استاد علی فاضلی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «جوان و تضاد محبت ها» پرداخت.
/270/260/20/
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: بسیاری از محبت ها با یکدیگر جمع نمی شوند. قرآن به زیبایی می فرماید: هر محبتی یک قلب می خواهد و ما در انسان دو قلب قرار نداده ایم. دوستی خدا با دوستی طاغوت قابل جمع نیستند. هر گاه از طاغوت پیروی کنید از خدا دور می شوید. همانگونه که خیر و شر با هم تضاد دارند، دوستی خیر و شر نیز با هم در تضادند. راه خدا از راه هوس جداست. نمی توان هم زمان از دو راه پیش رفت.
وی در ادامه بیان کرد: در قرآن کریم می خوانیم: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِين إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلا ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِه» از این رو گفته اند تخلیه مقدم بر تحلیه است. به عبارت دیگر، ابتدا باید علف های هرز را از زمین کند و سپس بذر را پاشید. بویژه اینکه علف های هرز، ریشه های قویتری دارند. هر چه متعلق به طبیعت باشد قویتر می شود. گل ها ریشه نازکی دارند چون با طبیعت غریبند. «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى»
استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: فلسفه لعن ها نیز در همین تضادها نهفته است. لعن به معنای بددهنی و فحش نیست. بلکه لعن بیزاری و طرد می باشد. باید از بعضی بیزار بود تا به بعض دیگر رسید.در قرآن کریم سی بار واژه لعن بکار رفته است؛ از این رو به تعدادی از آنها اشاره می کنیم.
1. قتل:
وی افزود: خداوند از آدمکشها بیزار است. در قرآن کریم می خوانیم: «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيماً؛ و هر كس مؤمنى را از روى عمد بكشد، كيفرش دوزخ است كه در آن جاودانه خواهد بود، و خدا بر او خشم گيرد، و وى را لعنت كند و عذابى بزرگ برايش آماده سازد.» (نساء: 93)
2. دور زدن احکام خداوند:
استاد فاضلی اظهار داشت: خداوند از آنان که با احکام خدا فریبکارانه برخورد میکنند، بیزار است. در سوره نساء می خوانیم: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولا؛ ای اهل کتاب، به پیامبر ما ایمان بیاورید. تکبر نورزید، و گرنه از چهره انسانی محو میشوید یا همچون اصحاب سبت نفرینتان میکنیم.» (نساء: 47)
3. کافران:
استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: خداوند متعال درباره کافران می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكافِرِينَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِيراً خالِدِينَ فِيها أَبَداً لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً؛ از ناسپاسان و کافران بیزاریم. آنان دوست یاری نخواهند داشت.» (احزاب: 64)
4. عالمان یهودی و نصاری که کتمان حقیقت کردند:
وی افزود: در سوره مبارکه نساء می خوانیم: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرا؛ آيا به كسانى كه بهرهاى اندك از [دانش] كتاب [تورات و انجيل] به آنان داده شده ننگريستى كه به هر معبودى غير خدا، و هر طغيان گرى ايمان مىآورند؟! و درباره كسانى كه كافر شدهاند، مىگويند: آنان از كسانى كه ايمان [به قرآن و پيامبر] آوردهاند، راه يافتهترند. (51) اينانند كه خدا لعنتشان كرده و هر كه را خدا لعنت كند، هرگز براى او ياورى نخواهى يافت. (52)»
5. مفسد اجتماعی و قاطع رحم:
استاد فاضلی ابراز داشت: ر سوره مبارکه محمد (ص) می خوانیم: «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ؛ پس اگر [از خدا و پيامبر] روى گردان شويد آيا از شما جز اين انتظار مىرود كه در زمين فساد كنيد و [بر سر مال و منال دنيا] قطع رحم نماييد؟» (محمد: 22)
وی اضافه نمود: در سوره مبارکه رعد آمده است: «الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّار؛ و كسانى كه عهد خدا را پس از استوار كردنش مىشكنند، و پيوندهايى را كه خدا به برقرارى آن فرمان داده مىگسلند، و در زمين فساد مىكنند، لعنت و فرجام بد و دشوار آن سراى براى آنان است.» (رعد: 25)
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم افزود: در سوره مبارکه بقره خداوند متعال می فرماید: «الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ؛ همان كسانى كه پيمان خدا را پس از استوار كردنش مىشكنند و رشتههايى را كه خدا به پيوند آن امر كرده است [مانند رابطه با انبيا، امامان و ارتباط با خويشان] مىگسلند، و در زمين فساد مىكنند؛ يقيناً آنان زيانكارند» (بقره: 27)
6. بهتان به زنان:
استاد فاضلی خاطرنشان کرد: هووها و تعدادی از زنان برای از میان بردن رقیبان خود، زنان مؤمن را به کارهای زشت متهم می کردند. خداوند در دنیا و آخرت از آنان بیزار است و کیفر کار زشتشان را خواهد داد. در سوره مبارکه نور می خوانیم: «إِنَّ الَّذينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ (23) يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (24) يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دينَهُمُ الْحَقَّ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبينُ (25)؛ بىترديد كسانى كه زنان عفيفه پاكدامن باايمان را [كه از شدت ايمان از بىعفتى و گناه بىخبرند] متهم به زنا كنند، در دنيا و آخرت لعنت مىشوند، و براى آنان عذابى برزگ است. [در] روزى كه زبانها و دستها و پاهايشان بر ضد آنان به گناهانى كه همواره انجام مىدادند، شهادت دهند. در آن روز خدا كيفر به حق آنان را به طور كامل مىدهد، و خواهند دانست كه خدا همان حقّ آشكار است.» (نور: 23 -25)
7. تخریب فرهنگ عمومی:
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اظهار داشت: در سوره مبارکه احزاب آمده است: «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيرا؛ و مىگويند: پروردگارا! همانا ما از فرمانروايان و بزرگانمان اطاعت كرديم، در نتيجه گمراهمان كردند. پروردگارا! آنان را از عذاب دو چندان ده، و كاملًا از رحمتت دورشان ساز. (68)» (احزاب: 67 -68)
8. بنی امیه:
وی افزود: خاندان بین امیه درختی نفرین شده در قرآن میباشد. در سوره مبارکه اسراء: می خوانیم: « وَ إِذْ قُلْنا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتي أَرَيْناكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزيدُهُمْ إِلاَّ طُغْياناً كَبيراً؛ و [ياد كن] هنگامى را كه به تو گفتيم: يقيناً پروردگارت [از هر جهت] به مردم احاطه كامل دارد و آن خوابى را كه به تو نشان داديم و نيز درخت لعنت شده در قرآن را [كه مصداقش درخت زقّوم، بنىاميه، طاغيان و ياغيانند] جز براى آزمايش مردم قرار نداديم؛ و ما آنان را [از عاقبت شرك و كفر] هشدار مىدهيم، ولى در آنان جز طغيانى بزرگ نمىافزايد!» (اسراء: 60)
9. ستمکاران و دروغگویان:
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در سوره مبارکه هود می خوانیم: «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِين» (هود: 18) و همچنین در سوره مبارکه آل عمران آمده است: «لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِين» (آلعمران: 61)
10. لعن در زیارت عاشورا:
وی تصریح کرد: داستان امام علی علی السلام با معاویه مثال روشن تاریخی در باره تضادها است. اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نتوانستند هر دو را دوست بدارند و توافقی میان دوستان آن دو ممکن نشد. زیرا دو ضدّ را نمیتوان در یکجا جمع کرد. محبت علی امیرالمؤمنین علیه السلام و معاویه در یک قلب ممکن نیست. معاویه به اردویی تعلق داشت که باورهای نژادی داشتند، حکمت را با ستم پیش می بردند، بیت المال را مال شخصی پنداشتند و دین را بازیچه قرار دادند. متاسفانه در نظام سیاسی اسلام، این چهار سنت به ترتیب از عمر، معاویه، عثمان و یزید به یادگار ماند. و باز روی این جهت، همان مقدار که به ولایت و محبت علی علیه السلام تاکید میشود، به همان مقدار به برائت تاکید هست. خداوند در حدیث قدسی فرمود: اگر همه شما بر محور دوستی علی اجتماع میکردید من آتش را نمیآفریدم. «لَو اجْتَمَعَ النَّاسُ كُلُّهُمْ عَلَى وَلَايَةِ عَلِيٍّ ع مَا خَلَقْتُ النَّارَ». (أمالي صدوق، ص: 658)
استاد فاضلی تأکید کرد: زبیر بن عوام مثال کاملی از تضادهاست. او پسر عمه و بردار رضائی رسول خدا ص میباشد. پیامبر و علی را دوست داشت. از ده نفر اول مسلمانها بود. در جنگ احد همه یاران پیامبر فرار کردند ولی او به دفاع از پیامبر پرداخت. در داستان ثقیفه در خانه فاطمه تحصن کرد، شمشیر کشید و از علی ع دفاع نمود. در شورای شش نفره برای تعیین خلیفه سوم به علی رأی داد. پس از نظر سیاسی در خط علی علیه السلام بود. ولی بصره را زیاد دوست داشت. ییلاقش را بصره قرار داده بود. سهم خوبی از بیت المال داشت چون از جنگاوران بدر بود، ولی تمام آرزویش ولایت بصره بود. سه خلیفه اول به او ریاستی نداده بودند چون در خط سیاسی آنان نبود. زمانی که علی ع به حکومت رسید، ولایت بصره را از علی ع خواست. علی ع پاکدستی والیان را در او ندید و ولایتی به او نداد. دو راهی این دو محبت فرا رسید. محبت علی یا محبت بصره. او باید انتخاب میکرد. او بصره را برگزید.
وی خاطرنشان کرد: انتخاب ها پیگردهایی دارند. هر انتخابی انتخاب دیگر را در پی دارد. او ابتدا از علی جدا شد و ولی در ادامه و در فتح بصره از سیره جنگی رسول خدا نیز جدا شد. به حاکم بصره که نماینده علی بود امان داد، ولی فرزندش شبانه دهها نفر را کشت و موی حاکم را کند. رسول خدا حتی در جنگ با کفار و حتی قطع درختان را اجازه نمیداد. آری، تنها انتخاب اول به دست ماست. او در ادامه از خود پیامبر ص نیز جدا شد. علی ع در میانه جنگ با او سخن گفت و سخنی از رسول خدا را به یادش آورد. روزی رسول خدا به زبیر فرموده بود: آیا علی را دوست داری؟ او گفته بود: آری. فرموده بود: ولی با هم خواهید جنگید. او حاشا کرده بود. حضرت فرموده بود: بدان در آن جنگ تو ستمکار هستی. علی این سخن پیامبر را به یاد او آورد. او تصمیم گرفت از جنگ کناره برود. ولی نه از کار خود توبه کرد و نه به مردمی که آورده بود ماجرا را گفت. کناره گرفت و از لشکر جدا شد. در مسیر فرار کسی او را کشت و سرش را نزد علی ع آورد. علی ع وقتی سر او را دید متأثر شد و فرمود: شمشیر او خیلی خدمت کرد. خیلی از غصهها را از چهره پیامبر پاک کرد. ولی خود پیامبر فرمود: زبیر و قاتل او هر دو در دوزخند. قاتل زبیر از سیره علی ع تعجب کرد و به دون گرفتن مژدگانی بازگشت. عباس سلام الله علیه و حر نیز از این دو راهی ها داشتند؛ ولی چه انتخاب زیبایی را رقم زدند. دو بار برای عباس سلام الله علیه اماننامه آوردند.