استاد مجتبی خندان

خطبه 103 نهج البلاغه، به روایت امامزاده ناصرالحق

استاد مجتبی خندان از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «خطبه 103 نهج البلاغه، به روایت امامزاده ناصرالحق» پرداخت.

/270/260/20/

این استاد حوزه و دانشگاه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: امامزاده ناصرالحق از امامزادگان واجب التعظیم، از شاگردان امام هادی علیه السلام و از علمای اعلام امامیه است؛ که ده ها تن از علما، از رجالیون، تراجم نویسان، فقها، محدثین و ... بر صحت مذهب ایشان گواهی داده اند؛ با این حال شیعیان زیدی او را به واسطه سید متقی بودن و مبارزه اش با مشرکان و کفار زمانه اش، «امام» می نامند؛ همین موضوع، موجب گردیده که آنچنان که باید و شاید، آفتاب فیض و برکات وجود او بر جان ها نتابد. امید اینکه علمای اعلام با ذکر از جایگاه والای علمی و عملی او، گردی از غبار غربت او بزدایند.

 

وی افزود: این امامزاده واجب التعظیم از فقها، متکلمین و مفسرین بزرگ به شمار می آید؛ و عملکرد او در تألیف کتاب و ترویج معارف اهل بیت علیهم السلام و تبلیغ دین مبین به گونه ای بوده که آیت الله جوادی آملی، این مفسر بزرگ قرآن کریم، درباره ایشان فرمود: «ناصر کبیر و ناصر صغیر، نقش وافری در ترویج تشیع داشته اند» و «خاندان ناصر کبیر بر ملت ایران حق حیات دارند.»

 

استاد خندان در ادامه بیان کرد: از جلوه های عظمت این امامزاده واجب التعظیم،آن است که او از راویان ثقه به شمار می آید. چه اینکه پدران او تا عمر الاشرف، و بسیاری از خاندان او مانند سید رضی و سید مرتضی علم الهدی رحمت الله علیهم اینچنین بودند. اگر نوه دختری او سید رضی نهج البلاغه، این برادر قرآن را تألیف کرده، به تصریح علامه محمودی رحمت الله علیه در نهج السعاده، و همین طور سید ابوطالب آملی در تیسیر المطالب، خود امامزاده ناصرالحق، راوی حداقل 5 کلام حضرت امیر علیه السلام در نهج البلاغه است. به عبارت دیگر، خطبه 50 و 103 و حکمت های 131، 147 و 444 به روایت این امامزاده واجب التعظیم و این گوهر ناب است.

 

خطبه 103 نهج البلاغه (صبحی صالح)

استاد خندان یادآور شد: در خطبه 103 نهج البلاغه می خوانیم: «في التزهيد في الدنيا: أَيُّهَا النَّاسُ انْظُرُوا إِلَى الدُّنْيَا نَظَرَ الزَّاهِدِينَ فِيهَا، الصَّادِفِينَ عَنْهَا؛ فَإِنَّهَا وَ اللَّهِ عَمَّا قَلِيلٍ تُزِيلُ الثَّاوِيَ السَّاكِنَ وَ تَفْجَعُ الْمُتْرَفَ الآْمِنَ، لَا يَرْجِعُ مَا تَوَلَّى مِنْهَا فَأَدْبَرَ، وَ لَا يُدْرَى مَا هُوَ آتٍ مِنْهَا [فَيُنْتَظَرُ] فَيُنْتَظَرَ. سُرُورُهَا مَشُوبٌ بِالْحُزْنِ وَ جَلَدُ الرِّجَالِ‏ فِيهَا إِلَى الضَّعْفِ وَ الْوَهْنِ، فَلَا يَغُرَّنَّكُمْ كَثْرَةُ مَا يُعْجِبُكُمْ فِيهَا لِقِلَّةِ مَا يَصْحَبُكُمْ مِنْهَا.» به اين دنيا به همان چشم بنگريد كه زاهدان و روى برتافتگان از آن، در آن مى‏ نگرند. زيرا، به خدا سوگند، پس از اندك زمانى، كسانى را كه در آن جا خوش كرده ‏اند، بيرون مى‏ راند و صاحبان نعمت و امنيت را به رنج و درد گرفتار مى‏ سازد. هر چه از آن پشت كرده و رفته است، باز نمى‏ گردد و كس نمى‏ داند كه آنچه در راه آمدن است چيست، تا چشم به راه آمدنش باشد. شاديش به اندوه آميخته است و دليرى و چالاكى مردانش به ضعف و سستى مى‏ گرايد. نفريبد شما را آن همه چيزهايى كه به اعجابتان وامى‏ دارد، زيرا، زمان همراهى آنها با شما اندك است.
 

تيسير المطالب في أمالي أبي طالب (ص: 606)

وی افزود: همین کلام امیرالمؤمنین علیه السلام را به روایت امامزاده ناصرالحق از کتاب تیسیر المطالب سید ابوطالب آملی می خوانیم:

«وَ بِهِ قَالَ: حَدَّثَنَا أبو أَحْمَد مُحَمَّدُ بن عَلِي الْعَبْدَكِي، قَالَ: حَدَّثَنَا أبو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بن يَزْدَاذَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بن أبي سَهْلٍ وَيَعْقُوبُ بن إِسْحَاقَ، قَالاَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بن عَمْرٍو قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَارِثُ عَنْ عَلِيِّ بن هَاْشِم. عَنْ عُدَيِّ بن ثَابِتٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سَمِعَ عَلِيٌّ عليه السلام رَجُلاً يَذُمُّ الدُّنْيَا مُطْنِباً وَ ذَكَرَ الْحَدِيثَ إِلَى الْمَوْضِعِ الَّذِي انْتَهَتْ إلَيْهِ رُوَايَةِ النَّاصِرِ لِلْحَقِّ عليه السلام عَلَى نَسَقِ حَدِيثِهِ وَلَمْ يُخَالِفُهْ إلاّ فِي أَحْرُفٍ يَسِيرَةٍ.

وَزَادَ فِيهِ: ثُمَّ التَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ، فَقَالَ: عِبَادَ الله انْظُرُوا إِلَى الدُّنْيَا نَظَرَ الزَّاهِدِينَ فِيهَا، فَإنَّها وَاللهِ عَنْ قَلِيلٍ تُزِيلُ الثَّاوِيَ السَّاكِنَ، وَتَفْجَعُ الْمُتْرَفَ الآمِنَ، لاَ يَرْجِعُ مَا تَوَلَّى مِنْهَا فَأَدْبَرَ، وَلاَ يَدْرِي مَا هُوَ آتٍ مِنْهَا فَيَنْتَظِرُ، سُرُورُهَا مَشُوبٌ بِالْحُزْنِ، وَاخِرُ الْحَيَاةِ فِيهَا إِلَى الضَّعْفِ وَالْوَهَنِ، فَلا يَغُرَّنَّكُمْ كَثْرَةَ مَا يُعْجِبُكُمْ فِيهَا لِقِلَّةِ مَا يَصْحُبُكُمْ مِنْهَا، رَحِمَ الله عَبْداً تَفَكَّرَ فَاعْتَبَرَ، وَأَبْصَرَ فَازْدَجَرَ، وَعَايَنَ إدْبَارَ مَا أدْبَرَ، وَحُضُورَ مَا حَضَرَ، فَكَأَنَّ مَا هُوَ كَائِنٌ مِنَ الدُّنْيَا عَنْ قَلِيلٍ لَمْ يَكُنْ، وَكَأَنَّ مَا هُوَ كَائِنٌ مِنَ الآخِرَةِ لَمْ يَزَلْ وَكُلُّ مَا هُوَ آتٍ آتِ.»

 

خطبه در يك نگاه:
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم بیان کرد: همان گونه كه از تعبيرات مرحوم سيّد رضى (منها و منها) استفاده مى شود؛ آن بزرگوار تمام اين خطبه را در اينجا نياورده؛ بلكه گزيده هايى از آن را كه درخشش بيشترى داشته، در اينجا آورده است، و در مجموع چنين به نظر مى رسد كه اين خطبه اهداف متعدّدى را دنبال مى كند: نخست، تشويق به زهد و پارسايى و ترك دنياپرستى، و سپس، مسأله تفكّر و عبرت گرفتن و بينايى در امور؛ و بعد از آن، عالم واقعى را معرّفى مى كند و رهروان راه حقّ را از منحرفان از طريق بيان اوصاف جدا مى سازد؛ و در بخش آخر اين خطبه، مشكلات عظيم مؤمنان را در آخرالزّمان و سرنوشت اسلام را در آن شرايط، بيان مى فرمايد؛ تا افراد با ايمان، با كم كردن ضايعات از نظر ايمانى و اخلاقى، آمادگى پيدا كنند. از مجموع اين خطبه، معجونى به دست مى آيد كه مى تواند انسان را در جهات مختلف زندگى معنوى و مادّى كمك كند، تا بر مشكلات چيره شود.

 

دنياى بى اعتبار!
وی افزود: امام عليه السلام در بخش اوّل اين خطبه به مسأله زهد در دنيا که سرچشمه همه نيکى ها و فضايل است، اشاره کرده، مى فرمايد: «اى مردم! به دنيا همچون زاهدان و بى اعتنايان نگاه کنيد!». (أَيَّهَا النَّاسُ! انْظُرُوا إِلى الدُّنْيَا نَظَرَ الزَّاهِدِينَ فِيهَا، الصَّادِفِين عَنْهَا).

 

استاد خندان تأکید کرد: مفهوم اين سخن آن نيست که انسان ترک دنيا کند و به رهبانيّت رو آورد; بلکه هدف، عدم دلباختگى و ترک دنياپرستى است; چرا که به روشنى ثابت شده است، دلدادگى و دلباختگى در برابر مال و مقام و لذّات دنيا، چشم و گوش انسان را کور و کر مى کند و به تمام گناهان آلوده مى سازد. همانگونه در حديث معروفى که از پيامبر اکرم و ائمه هدى نقل شده، آمده است: «حُبُّ الدُّنْيا رَأْسُ کُلِّ خَطِيئَة; محبّت و دلباختگى به دنيا، سرچشمه هر گناهى است».
 

وی در ادامه بیان کرد: يک نگاه به وضع دنيايى که در آن زندگى مى کنيم، به روشنى نشان مى دهد، سرچشمه جنگ ها و جنايت ها و خون ريزى ها و آلودگى ها، عموماً دنياپرستى است. سپس امام عليه السلام در عباراتى کوتاه، دلايل شش گانه اى براى اثبات اين حقيقت بيان مى نمايد.
 

این استاد حوزه علمیه قم ابراز داشت: نخست مى گويد: «زيرا به خدا سوگند! دنيا به زودى مقيمان و ساکنان خود را از ميان بر مى دارد». (فَإِنَّهَا وَاللهِ عَمَّا قَلِيل تُزِيلُ الثَّاوِيَ السَّاکِنَ). هر کس روزى بايد جهان را وداع گويد; گروهى زودتر و گروهى کمى ديرتر! امّا به هر حال، همه طعم تلخ مرگ را مى چشند: «کُلُّ نَفْس ذَائِقَةُ الْمَوْتِ». فرق ميان «ثاوى» و «ساکن» اين است که «ثاوى» به کسى مى گويند که اقامت مستمرّ توأم با استقرار در جايى داشته باشد؛ در حالى که «ساکن» ممکن است چنين باشد و ممکن است نباشد. بنابراين، هم جوانانى که تصوّر مى شود براى مدّت زياد در اين دنيا مستقرّ خواهند بود، در معرض زوالند و هم پيرانى که به حسب ظاهر سکونت آنها موقّتى و محدود است، همه راهيان ديار فنا و سير کنندگان به سوى عالم بقا هستند.
 

وی اظهار داشت: در دومين دليل مى فرمايد: «دنيا، هوسبازانِ غرق نعمت را که بر آن تکيه کرده اند، ناگهان به مصيبت مى کشاند». (وَ تَفْجَعُ الْمُتْرَفَ الآمِنَ). در آن هنگام که سفره عيش و نوش را گسترده اند و فرياد شادى آنها گوش فلک را کر کرده، ناگهان «بانگى بر مى آيد که خواجه مرد» و چه عبرت انگيز است اين مرگ و ميرهاى ناگهانى، که درهر عصر و زمان بوده و در اين زمان فزونى يافته است! و چه عبرت انگيز است حال کسانى که شب، در ناز و نعمت مى خوابند و صبحگاهان در حالى بيدار مى شوند که همه امکانات خود را از دست داده اند!!
 

استاد خندان خاطرنشان کرد: دلیل سوم و چهارم اينکه آنچه از دنيا از دست رفته و پشت کرده، هيچگاه بر نمى گردد و آينده معلوم نيست چگونه خواهد بود، تا در انتظارش باشيم!. (لاَ يَرْجِعُ مَا تَوَلَّى مِنْهَا فَأَدْبَرَ، وَ لاَ يُدْرى مَا هُوَ آت مِنْهَا فَيُنْتَظَرَ).
و چه دردناک است که انسان گم شده هاى خويش را هرگز نتواند پيدا کند و به آينده نيز اميدوار نباشد! در حسرتى جبران ناپذير بماند و اميدهاى خود را بر باد رفته ببيند! نه جوانى باز مى گردد و نه توان ها و نيروهاى از ميان رفته بر اثر گذشت عمر. نه دوستان و مونسانى که در چهره در نقاب خاک کشيدند، خود را نشان مى دهند و نه عزيزان از دست رفته. اينها همه يک طرف، از سوى ديگر، وحشت از آينده آميخته با ابهام و جهل نيز، براى انسان دردناک است!

 

وی افزود: در پنجمين و ششمين استدلال براى بى اعتبارى دنيا مى فرمايد: «شادى آن آميخته با اندوه است، و توانايى و استقامت مردان نيرومند در آن به ضعف و سستى مى گرايد». (سُرُورُهَا مَشُوبٌ بِالْحُزْنِ وَ جَلَدُ الرِّجَالِ فِيهَا إِلَى الضَّعْفِ وَ الْوَهْنِ).
 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اضافه نمود: مشکل بزرگ مواهب مادّى دنيا همان است که امام عليه السلام در جاى ديگر به آن اشاره کرده: «لاَ تَنَالُونَ مِنْهَا نِعْمَةً إِلاَّ بِفِرِاقِ أُخْرَى؛ به هر نعمتى از آن مى رسيد به فراق نعمت ديگرى مبتلا مى شويد».  مثلا کسى که فرزند ندارد، غم بى فرزندى قلب او را مى فشارد؛ ولى همين که صاحب فرزند، يا فرزندان شد، مشکلات فرزند ازهر سو هجوم مى آورد! ثروت ندارد، غم فقر او را آزار مى هد; ثروتمند مى شود، مشکل حسادتِ حسودان، خيانتِ خائنان، و طمع ورزى دزدان و سارقان، ظاهر و آشکار مى شود و آرامش او را به کلّى بر هم مى زند. شادى هاى دنيا، هميشه آميخته با غم و اندوه هاست و قوّت ها به زودى جاى خود را به ضعف و سستى مى دهد.

 

وی تصریح کرد: در ادامه امام عليه السلام در يک نتيجه گيرى قاطع و بيدارگر، از تمام اين استدلالات، مى فرمايد: «حال که چنين است زرق و برق ها و زيبايى هاى فراوان دنيا شما را نفريبد! چرا که مدّت کمى با شما خواهد بود!». (فَلا يَغُرَّنَّکُمْ کَثْرَةُ مَا يُعْجِبُکُمْ فِيهَا لِقِلَّةِ مَآ يَصْحَبُکُمْ مِنْهَا). درست است که در دنيا زيبائى هاى فراوان و زرق و برق هاى خيره کننده بسيار ديده مى شود، ولى همانها علاوه بر تمام مشکلاتى که در درونشان نهفته است، ناپايدار و زودگذر و بى اعتبار است. بنابراين، چيزى نيست که انسانِ عاقل را بفريبد و به خود مشغول کند. به هر حال، کمى دقّت و تأمّل در جهات شش گانه بالا - و حتّى در يکى از آنها - کافى است که غافلان را از خواب غفلت بيدار کند، امّا افسوس که بسيارى از مردم نسبت به همان يک لحظه، دقّت و تأمّل بخل مى ورزند.
 

زهد در دنيا چيست؟
استاد مجتبی خندان خاطرنشان کرد: گاه تصوّر مى شود مفهوم زهد آن است که انسان به کلّى ترک دنيا گويد، و همچون راهبان در گوشه اى بخزد و از جامعه دورى گزيند؛ در حالى که اين معنا با روح اجتماعى اسلام هرگز نمى سازد و در روايات اسلامى، شديداً از آن نهى شده است. بنابراين، زهد مفهوم ديگرى دارد و آن ترک دلباختگى و دلدادگى و عشق بى قرار نسبت به دنيا، و عدم اسارت در چنگال زرق و برق آن است و اين همان سرمايه عظيمى است که اگر انسان فاقد آن باشد، آلوده انواع گناهان مى گردد و گاه دين و ايمان خود را بر سر متاع دنيا مى نهد. اين همان چيزى است که اميرمؤمنان عليه السلام درباره آن مى فرمايد: «إِنَّ مِنْ أَعْوَنِ الأَخْلاَقِ عَلَى الدِّينِ، الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا; از مهم ترين اخلاقى که انسان را بر حفظ دينش يارى مى دهد، زهد در دنياست».

 

وی افزود: امام صادق عليه السلام درباره آن مى فرمايد: «إِذَا تَخَلَّى الْمُوْمِنُ مِنَ الدُّنْيَا سَمَا، وَ وَجَدَ حَلاَوَةَ حُبِّ اللهِ; هنگامى که مؤمن از دنيا پرستى کناره گيرى کند، ترقّى و تکامل مى يابد و شيرينى محبّت خدا را مى چشد»
 

این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه بیان کرد: در حديث ديگرى مى خوانيم که على عليه السلام «جابر بن عبدالله» را ديد که آه مى کشد! فرمود: «يَا جَابِرُ! عَلَىمَ تَنَفَسُّکَ؟! أَعَلَى الدُّنْيَا؟; براى چه آه کشيدى؟ بر دنيا؟» جابر عرض کرد: «آرى!»
 

وی اظهار داشت: در اينجا امام عليه السلام تحليل جالبى درباره لذّت هاى دنيا بيان فرموده که لذّاتش يا در خوردنى است، يا نوشيدنى، يا لباس فاخر، يا لذّت جنسى، يا مرکب، يا بوى خوش، يا نغمه ها. سپس در تشريح آنها فرمود: «بهترين غذاها عسل است و آن چيزى جز (شيره گل هاى آميخته با) آب دهان مگسى نيست و شيرين ترين نوشيدنى ها آب است که چيزى است کم ارزش که بر سطح زمين جارى است و برترين لباس ها حرير است که از لعاب کرمى تهيّه مى شود و بهترين لذّات جنسى در زنان است و آن هم در محلّى از بدن او که آلوده ترين محل هاست و بهترين مرکب ها اسب است که در بسيارى از موارد قاتل انسان است و بهترين بوى خوش، مُشک است که از خون ناف حيوانى (آهوى خُتَن) گرفته مى شود جالب ترين نغمه ها، نغمه غناست که انسان را به گناه مى کشاند. اى جابر! چيزى که بهترين لذّاتش چنين است، از دست رفتنش جاى تأسف نيست.»
جابر مى گويد: «بعد از شنيدن اين سخن، هرگز زرق و برق دنيا به فکر من خطور نکرد!».

 

س, 08/20/1404 - 18:30