استاد ایمانی مطرح کرد؛

نگاهی به زندگانی امام جواد علیه السلام

به مناسبت فرا رسیدن سالگرد شهادت امام جواد علیه السلام، استاد علی ایمانی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع نگاهی به زندگانی امام جواد علیه السلام پرداخت.

/270/260/21/

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در صلوات خاصه امام جواد علیه السلام می خوانیم:

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى عَلَمِ التُّقَى وَ نُورِ الْهُدَى وَ مَعْدِنِ الْوَفَاءِ

پروردگارا درود فرست بر محمد بن على (حضرت امام جواد) كه نشانه و مثل اعلاى تقوى و خدا پرستى است و نور هدايت و ارشاد خلق و معدن اهل وفا

وَ فَرْعِ الْأَزْكِيَاءِ وَ خَلِيفَةِ الْأَوْصِيَاءِ وَ أَمِينِكَ عَلَى وَحْيِكَ‏

و پيرو ساير صاحبان تزكيه نفس و جانشين اوصياى پيغمبر اكرم و امين بر اسرار وحى توست

اللَّهُمَّ فَكَمَا هَدَيْتَ بِهِ مِنَ الضَّلاَلَةِ وَ اسْتَنْقَذْتَ بِهِ مِنَ الْحَيْرَةِ وَ أَرْشَدْتَ بِهِ مَنِ اهْتَدَى وَ زَكَّيْتَ بِهِ مَنْ تَزَكَّى‏

پروردگارا پس چنانكه خلق را تو بواسطه او از گمراهى به راه هدايت آوردى و از وادى حيرت جهالت نجات دادى و هر كه لايق هدايت بود بواسطه او ارشاد كردى و هر كس قابل تزكيه نفس بود روحش را تزكيه و صفا دادى

فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ وَ بَقِيَّةِ أَوْصِيَائِكَ إِنَّكَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‏

پس اى خدا درود فرست بر او بهترين درودى كه بر احدى از اولياء و دوستان خاصت و ساير اوصياى پيغمبر اكرمت فرستادى كه تو اى خدا صاحب عزت و اقتدار و حكمت بى نهايتى.

 

وی افزود: امام رضا علیه السلام به شهادت رسیدن مظلومانه و از روی غضب امام جواد علیه السلام را خبر داده بودند؛ در روایتی می خوانیم: «19- عُيُونُ الْمُعْجِزَاتِ، عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ كَلِيمِ بْنِ عِمْرَانَ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا ع ادْعُ اللَّهَ أَنْ يَرْزُقَكَ وَلَداً فَقَالَ إِنَّمَا أُرْزَقُ وَلَداً وَاحِداً وَ هُوَ يَرِثُنِي فَلَمَّا وُلِدَ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَالَ الرِّضَا ع لِأَصْحَابِهِ قَدْ وُلِدَ لِي شَبِيهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ فَالِقِ الْبِحَارِ وَ شَبِيهُ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ قُدِّسَتْ أُمٌّ وَلَدَتْهُ قَدْ خُلِقَتْ طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً ثُمَّ قَالَ الرِّضَا ع يُقْتَلُ‏ غَصْباً فَيَبْكِي لَهُ وَ عَلَيْهِ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ يَغْضَبُ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى عَدُوِّهِ وَ ظَالِمِهِ فَلَا يَلْبَثُ إِلَّا يَسِيراً حَتَّى يُعَجِّلَ اللَّهُ بِهِ إِلَى عَذَابِهِ الْأَلِيمِ وَ عِقَابِهِ الشَّدِيدِ وَ كَانَ طُولُ لَيْلَتِهِ يُنَاغِيهِ فِي مَهْدِهِ.» (بحار الأنوار، (ط - بيروت)، ج ‏50، ص: 15)

 

استاد علی ایمانی در ادامه بیان کرد: زندگی ائمه اطهار علیهم السلام برای ما شیعیان سراسر درس و معرفت است. و در بین ائمه اطهار علیهم السلام زندگی امام جواد علیه السلام زندگی بی نظیری بوده است. ایشان دوران امامتشان 17 سال بوده است و ایشان 25 سال بیشتر عمر نکرده اند. حضرت پنج یا شش سال داشتند که امام رضا علیه السلام را از مدینه به خراسان تبعید کردند. از همان دوره فراق پدر را احساس کردند و این سختی را تحمل نمودند. در هشت یا نه سالگی بودند که امام رضا علیه السلام در طوس به شهادت رسیدند و بار سنگین امامت به دوش امام جواد علیه السلام رسید و حضرت 17 سال با دستگاه ستمگر عباسی مبارزه کردند.

 

وی اضافه نمود: از مجموع روایاتی که در رابطه با دوران زندگی امام رضا علیه السلام و امام جواد علیه السلام و امامان بعد از ایشان هست، استفاده می شود که دوران امام جواد علیه السلام دورانی بود که گرایش به اهل بیت علیهم السلام بیش از پیش شد و گسترش پیدا کرد. یکی از شواهد بر این مطلب روایتی است. راوی می گوید وقتی امام رضا علیه السلام از دنیا رفت، ما حج را به جا آوردیم و به مدینه و به محضر امام جواد علیه السلام آمدیم؛ در حالی که در محضر ایشان عده ای از شیعیان بودند که از هر شهری از آفاق سرزمین اسلامی آمده بودند تا ایشان را ببینند و زیارت کنند. این روایت حکایت از گسترش شیعه در آن دوران می کند.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در محرم سال 221 یکی از قاضیان درباری معتصم و البته آگاه و مطلع، به نام احمد بن داود می بیند که معتصم امام جواد علیه السلام را به بغداد احضار کردند و در همان سال در ماه ذی القعده حضرت به شهادت می رسند. در همان سال معتصم همه علما را جمع کرده بود. و داستانی معروف اتفاق افتاد. صحبت درباره حدّ سرقت بود که از کجای دست باید قطع بشود. هر کس از علما چیزی گفت و استدلالی آوردند. معتصم به امام جواد علیه السلام رو کرد و گفت نظر شما چه هست. حضرت در ابتدا استنکاف کردند؛ اما وقتی با اصرار معتصم، حضرت فرمود دست دزد باید از انگشتان قطع بشود؛ نه از مچ و بازو؛ و استدلال کردند به آیه  «وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدا» (جن: 18) پس دزد هم باید نماز بخواند و یکی از شرایط دزد آن است که کف دست سالم باشد تا بتوانم سجده کند. این رأی حضرت مورد تأیید و تشویق حضار و معتصم شد. احمد بن داود که قاضی معتصم بود، فردای آن روز به معتصم اعتراض می کند که تو چرا فتوای یک جوان را قبول کردی که بخشی از امت اسلام مؤمن به او هستند. (محل استناد من به این فقره است؛ و نشان دهنده گسترش و فراوانی شیعیان آن روزگار بوده است.)

 

این استاد حوزه علمیه قم تأکید کرد: هدف ائمه اطهار علیهم السلام آن بود که زمینه شکل گیری یک اعتقاد شیعی را فراهم بکنند و به مردم آن زمان بگویند آماده بشویم تا تشکیلات و طرز فکری را رایج بدهیم که با غیبت امام زمان علیه السلام هم آن تشکیلات، متلاشی نشود. این کاری بود که خلفای آن روزگار از آن بیمناک بودند و می ترسیدند که ائمه علیهم السلام بر آنها قیام کنند. از این رو مأمون عباسی با اینکه دختر خود را به امام جواد علیه السلام داد، اما چون ترس از حکومت خود داشت، دشمن خونی ائمه علیهم السلام و شخص امام جواد علیه السلام بود؛ اما فکر می کرد بعد از اینکه امام رضا علیه السلام را با آن فریب و نیرنگ به شهادت رساند، می تواند آسوده باشد که شیعیان را از بین می برد؛ و امام جواد علیه السلام که نوجوانی بود را داماد خود کند و به او محبت کند و مدیون محبت های خود نماید و حضرت را جذب خود کند؛ و البته دختر او هم جاسوس در خانه حضرت باشد؛ و هم مانع بشود از بسیاری کارهای پنهانی که امام جواد علیه السلام بخواهد انجام دهد. و شبکه وکالت حضرت افشا گردد. و البته اگر خود مأمون هم زنده می ماند و حرکات امام جواد علیه السلام و فعالیت های حضرت را می دید، باز هم حتما قصد بر قتل ایشان می داشت؛ همان کاری که با امام رضا علیه السلام انجام داد؛ اما عمر او کفاف نداد و امام جواد علیه السلام پانزده یا شانزده سال داشتند که مأمون مُرد و به هلاکت رسید؛ و این معتصم عباسی بود که بعد از چند سال، امام جواد علیه السلام را به شهادت می رساند.

 

استاد علی ایمانی خاطرنشان کرد: امام جواد علیه السلام برای مقابله با جریان نفوذ، فرهنگ سازی برای تحمل دوران غیبت را توسعه دادند و شبکه وکالت را تقویت کردند و گسترش دادند. بی کفایتی دستگاه حاکمیتی را افشا می کردند. یکی از اقدامات حضرت این بود که با علم لدنی که خدای متعال به حضرت اعطا کرده بود، در مقابل علمای درباری می ایستاد و با آنها مناظره می کرد و با شکست آنها به مردم نشان می داد که آنها چیزی از علم ندارند و علم حقیقی در نزد اهل بیت علیهم السلام است. یکی از کارهای حضرت  بازگشت از بغداد به مدینه بود تا از حکومت مرکزی دور باشند و بتوانند کارهای خود را ادامه بدهند و شبکه وکالت را بیشتر توسعه بدهند. اما با توصیه قاضی معتصم، او ترسید و دید که نمی تواند وجود امام را تحمل کند و حضرت را با مسمومیت به شهادت می رساند. نحوه شهادت حضرت به روایت های مختف نقل شده است؛ که البته یکی از آن روایت ها آن است که ام الفضل لعین حضرت را مسموم کرد و به شهادت رساند. ائمه اطهار علیهم السلام با شمشیر و یا با زهر به شهادت رسیدند تا دین خدا و اسلام را نگاه دارند و باید الگوگیری کرد و زمینه را برای ظهور منجی عالم بشریت آماده نمود.

 

س, 03/06/1404 - 19:19