استاد احمد باقریان ساروی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «علم امام» پرداخت.
/270/260/20/
علم امام
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: بيشتر فرقه ها و مذاهب اسلامى بر اين باور هستند كه خليفه و جانشين پيامبر صلی الله علیه و آله و امام مسلمانان بايد از دانش، آگاهى و بصيرت سرشار برخوردار باشد، تا بتواند مردم را ارشاد و راهنمايى كند و حلاّل مشكلات آنان باشد.
وی افزود: در اين ميان از نگاه شيعه امام مسلمانان كه منتخب خدا است، افزون بر افضليت در همه فضايل و كمالات، بايد داناترين مردم باشد، به گونه اى كه در زمان امامت خود به دانش ديگر انسان ها نياز نداشته باشد، در حالى كه ديگران به علم او نيازمند باشند و او بتواند نيازمندى هاى دنيا و دين مردم را به گونه كامل برآورده كند و هيچ گونه جهل و نادانى كه حلّ آن مورد نياز و پرسش مردم باشد از او مشاهده نگردد.
استاد باقریان ساروی یادآور گردید: علماى علم كلام شيعه دليل هايى را كه براى اثبات لزوم امام براى جامعه آورده اند، براى لزوم اعلميت امام نيز ذكر كرده اند. على علیه السلام در باره علم خود فرمود: «يَنْحَدِرُ عَنِّى السَّيْلُ وَلايَرْقى اِلَىَّ الطَّيْر؛ سيل معارف و دانش از بلنداى قلّه دانش من [به سوى مردم] سرازير مىشود و پرواز پرندگان به بلنداى دانش من نمىرسد». (نهج البلاغه، خطبه 3)
وی در ادامه بیان کرد: يكى از بهانه هاى سلفيون براى تكفير شيعه اين است كه مى گويند: شيعه نسبت به امامان خود غلوّ مى كنند و يكى از نشانه هاى غلوّ را اعتقاد شيعه به ثبوت علم غيب براى امامان ياد مى كنند، در حالى كه از نگاه شيعه وجود علم غيب با اذن خدا يكى از راه هاى شناخت امام واجب الاطاعه است، از اينرو بر ما لازم است به عنوان شيعه براى اثبات اين ادعا و بيان محدوده آن دليل بياوريم و به ادلّه منكران علم غيب پاسخ قانع كننده بدهيم.
ادلّه وجود علم غيب غير ذاتى در معصومان
این استاد حوزه علمیه قم تصریح کرد: هدف ما در اينجا اثبات امكان وجود علم غيب با اذن خدا از نگاه عقل و قرآن در برخى از مقرّبان درگاه خدا است كه به فيض عصمت نايل شده باشند، همانند پيامبران و جانشينان پاك آنان؛ اما اينكه امامان علیهم السلام داراى علم غيب بودهاند چيزى است كه از منابع اهل سنّت كمتر استفاده مى شود، از اين رو بايد به منابع معتبر روايى و كلامى شيعه رجوع كرد.
وی اظهار داشت: در اينجا به بيان امكان وجود علم غيب در آنان با اذن خدا و غلوّ نبودن آن پرداخته مىشود. لازم است بدانیم كه انسان به سبب عبادت خالصانه در پيشگاه خدا به اوصاف جلال او آراسته مى شود و به سبب نايل شدن به كمالات، تجلّى اوصاف خدا مى گردد و خدا او را از قدرت و توانايى هاى بيشتر بهره مى رساند. در اينجا بيان مى شود كه يكى از اوصاف جلال خدا علم او است كه انسان كامل به سبب پالايش روح خود از آلودگى ها و عبادت خالصانه مداوم، به خدا قرب پيدا نموده و خدا از گنجينه علم بى پايان خود او را بيش از ديگران بهره رسانده و از مكنونات غيبى خود او را عطا مى فرمايد، اين موضوع از نگاه عقل ممكن بوده و از آيات قرآن نيز استفاده مى شود.
علم غيب غير خدا در نگاه قرآن
استاد باقریان ساروی خاطرنشان کرد: در قرآن كريم آياتى وجود دارد كه وجود علم غير ذاتى به امور غيبى در غير خدا با اذن، تعليم و اعطاى خدا را ثابت مى كند.
1. وی افزود: خدا فرمود: «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَدا إلاّ مَن ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ.. او دانا به غيب است، هيچكس را از غيب خود آگاه نمىسازد، جز كسى كه از او راضى باشد، از پيامبر...». (الجنّ: 26 – 27) خدا در اين آيه شريفه، نخست علم ذاتى به غيب را براى خود اختصاص داده، سپس به صورت استثنا براى كسانى كه او از آنان راضى باشد نيز ثابت كرده است. بديهى است كه مقصود از علم غيب كسى كه خدا از او راضى باشد علم ذاتى نيست، بلكه علم اعطايى و تفضّلى از جانب خدا است، چنان كه طبرى در تفسير آيه از قتاده نقل كرده است كه گفت: او [خدا] آنان را بر مى گزيند و آنان را بر آنچه بخواهد آگاه مى كند. (جامع البيان، ج 29، ص 151( طبرى پيش از اين گفته است: بر غيب او هيچ كس آگاهى پيدا نمى كند، به او نمى آموزد و نمى نماياند، جز كسى چون پيامبر از او راضى باشد، در اين صورت هرچه بخواهد آن پيامبر را از دانش غيبى آگاهى مى بخشد. )جامع البيان، ج 29، ص 150( قرطبى سخن طبرى را به عنوان نخستين احتمال در تفسير آيه نقل كرده و در ادامه نوشته است: تا اينكه اين دليل بر نبوت او [پيامبر] باشد. (الجامع لاحكام القرآن، ج 20، ص 38)
2. این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: پس از خبر دادن از گوشهاى از زندگى معنوى پيامبران الهى و حضرت مريم علیها السلام و نعمت هايى كه به آنان اعطا فرموده بود با مخاطب قرار دادن پيامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرمود: «ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيه إلَيْكَ؛ اين از اخبار غيبى است كه به تو وحى مى كنيم» )آل عمران: 44(
3. وی تصریح کرد: در مورد قرآن فرمود: «اين قرآن كريم است «إنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ * فى كِتابٍ مَكْنُونٍ * لاْيَمَسُهُ إلاَّ الْمُطَهَّرُون؛ در كتابى مكنون جز پاكان بر آن دست نزنند» )الواقعه: 77 – 79(. اين آيه را در كنار آيه تطهير قرار بدهيد كه فرمود «... إنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا».)الاحزاب: 33(.
استاد باقریان ساروی خاطرنشان کرد: در كتاب «زيور خلافت» با استناد به روايات فراوان از منابع اهل سنّت ثابت شده است كه مقصود از «اهل البيت» در آيه شريفه: پيامبر صلی الله علیه وآله، على، فاطمه، حسن و حسين علیهم السلام است و اين پنج تن اصحاب كسا هستند كه اراده خدا به تطهير آنان تعلّق گرفته است؛ بنابراين پنج تن اهل بيت علیهم السلام چون معصوم و طاهر هستند طبق آيه سوره واقعه با اذن و اراده خدا از كتاب مكنون او آگاهى دارند.
4. وی افزود: درباره اثر تقواى الهى فرمود: «... وَاتَّقُوا اللّهَ وَ يُعَلِّمُكُم اللّهُ...؛ و تقوا پيشه كنيد و خدا شما را تعليم مىدهد...». )البقره: 282(. مخاطب در اين آيه همه مردم هستند؛ يعنى هر كس تقواى الهى داشته باشد خدا او را تعليم مى دهد، بديهى است كه هر كس درجات عالى تقوا را بپيمايد از تعليم الهى بيشتر بهره مىبرد و اين تعليم به دانسته هاى بشرى اختصاص ندارد، چون آيه مطلق است، جز اينكه دانش دريافت شده انسان - اگرچه از راه تقوا باشد - در برابر علم بىپايان و مطلق خدا دانشى محدود و پرتوى از خورشيد دانش حق تعالى و وابسته كامل به علم بى پايان او است.
استاد احمد باقریان ساروی خاطرنشان کرد: در آياتى از قرآن وجود علم غيب براى غير خدا نيز با اذن او ثابت شده است که به آن اشاره می کنیم.
1. وی افزود: در مورد حضرت آدم علیه السلام فرمود: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسْماءَ كُلَّها ...؛ و خدا همه نامها را به آدم تعليم داد...». )البقره: 31( برخى از مفسران گفته اند: مقصود از «أسماء»: مسمّيات است و در آيه مضافى در تقدير است؛ يعنى: خداوند مسمّاهاى نام ها را به آدم ياد داد و اجناسى را كه خدا آفريده بود به او نماياند و به او ياد داد كه نام اين اسب، نام اين شتر و نام اين چنين و چنان است و حالات آنها و آنچه از منافع دينى و دنيايى كه به آنها مربوط بوده است را ياد داد. )الكشاف، ج 1، ص 126 – 127(. اين در حالى بود كه فرشتگان نه آن نام ها را مى دانستند و نه ويژگى هاى آنها را، از اينرو عاجزانه به خدا عرضه داشتند: «... سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إلاّ ما عَلَّمْتَنا...؛ خدایا ما نمىدانيم جز آنچه را كه تو به ما ياد داده اى...». )البقره: 32(
این استاد حوزه علمیه قم بیان کرد: آيا دانستن نام هاى مخلوقات خدا و ويژگى هاى آنها براى كسى كه هيچ گونه تعليم غير خدايى نديده است علم غيب نيست؟ چيزهايى را كه فرشتگان معترض به خلقت آدم نيز آنها را نمى دانستند، با اينكه آن فرشتگان از مقرّبان درگاه خدا و معصوم بودند خداوند از علم ويژه خود به آنان عنايت نكرد، تا آنجا كه به سبب جهل به هدف خداوند از خلقت آدم علیه السلام لب به اعتراض گشودند؛ ولى خدا به آدم علیه السلام دانش ويژه خود را عطا فرمود و همين موجب محكوميت و خضوع فرشتگان در پيشگاه خدا شد.
2. استاد باقریان ساروی اظهار داشت: در باره ابراهيم علیه السلام فرمود: «وَ كَذلِكَ نُرى ابراهيمَ مَلَكوتَ السَّمواتِ وَالأرْضَ..؛ و بدينگونه ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم...» (الانعام: 75(
3. وی تصریح کرد: درباره خضر علیه السلام فرمود: «... وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْما؛ و ما از جانب خود به او دانش داديم» )الكهف: 65( ثعلبى نوشته است: مقصود خضر است كه نام او بليا بن ملكان بن يقطين است و خضر لقب او بود. (الكشف والبيان، ج 6، ص 183(.
4. این استاد درس خارج حوزه افزود: در باره يوسف علیه السلام در آن هنگام كه در زندان بود، از زبان او با مخاطب قرار دادن دو زندانى هم بند خود نقل كرده است: «... لايَأْتِيكُما طعامٌ تُرْزَقانِهِ إلاّ نَبَّأْتُكُما بِتَأْويلِهِ قَبْلَ اَنْ يَأْتِيَكُما ذلِكُما مِمّا عَلَّمَنى رَبّى...؛ هيچ خوراكى كه روزى شما گردد به شما نمىرسد جز اينكه پيش از رسيدن آن به شما از حقيقت آن شما را خبر مىدهم...». )يوسف: 37(.
5. وی خاطرنشان کرد: از زبان يعقوب علیه السلام - پس از رسيدن خبر زنده بودن يوسف با خطاب به پسرانش نقل كرده است: «... أَلَمْ أَقُلْ لَكَمْ إنِّى أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ ما لاتَعْلَمُونَ؛ آيا من به شما نگفتم كه من از خدا چيزهايى مىدانم كه شما نمىدانيد» )يوسف: 96(
6. استاد باقریان بیان کرد: از زبان عيسى علیه السلام نقل مى كند: «...وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فى بُيُوتِكُمْ...؛ و با اذن خدا... من از آنچه كه در خانههاى خود مىخوريد و ذخيره مىكنيد به شما خبر مىدهم.» )آل عمران: 49(.
7. وی اظهار داشت: در مورد آوردن تخت ملكه سبأ فرمود: «قالَ الَّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إلَيْكَ طَرْفُكَ...؛ آن كس كه بهره اى از كتاب خدا داشت گفت من آن را پيش از آنكه چشم بر هم بزنى نزد تو مىآورم...» )النمل: 40( برخى گفتهاند كسى كه نزد او علم كتاب بود آصف بن برخيا كاتب سليمان علیه السلام بود. (الكشاف، ج 3، ص 367(، در حالى كه از پيامبران نبود، او به وسيله آن علم و قدرت توانست تخت ملكه سبأ را در يك چشم بر هم زدن نزد سليمان علیه السلام بياورد.
8. این استاد حوزه علمیه قم افزود: به همه مردم فرمود: «كَلاّ لَوْ تَعلَمُونَ عِلْمَ الْيَقينَ * لَتَرَوُنَّ الْجَحيمَ؛ اگر شما علم يقين پيدا كنيد * آتش دوزخ را خواهيد ديد». (التكاثر: 5 – 6(
9. وی افزود: خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: (ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْك) [آل عمران: 44 و یوسف: 102]. (اینها از اخبار غیبی است که به تو وحی نمودهایم» و (تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا) [هود:49] «اين قصّه (از حضرت نوح) از خبرهاى غيبى است كه وحى كرديم بتو آنها را، و نبودى كه بدانى آنها را تو و نه قوم تو از پيش». صریح سه آیه است که خبرهای غیبی است.
10. استاد باقریان ساروی خاطرنشان کرد: علی علیه السلام در نهج البلاغه فرمود: «... وَ اللَّهِ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُخْبِرَ كُلَّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِمَخْرَجِهِ وَ مَوْلِجِهِ وَ جَمِيعِ شَأْنِهِ لَفَعَلْتُ وَ لَكِنْ أَخَافُ أَنْ تَكْفُرُوا فِيَّ بِرَسُولِ اللَّهِ )ص(؛ و به خدا سوگند اگر بخواهید هر یک از شما مردم را خبر بدهم از مکان آمدن و مکان رفتنش و همه امور مربوط به او هر آینه انجام میدهم، ولی ترس دارم که شما در مورد مورد من به پیامبر خدا (ص) کافر گردید». (نهج البلاغه (صبحی الصالح) خطبه 175 ص 250) مقصود حضرت این است که من اگر خبر بدهم ممکن است شما مرا از پیامبر صلی الله علیه وآله برتر بدانید.
وی افزود: افزون بر روايات فراوان در منابع اهل سنّت كه در آنها شهادت امام حسين علیه السلام با اِخبار جبرئيل به پيامبر صلی الله علیه وآله نقل شده است و نيز روايات فراوان از پيشگويىهاى پيامبر در باره آينده امّت اسلامى و بهشت خود و على علیه السلام و برخى از اهل بيت و صحابه بيان شده است كه مواردى از آنها در كتاب «زيور خلافت» در باره على علیه السلام و در كتاب در ادامه با عنوان «امامان شيعه در منابع اهل سنّت» در باره برخى از امامان آمده است كه جاى هر گونه ترديد و شك را از دلها بيرون مى برد.