این دعاهایی که از ائمه علیهم السلام رسیده مثل رسائل و مکاسب نیست که با هشت، ده سال درس خواندن حل بشود، اینها یک درس خاص می خواهد، یک جان کندن مخصوص می خواهد، استعداد خاص می خواهد، یک فراغ بال می خواهد.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی در ادامه درس اخلاق خود که پنج شنبه ها بعد از نماز ظهر و عصر در موسسه علوم وحیانی اسراء برگزار می شود، به بیانی نکاتی ارزشمند پرداختند.
متن درس اخلاق معظم له به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدم شما بردران و خواهران ایمانی را گرامی می دارم و ایام پربرکت ماه رجب را به همه شما تهنیت عرض می کنم و توفیق بهره وری از این ماه ولایت را برای عموم علاقه مندان، مخصوصا شما بزرگواران مسئلت می کنم. توفیق شما را از خدای سبحان برای ادراک برکات این ماه خواهانیم.
غالب شما با علوم الهی مانوس هستید یا حوزوی هستید یا دانشگاهی هستید یا عزیزان سپاهی و بسیجی، مستحضر هستید برای علم فضائل فراوانی ذکر کرده اند عالمان دین جز مصادیق بقیة الله هستند، آن بقیه الله فی الارض وجود مقدس حضرت ولیعصر سلام الله علیه هستند و شاگردان آن حضرت سهمی از بقا دارند، تعبیر قرآن کریم از عالمان دین این است که چرا این ها تبهکاران را نهی نکردند.
«فَلَوْ لا كانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُوا بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِي الْأَرْضِ »
این «اولوا بقیه» یعنی ولی بقا، صاحب بقا، فرمود عالمان دین سهمی از ماندگاری دارند، آن ها «اولوا بقیه» هستند. در تعبیرات نورانی امیرالمومنین سلام الله علیه در نهج البلاغه داریم:
«الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْر»
گرچه این جلمه، جمله خبریه است، اما می تواند پیام انشائی هم داشته باشد . یعنی شما سعی کنید نام عالمان دین را برای همیشه نگه دارید .این همه فضائل برای علم و عالم ذکر شده است. باید دید علم چیست؟ وجود ذهنی چیست؟ این کار در علوم عقلی انجام شده، لکن به خاطر این که علوم عقلی در حوزه ها و دانشگاه ها آن طور که باید رسمی نیست، فرق وجود ذهنی و علم روشن نیست . خیال می کنند علم یعنی صورت حاصله در ذهن ، این وجود ذهنی است نه علم .
در کتاب های عقلی یک فصل برای وجود ذهنی ذکر می کنند که صورت حاصله از اشیاء را در ذهن می گویند صورت دهنی، راه اثبات آن چیست؟ اشکالات ثبوتی و اثباتی آن چیست؟ باید حل بشود، فصل مفصلی برای وجود ذهنی است یک فصل جداگانه ای با فاصله فراوان برای علم است .علم وجود خارجی است خارجی یعنی خارجی. وجود خارجی، خارجی است جایش نفس است وجود ذهنی، ذهنی است.
فرق جوهره علم با وجود ذهنی، وجود ذهنی باعلم چیست؟ این درعلوم عقلیه قابل بحث است. تقوا، وجود ذهنی نیست ، عدل، وجود ذهنی نیست.
این ها وجود حقیقی و وجود خارجی هستند. این وجود ذهنی نیست، الصوره الحاصله عند العقل نیست، وجود ذهنی وجودی ندارد مگر این که وجود ذهنی باشد. ولی علم حقیقتی است خارجی، که جایش نفس است. نباید گفت عدل وجود ذهنی دارد عدل وجود خارجی دارد، تقوا وجود خارجی دارد و جایش نفس است.
این اشتباه است که ما خیال می کنیم هر کس چند سال در حوزه و دانشگاه درس خواند عالم شد، سواد عالم را دارد، سواد علم را دارد، این اشتباه قابل اصلاح است. اگر فهمیدیم وجود ذهنی یعنی چه عالم یعنی چه سعی می کنیم عالم باشیم نه اینکه سعی کنیم صور ذهنی داشته باشیم .
مفهوم یا صادق است یا کاذب اگر مطابق با خارج باشد صادق است اگر مطابق با خارج نباشد کاذب است. این برای صورت ذهنیه است برای مفهوم است برای علم حصولی. اما علم وجود خارجی است، نور است این علم نور است .
«الْعِلْمُ نُور»این وجود خارجی است، این علم فضای نفس را روشن می کند، این علم دو کار می کند، یکی آینده را برای انسان روشن می کند، یکی این که گذشته را برای انسان روشن می کند .
این بیان نورانی امیر المومنین سلام الله علیه که: « الْفِكْرَةُ مِرْآةٌ صَافِيَة» این است، هم دور را به ما نشان می دهد، هم آینده را به ما نشان می دهد. این آینه است ، می بینیم یک راننده خبیر وقتی آینه را روبروی خود گذاشت، از پشت سر باخبر می شود که خطر در پیش است یا نه، این آینه پشت سر او را نشان می دهد جلو رو را هم که می بیند ، علم آن است که هم دورترین نقطه را به ما نشان می دهد، هم پشت سر را به آدم نشان بدهد. هم آدم را وادار می کند برابر با دورترین نقطه گام بردارد، هم آدم را وادار کند در دورترین نقطه آینده را ببیند . این علم وجود خارجی دارد از سنخ مفهوم نیست، از سنخ وجود است، ببینید بین علم و وجود ذهنی از آسمان تا زمین فرق است. از کسانی که با علم عقلی مانوس هستند سوال کنید که چرا بزرگان حکما وجود ذهنی را جدا ذکر کردند؟ در جلد اول اسفار وجود ذهنی مطرح شده در جلد سوم اسفار بحث علم مطرح است . فرقشان چیست میز و جوهره فرق آن دو چیست؟ کمتر مورد توجه است.
علم را در بیانات نورانی اهل بیت علیهم السلام مشخص کرده اند، گفته اند اگر کسی در فضای نفس خود یک روشنی احساس کند او عالم شده است نه به وجود ذهنی و اگر به علم (وجود ذهنی) اعتنا کرد و به عمل رسید معلوم می شود این علم است. این بیان نورانی حضرت امیر در نهج البلاغه که فرمود : «الْعِلْمُ مَقْرُونٌ إِلَى الْعَمَل» فرمود اگر نور است، فضا را روشن می کند راه را نشان می دهد پشت سر را نشان می دهد، اگر نشان نداد مشخص می شود وجود ذهنی است، مفهوم است . علم از سنخ مفهوم نیست، از سنخ صورت ذهنی نیست، یک حقیقتی است . ما موظفیم عالم بشویم، وجود مبارک حضرت امیر فرمود علما باقی هستند، کسی با مفهوم باقی نیست، هیچ کس با مفهوم زنده نیست .
خیلی از این مفاهیم هست، که گفت:
من آن چه خوانده ام همه از یاد من برفت
الا حدیث دوست که تکرار می کنم
در دوران سالمندی خیلی از مراجع بودند که خواندن یک صفحه از رساله عملیه برای عمل خودشان مشکل بود، این چنین نیست این مفاهیم بمانند، آنچه ماندنی است و انسان را نگه می دارد مصداق است، وجود است نه مفهوم. باید سعی کنیم عالم بشویم .
«الْعِلْمُ مَقْرُونٌ إِلَى الْعَمَل» آن که اهل عمل نیست، اهل وجود ذهنی است. حضرت فرمود علم که با آن فکرت خوب پیدا می شود «مرآت صافیه» است، هم دوربین است، هم غیب نما. آینده را به خوبی به شما نشان می دهد، مفهوم مگر می تواند کار دوربین را بکند، کار میکروسکوپ و تلسکوپ را بکند، این علم است که دور را به شما نشان می دهد آینده را به شما نشان می دهد.
«الْفِكْرَةُ مِرْآةٌ صَافِيَة» از مفهوم این کارها ساخته نیست، برای این ها باید تلاش و کوشش کنیم . بین وجود ذهنی و علم فرق بگذاریم اولا ً، سعی کنیم از بند مفهوم نجات پیدا کنیم ثانیاً ،خود را به علم مزین کنیم ثالثا، که فرمود : «اطْلُبُوا الْعِلْمَ، وَ تَزَيَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَار»
مفهوم را نمی شود زیبا کرد، مفهوم را نمی شود تزیین کرد، آن هستی و وجود است که مزین می شود. اگر در شبستان وجودمان نور و شفافیت احساس کردیم، خدا را شاکر باشیم که از بند وجود ذهنی رهیدیم، به علم رسیدیم که این می تواند دست ما را بگیرد. یکی از بیانات نورانی حضرت امیر علیه السلام این است که علم کار انبیا را می کند، کار اولیا را می کند، ما از انبیاء چه توقع داریم؟
«قُمْ فَأَنْذِر»
مردم را انذار کن .
انتظار ما از فقها بزرگان و مدققان دین ما این است که «لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ » بیان نورانی حضرت امیر این است که «العلم مُنْذِرٌ نَاصِح» کار فقها را می کند، انذار می کند، جلوی بدی شما را می گیرد، شما را از خلاف و شر می ترسان، می لرزاند اگر چیزی در آدم باشد که انسان را بترساند، انسان را بلرزاند، می شود علم، نباشد می شود وجود ذهنی ، وجود ذهنی مفهوم است از مفهوم هیچ کاری ساخته نیست .
ببینید گاهی انسان چیزی را تصور می کند، صرف تصور آن فضای دهان انسان تلخ می شود یا فضای دهان او شیرین می شود این می شود علم، این دیگر وجود ذهنی نیست. مفهوم توان این را ندارد که دهان را تلخ کند یا شیرین کند نمی تواند حادثه ای را ایجاد کند، گاهی خبر تلخ کسی را دچار ایست قلبی می کند، مفهوم این کار را نمی کند علم این کار را می کند.
آن چه گاهی انسان را به مرگ می رساند یا حیات او را زیبا می کند آن علم است، نه وجود ذهنی. بیان نورانی حضرت امیر این است که این فکرت که علم محصول اوست منذر ناصح است.
وجود مبارک پیغمبر علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء مامور شد به «قم فانذر» به تعبیر مرحوم شیخ مفید رضوان الله علیه پیامبر اکرم علیه و علی آله آلاف التحیه و الثنا وقتی می خواست از قیامت صحبت کند مردم را می خواست از قیامت بهراساند « تَحْمَارُّ وَجْنَتَاهُ وَ يَذْكُرُ السَّاعَةَ وَ قِيَامَهَا حَتَّى كَأَنَّهُ مُنْذِرُ جَيْش» تمام گونه های حضرت سرخ می شد، مثل اینکه فرمانده لشکر بخواهد به لشکریانش خبر بدهد یک لشکر جراری دارد حمله می کند، این که فرمانده ای می خواهد از هجوم لشکری جرار خبر بدهد، صورتش سرخ می شود، زبانش می گیرد، این طور نیست که عادی سخن بگوید وقتی حضرت از صحنه قیامت و آتش قیامت سخن می گفت تمام گونه های حضرت سرخ می شد، مثل اینکه مستمعان خودش را از حمله گروه خصم و بداندیش آگاه می کند .
خب البته جهنم این چنین است جهنم افراد را می شناسد تبهکار را که دید نعره می زند . « إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفِيرا» فرمود جهنم وقتی از دور تبهکاران را می بیند نعره می زند یک همچنین چیزی است نه اینکه جهنمیان وقتی جهنم را می بینند می ترسند: « إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفِيرا» ما خیال می کنیم همانظور که بین وجود ذهنی و علم فرق نگذاشتیم یا نخواستیم که فرق بگذاریم، نمی خواهیم بین آتش دنیا و آتش جهنم هم فرق بگذاریم، در سوره جن می فرماید ما هیزم جهنم را از جهنم و غیر جهنم نیاوردیم «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبا» شخص ستمکار هیزم این جهنم است هیزم نسوز .جهنم یک آتشی دارد که کار آب را می کند درخت جهنم به آتش سبز است. «إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ في أَصْلِ الْجَحيم»
شجره خبیثه ای را که انسان می رویاند می شود شجره ای که اصل آن در جحیم است . «إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ في أَصْلِ الْجَحيم» آتشی است که کار آب را می کند درخت را می رویاند انسان گُر می گیرد، ما نار دنیا را دیدیم ولی نار آخرت از این سنخ نیست، و چون از این سنخ نیست ما خیال می کنیم می شود با آن کنار آمد، بعد خاکستر می شود، بعد رد می شود. این طور نیست آن جا هم خاکسترش نسوز است، هم چوبش نسوز است، هم شجره اش نسوز است، هم بدن و پوست نسوز است . ما یک اینچنین عالمی در پیش داریم .
در برابر آن روح و ریحان را هم در پیش داریم. اگر یک عده خود حیوان می شوند، یک عده خود گل یاس می شوند، در پایان سوره واقعه می بینیم مقربان را که بالاتر از اصحاب یمین هستند معرفی می کند. نیاز به حذف مضاف یا حدف حرف جر نیست. «فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعيم» خود این شخص بهشت می شود، بهشتی است در بهشت . این بیان نورانی پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است که مرحوم صدوق در بخش خاصی از امالی اش آنرا ذکر کرده است . در روایات این تعبیر آمده «أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ هِيَ الْجَنَّةُ وَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ بَابُهَا» من شهر حکمت هستم این حکمت بهشت است و تو در این بهشت هستی این بهشتی است که وارد بهشتی دیگر می شود. مثل این است که دوزخی وارد دوزخی دیگر می شود، آتشی وارد آتش دیگر می شود ما با اینچنین آدمی روبرو هستیم .
ماه پربرکت رجب ماه ولایت است، بعد ماه مبارک شعبان که ماه رسالت است این ها طلیعه ای هستند که ما را به شهر الله وصل می کنند این دعاها نشان می دهد این ماه ها درجاتی در طول یکدیگر هستند . این دعاهایی که از ائمه رسیده مرتبا به عرضتان رسیده که این دعاها مثل رسائل و مکاسب نیست که با هشت، ده سال درس خواندن حل بشود. این ها یک درس خاص می خواهد، یک جان کندن مخصوص می خواهد، استعداد خاص می خواهد یک فراغ بال می خواهد.
شما همین دعای پربرکت ماه رجب را ببینید قابل فهم هست یا نیست .این چنین نیست که اگر این دعا شد می شود این را خواند مثل قرآن که این ها به تعبیر خود اهل بیت علیهم السلام قرآن ناطق هستند.
ماه شعبان شهر الرسول است. ماه رجب شهر ولایت است این دو بال است، دو مقدمه است برای ماه رمضان که شهر الله الاکبر است. خیلی ها با بررسی و انجام اعمال این سه ماه به جایی رسیدند، گرچه برخی ها اگر قدرت مزاجی شان یاری می کرد، البته دوستان ما بودند که هرسه ماه را روزه می گرفتند. برای افرادی در شرایط کنونی ممکن است این استعداد مزاجی نباشد ولی از فرصت ها و روزهای مشخص این ماه نگذرید مخصوصا روز پربرکت بیست و هفتم رجب، ایام اعتکاف حداقل این ها طوری است که انسان را بین وجود ذهنی و علم آگاه می کند. و خودش را نورانی می کند و آشکار می کند در خودش طهارت احساس می کند، از گناه بدش می آید نه اینکه بخواهد با فشار و تلاش و کوشش خود را از گناه دور بدارد.
این بیان نورانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را خوب احساس می کند. فرمود: «تَعَطَّرُوا بِالاسْتِغْفَارِ لَا تَفْضَحَنَّكُمْ رَوَائِحُ الذُّنُوب» گناه بدبوست بالاخره بوی بد گناه انسان را رسوا میکند مگر می شود چیز بد بویی همراه انسان باشد بالاخره انسان را رسوا نکند . فرمود گناه اینچنین است.
فرمود این دهان ها را هم تطهیر کنید! مسئله مسواک کردن که برای دندان است یک فضیلت شرعی و فقهی است، حکم خاص خود را دارد این روایت می فرماید : «طَهِّرُوا أَفْوَاهَكُمْ بِالسِّوَاكِ فَإِنَّهَا طُرُقُ الْقُرْآن» پاک کردن دندان استحبابی دارد، فضیلتی دارد به نام مسواک کردن اما در این حدیث نورانی می فرماید دهانتان را پاک کنید نه دندانتان را. «طَهِّرُوا أَفْوَاهَكُمْ بِالسِّوَاكِ فَإِنَّهَا طُرُقُ الْقُرْآن» قرآن می خواهد از اینجا عبور کند مگر نماز نمی خوانید، مگر نماز قرآن نیست؟ چرا قرآن را از مسیر پاک عبور نمی دهید؟ اگر می خواهید قرآن بخوانید باید دهانتان را پاک کنید. کلمات خدا می خواهد از اینجا عبور کند، اگر شما از کانال آلوده از شیر آلوده بهترین آب را عبور دهید بی اثر که نیست آلوده می شود. این دهان شما نهر و کانال کلام خداست، باید پاک باشد
«طَهِّرُوا أَفْوَاهَكُمْ بِالسِّوَاكِ فَإِنَّهَا طُرُقُ الْقُرْآن»
اگر این کلمات از این طریق وارد درون شد بالاخره اثر دارد، اگر این کلمات طیبه از درون به مستمعان رسید در مستمعان اثر دارد، ممکن نیست چیزی طیب و طاهر باشد و کم اثر .
این تعبیر نورانی حضرت امیر علیه السلام که فرمود علم منذر ناصح است یعنی نه وجود ذهنی ، وجود ذهنی کار انبیا را نمی کند، کار اولیاء را نمی کند، کار فقها را نمی کند، کار مبلغان و واعظان را نمی کند، این علم است که کار انبیاء و اولیاء و فقها و مبلغان و واعظان را می کند.
حالا اگر منذری از درون داشته باشد راحت است دیگر ، فرمود منذر ناصح. بنابراین « الْفِكْرَةُ مِرْآةٌ صَافِيَة» هم دورنما است، هم دوربین است، هم آینه ای است که آینده را نشان می دهد و هم منذر ناصح است.
حالا اگر شما این آثار را در کنار هم جمع بفرمایید معلوم می شود که چرا این همه درباره علم این همه فضیلت وارد شده است. اینجا جای وجود ذهنی نیست. این که می فرماید به بهشت نروید تا یک عده را شفاعت کنید « اشْفَعْ تُشَفَّع» بعد به بهشت بروید این مقام عالم است. اگر عالمان دین حق شفاعت دارند جزء کسانی هستندکه « مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ » معلوم است کار خودشان درست شده است که دیگری را دارند می گیرند، پس این فرصتی است هم برای عزیزان حوزوی، هم برای عزیزان دانشگاهی، هم عزیزان سپاهی و نیروی انتظامی این ها همه در نظام اسلامی با قرآن مانوس هستند این راه هست .
ممکن است چند روزی سخت باشد که انسان جلوی زبان را بگیرد، جلوی چشم را بگیرد، همه این ها کمک انسان هستند، یاری کننده انسان هستند، انسان چشم و گوشش از بدی رنج می برد و نگاه نمی کند، این طور نیست که هر کس مواظب حلال و حرام باشد در زحمت باشد زیرا بوی بد گناه را استشمام می کند، خیلی لازم نیست که بگوییم وقتی به سطل زباله رسیدید نزدیک نشوید، خودش بوی بد گناه را استشمام می کند این تشبیه نیست، این ها تفسیر نیست، این ها واقعیت است اگر مردم «تَعَطَّرُوا بِالاسْتِغْفَارِ لَا تَفْضَحَنَّكُمْ رَوَائِحُ الذُّنُوب» این است.
در ماه پر برکت رجب این فرصت هست خداوند به همه انسان ها چیز عطا می کند، در سوره مبارکه هود خداوند می فرماید هم مار و هم عقرب عائله من هستند . «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها» فرمود تمام مار وعقرب در پرونده من سهمیه دارند، همه این ها عائله من هستند، من معین هستم با کلمه «علی» یاد می کند، فرمود ما از نظر دور نمی داریم به آن ها هم روزی می دهیم، نمی گوید این حلال گوشت بود، این حرام گوشت بود . «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها» بعد ما را امتحان می کند می بیند بی راهه می رویم، کج راهه می رویم یا راه راست را طی می کنیم.
یک بیان لطیفی مرحوم فیض دارد فرمود آنچه که خدا به عهده ما گذاشت ما به عهده خدا می گذاریم، آنچه را به عهده خودش گرفت ما به عهده خود می گذاریم. خدا گفته تو باید سعادتت را خودت تامین کنی! ما این را به عهده خدا می گذاریم، می گوییم خدا ما را ببخش. روزی ما را خودش به عهده گرفته، تو تلاشت را بکن تامین روزی را به عهده خدا بگذار.خدا می فرماید من به مردمان درست از راهی روزی می دهم که پیش بینی نکرده باشند . این حدیث که می فرماید: «أَبَى اللَّهُ أَنْ يَرْزُقَ عَبْدَهُ الْمُؤْمِنَ إِلَّا مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب» از آیات اول سوره طلاق گرفته شده است « مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب» می فرماید از آنچه در دست خداست مطمئن تر باش تا آنچه در دست خودت هست چرا ؟ زیرا آنچه در دست ماست نمی دانیم می ماند یا نمی ماند اما آنچه در دست خداست می ماند. اصرار آیه سوره طلاق این است که پیوند غیبی ما قطع نشود.
مومن در هیچ کاری نمی ماند این را مطمئن باشیم نه تنها ایران، این یمن مظلوم به حق علی و اولاد علی نمی ماند، این را مطمئن باشید این آل سعودی که غاصب است، خائن است و حرمین را به بند کشیده طبق بیان نورانی حضرت امیر در نامه مالک «انَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَار» حرمین در اسارت آل سعود هستند، مکه و منی در اسارت این هاست خذلهم الله .آل سعود یقیناً گرفتار خواهد شد .
« مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب» هرگز مردم مظلوم با تقوا نمی ماند. یک برون رفت دارد بالاخره . این برای این است که پیوند ما را با غیب محکم کند .انسان با رازق سر و کار دارد نه با چیز دیگر . در جریان دفاع مقدس همین طور بود در جریان غزه همین طور بود در جریان یمن هم همینطور است. فرمود هرگز مومن در بین راه نمی ماند، یک راه برون رفت ایجاد می کند . « مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب» آل سعود نمی داند درچه جایی گرفتار شده است. « مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب»./240/43/20
دیدگاه جدیدی بگذارید