استاد برقعی مدرس

دوراندیشی امام راحل در ذیل دو خاطره از مرحوم برقعی

استاد سید علی برقعی مدرس از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «دوراندیشی امام راحل در ذیل دو خاطره از مرحوم برقعی» پرداخت.

/270/260/22/

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: به نظرم رسید که برخی از ابعاد شخصیتی مرحوم امام را در قالب دو خاطره بیان کنم. مرحوم ابوی ما از یاران و شاگردان امام در نجف اشرف بودند و بعد از انقلاب، نماینده مرحوم امام در کشورهای حاشیه خلیج فارس بودند. این دو خاطره را از ایشان نقل می کنم که در کتاب خاطراتشان تحت عنوان «همراه دوران غربت» آمده است.

 

وی افزود: یکی از ابعاد شخصیتی مرحوم امام دوراندیشی ایشان و توجه به ابعاد مختلف مسأله بود. در مسائلی که پیش می آمد، خیلی دقیق بودند و با ابعاد مختلف یک موضوع را در نظرشان داشتند و بعد، تصمیم گیری می کردند. اولین خاطره مربوط به سال 1354 است. در نجف اشرف و بعد از اعدام رهبران دست اولیه مجاهدین خلق در ایران، جوّی در انقلابیون به وجود آمده بود که محکوم می کردند و با مجاهدین خلق همراهی می کردند. مرحوم ابوی نقل می کردند که در خدمت امام بودیم و یکی از آقایان (که ایشان اسم نیاوردند) خدمت امام آمدند و به امام اصرار می کردند تا در تأیید مجاهدین خلق پیامی بدهید. مرحوم امام مرتبا استنکاف می کردند و قبول نمی کردند. بعد از اصرار زیاد آن آقا، مرحوم امام گفتند «آقا جان! اصرار نکنید اینها مسلمان نیستند. اینها ادای مسلمانی را در می آورند؛ مبانی فکری اینها مبانی کمونیستی و مبانی مااو است.»

 

استاد برقعی مدرس در ادامه بیان کرد: مرحوم ابوی می گفتند بعضی از نزدیکان امام در ذهنشان بود که بالاخره مجاهدین خلق علیه شاه مبارزه می کنند؛ و از امام تعجب می کردند که چرا با یک نگاه منفی به آنها نگاه می کنند. می گفتند بعدا که مجاهدین از پوسته خودشان خارج شدند، متوجه شدیم که دقت نظر امام و چند بعدی نگاه کردن ایشان از همان ابتدا تا کجا بود و از همین جهت راضی به تأیید آنها نشدند.

 

وی خاطرنشان کرد: خاطره دوم مربوط به شهادت حاج آقا مصطفی فرزند ارشد مرحوم امام است. حاج آقای ابوی از نزدیکان حاج آقا مصطفی و از دوستان ایشان بودند. ایشان گفتند بعد از آن حادثه و شهادت، علائم و ظواهر نشان می داد که حاج آقا مصطفی به نوعی ترور بیولوژیک شدند و به یک مسمومیتی دچار گردیدند. چون شکل ظاهری ایشان متفاوت بود و از حالت طبیعی خارج شده بود. هر چه به امام اصرار کردیم که شما دستور کالبدشکافی بدهید تا معلوم بشود ایشان به شهادت رسیندند تا به تعبیر ما خونشان به هدر نرود. امام استنکاف می کردند و به هیچ وجه راضی به این کار نمی شدند.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم افزود: چند ماهی گذشت. ابوی ما می گفتند در دلمان ناراحتی داشتم. مدتی که گذشت، امام فرمودند آقای برقعی بنشین. خدمتشان نشستم. فرمودند من می دانم که شما به خاطر علاقه ای که به مرحوم حاج آقا مصطفی داشتید، ناراحتید که چرا من دستور کالبدشکافی ندادم؛ ولی شما حواستان نیست اگر من در آن موقعیت اجازه می دادم و معلوم می شد که مسمومیت در ایشان عارض شده، فکر می کنید حکومت صدام چه عکس العملی نشان می داد؟ آنها بلافاصله یکی از اطرافیان ما را دستگیر می کرد و تهمت می زد که آنها او را مسموم کردند و به این ترتیب، هم حاج آقا مصطفی شهید شده و هم از یاران ما را هم می گرفتند و ضربه دیگری به ما می زدند.

 

وی در ادامه بیان کرد: غرض من از نقل این دو خاطره آن بود که در عمل حتی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی مرحوم امام نسبت به موضوعات و حوادث با یک دقت نظر و دوراندیشی عجیبی مسائل را نگاه می کردند. معروف است که می فرمودند «یاران من در گهواره هستند» مؤید این موضوع هم هست. ان شاء الله که خداوند روح ملکوتی مرحوم امام را مورد رحمت و غفران قرار بدهد و آرزوی علوّ درجات برای ایشان داریم و ان شاء الله ما در مسیر ایشان ثابت قدم باشیم.

 

ش, 03/10/1404 - 10:32