استاد حریزاوی مطرح کرد؛

ضرورت جهاد تبیین با وجود اختلافات در قواعد زندگی عقلایی

استاد روح الله حریزاوی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «ضرورت جهاد تبیین، با وجود اختلافات در قواعد زندگی عقلایی» پرداخت.

/270/260/20/

این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در قرآن کریم می خوانیم: «بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون‏» (نحل: 44) خدای متعال خطاب به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید ما قرآن را برای تو نازل کردیم تا برای مردم آنچه را که بر آنها نازل شده است، تبیین کنی. گویا قرآنی که بر ما نازل می شود، با قرآنی که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل می شود، تفاوتی عظیم دارد. که تا این قرآن تا تبیین نشود، انسان به کنه و حقیقتش دست پیدا نمی کند. گویا قرآنی که در اختیار ما است، قرآنی مجمل است و ظاهری دارد؛ و قرآنی که در اختیار پیامبر است، یک قرآن مبیّن و مفصل است. قرآن همان قرآن است؛ اما بهره ما از آن حداقلی و بهره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حداکثری است.

 

قائم مقام سازمان تبلیغات اسلامی افزود: حقایق این قرآن نیاز به تبیین دارد تا انسان برسد. به عنوان مثال، تعبیری در دین اسلام داریم به نام «فلاح». جایگاه آن تا حدی است که در اذان و اقامه نماز هم می گوییم: «حیّ علی الفلاح». ترجمه فارسی آن را «رستگاری» بیان کرده اند. حال باید دید «رستگاری» یعنی چه. نمی شود گفت «عاقبت به خیری» چرا که نگاه آن به آخر کار است. اما «فلاح» چیزی ما قبل آخر است. کلمه رستگاری در فارسی ما استفاده ای ندارد و جزو کلماتی است که در فارسی متعارف کنار گذاشته شده است. دیدگاه ها درباره معنای فلاح، مختلف است؛ اما دیدگاهی که به آن رسیدم، آن است که معنای «فلاح»، «رسیدن» است. و «حیّ علی الفلاح» یعنی بشتابید به سوی رسیدن. به قول آن شاعر ارزشمند انقلاب اسلامی که گفته است: «رفتن، رسیدن است» و تا حرکت نکنیم، نمی رسیم؛ هدف همان رفتن است و اگر رفتن، حاصل شد، رسیدن حاصل می شود. تا تبیین صورت نگیرد، بسیاری از حقایق دینی مکتوم باقی می ماند و بسیاری از مسلمان ها هم در جهل باقی می مانند. یعنی مسلمان هستند و بهره آنها از مسلمانی اندک می ماند. از این رو آیه شریفه می فرماید: «بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون‏»

 

این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه بیان کرد: مثالی دیگر درباره لزوم تبیین مفاهیم قرآنی، بحث نازل شدن قرآن کریم است؛ یکی از تفاوت های کلیدی انزال قرآن بر قلب پیامبر و تنزیل قرآن بر جان مسلمانان آن است که قرآنی که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد، دو گونه بود. یکی انزالی و دیگری تنزیلی. (می دانیم که نزول و انزال و تنزیل در ابواب عربی قسیم هستند. در حقیقت، اگر به ثلاثی مجرد باشد، یک معنا و در ثلاثی مزید در باب افعال باشد یا باب تفعیل باشد، معناهای متفاوت دارند.) به بیان دیگر، قرآن بر پیامبر دو گونه نازل شده و بر ما به یک گونه ارائه شده است. یک نزول دارد در شب قدر، یک نزول دیگر دارد در شب مبعث. قرآنی که در شب قدر نازل شده است، یک حقیقت یکپارچه وحدانی است. یکجا در یک لحظه کلّ قرآن به حقیقت واحده بر پیامبر نازل می شود. و کلمه به کلمه و حرف به حرف و جزء به جزء یا عربی و فارسی و ... نیست. پدیده ای از جنس زبان و کلمات نیست. امری زمانی و مکانی نیست؛ امری زبانی و لسانی نیست؛ سمعی و بصری نیست؛ یکپارچه و یک چیز و یک آن و یک لحظه همه بر قلب پیامبر نازل شد و در زمان دیگر ائمه علیهم السلام بر قلب هر کدام از معصومین علیهم السلام نازل می شود. و قرآنی که در شب مبعث نازل شد و ادامه پیدا کرد تا آخرین آیاتی که بر پیامبر نازل شد، از همان حقیقت یکپارچه است. کلمه به کلمه، سوره به سوره آیه به آیه، جزء به جزء با شأن نزول مختلف خداوند متعال آیاتی را نازل می کند. همه آنها به تبیین نیاز دارد؛ و اگر تبیین حاصل نشود، اتفاقی عجیب می افتد که در صدر اسلام افتاد و در آخرالزمان که امروز ما در آن هستیم، باز رخ می دهد. آن اتفاق تلخ آن است که امت اسلام دچار در «حسابگری» خواهند شد و از بعضی سنن الهی غافل خواهند شد و به بعضی سنن ابداعی خود مشغول خواهند شد. می دانیم که مردم برای زندگی، قواعدی را اختیار می کنند و تصور می کنند با برخی از قواعد زندگی، به سعادت می رسند.

 

استاد حریزاوی خاطرنشان کرد: یکی دیگر از مباحثی که نیاز به تبیین دارد، بحث «ربا» به عنوان یکی از قواعدی است که برخی گمان کردند با آن می توانند به سعادت برسند. می دانیم که مسأله «ربا» مربوط به دوران اسلام نیست؛ و در زمان یهودیت هم بوده است؛ حتی تاریخ چک بانکی که با آن مشغول هستیم و قوانین بسیار برای آن صادر شده را می توان در دوران صدر اسلام هم جستجو کرد؛ که یهودیان چک می دادند که به آن «صک» می گفتند. به این معنا که تعهد بدهند پولی را بگیرند، در قبالش کاغذی می نوشتند و مهر می زدند و امضا می کردند و تعهد می دادند ما این پول را در سررسید فلان تاریخ، پرداخت کنیم. اوج دوران رباخواری در دوران یهودیان بوده است و از جمله بدعت های یهودیان بعد از حضرت موسی علیه السلام، مسأله رباخواری بوده است و در طول تاریخ بشر، اساس تشکیل بانک های ربوی به عهده یهودیان است. قرآن درباره رباخواری نکته عجیبی می فرماید؛ که آنها آنقدر به رباخواری عادت کرده بودند که برای اینکه بگویند معامله خوب و شیرین چه معامله ای است، می گفتند معامله شیرین آن است که مثل معاملات ربوی باشد. در سوره مبارکه بقره می خوانیم: «الَّذينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلاَّ كَما يَقُومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون‏» (البقرة : 275) اصل را بر معامله ربوی گذاشته بودند و سایر انواع معامله ها، مانند مضارعه و مساقات و مضاربه را با مقیاس رباخواری می سنجیدند. علامه طباطبایی این بیان را به عنوان یک نکته ظریف در قرآن کریم ذکر می کند که نمی گفتند ربا مانند بیع است، بلکه می گفتند بیع مانند ربا است. در حالی که خدا بیع را حلال کرده و ربا را حرام کرده است. می فرماید انسان کارش به جایی می رسد که اصل برای او می شود رباخواری و مابقی معاملات را می خواهد با آن مقایسه کند. این می شود سرنوشت انسان. در حالی که همه می دانند رباخواری نابودکننده زندگی ها و اقتصاد است. یکی از استدلال ها بر حرمت ربا آن است که «أکل مال بالباطل است». به عبارتی حرام است چون مفتخوری است. یعنی طرف برای کار نکرده دارد پول می گیرد. به جمعه بازار می رفتیم پای پول خضر. یک مرد افغانی می گفت کارمندها از پول حلالتان بیایید از من جنس بگیرید. علتش را پرسیدند گفت آن زمانی که کارت می زنی و کار نمی کنی، پولش شبهه ناک است. شاید درست گفته باشد؛ چرا که آماری نشان می دهد زمان مفید کار کردن یک کارمند، بجای 8 ساعت، روزی 20 دقیقه است.

 

استاد حریزاوی خاطرنشان کرد: این مثال ها بیان شد که روشن شود ما قواعدی برای زندگی ابداع می کنیم که عقلایی است و با توافقات بشری حاصل شده است؛ گاهی این قاعده ها بر خلاف نصّ صریح قرآن و روایت، و گاه بر خلاف استظهارات و اجتهادات علما از قرآن و سنت است. اینجا است که نیاز به جهاد تبیین داریم. گاهی با سننی زندگی می کنیم که این سنن، ربط چندانی به دین ندارد. علامه طباطبایی در جلد 4 تفسیر المیزان مقایسه ای می فرمایند ما بین «سنن اخلاقی». این بحث مبنایی است. می فرماید مردم برای اینکه رفتارهای اجتماعی خود را سامان بدهند، علمی به نام «علم اخلاق» پدید آورده اند. علم اخلاق ضوابط و روابط انسان ها با یکدیگر را وضع می کند؛ مثلا می گوید «دروغ، بد است» چون بی اعتمادی و ناامنی و نابسامانی ایجاد می کند و امکان تصرفات غیر مالکانه را ایجاد می کند و ... چون بحث قراردادی است، پس این سؤال اشکال ندارد. و الا ما درباره امری حقیقی صحبت نمی کنیم. مثلا درباره چرایی خیس بودن آب صحبت نمی کنیم؛ چرا که ذاتی است. بحث ما در امری قراردادی است؛ مثلا می گویند بی حجابی آزادی است و چیزی خوب است و بد نیست. چون هم مسائل فقهی، هم قانونی هم اخلاقی اموری قراردادی هستند، می شود درباره آن صحبت کرد.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: قاعده و مبانی علم اخلاق، گاهی اوقات بر اساس مصالح و مفاسد عرف عام است. به این معنا که مردم حساب می کنند که آیا این کار بیشتر، به نفعشان است یا به ضررشان است و آیا فایده اکثری دارد یا اقلّی. مانند اینکه اگر چراغ راهنما نباشد، ضررش بیشتر برای بیشتر مردم، از وجودش است. از این رو وجود چراغ راهنما می ارزد. یا می ارزد به اینکه این آمبولانس از چراغ راهنما عبور کند و یک بی نظمی به وجود بیاید، تا جان یک انسان نجات پیدا کند. اساس قوانین اخلاقی و حقوقی بر اساس منافع و مصالح عامه ترسیم شده است. این حرف عقلایی است. اما سؤال این است آیا عرف عام می تواند همه ابعاد قانونگذاری را متوجه بشود؟ مثلا فردی جنایتی انجام داده و در عرف جزایی فرانسه آمده که بالاترین مجازات، حبس ابد است. عقل آنها تا اینجا رسیده و برای جنایت تا این حد بازدارندگی در نظر گرفته اند. در حالی که یک قانون نویسی دیگر، به شکل دیگری قانون وضع می کند. بحث داغ و اختلافی امروز اروپا قوانین جنسی است. در امریکا هم اینچنین است و به طور مثال در یک ایالت قوانینی جنسی آزاد است و در ایالت مجاور آن، غیر قانونی است. در ایالتی مجازات حبس وجود دارد و در ایالتی اعدام. امریکایی ها مثالی دارند بر اینکه اگر در حال رانندگی بودید و در حین رانندگی کسی را کشتید، اگر در ایالت (مثلا نوادا) بودید، پیاده نشوید. چون مجازات آن ایالت، اعدام است. به ایالت بعدی برو تا مجازاتش کمتر باشد. اینها به قوانین اعتباری است که البته به ید معتبر است. منشأ این اعتبار کجا است؟ اگر مصالح و مفاسد عرفی باشد، نتایج و اشکالاتی به دنبال دارد. اگر یک قانون الهی (اعم از اسلام و غیر آن) باشد، دقت های بیشتری وجود دارد. و اگر قانون از دین اسلام باشد، به عنوان کاملترین دین و دینی که به فروعات، بیش از سایر ادیان پرداخته است، دقایق بیشتر می شود. (علامه طباطبایی ذیل «کان الناس امة واحدة» توضیح می دهد که ادیان غیر از دین اسلام، فقه به تفصیلی فقه اسلامی نداشته اند.) علامه یک پله بالاتر می فرماید که توجه اسلام به روز جزا بیشتر از توجه سایر ادیان است. در مرحله ای هم بیان می شود برای بهشت و جهنم عبادت نکنیم، بلکه برای خدا عبادت کنیم. کأنّه وقتی درباره قوانین مادی صحبت می کنیم، یک نوع بازدارندگی دارد. وقتی درباره بهشت و جهنم صحبت می کنیم که در ادیان بوده است، بازدارندگی بیشتر دارد، وقتی درباره خدا صحبت می کنیم، باز بازدارندگی آن بیشتر است.

ج, 03/16/1404 - 21:19