استاد فقیهی مطرح کرد؛

سالروز رحلت سکینه سلام الله علیها

به فرا رسیدن سالگرد ارتحال سکینه خاتون دختر امام حسین علیه السلام، استاد سید محمد علی فقیهی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به بیان نکاتی درباره این بانوی مکرمه پرداخت.

/270/260/22/

استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: حضرت سکینه سلام الله علیها در کربلا ۱۳ ساله بودند و بعد از واقعه کربلا در مدینه معلّم و مفسّر قرآن بودند و از شعرای زمان خود به شمار می آمدند. ایشان تا زمان امام باقر علیه السلام در این دنیا زندگی نمودند و در سن ۷۰ سالگی در سال ۱۱۷ هجری قمری و در زمان خلافت هشام بن عبدالملک وفات یافتند، و در قبرستان بقیع دفن شدند؛ اگرچه مکان دقیق قبرشان نامعلوم است.

 

استاد فقیهی در ادامه بیان کرد:  مادر حضرت سکینه رباب است؛ به عبارت دیگر، ایشان خواهر ابوینی حضرت علی اصغر است. روز عاشورا امام حسین علیه السلام او را به خیرة النسوان (برترین زن ها) لقب دادند. «سيطول بعدي يا سكينة فاعلمي ... فاذا قتلت فانت اولى بالذی تأتينه يا خيرة النسوان»

 

وی اظهار داشت: ابن خلکان مورخ معروف در مورد حضرت سکینه می گوید: «در آن زمان در شرق و غرب عالم زنی همانند او نبود.» درباره حضرت سکینه جمله ای نقل شده است که به نظر می ‌رسد تمامی مقامات او در آن جمله خلاصه شده است: «کَانَ الغَالِبُ عَلَيهَا الاستغراق في الله» آن چیزی که غالب حالات حضرت سکینه را تشکیل می داد، این بود که غرق در صفات و یاد خداوند بود. (مقتل الحسين (ع)، السيدعبدالرزاق الموسوی المقرّم، ص ۳۰۷)

 

رویای صادقه حضرت سکینه در شهر شام

استاد فقیهی خاطرنشان کرد: سید بن طاووس می‌ نویسد: از حضرت سکینه سلام ‌الله ‌علیها نقل شده است که آن بانوی مکرّمه فرمود: چهارمين روزى كه ما در شام بوديم، خوابى طولانی‌ ديدم. زنى ديدم كه بر هودجى سوار و دست بر سر گذاشته است. پرسيدم: «اين زن كيست؟» به من گفتند: «اين زن، فاطمه دختر محمد صلي الله علیه و آله است و مادرِ پدر تو است.» گفتم: «به خدا كه بايد به نزدش بروم و بگويم كه چه با ما كردند.»

شتابان به سويش دويدم و خود را به او رساندم و در برابرش ايستادم و گريه كنان مى‌گفتم: «مادر جان! به خدا كه حق ما را انكار كردند. مادر، به خدا كه جمعيت ما را پراكندند. مادر جان! به خدا كه حريم ما را مباح دانستند. مادر جان! به خدا كه حسين، پدر ما را كشتند.»

چون اين سخنان از من شنيد، فرمود: « کُفِّی صَوْتَکِ یَا سَکینَةُ فَقَدْ قَطَعْتِ نِیَاطَ قَلْبِی هَذَا قَمِیصُ أَبِیکِ الْحُسَیْنِ علیه‌السلام لَا یُفَارِقُنِی حَتَّی أَلْقَی اللَّهَ» سكينه جانم! بيش از اين مگو كه بند دلم را پاره کردی .اين پيراهن پدر تو است كه از خودم جدايش نخواهم نمود تا با همين پيراهن، خدا را ملاقات كنم. (اللّهوف، ص ۱۸۸، بحارالانوار ج ۴۵‌ ص ۱۴۱، نفس المهموم، ص۴۵۳)

 

ج, 06/07/1404 - 12:48