آیت الله مصباح یزدی:

کسانی بودند که علوم ویژه ای داشتند اما نتوانستند از آن استفاده کنند

اگر این علوم را کسب کردیم غفلت زدوده می شود؟ می دانیم که اینگونه نیست، هم خودمان می دانیم و هم در قرآن هست که کسانی بودند که علوم ویژه داشتند اما نتوانستند از آن استفاده کنند.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، درس اخلاق هفتگی آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، شب گذشته در دفتر مقام معظم رهبری در قم برگزار شد.

 

متن بیانات این استاد برجسته اخلاق حوزه که پس از قرائت آیاتی از قرآن ایراد شد به شرح زیر است:

 

در جلسات قبل، گفتیم که بر اساس آنچه که از قرآن کریم استفاده می شود، ریشه تمام تنزل های انسان غفلت است و بر اساس آن بحث هایی را در مورد غفلت داشتیم و بعد از آن بحث هایی را در مورد علم که نقطه مقابل غفلت است انجام دادیم.  

 

حالا این بحث مطرح می شود که اگر این علوم را ما کسب کردیم آیا مشکل حل می شود و آیا غفلت زدوده می شود؟ می دانیم که اینگونه نیست، هم خودمان می دانیم و هم در قرآن  هست که کسانی بودند که علوم ویژه داشتند اما نتوانستند از آن استفاده کنند. موجودات ذی شعور در انجام کارهایشان از یک چیز دیگری برخوردارند، آن هم مفهوم خواستن و دوست داشتن و علاقه داشتن تا عشق ورزیدن است. تنها با علم اراده پیدا نمی شود، خواستن یک نوع میل است.

 

در علم گفتیم که برخی از انواع آن غریزی است و خود به خود پیدا می شود. خواستن هم دارای مراتبی است که از یک سری خواست های پایین می رسد به بالاترین خواست ها که تصورش هم مشکل است. کمی تفکر در این مورد کمک می کند که اراده خود را مدیریت کنیم.

 

مفهوم اراده در زبان عربی خصوصا مفهوم کشداری است که در جاهای گوناگونی کاربرد دارد. در قرآن اراده گاهی به معنای محبت به کار رفته است و مراتب دیگری که برخی بحث کرده اند که اراده می تواند عین ذات خداوند باشد. شاید خوانده باشید که اراده فقط مخصوص انسان است. خواستن باید ضمیمه دانستن شود که کار انجام بگیرد و جهت پیدا کند. در نوزاد یک مرتبه ای از ادراک هست و یک مرتبه ای هم از خواست.

 

خوب حالا بررسی کنیم که بین حیوانات این مسأله چگونه است. لازم است که ذکر کنم که انسان در ابتدای آفرینش از بسیاری از حیوانات ناتوان تر است حتی از یک جوجه گنجشک. آن یک سری چیزها را می فهمد که نوزاد انسان نمی فهمد. ولی نوزاد انسان تدریجا رشد می کند. شاید یکی از حکمت های الهی است که خواست نشان بدهد که موجودی از صفر پدید می آید و به کمال می رسد.

 

یک قسم از اراده این جوری است. یک نوع خواستی در وجود انسان هست اما این خواست ها هم تنوع پیدا می کند و هم قوت. یعنی از نظر انواع خواست های گوناگون پیدا می شود مثل میل جنسی. از طرف دیگر برخی از خواست ها است که با کوچکترین ارضاء برطرف می شود و در مقابلش برخی دیگر از خواست ها است که خیلی قوی است، انسان گاهی سالها زحمت می کشد تا لحظه ای به خواسته اش برسد. این خصوصیت مربوط به انسان است که در حیوانات نیست. خواست هایی که در حیوانات پیدا می شود، یک مقداری نا آگاهانه است. حیوانات این آگاهی را ندارند که چرا چنین میلی را دارند.

 

تفاوت دیگر خواست های انسان و حیوانات این است که خواست هایشان در حد نیازهایشان است مثلا برخی حیوانات در یک فصلی میل جنسی دارند تا تولید مثلی بکنند و بعد از آن این میل کم می شود، اما خواسته های انسان هیچ مرزی ندارد، خواست همیشه هست، مگر اینکه یک خواست بالاتری پیدا شود.

 

میل هایی که در آدمیزاد است قابل تفسیر است و خودش می تواند آن میل را تقویت کند. بلکه حتی می تواند آن کیل را از قوه به فعلیت برسانند. انسان باید بر روی برخی از میل هایش کار کند تا آنها را به شکوفایی برساند. همه ما می دانیم که محبت خدا خیلی مهم است اما آیا این آگاهانه در ما ایجاد می شود؟ می دانیم خوب است و می خواهیم هم داشته باشیم اما خود به خود ایجاد نمی شود باید فکر کرد و تلاش نمود، اما حیوانات تلاش نمی کنند تا میلی در آنها ایجاد شود.

 

از طرف دیگر گاهی بین خواست های انسان تزاحم ایجاد می شود. در انسان مثلا گاهی می شود که غذای کمی است که مادر در این تزاحم غذا را به فرزندش می دهد، حتی دیده شده که مادرهایی از جان خودشان گذشتند تا فرزندشان زنده بماند. ویژگی که انسان دارد این است که قوه ای دارد که می تواند میل ها را با هم مقایسه کند و آنها را رتبه بندی کند که کدام میل را باید انجام دهد. در حیوانات این اولویت ها هم پیدا می شود اما غریزی است و اینطور نیست که بنشینند و فکر کنند. در فرهنگ های دینی و سنتی مسائل عاطفی خیلی ارزشمند است ولی در فرهنگ های غربی اینطور نیست و گاهی اوقات پدر و مادرها فرزندان را فدای تمایلات خودشان می کنند.

 

با توجه به این ویژگی ها باید ببینیم که خواسته هایمان چه خواسته هایی است . کدام ارزشش بیشتر است و کدام را باید فدای دیگری کنیم تا بتوانیم به کمال مطلوب برسیم. بالاخره باید آخرش یک چیزی را به عنوان خواست نهایی داشه باشیم. مومنین مثلا می گویند که این کارها را انجام می دهیم که ثواب آخرت را داشته باشیم. وقتی از آنها می پرسند که ثواب آخرت را برای چه می خواهید می گویند برای اینکه لذت ببریم. این خوب است و عیبی هم ندارد. یک خورده که معرفتشان بیشتر می شود می گویند که این را برای رضایت خداوند می خواهیم، باز این سوال مطرح می شود که خواست خدا را برای چه می خواهید. انسانی که خواست خدا را می خواهد خیلی شرف دارد و از کسانی که خواسته کمتری دارند می خواهد بالاتر باشد، یا اینکه می خواهم خد ا از من راضی باشد تا لذت ببرم، بین کسی که می خواهد با کار حرامی لذت ببرد و کسی که از رضایت خداوند لذت می برد بین زمین تا آسمان فرق است، با اینکه هر دو قصدشان لذت است.

 

انسان خودش را دوست دارد و می خواهد وجودش را حفظ کند و بعد می خواهد این وجودش را حفظ کند و همه ما به طور طبیعی عمر طولانی را دوست داریم. شیطان هم با این مکر که حضرت آدم و حوا به عمر جاودانه دست می یابند، آنها را فریب داد. این نشان می دهد که در فطرت آدمیزاد عمر جاودانی وجود دارد. وقتی می بینیم که در این عالم عمرمان محدود است، این باعث ایجاد میل به بقای نفس شده است که انسان می گوید که حالا که من نیستم در این عالم چیزی که بخشی از من است، وجود داشته باشد.

 

اکثر ما انسان ها نهایت میلمان این است که عمر طولانی داشته باشیم و نسلی از خودمان به یادگار بگذاریم و در آن دنیا هم از بهشت لذت ببریم. اما این نهایت نیست. حضرت علی علیه السلام می فرماید که من نه برای بهشت و نه برای فرار از جهنم عبادت نمی کنم و من عبادت می کنم چون می خواهم خداوند را پرستش کنم. اگر باور کردیم که چنین چیزی هست، تمام لذت های بهشت، در مقابل آن رنگ می بازد. امتیاز بزرگ انسان در همین نقطه است که امیالی را که شاید اجمالا در انسان وجود داشته باشد را می تواند بارور کند./250/31/20

 

پ, 02/03/1394 - 18:14

دیدگاه جدیدی بگذارید