وَ نَفْسِهِ الَّذِي يَرَى الْفَضْلَ كُلَّهُ لَهُ لَا عَلَيْهِ وَ يُوجِبُ الْحَقَّ كُلَّهُ لِنَفْسِهِ وَ لَا يُوجِبُ عَلَيْهَا حَقّاً فَذَلِكَ الْأَحْمَقُ الَّذِي لَا حِيلَةَ فِي مُدَاوَاتِهِ.» (بحار الأنوار، ج ‏14، ص 324)

 

4. رفتارها:

وی افزود: علی علیه السلام رفتارهای زیر را نشانه بی­عقلی می­شمرد: هوس­رانی، افراط و تفریط، عیب­گیری مدام از کار دیگران، حتی آنها که خود نیز انجام می­دهد. «مَنْ جَانَبَ هَوَاهُ صَحَّ عَقْلُهُ. لايُرَى الْجَاهِلُ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً.» (بحار الأنوار، ج ‏1، ص 159 و 160 و ج‏ 72، ص 49) زید بن صوحان از علی علیه السلام پرسید: احمق را از کجا بشناسیم؟ فرمود: هر کس به دنیا مغرور شود، با آنکه تغییرات آن را می­بیند او احمق است. «الْمُغْتَرُّ بِالدُّنْيَا وَ هُوَ يَرَى مَا فِيهَا مِنْ تَقَلُّبِ أَحْوَالِهَا.» (الفقيه، ج ‏4، ص 383.)  هر کس به جای عمل به آرزو اعتماد کند احمق است. «مِنْ الْحُمْقِ الِاتِّكَالُ عَلَى الْأَمَلِ». (تصنيف غرر الحكم، ص 312)

 محمد بن شهاب زهری از عالمان مشهور و سریرنشین تخت مروانی بود. خدمت به سلاطین عقلش را ربوده بود. غلامش در سفر حج چند درهم گم کرد. زهری او را متهم به دزدی کرد و با او گلاویز شد. مشتی بر غلام زد و او مرد. زهری پشیمان و افسرده­حال شد و نتوانست به مکه وارد شود. چند ماهی در کوه­های مکه عزلت گزید و به غاری پناه برد. می­پنداشت همه چیز را باخته است. امام سجاد علیه السلام داستان او را شنید، به دیدارش رفت و فرمود: من از ناامیدی تو بیشتر نگرانم تا از گناه تو (زیرا هر گناهی چاره­ای دارد.) بدان، تا عقل انسان کامل نگردد با حوادث جزئی هلاک می­شود. زهری با همین دو سخن امام به زندگی بازگشت و از هواداران نزدیک امام علیه السلام شد. «إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ مِنْ قُنُوطِكَ مَا لا أَخَافُ عَلَيْكَ مِنْ ذَنْبِك. يَا زُهْرِيُّ مَنْ لَمْ يَكُنْ عَقْلُهُ أَكْمَلَ مَا فِيهِ كَانَ هَلَاكُهُ مِنْ أَيْسَر مَا فِيه‏». (بحار الأنوار، ج ‏46، ص 132 و ج 68، ص 230)

 

5. تعهدها:

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: وفاداری­ ها نیز از عقل و مردانگی انسان خبر می ­دهند. بعضی تنها به خود متعهدند. بعضی به وابستگان خود نیز تعهد دارند. ولی انسان تعهدهای گوناگونی دارد و در برابر همه جهان متعهد است. تعهد به همه خلق و خدا از بالاترین مردانگی­ هاست. «وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا»

گفت رنج احمقی قهر خداست              رنج کوری نیست قهر، آن ابتلاست

ابتلا رنجی است کآن رحم آورد           احمقی رنجی است کان زخم آورد

ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت    صحبت احمق بسی خون ها بریخت.

ش, 03/03/1404 - 12:25