استاد زنجیرزن حسینی مطرح کرد؛

نگاهی به مقامات مسلمین، مؤمنین، متقین، و موقنین

استاد میثم زنجیرزن حسینی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «نگاهی مقامات مسلمین، مؤمنین، متقین، و موقنین» پرداخت.

/270/260/20/

این استاد درس خارج حوزه در ایتدای گفتگو خاطرنشان کرد: کتابی را تنظیم کردیم در خصوص مقامات السالکین، که بر اساس ظهورات قرآن مبین است؛ که مباحث اخلاقی با ترتیبی در آیات قرآن کریم بیان شده است. البته در عرصه عرفان عملی کتاب های زیادی نوشته شده است؛ از جمله منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری. در کتاب مقامات السالکین مبتنی بر قرآن مبین ، تنظیم ترتیب مقامات را بر اساس حدیث علی بن موسی الرضا علیه السلام تنظیم کردیم که دین از چهار پیکره تشکیل شده است. ابتدا بحث اسلام است. و فوق آن ایمان، و فوق آن تقوا، و  فوق آن یقین می باشد. بنابراین ابتدا مقامات مسلمین است؛ و سپس مقامات مؤمنین، و سپس مقامات متقین و سپس مقامات موقنین؛ که هر کدام از آنها با کنکاش ها در قرآن کریم می توانیم بگوییم حداقل ده مقام ذیل هر کدام از این مقامات کلیه است.

 

وی افزود: مقامات مسلمین و مؤمنین برای ارباب اعمال است و کسانی که اهل عمل هستند. فوق آنها مقامات متقین است؛ که آنها ارباب احوال هستند؛ و حالات درونی خود را باید اصلاح کنند؛ که بحث اخلاق پیش می آید. ولی در مرتبه بحث اسلام و ایمان، بحث احکام است. بعد از آن مقامات متقین است که مربوط به احوال انسان می باشد؛ اینکه صفات حمیده را برخوردار شویم. بعد از مقامات متقین، مقامات موقنین است؛ که ارباب شهود هستند. و به مرتبه شهود می رسیم. بنابراین می توانیم بگوییم ابتدای سلوک برای ارباب اعمال است؛ ولو اینکه آنچنان هم متخلق به اخلاق الهی نبوده باشند و هنوز به تقوا نرسیده باشند. باید سیر کنند تا به مرتبه متقین برسند. بعد از آن مرتبه متقین است؛ که تخلّی نفس از رذایل و تحلی نفس به فضایل است. بعد از آن، مختوم به حکمت و یقین و شهود می رسند. «یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه»؛ بعد از تزکیه، بحث تعلیم کتاب و حکمت است. علم، حکمت، یقین، شهود بعد از تصفیه حاصل می شود.

 

استاد زنجیرزن در ادامه بیان کرد: در «مقامات مسلمین» مقام تفکر، مقام خشیت و انابه، مقام انقطاع از دنیا، مقام تذکر، مقام فرار، مقام استغفار، مقام توبه، مقام اصلاح، و مقام  اعتصام به حبل الله؛ و مقام اخلاص است. نکته در این است که در ذیل مقام اعتصام، بحث ولایت مداری مطرح می شود. و اصولا بحث ولایت مداری هم در هر چهار مقامات مسلمین، مؤمنین، متقین  و موقنین مطرح است.

 

وی افزود: «مقامات مؤمنین» شامل ده مقام است؛ مقام تبری، مقام تولی، مقام تبعیت؛ مقام عزلت؛ مقام صبر، مقام شکر، مقام زهد، مقام مرابطه و مراقبه، مقام رجا، و مقام دهم، مقام خوف است.

 

این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: مقامات متقین، مقام عبودیت، مقام توسل، مقام تزکیه، مقام خلق، مقام تواضع، مقام ایفای به عهد، مقام احسان، مقام ایثا، مقام صدق؛ و مقام دهم، مقام حکمت است.

 

وی در ادامه بیان کرد: مقام زهد؛ مقام مهمی است. در روایات وارد شده است که از حرام، برحذر است؛ به حلال هم التفاتی نشان نمی دهد. فرق است بین زاهد و تارک دنیا. ممکن است کسی زاهد باشد، اما تارک دنیا نباشد؛ و ممکن است کسی تارک دنیا باشد، اما زاهد نباشد. زاهد به معنای بی رغبت نسبت به دنیا است؛ ولو اینکه دارا باشد. به بیان فنی، تارک دنیا یعنی به شرط لا از دنیا است. می گوید دنیا را نمی خواهم. زاهد، لا بشرط نسبت به دنیا است. اگر باشد، از بودنش آنقدر خوشحال نمی شود که به واسطه آن، وارد عرصه دنیا بشود. اگر نباشد، آنقدر محزون نمی شود، که باز به خاطر آن وارد عرصه گناه بشود. در مباحث فلسفی آمده که به شرط شیء و  به شرط لا از مقیدات هستند؛ اما لا بشرط، مطلق هستند. فرق بین اطلاق و تقیید این شیء مطلق است؛ یعنی لا بشرط است؛ اعم از اینکه چیزی کنارش باشد یا نباشد. مقید بر دو قسم است ؛ یا به شرط شیء است؛ یا به شرط لا؛ آن هم مقید است کسی که تارک دنیا شد، می شود به شرط لا از دنیا؛ و هنوز مقید است. ولی زاهد، تارک دنیا نیست؛ و لا بشرط است. باشد، باشد، نباشد، نباشد. نه اینکه به شرط شیء نسبت به دنیا باشیم و هلوع نسبت به دنیا باشیم. که مقید است. یا بگوید من دنیا را نمی خواهم و عرصه را برای خانواده اش تنگ بگیرد. کسی که تارک دنیا است، مقید است به اینکه می گوید من دنیا را نمی خواهم. کسی که می گوید من دنیا را هم می خواهم، باز هم او مقید است.

 

وی افزود: حضرت باری تعالی از ما می خواهد «لا بشرط باشیم» اگر دنیا را به بنده ای داد، ولو ملک سلیمان باشد؛ آنقدر به شعف نیاید که وارد عرصه گناه بشود. اگر دنیا را از انسان گرفتند، آنقدر محزون نشود. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: زهد، معنای این آیه شریفه است که «لکی لا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم» اصولا دنیا چیزی نیست که بخواهیم بشرط شیء باشیم یا بشرط لا. بلکه اصلا نباید دنیا را دید. اگر خدا عطایی کرد، باید حمد گفت و اگر چیزی ستاند، باز هم الحمدلله رب العالمین. گاه دیده می شوند کسانی که به اسم زهد، عرصه را بر خانواده تنگ می گیرند. زاهد، غیر از تارک است. چه بسا روایاتی که بیان می دارد تارک دنیا نباشیم. تارک دنیا یعنی می گوید «من می خواهم تارک دنیا باشم». باید گفت انسان خودش مگر چیست که چیزی بخواهد. باید لابشرط بود؛ یعنی من نیستم؛ هر چه هست، اوست و باید گفت به داده و نداده الهی شکر می کنم. از این رو ممکن است کسی هیچ نباشد و تارک دنیا باشد؛ اما زاهد نباشد. چنین شخصی بی رغبت به دنیا نیست؛ ندارد؛ اما دوست دارد که داشته باشد. زهد از بی رغبتی است.

 غلام همت آنم که زیر چرخ کبود        ز هر چه رنگ تعلق پذیرد، آزاد است.

 

استاد میثم زنجیرزن حسینی در ادامه بیان کرد: حکایت شاه نعمت الله ولی زیباست. کسی که آوازه شاه نعمت الله ولی را شنیده بود، زحمات زیادی کشید تا به محضر او برسد؛ وقتی او را آن خدم و حشم و ملک و جاه دید، وارد دربار نشد و همانجا راه را کج کرد؛ که گفت او زاهد نیست. شاه نعمت الله ولی خبر کرد تا او را بیاورند. گفت فردا می خواهیم با هم به مسافرت برویم. او هم موافقت کرد. در بین راه آن فرد گفت صبر کن، من کشکول خودم را جا گذاشتم؛ بروم بیاورم.  ولو اینکه در دنیا یک کشکول داشته باشیم و هیچ، اگر به آن دلبسته باشیم، زاهد نیستیم. همانیم که در بند آنیم. اما می توانیم ملک سلیمانی هم داشته باشیم؛ اما هیچ دلبسته به آن نباشیم. خدا می فرماید زاهد باشیم؛ و نه تارک دنیا. چون تارک دنیا یعنی به شرط لا؛ و به شرط لا تقید درست می کند.

 

وی خاطرنشان کرد: خدا می خواهد ما مقید نباشیم. ولی زاهد یعنی لا بشرط. حتی لا بشرط قسمی هم نباشیم؛ بلکه لا بشرط مقسمی باید باشیم. لا بشرط قسمی یعنی مقید به قید اطلاق؛ یعنی می خواهم که حرّ باشم. اما در لا بشرط مقسمی حتی از قید اطلاق هم رها است. یعنی حتی نمی خواهد مطلق باشد در مقابل مقید. بلکه می گوید هر چه او خواست؛ می گوید ما در این دستگاه هستی کاره ای نیستیم؛ ممکن است خدا بخواهد به ما ملک سلیمانی بدهد؛ ما چکاره هستیم که تارک دنیا باشیم. یا در یک آن بخواهد هر چه داریم را از ما بگیرد؛ باید تسلیم باشیم. این است که مهم است.

 

این استاد حوزه علمیه قم افزود: در کتاب معانی الاخبار «باب معنى الزاهد في الدنيا» روایت شده است: «1- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْمُفَسِّرُ الْجُرْجَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْحُسَيْنِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ النَّاصِرِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: سُئِلَ الصَّادِقُ ع عَنِ الزَّاهِدِ فِي الدُّنْيَا قَالَ الَّذِي يَتْرُكُ حَلَالَهَا مَخَافَةَ حِسَابِهِ وَ يَتْرُكُ حَرَامَهَا مَخَافَةَ عِقَابِهِ.»  بر این اساست، بر این اساس، انسان باید در حرام به شرط لا و در حلال لا بشرط باشد. چون در حلالش حساب دارد؛ و در حرامش عقاب. اما در روایاتی داریم که خدا نسبت به برخی از نعمت ها حساب نمی کند؛ و آن نعمتی که خدا از آن حساب می کند، نعمت ولایت است. در جمع این دو باید بگوییم نکته در دل بستن به حلال است. انسان به واسطه علقه ای که پیدا کرد، در نفس او ظلمتی منقوش می شود؛ و از آن است که سؤال می کنند. نه از آن شیء خارجی که استفاده کردیم. کسی که دلبسته یک ماشین می شود، به او می گویند چرا دلبسته آن ماشین شدی. و از آن دلبستگی سؤال می کنند. اما این نیست که از آن نعمت خارجی استفاده می کنیم یا خیر؛ مادامی که در نفس ما چیزی منقوش نشود. نفس مانند آینه باید باشد و فقط جمال حق را باید دید؛ اما اگر دلبسته به یک حلال شدیم، در آن حساب است؛ و البته که در حرام آن عقاب است. از نعمت ولایت سؤال می کنند. سؤال که پرسیده می  شود، در این است که دل را باید خرج ولایت می کردیم؛ چرا دلبسته کالایی بی  ارزش نمودیم تا این ظلمت در نفس ما منقوش شود. از این رو جمع بین روایات شد.

 

وی در ادامه بیان کرد: اگر دین را بد بفهمیم، عرصه را هم بر خود و هم بر دیگران تنگ می کنیم. بعضا کسی را الگوی خود قرار می دهیم؛ اما در حقیقت آن شخص، در حیثیت های دیگر و بعضا در مراتب بالاتری قرار دارد و نمی توان طابق نعل به نعل از او تقلید نمود. چه بسا او وظایفی دارد که آن وظایف، امروز، متوجه ما نیست. نمی توان گفت فلان بزرگ، چون به ظاهر، دنیا را ترک کرده است، پس ما هم باید دنیا را ترک کنیم؛ در صورتی که معنای حقیقی زاهد غیر از تارک دنیا است. دنیا به ما هی هی هیچ مذمتی ندارد؛ بلکه تعلق نفس به آن است که مذموم است. چیزی که با خود می بریم، نفس است؛ و نه دارایی های ما. به آینه نفس ما نظر می کنند می بینند که در بند چیست. ولو اینکه در بند یک کشکول باشد،  در آنجا حساب باید پس داد. و الا مال به ما هو مال، بد نیست؛ چنانکه خود ائمه علیهم السلام دارا بودند و فقیر نبودند. بئر امیرالمؤمنین علیه السلام موجود است. امام صادق علیه السلام می فرماید حضرت بیش از حد معمول کار می کرد؛ تا آنجا که بعضی از کسانی که دین را وارونه فهمیدند، اعتراض می کردند که چرا حضرت تا این اندازه کار می کند. البته آنجا که در مسند حاکمیت است، احکم خاص خود را دارد؛ چرا که حاکم باید خود را در حد ضعیف ترین افراد جامعه تنظیم کند. آن حکم خاص است.

 

استاد میثم زنجیرزن حسینی خاطرنشان کرد: در ذیل باب مقامات متقین، ده مقام بیان شده است. اولین آن، مقام عبودیت است. حدیث عنوان بصری بیان می کند که اولین مقام تقوا عبودیت است؛ که خود، سه شاخه دارد. مقام دوم، مقام توسل است. انسان باید، توسل به ذوات نوریه پیدا کند تا بتواند نفس خویشتن را از رذایل، تخلی، و به فضایل، تحلی بنماید. انسان تا جزو ارتباط با این کانون نور نشود که نفس او نوران نمی شود. چون تقوا یعنی تخلی نفس از رذایل و تحلی نفس به فضایل. نمی شود که نفس مرتبط با کانون نور نباشد و نورانی بشود. و این امر، محال است. از این رو آیه شریفه می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في‏ سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون‏» (المائدة: 35) و جهاد هم بعد از توسل می آید؛ چیزهایی که در عرفان عملی مهم است، بحث ولایت امیرالمؤمنن علیه السلام است؛ که هر چه هست، در این مسیر باید طی بشود. بعد از آن مقام تزکیه و جهاد نفس است. و تصفیه؛ مقام خُلُق، تحلی نفس به اخلاق حمیده است. سپس مقام تواضع، ایفای به عهد، احسان، ایثار، صدق و مقام حکمت. «یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه»؛ و اگر حکمت اشتداد پیدا کند، به مراتب موقنین می رسد و صاحب یقین می شود.

پ, 03/08/1404 - 20:07