استاد علی ربانی گلپایگانی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «المراجعات و روایاتی در لزوم پیروی از مذهب ائمه اطهار (ع)» پرداخت.
/270/260/20/
روایت یازدهم:
این استاد حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در کتاب المراجعات می خوانیم مرحوم علامه شرف الدين در جواب نامه شيخ سليم بشری مبنی بر لزوم پيروی از مذهب اهل بيت علیهم السلام چهارده روايت بيان کردند. در روایت یازدهم می خوانیم: «قال رسول الله (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم): «معرفة آل محمد براءة من النار، و حبّ آل محمد جواز على الصراط، و الولاية لآل محمد أمان من العذاب» (المراجعات، علامه شرف الدین، ص86، ط: المجمع العالمی لاهل بیت علیهم السلام)
وی افزود: مرحوم علامه در پاورقی منبع و مدرک اين روايت را که کتاب «الشفاء» قاضی عياض است، بيان کرده؛ و درباره معنای آن گفته اند: معرفتی که در صدر اين حديث بيان شده؛ به گونه ای که وجود آن معرفت باعث مصونيت از عذاب جهنم است، معرفت سطحی و شناسنامه ای نيست و الا امثال ابوجهل و ابولهب نيز اين مقدار از معرفت را دارا بودند؛ بلکه شناختی مورد نظر است که در مرتبه بالاتر بوده و آن شناخت اهل بيت علیهم السلام به عنوان اولی الامر و زعيم و رهبر جامعه است. با توجه به اين مطلب، معنای محبت و ولايتی نيز که در ذيل حديث بيان شده روشن می شود که از جنس همين معنا است، يعنی مراد محبت و ولايتی است که از مرتبه عادی بالاتر بوده و نسبت به رهبر و زعيم صورت می گيرد.
بررسی دلالی اين حديث
استاد ربانی گلپایگانی در ادامه بیان کرد: آنچه مرحوم علامه در شرح حديث بيان می فرمايد، يک ادعا است که اثبات آن نيازمند قرينه و دليل است. برای روشن شدن مطلب می گوييم: در اينجا سه گونه معرفت متصور است: يکی معرفت سطحی و شناسنامه ای که نازل ترين درجه معرفت است؛ ديگری معرفت حد اعلا که شناخت اهل بيت علیهم السلام به عنوان اولی الامر است؛ و سوم معرفتی است که ميان اين دو درجه قرار دارد و آن شناخت اهل بيت علیهم السلام به عنوان اولی القربی پيامبر است که محبت و مودت نسبت به آنها واجب است (در اين معنای سوم ديگر مساله اولی الامر بودن مطرح نيست).
وی خاطرنشان کرد: مردود بودن احتمال اول در مورد روايت روشن است؛ اما اثبات گونه دوم نيازمند دليل است. اگر بتوان احتمال سوم را رد کرد، در اين صورت احتمال دوم که معرفت به عنوان اولی الامر است، اثبات می شود.
این استاد حوزه علمیه قم افزود: در مورد معنای محبت و ولايت که در اين روايت آمده، ابتدا بايد دانست که نبايد اين دو را به يک معنا گرفت، زيرا اصل و قاعده بر اين است که تا جايی که معنايی تأسيسی در مورد کلامی امکان پذير است، از معنای تاکيدی پرهيز شود. به تعبير ديگر اصل، تأسيس معنا است و تاکيد خلاف اصل است. حال در اين حديث ممکن است گفته شود معنای ولايت، ولايت نصرت است؛ اما اين معنا نيز صحيح نيست؛ زيرا نصرت مؤمنين امری عمومی بوده و اختصاصی به اهل بيت علیهم السلام ندارد. هم محبت و هم نصرت يک معنای عمومی دارد که بر همگان واجب است و آن معنا نمی تواند در روايت مورد نظر باشد، زيرا در اين صورت کلام لغوی خواهد بود. پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با بيان اين حديث می خواهند يک محبت و ولايت ويژه ای را در مورد اهل بيت علیهم السلام بيان کنند.
وی در ادامه خاطرنشان کرد: معنای ديگری که می توان از معانی «ولی» برای ولايت در اين روايت در نظر گرفت، معنای تبعيت است. منتها تبعيتی در اينجا مورد نظر است که با محبت و نصرت همراه باشد و نتيجه آن همان است که در اين آيه شريفه بيان شده است: ﴿فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً﴾ ولى چنين نيست، به پروردگارت قَسَم كه ايمان نمىآورند، مگر آنكه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حكمى كه كردهاى در دلهايشان احساس ناراحتى [و ترديد] نكنند، و كاملاً سرِ تسليم فرود آورند. (سوره نسا، آیه 65)
این استاد درس خارج حوزه افزود: اين گونه شناخت نسبت به مقام و منزلت اهل بيت علیهم السلام برای فرد محبت را به همراه می آورد و اگر چنين محبتی حاصل نشود، نشان از وجود مشکل در ناحيه خود فرد و وجود نفاق در درون اوست. برخی از صحابه می گفتند: ما منافقين را با شاخصی که پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم بيان فرموده بود می شناختيم و آن مسأله حبّ و بغض نسبت به اميرالمومنين علیه السلام بود. آن حضرت فرموده بود: «يَا عَلِی لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَ لَا يُحِبُّكَ مُنَافِق» (الغدیر، علامه امینی، ج3، ص 263، ط: مرکز الغدیر؛ نهج البلاغه، ص 477). خود آن حضرت در روايتی فرمودند: «لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِی هَذَا عَلَى أَنْ يُبْغِضَنِی مَا أَبْغَضَنِی وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ يُحِبَّنِی مَا أَحَبَّنِی» اگر بدين شمشيرم بر بينى مرد با ايمان زنم كه مرا دشمن گيرد، نگيرد، و اگر همه جهان را بر منافق ريزم تا مرا دوست دارد، نپذيرد. (نهج البلاغه، سید رضی، ح 43، ص 477، ط: هجرت)
استاد علی ربانی گلپایگانی خاطرنشان کرد: طبق آنچه گفته شد، روشن شد که بحث محبّت و مودّت، سطحی نيست. اين محبّت بايد مظهر محبت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و آن مظهر محبّت خدای متعال باشد. اگر فردی در زبان بارها ذکر خدا را بگويد، اما ته دل به خداوند بغض داشته باشد، اعمال او فايده ای نخواهد داشت.
توضيحی درباره احاديث بيان شده توسط مرحوم علامه
این استاد برجسته کلام در ادامه بیان کرد: احاديثی که مرحوم شرف الدين در اينجا بيان فرموده اند، سه دسته اند: در برخی از آنها بحث محبت اهل بيت علیهم السلام مورد تأکيد قرار گرفته است. در برخی ديگر مسأله بغض آنها و عواقب آن بيان شده و در دسته سوم هر دو مسأله حبّ و بغض با هم بيان شده است. در تفسير اين احاديث، دلالت آن دسته ای که در آنها مساله حبّ و بغض به پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نيز نسبت داده شده، روشن است؛ زيرا اين اضافه، قرينه است بر اينکه حبّ و بغض عادی مورد نظر نبوده؛ بلکه حبّ و بغضی مراد است که نسبت به رهبر و زعيم الهی در نظر گرفته می شود.
وی خاطرنشان کرد: اما در موردی که اين اضافه صورت نگرفته، چه بايد گفت؟ در اينجا به اين اصل کلی بر می گرديم و آن اينکه هر جا يک مؤمن، مؤمن ديگری را به جهت آنکه مؤمن است، دوست بدارد، نشان آن است که ايمان وی صحيح و درست است؛ اما اگر کسی - هر چند در ظاهر مؤمن باشد- مؤمنی را بما هو مؤمن دشمن بدارد، در اين صورت کافر خواهد بود؛ زيرا لازمه اين رفتار، انکار ايمان و اعتقاد به خدای متعال است. اين يک اصل کلی است و اختصاصی به محبّت و مودّت نسبت به اهل بيت علیهم السلام ندارد. بنابراين، بايد مراد از حبّ و بغض در روايت، حبّ و بغضی غير از آن حبّ و بغض عمومی نسبت به مؤمنين باشد. از آنجا که در روايت قيدی نيامده و علی الاطلاق مسأله حبّ و بغض بيان شده، به دست می آيد که اهل بيت علیهم السلام معصوم هستند و هيچ موردی که نسبت به آن بتوان در مورد آنها بغض داشت، وجود ندارد. اين مانند آن است که کسی بگويد من نسبت به فلان رفتار پيامبر و يا نسبت به فلان حکم خدا [نستجير بالله] نفرت و بغض دارم.
وی در ادامه بیان کرد: بنابراين از رواياتی که بحث محبّت و بغض به اين شدت بيان شده و آن را ملاک داخل شدن در آتش و يا برائت از آن بيان کرده، به دست می آيد که در اهل بيت علیهم السلام هيچ جهتی که بتوان از آن روزنه نسبت به آنها بغض داشت وجود ندارد؛ بلکه آنها مظهر رحمانيّت و رحيميّت خداوند هستند. معنای اين حديث معروف پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نيز همين است که نسبت به حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: هر کس نسبت به او محبت داشته باشد، نسبت به خداوند محبّت داشته و هر کس نسبت به او بغض داشته باشد، نسبت به خداوند بغض دارد. يعنی رضا و غضب حضرت زهرا سلام الله علیها مظهر رضا و غضب الهی است.
استاد علی ربانی گلپایگانی خاطرنشان کرد: حال که عصمت اهل بيت علیهم السلام توسط اين روايات اثبات شد، مسأله امامت آنان نيز روشن می شود؛ زيرا از آنجا که آنان معصوم هستند، شاخص حقّ و باطل می باشند و هر کس که در مقابل آنان قرار گيرد، باطل است.
روايت دوازدهم
این استاد برجسته کلام در ادامه بیان کرد: روایت دیگری که مرحوم علامه شرف الدین در جواب نامه شیخ سلیم بشری، مبنی بر لزوم پيروی از مذهب اهل بيت علیهم السلام بیان داشت، این است: «و قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «لا تزول قدما عبد يوم القيامة حتى يسأل عن أربع، عن عمره فيما أفناه، و عن جسده فيما أبلاه، و عن ماله فيما أنفقه، و من أين اكتسبه، و عن محبّتنا أهل البيت» )المراجعات، علامه شرف الدین، ص86 و 87، ط: المجمع العالمی لاهل بیت علیهم السلام)
وی افزود: اين روايت از جهت دلالت بر لزوم پيروی از اهل بيت علیهم السلام، جزء آن دسته از رواياتی است که مسأله محبّت در آن به خود پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم نيز نسبت داده شده است؛ و همان طور که گفته شد خود همين مطلب قرينه ای است که بر اينکه منظور از محبّت، نوع ويژه ای است که در مورد رهبر و زعيم به کار می رود.
روايت سيزدهم
استاد علی ربانی گلپایگانی خاطرنشان کرد: در روایت دیگر از مرحوم علامه شرف الدین می خوانیم: «و قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «فلو أن رجلا صفن- صف قدميه- بين الركن و المقام، فصلّى و صام، و هو مبغض لآل محمد دخل النار» (المراجعات، علامه شرف الدین، ص 87، ط: المجمع العالمی لاهل بیت علیهم السلام)
وی در ادامه بیان کرد: ممکن است کسی استبعاد کند که چرا چنين فردی با اين همه عبادت، بايد داخل در آتش شود؟ طبق آنچه گفته شد، اين استبعاد دفع می شود؛ زيرا همان طور که گفته شد، اين بغض نسبت به اهل بيت علیهم السلام نشان از خرابی درون و عقيده و نفاق فرد دارد. بغض چنين فردی، بغض نسبت به خوبی ها است که به پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و خداوند بر می گردد. بنابراين، اساسا عبادت چنين فردی در حقيقت عبادت نيست؛ بلکه تنها صورت نماز و صورت روزه را دارد، و روشن است که ظاهر بدون باطن ارزشی ندارد. اين همانند بغض فردی نسبت به مومنی به جهت ايمان او است.
روايت چهاردهم
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: در روایتی دیگر می خوانیم: «و قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «من مات على حبّ آل محمد مات شهيدا، ألا و من مات على حب آل محمد مات مغفورا له، ألا و من مات على حب آل محمد مات تائبا، ألا و من مات على حبّ آل محمد مات مؤمنا مستكمل الإيمان، ألا و من مات على حب آل محمد بشّره ملك الموت بالجنة، ثم منكر و نكير، ألا و من مات على حب آل محمد يزفّ إلى الجنّة كما تزفّ العروس فی بيت زوجها، ألا و من مات على حبّ آل محمد فتح له فی قبره بابان إلى الجنة، ألا و من مات على حبّ آل محمد جعل اللّه قبره مزار ملائكة الرّحمة، ألا و من مات على حبّ آل محمد مات على السنّة و الجماعة، ألا و من مات على بغض آل محمد جاء يوم القيامة مكتوبا بين عينيه: آيس من رحمة اللّه ... إلى آخر خطبته العصماء» (المراجعات، علامه شرف الدین، ص 88 و 89، ط: المجمع العالمی لاهل بیت علیهم السلام)
وی افزود: اين حديث را ثعلبی در تفسير خود آورده و زمخشری ارسال آن را از مسلمات دانسته است. مضمون اين حديث هر چند ممکن است به صورت يکجا در کتب معتبر ديگر نيامده باشد اما از آنجا که همه فقره های آن در روايات صحيح و متضافر آمده است، حجّيّت پيدا می کند. اين مسأله خود، يکی از قواعد شناخت حديث است و باعث جبران ضعف سند آن است.