استاد سید محمد طباطبایی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «آموزه ای از حکمت 150 نهج البلاغه» پرداخت.
/270/260/20/
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: امیرالمؤمنین علیه السلام در حکمت 150 نهج البلاغه می فرماید اینگونه نباشید که سخن شما درباره دنیا سخن زاهدان و عمل شما عمل راغبان باشد. «وَ قَالَ ع لِرَجُلٍ سَأَلَهُ أَنْ يَعِظَهُ لَا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ وَ [يَرْجُو] يُرَجِّي التَّوْبَةَ بِطُولِ الْأَمَلِ يَقُولُ فِي الدُّنْيَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِينَ وَ يَعْمَلُ فِيهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِين ...»
وی افزود: «زهد»، روی گردانیدن از دنیا برای آخرت است. و «رغبت» برای ارزشی و هم برای ضد ارزشی استفاده می شود. ابن سینا درباره زهد می گوید: زاهد کسی است که از متاع دنیا و طیبات آن اعراض و دوری کند. معنای زهد، یعنی دوری از متاع دنیا در قلب، نه دوری متاع دنیا در جیب. برای اینکه در فقره فقره آیات قرآن کریم و زندگی نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه اطهار علیهم السلام و نکات بسیار مهم مسائل فقهی و حقوقی که مطالعه می کنیم، می بینیم هیچ کجا اسلام به ما اجازه نمی دهد که دوری از دنیا داشته باشیم، به این معنا که دنیایی نداشته باشیم. یعنی اموال و سرمایه ای نداشته باشیم. هر کجای قرآن را ورق می زنیم، می بینیم می فرماید زکات و خمس و انفاق کنیم و حج برویم و به مستمندان و محتاجان کمک کنیم؛ یا به مسافرت برویم. در حالی که انسان بدون سرمایه نمی تواند مسافرت کند. سیره شاگردان قرآن هم آن است که سرمایه کسب می کردند. و البته از آن طرف می فرماید زاهد بودند. جمعش آن گونه است که از ما از متاع دنیا و علاقه آن در قلب دوری کنیم؛ نه آنکه از سرمایه آن در جیب دوری کنیم. مثل ما مثل کسی است که روی آب راه می رود با قایق و کشتی و وسایل دریایی؛ آنها آب را رد می کنند و بیرون قایق و کشتی و سفینه آنها آب است. اگر آب در درون کشتی آنها برود، آنها را غرق می کند. اگر علاقه و محبت دنیا به درون قلب ما بیاید، ما را غرق می کند. اما مگر می شود ما دنیا نداشته باشیم. دنیا باید باشد تا سنت و سیره پیامبر و ائمه اطهار را بخوانیم و مانند آنها باشیم. دنیا به این معنا است که تلاش کنیم و بتوانیم اینها را کسب کنیم، اما علاقه به اینها برای مها در دل قرار نگیرد
استاد طباطبایی در ادامه بیان کرد: زهد را نمی توانیم بشناسیم؛ مگر آنکه دنیا را بشناسیم؛ و شناخت دنیا در پرتو شناخت شیطان است؛ و شناخت شیطان در گرو شناخت انسان است. پس برای شناختن زهد، مثلث دنیا شناسی، شیطان شناسی و انسان شناسی را باید وارد شویم. ارزش و اهمیت انسان تا شناخته نشود، چطور می توانیم دو ضلع دیگر شیطان و دنیا را بشناسیم. باید ارزش و البته مذمت انسان را بدانیم. در قرآن از انسان به عنوان خلیفة الله یاد شده است. اما بیش از 25 مورد هم از مذمت انسان یاد شده است. از شیطان هم به عنوان یک موجودی یاد شده که فعل خداوند است. فعل خدا هم سؤال برانگیز نیست. چرا که خدا فعل ناقصی انجام نمی دهد. خداوند شیطان را خلق کرد و آن فعل خدا است. شیطانی که هزاران سال خدا را عبادت می کرد؛ اما با یک نافرمانی، رجیم و کلب معلَّم شد. همان طور که سگ پرورش یافته دنیا به صاحبش پارس نمی کند، شیطان هم به صاحبش پارس نمی کند. شیطان سگ پرورش یافته عالم است. اگر شیطان نبود، ما چطور مذمت های قرآن را می فهمیدیم. منظور از دنیا هم علاقه و وابستگی به دنیا است و نه نعمت های الهی.
وی افزود: امام علی علیه السلام شنیدند که یکی از دنیا بدگویی می نماید، آنگاه فرمودند: «أَیُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْیَا الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا الْمَخْدُوعُ بِأَبَاطِیلِهَا أَ تَغْتَرُّ بِالدُّنْیَا ثُمَّ تَذُمُّهَا أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَیْهَا أَمْ هِیَ الْمُتَجَرِّمَهُ عَلَیْکَ مَتَی اسْتَهْوَتْکَ أَمْ مَتَی غَرَّتْکَ أَ بِمَصَارِعِ آبَائِکَ مِنَ الْبِلَی أَمْ بِمَضَاجِعِ أُمَّهَاتِکَ تَحْتَ الثَّرَی کَمْ عَلَّلْتَ بِکَفَّیْکَ وَ کَمْ مَرَّضْتَ بِیَدَیْکَ تَبْتَغِی لَهُمُ الشِّفَاءَ وَ تَسْتَوْصِفُ لَهُمُ الْأَطِبَّاءَ غَدَاهَ لَا یُغْنِی عَنْهُمْ دَوَاؤُکَ وَ لَا یُجْدِی عَلَیْهِمْ بُکَاؤُکَ لَمْ یَنْفَعْ أَحَدَهُمْ إِشْفَاقُکَ وَ لَمْ تُسْعَفْ فِیهِ بِطَلِبَتِکَ وَ لَمْ تَدْفَعْ عَنْهُ بِقُوَّتِکَ وَ قَدْ مَثَّلَتْ لَکَ بِهِ الدُّنْیَا نَفْسَکَ وَ بِمَصْرَعِهِ مَصْرَعَکَ إِنَّ الدُّنْیَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِیَهٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًی لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَهٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّی مَلَائِکَهِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْیِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ اکْتَسَبُوا فِیهَا الرَّحْمَهَ وَ رَبِحُوا فِیهَا الْجَنَّهَ فَمَنْ ذَا یَذُمُّهَا وَ قَدْ آذَنَتْ بِبَیْنِهَا وَ نَادَتْ بِفِرَاقِهَا وَ نَعَتْ نَفْسَهَا وَ أَهْلَهَا فَمَثَّلَتْ لَهُمْ بِبَلَائِهَا الْبَلَاءَ وَ شَوَّقَتْهُمْ بِسُرُورِهَا إِلَی السُّرُورِ رَاحَتْ بِعَافِیَهٍ وَ ابْتَکَرَتْ بِفَجِیعَهٍ تَرْغِیباً وَ تَرْهِیباً وَ تَخْوِیفاً وَ تَحْذِیراً فَذَمَّهَا رِجَالٌ غَدَاهَ النَّدَامَهِ وَ حَمِدَهَا آخَرُونَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ ذَکَّرَتْهُمُ الدُّنْیَا فَتَذَکَّرُوا وَ حَدَّثَتْهُمْ فَصَدَّقُوا وَ وَعَظَتْهُمْ فَاتَّعَظُوا.» ای کسی که دنیا را بد می گویی و خود فریب وعده های دروغ آن را خورده ای و به نویدهای باطل آن گرفتار نیرنگ شده ای آیا فریب دنیا را می خوری و بعد از آن بدگویی می کنی؟ آیا تو بر دنیا ادعای جرم و گناه می کنی و یا دنیا علیه تو چنین ادعایی را دارد؟ در چه زمانی دنیا تو را سرگشته ات کرد و چگونه به دام فریبت انداخت؟ به گورهای پدرانت که بدن های آنان در آن پوسیده شده است و یا به خوابگاه های مادرانت که در خاک آرمیده اند؟ به چند نفر بیمار با دست هایت کمک کردی؟ از چند نفر از بیماران پرستاری نمودی و در مقام شفا بخشیدن به آنها برآمدی و از پزشکان می خواستی که داروهای سودمند برایشان تجویز کنند. بامداد دارویت آنها را بهبود نداد و گریه ات آنها را سودی نبخشید. و بیم و ترست به حال آنان فایده ای نداشت. و در باره ایشان به خواست خود نرسیدی و با نیرویت بیماری را از آنها دور نکردی دنیا را برایت سرمشق قرار داده و از پا افتادن ایشان را مثالی برای از پا افتادن تو قرار داد. به راستی که دنیا برای راستگویان سرای راستی است و برای آنکه درک درستی از دنیا دارد خانه سلامتی است و برای آنکه در آن توشه آماده نماید خانه بی نیازی است و برای آنکه از آن پند گیرد خانه پند است.
این استاد درس خارج حوزه خاطرنشان کرد: دنیا باید معنای دیگر داشته باشد. دنیا این نعمت های الهی نیست؛ دنیا یعنی علاقه به مادیات در قلب. از این رو در آیه 20 سوره حدید خداوند فرمود: «اعْلَمُواْ أَنَّمَا الحَْيَوةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَ لهَْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفَاخُرُ بَيْنَكُمْ وَ تَكاَثُرٌ فىِ الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعجَْبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثمَُّ يهَِيجُ فَترََئهُ مُصْفَرًّا ثمَُّ يَكُونُ حُطَامًا وَ فىِ الاَْخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رِضْوَانٌ وَ مَا الحَْيَوةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ» بدانيد كه زندگى دنيا [يى كه دارندهاش از ايمان و عمل تهى است،] فقط بازى و سرگرمى و آرايش و فخرفروشيتان به يكديگر، و افزون خواهى در اموال و اولاد است، [چنين دنيايى] مانند بارانى است كه محصول [سبز و خوش منظرهاش] كشاورزان را به شگفتى آورد، سپس پژمرده شود و آن را زرد بينى، سپس ريز ريز و خاشاك شود!! [كه براى دنياپرستان بىايمان] در آخرت عذاب سختى است و [براى مؤمنان كه دنياى خود را در راه اطاعت حق و خدمت به خلق به كار گرفتند] از سوى خدا آمرزش و خشنودى است، و زندگى دنيا جز كالاى فريبنده نيست. (20)
وی افزود: این آیه در پنج مرحله به حقیقت دنیا هوشیاری می دهد
مرحله اول دنیا مرحله ای است که بچه ها بازی می کنند.
مرحله دوم دنیا سهو و لهو است. به معنای بازیچه بودن. بچه ها دنبال سرگرمی هستند
مرحله سوم مرحله زینت است. به دنبال آرایش کردن و زینت کردن خود هستند.
مرحله بالاتر از آن مرحله تفاخر است. ماشین من، قیافه و کار و حقوق و زندگی من. این فخرفروشی ها دنیا است.
مرحله بعد، تکاثر است. وقتی پیر افتاده شد و جایی ندارد و کسی ندارد به آن فخرفروشی کند، اواخر عمر تکاثر می کند در اموال و اولاد. که من چقدر اموال و اولاد دارم.
بعد می فرماید مثل دنیا مثل بارانی است که ببارد و همه را به شگفتی واگذارد که عجب بارانی آمد! گیاهانی از زمین رشد می کنند و بعد از مدتی زرد و خشک می شوند و می پوسند. مثل دنیا آن است که به دنیا می آیند و بازی و سرگرمی و زینت و تفاخر و تکاثر و بعد تمام می شود. همین است که امام می فرماید یقول الدنیا بقول الزاهدین. این طور نباشید که حرفشان زاهدانه است؛ اما کارشان کار راغبانه است.
وی افزود: در قرآن کریم در آیه 90 انبیاء می خوانیم: «فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ يَحْيى وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كانُوا يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ كانُوا لَنا خاشِعينَ» پس [نداى] او را اجابت كرديم و يحيى را به او بخشيديم و نازايى همسرش را براى وى اصلاح نموديم، آنان همواره در كارهاى خير مىشتافتند، و ما را از روى اميد و بيم مىخواندند، و پيوسته در برابر ما فروتن بودند. (انبیاء: 90)
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: امام زین العابدین علی السلام در پنجمین مناجات از مناجات خمس عشر (یعنی مناجات راغبین) درس های زیبایی دارند. در فقرات مهم این مناجات به ما یاد دادند اینگونه حرف بزنیم «... إِلَهِي اسْتَشْفَعْتُ بِكَ إِلَيْكَ، وَ اسْتَجَرْتُ بِكَ مِنْكَ، أَتَيْتُكَ طَامِعاً فِي إِحْسَانِكَ، رَاغِباً فِي امْتِنَانِكَ، مُسْتَسْقِياً وَابِلَ طَوْلِكَ، مُسْتَمْطِراً غَمَامَ فَضْلِكَ، طَالِباً مَرْضَاتِكَ قَاصِداً جَنَابَكَ، وَارِداً شَرِيعَةَ رِفْدِكَ مُلْتَمِساً سَنِيَّ الْخَيْرَاتِ مِنْ عِنْدِكَ، وَافِداً إِلَى حَضْرَةِ جَمَالِكَ، مُرِيداً وَجْهَكَ طَارِقاً بَابَكَ، مُسْتَكِيناً بِعَظَمَتِكَ وَ جَلَالِكَ، فَافْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ مِنَ الْمَغْفِرَةِ وَ الرَّحْمَةِ، وَ لَا تَفْعَلْ بِي مَا أَنَا أَهْلُهُ مِنَ الْعَذَابِ وَ النَّقِمَةِ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ» (مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زاد المعاد - مفتاح الجنان - بيروت، چاپ: اول، 1423 ق.؛ ص410)
وی افزود: مولوی در دیوان شمس در غزل 306 رغبت را تصویر کرده است:
رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب بنشین میان مستان اینک مه و کواکب
آن روز پرعجایب وان محشر قیامت گشتهست پیش حسنت مستغرق عجایب
چون طیبات خواندی بر طیبین فشاندی طیبتر از تو کی بود ای معدن اطایب
جان را ز تست هر دم سلطانیی مسلم این شکر از کی گویم؟ از شاه یا ز صاحب؟
در جیب خاک کردی ارواح پاک جیبان سر کرده در گریبان چون صوفیان مراقب
عشق تو چون درآمد اندیشه مرد پیشش عشق تو صبح صادق اندیشه صبح کاذب
ای عقل باش حیران نی وصل جو نه هجران چون وصل گوش داری زان کس که نیست غایب؟!
جان چیست؟ فقر و حاجت، جانبخش کیست جز تو؟ ای قبله حوایج معشوقه مطالب
نک نقد شد قیامت اینک یکی علامت طالع شد آفتابت از جانب مغارب
درکش رمیدگان را محنت رسیدگان را زان جذبههای جانی ای جذبه تو غالب
تا بیند این دو دیده صبح خدا دمیده دام طلب دریده مطلوب گشته طالب
عشق و طلب چه باشد؟ آیینه تجلی نقش و حسد چه باشد؟ آیینه معایب
کو بلبل چمنها تا گفتمی سخنها نگذشت بر دهانها یا دست هیچ کاتب
نه از نقشهای صورت نه از صاف و نه از کدورت نه از ماضی و نه حالی نه از زهد نه از مراتب
عقلم برفت از جا باقیش را تو فرما ای از درت نرفته کس ناامید و غایب
استاد سید محمد طباطبایی خاطرنشان کرد: حضرت امیر علیه السلام می فرماید مانند کسی نباش که بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است و توبه را با آرزوهای بلند به تأخیر می اندازد و در دنیا مانند زاهدان حرف می زند اما در رفتار مانند دنیاپرستان است. سخنش درباره دنیا سخن زاهدان و عملش عمل راغبان است. حضرت امیر علیه السلام در دعای کمیل می فرماید: «اللَّهُمَّ عَظُمَ بَلَائِي وَ أَفْرَطَ بِي سُوءُ حَالِي وَ قَصُرَتْ بِي أَعْمَالِي وَ قَعَدَتْ بِي أَغْلَالِي وَ حَبَسَنِي عَنْ نَفْعِي بُعْدُ أَمَلِي وَ خَدَعَتْنِي الدُّنْيَا بِغُرُورِهَا وَ نَفْسِي بِجِنَايَتِهَا وَ مِطَالِي يَا سَيِّدِي فَأَسْأَلُكَ بِعِزَّتِكَ أَنْ لَا يَحْجُبَ عَنْكَ دُعَائِي سُوءُ عَمَلِي وَ فَعَالِي وَ لَا تَفْضَحْنِي بِخَفِيِّ مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنْ سِرِّي وَ لَا تُعَاجِلْنِي بِالْعُقُوبَةِ عَلَى مَا عَمِلْتُهُ فِي خَلَوَاتِي مِنْ سُوءِ فِعْلِي وَ إِسَاءَتِي وَ دَوَامِ تَفْرِيطِي وَ جَهَالَتِي وَ كَثْرَةِ شَهَوَاتِي وَ غَفْلَتِي وَ كُنِ اللَّهُمَّ بِعِزَّتِكَ لِي فِي كُلِّ الْأَحْوَالِ رَءُوفاً وَ عَلَيَّ فِي جَمِيعِ الْأُمُورِ عَطُوفاً إِلَهِي وَ رَبِّي مَنْ لِي غَيْرُكَ أَسْأَلُهُ كَشْفَ ضُرِّي وَ النَّظَرَ فِي أَمْرِي»
این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: در روایتی از حضرت امیر علیه السلام می خوانیم که می فرماید ای دنیا «غرّی غیری» و من تو را سه طلاقه کردم و از تو چشم پوشی می کنم و راه بازگشتی هم در این مسیر وجود ندارد. «حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَمْرٍو النَّهْدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ الْبَجَلِيِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: أَعْطَى عَلِيٌّ ع النَّاسَ فِي عَامٍ وَاحِدٍ ثَلَاثَةَ أَعْطِيَةٍ ثُمَّ قُدِّمَ عَلَيْهِ خَرَاجُ أَصْفَهَانَ فَقَالَ: «أَيُّهَا النَّاسُ اغْدُوا فَخُذُوا فَوَ اللَّهِ مَا أَنَا لَكُمْ بِخَازِنٍ ثُمَّ أَمَرَ بِبَيْتِ الْمَالِ فَكُنِسَ وَ نُضِحَ فَصَلَّى فِيهِ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ قَالَ: «يَا دُنْيَا غُرِّي غَيْرِي» ثُمَّ خَرَجَ فَإِذَا هُوَ بِحِبَالٍ عَلَى بَابِ الْمَسْجِدِ فَقَالَ: «مَا هَذِهِ الْحِبَالُ؟» فَقِيلَ جِيءَ بِهَا مِنْ أَرْضِ كِسْرَى فَقَالَ: «اقْسِمُوهَا بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ» فَكَأَنَّهُمْ ازْدَرَوْهَا فَنَقَضَهَا بَعْضُهُمْ فَإِذَا هِيَ كَتَّانٌ يُعْمَلُ فَتَأَسَّفُوا فِيهَا فَبَلَغَ الْحَبْلُ مِنْ آخِرِ النَّهَارِ دَرَاهِمَ.» (الغارات (ط - القديمة)؛ ج 1؛ ص 54)