استاد محمد محمدی قائینی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «نگاهی به دعای سی و یکم صحیفه سجادیه» پرداخت.
/270/260/21/
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: امام سجاد علیه السلام غالبا معارف الهی را در قالب دعا بیان می فرمودند؛ چرا که بعد از واقعه عاشورا از طرف بنی امیه در کنترل شدید بودند؛ حتی در مدینه به اندازه بیست سال نتوانستند زندگی کنند و در باغ های اطراف بودند و نمی توانستند در شهر مدینه باشند. امام علیه السلام نه نماز جماعت و نه منبر و نه کلاس و نه سخنرانی نداشتند و کوچکترین ارتباطی نمی توانستند برقرار کنند. از طرفی وظیفه امام هدایت و ارشاد مردم است و چاره ای نبود، الا اینکه معارف را در قالب دعا بیان بفرمایند. این دعاها نوشته و جمع آوری شد و به عنوان زبور آل محمد علیهم السلام برای ما به یادگار گذاشته شد تا معارف دین را یاد بگیریم. گاه از همین دعاها است که انسان به معارفی می رسد.
وی افزود: گاه انسان نکته ای در یک گفتگو می شنود و از همان گفتگو برایش دریچه ای باز می شود و راه برایش گشوده می شود. صحیفه سجادیه درس های مورد نیاز تک تک افراد جامعه است و می شود و باید آن را سرمشق خود قرار بدهیم تا مشکلات زندگی کاسته شود و راه را درست برویم و هم از منافع مادی و معنوی این زندگی دنیوی استفاده ببریم.
استاد محمدی قائینی در ادامه بیان کرد: آنچه با بیان کلمه «توبه» به ذهن انسان متبادر می شود آن است که انسان باید از گناه دست بردارد و به دنبال بدی ها نرود و به سوی خوبی ها برود و دست در دست اولیای الهی بگذارد و از ارزش های بد و از جذابیت های فاسد دنیوی جدا شود و بنده خدا شده، در راه خدا قدم بردارد.
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: سه واژه در عربی داریم که معانی آنها با هم فرق می کند؛ توبه، انابه و سوم، رجوع. رجوع، یعنی برگشتن. راهی را رفته ایم، و بر می گردیم و رجوع می کنیم. در معنای انابه باید گفت وقتی خداوند متعال می خواهد از حضرت ابراهیم علیه السلام تعریف کند، می فرماید: «عبد اواب منیب» او اهل انابه است. به این معنا که مقصدی داریم و راه صحیحی برای رسیدن به آن مقصد هست؛ حرکت می کنیم و با شوق حرکت کنیم تا محبوب را ببینیم. همانند اینکه مدت ها از فرزند خود جدا بودیم؛ آدرس خانه و راه رسیدن به آن نشانی را بلد هستیم. با اشتیاق حرکت می کنیم و به خانه می رسیم و او را می بینیم و صحبت می کنیم و بعد از مدتی برمی گردیم. این رفتن، یعنی انابه. انابه یعنی حرکت با اشتیاق به سوی یک مقصد از راه صحیح. مثلا فلانی به ما زیاد سر می زند؛ یعنی فلانی به ما علاقه دارد و خواهان ما است. خدا می فرماید حضرت ابراهیم اهل انابه است؛ نه آنکه گرفتاری او را وادار به سر زدن کرده باشد؛ و یا اینکه او را مجبور کرده باشم و دستور داده باشم که به من سر بزند؛ بلکه ابراهیم خدا را دوست دارد و با علاقه به سوی خدا می رود. دائما می خواهد من را ببیند. رفتن به سوی محبوب، که با اشتیاق و از راه درست به سوی او می رود و به او هم می رسد، انابه است. انسانی که اینچنین باشد را می گویند منیب.
وی افزود: توبه از تاب است؛ یعنی مقصدی داریم و راهی هم برای رسیدن به آن هست؛ راه را اشتباه برویم و از راه اشتباه رفته برگردیم و از راهی که درست است، برویم. حال یا آدرس را اشتباه دادند یا خودمان راه را بلد نبودیم. به آن «تاب» می گویند و این انسان، توبه می کند. توبه یعنی راهی را می خواستم بروم و جای درستی هم می خواستم بروم؛ اما راه را اشتباه رفتم؛ کسانی که گناه می کنند، هدفشان رسیدن به خداست؛ خطای در تطبیق دارند. خیال می کنند کمال مثلا در لذت جنسی آن هم از هر راهی است. اشتباه می کنند. چون کمال در رسیدن به خداست؛ چه اینکه آمده است: «اللهم انی اسألک بکمالک کلّه». همه به دنبال کمال می گردیم؛ یکی کمال را در درس خواندن می بیند و دیگری در خوردن و دیگری در پرورش اندام می بیند و یکی در شهرت و ریاست و ... همه دنبال کمال می گردیم؛ اما گاه راه را اشتباه می رویم و اگر هم به آن نرویم، ناراحت می شویم. کمال مطلق خداست و راهی را باید برویم که به خدا منتهی بشود. حال هر راهی باشد. چه با گمنامی و چه با شهرت؛ چه با درس خواندن و چه با درس نخواندن. محمد علی فروغی صاحب کتاب سیر حکمت در اروپا که چند بار نخست وزیر شد، در زمان قاجار در اروپا دکترای فلسفه گرفت. زمانه ای که دکتر بسیار کم بود. او در انتقال شاهنشاهی از رضاخان به فرزندش محمدرضا نقش ایفا کرد. او در سال 1321 از دنیا رفته است. وصیتنامه مختصری دارد: «ای کاش یک آدم معمولی بودم؛ ای کاش نماینده مجلس بودم؛ این همه به مملکتم خیانت نمی کردم. پای انگلیس را به اینجا باز کردم، پای استعمار را به مملکتم محکم کردم و بیگانه پرستان را بر سر کار آوردم و مملکتم را فروختم.» پول هم بد نیست که انسان داشته