استاد ابراهیمی مطرح کرد؛

امتحان بزرگ امیرالمؤمنین علیه السلام

استاد ناصر ابراهیمی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «امتحان بزرگ امیرالمؤمنین علیه السلام» پرداخت.

/270/260/21/

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در منابع عامه بر این امر بسیار اشاره شده که خلیفه دوم بارها با امیرالمؤمنین علی علیه السلام مشورت می کرد. حضرت امیر علیه السلام بر این نکته تأکید داشتند که مشورت دادن به آن شخص، امتحان الهی حضرت علیه السلام بود تا حکومت اسلامی حفظ بماند.

 

وی افزود: در کتاب روضة الصفا، جلد دوم، بخش دوم صفحه 1771 به یکی از این مشورت ها اشاره می شود. عرب ها چندین جنگ داشتند؛ فرمانده یکی از جنگ ها پدر مختار بود، که پل پشت سر خود را خراب کرد به نشانه اینکه عقب نشینی در کار نیست. روبرو شد با سپاهیان ایرانی که فیل سوار بودند؛ و عرب ها تا آن زمان، جنگ با فیل را نمی دانستند چه کنند.

 

استاد ابراهیمی در ادامه بیان کرد: پدر مختار به پای فیل ضربه زد تا قطع شود؛ و البته شمشیر بر پای فیل کارگر نمی شود؛ فیل رم کرد و سمت سپاه عرب ها رفت؛ و سایر فیل ها هم پشت سر آن رم کردند و پشت سر سپاه هم پلی در کار نیست؛ چون آن را خراب کرده بودند. مختار هم در آن جنگ حضور داشت؛ در آب پرید و با شنا کردن خود را نجات داد.

 

وی اضافه نمود: عرب ها آن جنگ را شکست خوردند و خبر این شکست به عمر رسید. در ادامه سپاه ایران به فرماندهی رستم با چند صد هزار نیرو آماده حمله به عرب ها شدند. عمر شورای جنگی تشکیل داد. طلحه که آن زمان از دوستان امیرالمؤمنین علیه السلام به شمار می رفت، به همراه عثمان بن عفان به عمر پیشنهاد دادند که این جنگ، جدی است و هر چه نیرو در شام دارید و هر چه نیرو در مرز یمن برای جنگ با حبشی ها دارید، و نیروهای در مکه و مدینه را جمع کنید و به جنگ با ایرانی ها بفرستید و خودت هم فرماندهی این سپاه را بر عهده بگیر.

 

این استاد حوزه علمیه قم افزود: در ادامه مطلب از روضة الصفا می خوانیم که وقتی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام مشورت خواستند، حضرت علیه السلام او را از این کار نهی کردند و فرمودند تو اگر نیروها را از مرز شام به ایران بیاوری، مرز شام ضعیف می شود و رومی ها حمله می کنند و زمین را تصرف می نمایند. اگر از مرز یمن هم نیرو را فرا بخوانید، حبشی ها آنجا را می گیرند. اگر هم خودت از مدینه بیرون بروی، خصوصا اینکه با نیروهای آن بیرون بروی، خبر پخش بشود، قبیله های عرب بیابان گرد که اطراف مدینه هستند، پایتخت را می گیرند و حکومت سرنگون می شود. تو باید در مدینه بمانی و یک نفر دیگر را به عنوان فرمانده روانه کنی تا بجنگد. و به آن فرمانده هم بگو  حمله نکند؛ بلکه موضع دفاعی بگیرد.  و چون ایرانی ها شما را دسته کم می گیرند، حملات بی مهابا می کنند و شما می خواهید تلفات از آنها بگیرید. بعد از اینکه چند بار حمله کردند و ضعیف شدند، به فرمانده بگو ضد حمله بزند. و برای ضد حمله، «قادسیه» جای خوبی است. چون زمینش به گونه ای است که شما در بلندی قرار می گیرید و آنها در پایین هستند و استیلا می یابید و دید مناسب هم دارید.

 

استاد ناصر ابراهیمی اظهار داشت: عمر پیشنهاد حضرت امیر علیه السلام را پسندید؛ به حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام گفت این حمله را خودت بر عهده بگیر. حضرت علیه السلام قبول نکردند. از حضرت امیر علیه السلام خواست تا فرزندانش یا محبانی همانند مالک اشتر نخعی روانه جنگ با ایرانی ها بشوند؛ حضرت قبول نکردند. سعد بن ابی وقاص را فرمانده کردند و بر طبق نظر امیرالمؤمنین علیه السلام عمل نمود. او در قادسیه موضع پدافندی گرفت.

 

وی افزود: رستم فرمانده سپاه ایران حمله کرد و چون سپاه عرب ها را حساب نمی کردند، بی مهابا حمله می کردند؛ شکست ها و حمله های مجدد و تلفات، همان بود که حضرت امیر علیه السلام پیش بینی کرده بودند. وقتی که نظام نیروهایشان از هم پاشید، پاتک زد و ایرانی ها در قادسیه شکست سختی خوردند؛ و چون فرصتی برای تجدید نیرو پیدا نکردند، عرب ها به سرعت پیشروی کردند.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اضافه نمود: وقتی خبر به یزدگرد رسید، به نهاوند رفت تا با بازمانده نیروها جلوی سعد بن ابی وقاص را بگیرد. اما در آنجا دومین شکست را متحمل شد و ایران فتح شد و اصفهان و ری را گرفتند.

 

وی افزود: این پیشنهاد امیرالمؤمنین علی علیه السلام امتحان بزرگی برای حضرت بود. اگر عمر به پیشنهاد طلحه و عثمان عمل می کرد، کار او تمام بود و حکومت هم منقرض می شد. اما امتحان الهی است که حضرت نگذارد حکومت اسلامی سرنگون بشود. مروج الذهب مسعودی جلد 2 صفحه 309 هم این ماجرا را به صورت خلاصه تر بیان کرده است.

 

استاد ناصر ابراهیمی تصریح کرد: شبهه مطرح می کنند که امام حسن مجتبی علیه السلام و امام حسین علیه السلام در نبرد عرب ها با ایرانی ها شرکت داشتند؛ طبری از کسانی است که این نقل را بیان کرده است. و حضور این بزرگواران در جنگ ها را در مکانی مانند شمال ایران، یعنی خطه مازندران بیان می کند که محبان اهل بیت علیهم السلام بیشتر بودند. تا بگویند آن بزرگواران را که شما دوست دارید، در فتح سرزمین شما شرکت داشته است؛ در حالیکه طبق منابع تاریخی چنین نبود؛ و وقتی به امیرالمؤمنین پیشنهاد داده شد که یا خود، یا فرزندان یا سرداران از محبین او مانند مالک اشتر در این نبرد شرکت کنند، قبول نکرد. از این رو حضرت و نزدیکان حضرت در جنگ شمال ایران و مصر شرکت نکردند؛ البته بعد از آنکه جنگ تمام شد، سلمان فارسی را حاکم مدائن گذاشتند و مدتی هم عمار یاسر حاکم کوفه بود.

 

وی ابراز داشت: مرحوم امام در کتاب البیع می فرماید: البته از حضرت امیر علیه السلام نظر و پیشنهاد تقاضا کردند؛ اما به این معنا نیست که هر کاری که در جنگ انجام دادند را قبول داشته باشد و این بیان از روایت استفاده نمی شود.

چ, 06/19/1404 - 20:34