اگر کسی اهل حوزه و دانشگاه باشد، حجت الهی برای او به نسبت بقیه بالغ تر است و اگر درس نخوانده است دو تا ترازو خدای سبحان به او داده است و هیچ عذری پیش خدا ندارد.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، درس اخلاق حضرت آیت الله جوادی آملی پنج شنبه بیستم فروردین در موسسه علوم وحیانی اسراء برگزار شد.
متن درس اخلاق معظم له به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
میلاد خجسته صدیقه کبری ام الائمه وجود مبارکه فاطمه الزهرا سلام الله علیها را به پیشگاه نتیجه عالم و عموم علاقه مندان و شما خواهران و برادران تهنیت عرض می کنم.
از خداوند می خواهیم که میلاد آن حضرت را وسیله ارتقا علمی و عملی ما قرار دهد، در بحث های اخلاقی این ذوات قدسی برای همه ما نمونه هستند، وجود مبارک رسول اکرم علیه و آله آلاف التحیه و الثنا این شریفه خداوند سبحان برای هدایت انسان ها است خدواند همه را هدایت می کند، منتهی بعضی قبول می کنند و بعضی نکول، وجود مبارک آن حضرت هم در سه منطقه هدایت داشت، هم در منطقه محلی که حوزه اسلام بود، همه در حوزه منطقه ای، که حوزه موحدان عالم بود، اعم از مسلمان ها و کلیمی ها و مسیحی ها و مانند آن و هم در منطقه ببین المللی نسبت به انسان ها، چه مسلمان چه کافر این رحمه للعالمین بودن، کافه للناس بودن، نذیرا للعالمین بودن، ذکری للبشر بودن این چند طائفه آیات که درباره گستره رسالت آن حضرت است دو اصل را به ما می فهماند، یکی همگانی یکی همیشگی بودن حضرت برای همه مردم برای همیشه تاریخ و زندگی، الی یوم القیامه این اصل اول. ائمه علیهم السلام هم جانشین های این حضرت هستند، چه آن هایی که رسالت و خلافت داشته باشند، مثل دوازده امام ،چه صدیقه کبری که ولایت الهی دارد، حجه بالغه الهی است، عصمه الله الکبری است، اما به صورت ظاهر امام نیست، این ها در سه منطقه جانشین وجود مبارک رسول گرامی هستند و این ها هم درباره شیعیان و مسلمان ها بیان می فرمودند و هم درباره اهل کتاب هم درباره کسی که اسلام را نپذیرفته، این سوره مبارک اهل اتی که تقریبا بیست آیه اولش بعد از آن شش آیه راجع به خاندان عصمت و طهارت است، مستحضرید که وجود مبارک امیرالمومنین و صدیقه کبری سلام الله علیهما و حسنین و تربیت شده های این مکتب مثل فضه و فاطمه سلام الله علیها این ها آن روزه هایی که گرفتند و افطارهایی که کردند در «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيرا» حضور داشتند.
مستحضرید مدینه یک شهر مسلمان نشین بود و در آن کسی اسیر نبود مگر در جنگ هایی که با کفار و مشرکین داشتند که در آن جنگ ها گاهی مسلمان ها از آن ها اسیر می گرفتند و گاهی آن ها از مسلمان ها اسیر می گرفتند آن کسی که در مدینه اسیر بود مسلمان نبود. شاید بعد ها مسلمان شده باشند، ولی آن ها مسلمان نبودند، این کافر را صدیقه طاهره مثل حضرت امیر افطاری خودش را به کافر می دهد اگر کسی در قلمرو اسلامی بسر می برد ولو کافر نباید گرسنه باشد، این پیام صدیقه کبری. یتیم و مسکین را به کمک عاطفی کمک می کنند ولی کسی که حاضر نباشد کافر گرسنه باشد، برای آن است که پیام آن پیامبری را به دوش بکشد که آن پنج شش طایفه آیات گستره رسالت حضرت را بیان می کند، از همان اول گفت که او نذیرا للعالمین است، ذکری للبشر است، این ها در سور مکی نازل شد، در سور مکی که این آیات نازل شد گفت که این رسالت، رسالت جهانی است، کلی است و دائمی و همگانی است و همیشگی است این ها که جانشینان او هستند نیز جهانی هستند، می گویند کافر که گرسنه باشد با دین ما سازگار نیست، این آیه هفت و هشت سوره مبارکه ممتحنه همین است فرمود کافری که به شما بد نکرده است خداوند نهی نمی کند که شما نسبت به این ها عدل و احسان کنید: «لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطين»
فرمود آن کفاری که با شما کاری ندارند، بدی به شما نکردند، تهدیدتان نکردند، تحریمتان نکردند، آسیب به شما نزدند، با آن ها با عدل رفتار کنید. اگر منطق قرآن این است و اگر وجود مبارک حضرت حامل این منطق است پس جانشینان او هم همین حرف را می زنند، لذا برای آن ها این امرعادی بود، هیچ کس هم اعتراض نکرد که چرا به کافر نان می دهید، آن ایثار حرف دیگر است این ضمیر به نان بر نمی گردد که اینان حب نان داشته اند.
«یطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ الله» مرجعیت الله به این نیست که قبلا اسمش ذکر شده باشد، که ضمیر به او برگردد هرجای قرآن که ضمیر بخواهد به او برگردد نیاز به ذکر صادق ندارد.
«هو معكم اينما كنتم»
نیازی به ذکر صادق نیست بعضی چیزها که روشن است نیاز به ذکر ندارد.
«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها »
اگر حذف ما یعلمه ظاهر چیزی که بین است نیاز نیست ذکر شود.
و یطعمون الطعام علی حب الله نه حب الطعام آن ها محبوبشان الله بود نه طعام در بخش هایی از سوره حشر داریم: «وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون»
این درباره فقرا و انصار مدینه است که دیگران را بر خودشان مقدم می داشتند ولی حضرت صدیقه طاهره این جور با کافر رفتار می کردند صدیقه طاهره سلام الله علیها هم جزء همین مکتب بود، آن فرزندان هم به همین پدر و مادر اقتدا می کردند.
اگر حضرت علی نبود در روی کره زمین کسی همتای فاطمه سلام الله علیهما نبود، این در بعضی از روایات آمده است.
اما برسیم به بحث های اخلاقی که هم مبتلای ماست و هم مربوط به بحث های روز پنج شنبه ماست.
بحث های اخلاقی برای کسی که اهل حوزه و دانشگاه و کتاب و کتیبه است مثل آیات و روایات و ... است اما دستورات نصایح اخلاقی دستورات جهانی است، همه ما موظفیم مبلغ باشیم، این یک کتاب نا نوشته می خواهد این یک کتیبه نانوشته می خواهد در درون هرکس باید باشد، تا برابر آن کتاب یا کتیبه نانوشته که بصورت رمز گونه است عمل کنیم. روایت است از ائمه علیهم السلام که مسائل اخلاقی را مطرح می کنند، می فرمایند شما چند بخش دارید یکی بخش اندیشه است که عقل نظر متولی آن است یکی بخش انگیزه است که عقل عمل متولی آن است، این همان است که گفته اند: «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان»
همه شما بود و نبود عالم را می توانید تشخیص دهید و هم باید و نباید عالم را . چه هست و چه نیست ؟
آیا در عالم خدا هست یا نیست ؟ گاهی به فطرت ارجاع می دادند. هم از امام صادق سلام الله علیه نقل شده و هم از امام عسکری علیه السلام نقل شده که از سائلی پرسیدند آیا مسافرت دریا کرده ای آیا سوار کشتی شده ای؟ کشتی در آستانه غرق شدن بوده؟ عرض کرد: بله. فرمودند: در آن حال اضطرار به چه چیز متوسل می شوی ؟عرض کرد :به قدرت ازلی که بتواند دریا را مهار کند. فرمود: همان خداست . این توجه دادن به آن غریزه فطری است که «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»
سرمایه و میزان انسان است برای تشخیص خوبی و بدی. ممکن است که انسان جزئیات را نداند و مجبور باشد که به شریعت مراجعه کند اما اصل ترازو را خداوند به انسان داد که بداند چه حق است، چه باطل، چه صدق است، چه کذب. این در بخش اندیشه، در بخش انگیزه که مربوط به عقل عملی است و قلمرو باید و نباید است مثلا آن حرفی که دیگران خوششان نمی آید نزنیم این ترازو را خداوند متعال در همه ایجاد کرده است اگر کسی به شما ستم کند خوشتان می آید یا نمی آِید .اگر کسی به شما ناسزا بگوید بدتان می آید یا خوشتان .این میزان است که خدا به شما داده است. این «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» همین است.
ببینید سوگندی که خداوند ذکر می کند نظیر سوگندهای در محاکم قضایی نیست، در محاکم قضایی سوگند در مقابل بینه است، کسی که دستش خالی است بینه ندارد سوگند یاد می کند.آن کسی که بینه دارد باید بینه و شاهد و دلیل اقامه کند آنکه دستش خالی است باید سوگند یاد کند .
سوگند در محاکم قضایی در مقابل بینه است . اما سوگند های قرآنی خود بینه است .یک بار یکی در فضای تاریک می گوید الان آفتاب طلوع کرده است به او می گوید چرا آنکه گفته تاریک است فرضا سوگند یاد می کند. اما وقتی هست در فضای شفاف و روشن است از او سوال می شود آفتاب طلوع کرده یا نه ؟ او هم می گوید به این شمس الان آفتاب طلوع کرده است این به بینه بسنده می کند نه در مقابل بینه .قرآن کریم وقتی می خواهد سوگند یاد کند به بینه سوگند یاد می کند قرآن کریم به نی نی شکر که مسائل اقتصادی را تامین می کند که قسم نخورده نی شکر دیروز و امروز بخشی وسیعی از برکات مواد قندی را همین نیِ نی شکر تامین می کند اما خداوند به نی آن نی شکر قسم نخورده، بلکه به قلمی که عامل کتابت و فرهنگ است قسم خورده «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُون»به ابزار فرهنگ قسم خورده است. به ابزار فرهنگ قسم بخورد یعنی چه ؟ به کتاب قسم بخورد یعنی چه ؟ این قسم در مقابل بینه است یا خود بینه است . همه قسم های قرآن به بینه است نه قسم مقابل بینه .
نون یعنی مرکب . «نون والقلم و ما یسطرون » بنابراین هم سرمایه های اندیشه را به ما داد که بفهمیم خدا هست و هم سرمایه انگیزه را به ما داد که بفهمیم عدل حق است ظلم باطل است پس حرفی را که اگر بگوییم دیگران خوششان نمی آید پس نگوییم اگر چیزی را بطور کلی مطرح کنید اشکال ندارد اما با کسی شوخی نکنید. زیرا زمینه ترک ادب را فراهم می کند.
وظیفه اخلاقی که برای ما مشخص شده است ،گذشته از راه های بیرون دو چراغ فروزان درونی داریم بسیاری از ائمه در بسیاری از سخنانشان فرموده اندکه این میزان را خدا به شما داد سرش این است که ما همیشه بیرون در را نگاه می کنیم از درون غافل هستیم.
آنچه می گفت خدا در همه حال با او بود
او نمی دید چو از دور خدا یاد می کرد
حق با ما هست عدل با ما هست همه این ها را در درون ما قرار داده اند .هر حرفی خواستید بزنید هرچیزی خواستید بگویید اول آن را بر هویت خودتان عرضه کنید .
این چنین نیست که به ما تکلیف کرده باشند مسائل اخلاقی را و ترازو نباشد، البته مسولیت کسانی که در حوزه و دانشگاه هستند بیش از کسانی است که این توفیق را پیدا نکرده اند، می گویند عالم دین در کنار دوزخ حرکت می کنند که اگر بلغزد و بیفتند به درون جهنم می افتد ولی کسانی که دسترسی به احکام دین ندارند و احکام دین به آن ها کمتر رسیده است این ها فاصله شان از دوزخ بیشتر است، ممکن است چندبار بیفتند و توبه کنند و راه نجات را بیابند اما عالمان دین افتادن همان و سقوط در جهنم همان، زیرا حجت بر آن ها بالغ شده است .
بعد از آنکه آن دو حجت تمام بشود، این دو حجت را خدا داده است و آن ها را در درون ما به ودیعه نهاده است، گفت من این سرمایه ها را به شما داده ام چرا ما اگر کار بدی انجام دهیم، قبل از آن که به آن کار بد عادت کنیم آن شب خوابمان نمی برد، زیرا ذات اقدس اله در یک بخشی ما را خودکفا کرده است نه در همه بخش ها فرمود قانون گزاری را در درون شما قرار دادم، اجرای قانون را در درون شما قرار دادم، تفکیک بین قانون و اجرا را در درون شما نهادینه کردم. این تفکیک سه قوه که از دیر زمان وجود داشته و از یونان آمده از همین معرفت شناسی نفس است، در درون ما این سه قانون هست یک تفکیک قوا هم هست دو سه کرسی هم هست برای سه دستگاه سه آن چه را خداوند متعال در درون ما به عنوان احسن المخلوقین ایجاد کرده است از همان درون گرفته اند به بیرون داده اند.
ما یک بحثی داریم در درون ما نظر و علم و ... که این چیزها را می فهمیم و یک دستگاهی است که مسئول اجرا هست و اراده هست و نیت هست که این مسئول عزم است که کاری به جزم ندارد . در کنار دو کرسی عزم و جزم یعنی اندیشه و انگیزه کرسی بلند قامت در وسط وجود دارد که قاضی دو کرسی است به نام نفس لوامه این بخش تطبیق می کند مقررات قانون را با اجرا که اگر خوب بود انسان با نشاط است این نشاط درونی انسان برای چیست ؟ برای کدام قواست اگر بد بود مدام نیش می زند که چرا این کار را کردی؟ انسان خوابش نمی برد این برای نفس لوامه است.
«وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَة»
اگر خدایی ناکرده این کار را تکرار کند راه بی راهه رفته راه دیگرا ن را بسته و چراغ این قاضی را خاموش کرده «وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها» و گرنه خداوند سبحان ما را با طهارت آفریده، با این سه قوه جداگانه آفریده، هم فهم این را به ما داده که چه بکنیم، چه نکنیم، و هم نیروی اراده و عزم که مجری مقررات عقلی است و هم داور میانی که داوری می کند، اگر کسی خدایی ناکرده خلافی کرد شب که به بستر رفت مدت ها خوابش نمی برد، مرتب از درون نیش می خورد، این نیش را چه کسی می زند، چه کسی گفته نگذار او بخوابد چه کسی گفته خواب آرام را از او بگیر، این همان نفس لوامه است، بنابراین ما از هرجهت مجهزیم، تفکیک قوا در دورن ما است، بعدها حکمای یونانی آن را بیرون کشیده اند همانطوری که خداوند ما را به این جهات مجهز کرده است، حکما بر اساس این نظام احسن جهان خارج را سامان بخشیدند.و این هست .
اگر قاضی بیرون را با روی میز و زیر میز و رشاء و ارتشا می توان خاموش کرد، نفس لوامه هم اگر یک بار دو بار آن را سرکوب بکنند دیگر اثری ندارد، گاهی لذت هم می برد.
انسان اگر خدایی ناکرده راه فرشتگان را طی نکرد ، ددمنشانه شد، دیو شد این همه قوا را می تواند رام کند.
این بیان نورانی امیرمومنان است :
«كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ [عِنْدَ] هَوَى أَمِير»
هوی وهوس وقتی غالب شد عقل را به بند می کشد .آن وقت آن نفس به جای اینکه اماره به حق و صدق و خیر باشد می شود اماره به شر و شرک و القبیح.
«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوء»
آن وقت آن رومیزی و زیر میزی او نمی گذارد او در دامان اینکار بیفتد بنابراین ما هیچ راهی نداریم، برای این که عذرخواهی بکنیم، اگر کسی اهل حوزه و دانشگاه باشد، حجت الهی برای او به نسبت بقیه بالغ تر است و اگر درس نخوانده است دو تا ترازو خدای سبحان به او داده است او هیچ عذری پیش خدا ندارد او هم می تواند بفهمد چه حق است و چه نیست و هم می تواند بفهمد چه را باید انجام دهد و چه را نباید ./240/30/20
دیدگاه جدیدی بگذارید