«وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا»؛ نمی شود جهادی واقع بشود اما دنبالش هدایت نباشد، جهاد انواع مختلف دارد، جهاد علمی یعنی انسان آنچه در توان دارد برای رسیدن به حقیقت در اختیار بگیرد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، درس هفتگی اخلاق آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، شب پنجشنبه در دفتر مقام معظم رهبری در قم برگزار شد.
متن بیانات این استاد برجسته اخلاق حوزه که پس از قرائت آیاتی از قرآن ایراد شد به شرح زیر است:
بحثی که در جلسه گذشته داشتیم بحثی ماهیتا روانشناسانه بود. گفتیم که هر موجود حیوانی از دو ویژگی ادراک حسی و یک نوع میل غریزی و فطری برخوردار است. خیلی روشن است که همه موجودات در حواس با همدیگر برابر نیستند. برخی تنها یک حس دارند مثل حس لامسه یا بویایی. البته انسان هم در برخی از حواس از بسیاری از حیوانات ضعیف تر است. در بسیاری از جاها از شامه سگ برای کشف مواد خاصی استفاده می شود. انسان دیدش محدودتر است و صداها را در یک فرکانس خاصی می شنود. اختلافاتی که در ادراک حیوانات و انسانها وجود دارد را در جلسه قبل گفتیم. گفتیم که ادراکات حیوانات مربوط به زندگی مادیشان است. اینطور نیست که این ادراک رشد هم پیدا کند.
آن علمی که انسان دارد و می تواند در مورد مسائل دور از حسی تفکر کند را در موجود دیگری سراغ نداریم. البته باز در نصوص دینی یک موجود دیگری به نام جن وجود دارد که ما آن را درست نمی شناسیم و از واقعیت های آنها خبر نداریم. برخی حیوانات به واسطه انسان چیزهایی می آموزند ولی آنچه در مورد چیزهای دیگر می دانند را ما نمی دانیم.
عین این مسأله در مورد خواست و اراده وجود دارد. برخی از بزرگان اراده را مخصوص انسان می دانند اما هر حیوانی هم اراده دارد حتی کرم ها هم دارای مرتبه ای از اراده هستند. این اراده مثل علم غریزی که مرتبه ضعیفش در حیوانات وجود دارد ولی مرتبه بالاتری دارد که در انسانهای خاص پیدا می شود و آن اراده آگاهانه ای است که می تواند بر سایر قوا و حرکاتشان اشراف داشته باشد و آنها را مدیریت کند. علم و اراده ضعیف در حیوانات وجود دارد و علم و اراده قوی در انسان. در خود انسان هم مراتبش بسیار متفاوت است. مرتبه ای از اینها وجود دارد که اگر در موجودی وجود داشت استعداد تکلیف پیدا می کند. انسان در بدو تولدش مثل حیوانات است و اراده و خواسته اش حیوانی است. اما به تدریج به یک حدی می رسد که دین برای آن حد او را مبدا تکلیف می داند، کانّه این مرز حیوانیت و انسانیت است. یعنی آن مرزی است که خدا برای این موجود تکلیف معین می کند و برای اطاعت او پاداش و برای مخالفتش کیفر می دهد.
خداوند در قرآن می فرماید که ما آن امانت مخصوص را به هر موجودی عرضه کردیم اما هیچ موجودی آن را نپذیرفت مگر انسان. چیزی که ما می توانیم بفمیم این است که این امانت یا تکلیف است یا ملاک تکلیف. این امانت سنگین است و نگرانی دارد. از آن وقتی انسان امانتدار می شود که احساس و معرفتش به یک حد خاصی برسد و خواست هایش هم به گونه ای باشد که به یک سمت متعالی برود. آن وقت انسان می تواند مورد تکلیف قرار بگیرد.
به یک معنا فرشتگان علم دارند و قطعا از برخی از انسان ها بالاترند. در قرآن کریم ایات صریح داریم که آنها مشغول تسبیح اند و از این کار خسته نمی شوند. چطور شده است که انها این امانت را قبول نکرده اند و ففط انسان این امانت را قبول کرد؟ سرّ مسئله، این است که آنها درست است که به یک معنا میل و اراده دارند و به همین معنا کارشان اختیاری است،اما آن اختیار یک سویه است. آنها می دانند نگرانی هم دارند و خشیت دارند و عبادت هم می کنند اما مسیرشان یک طرفه است. ملائکه جز اراده عبادت خدا ندارند و اصلا خوشی شان در این است. همانطور که ما احتیاج به غذا داریم آنها احتیاج به تسبیح دارند . انها شهوت و غضب ندارند. تکلیفی که در مقابلش پاداش و کیفر است باید دو طرفه باشد. یک طرف کمال بی نهایت و یک طرف نقص بینهایت. یعنی حد محدودی ندارد و هرچه برود باز هم بالاترش است.
انسان نسبت به این ملائکه وحیوانات تنها انسان حامل امانت الهی شد و این داستان ها تنها برای انسان سراییده شد. شیطان هم در واقع یک مقدمه یا برای پیدایش انسان است گر چه شش هزار سال قبل از انسان بوجود آمده بود، اما مقدمه ای است برای پیدایش انسان. برای رشد انسان یک عامل منفی باید در مقابل یک عامل مثبت قرار بگیرد تا تعادل برقرار شود تا انتخاب خوب انجام گیرد. انسان ویژگی هایی دارد که سایر موجودات ندارند و اینها ملاک این است که خلیفه الله شود و به اصطلاح عرفا مظهر جمیع اسما الهی شود. موجودات هر کدام مظهر یک یا دو اسم الهی هستند، مثلا ملائکه معمولا مظهر سبّوح و قدّوس هستند. اما جامعیت انسان و استعداد های بسیار متفاوتی که خداوند به انسان ارزانی داشته است انسان را مظهر تمام اسما قرار داده است.
ممکن است بگویند که خداوند می توانست انسان را در بهشت خلق کند و یا حداقل می توانست مومنین را در بهشت خلق کند چون می دانست که اینها آدمهای خوبی هستند. جوابش این است که بهشت ظهور کمالی است که انسان با اختیار خودش کسب کرده است. روایتی داریم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در شب معراج فرشتگانی را دیدند که خشت هایی را روی هم می گذارند و گاهی هم دست از کار می کشند. حضرت می پرسند که چرا دست از کار می کشید، آنها جواب می دهند که ما قصر هایی می سازیم که مومنان با اعمالشان آنها را می سازند. هر وقت عمل خیری می فرستند ما می سازیم.
اگر این عالم آفریده نشده بود مصالح قصرهای بهشتی فراهم نمی شد و موجوداتی که آنجا بودند همه از ملائکه بودند. اینکه انسان ها به آن جا رسیدند به این خاطر است که به خاطر رضای محبوبشان از بسیاری از لذت ها چشم پوشی کردند. اگر انسان از اول جوری آفریده شده بود که همیشه در بهشت بود ملکی از ملائکه می شد. خدا به این خاطر این ویژگی ها را به انسان داده است که سایر موجودات انتخاب آگاهانه را ندارند.
شرط انتخاب آگاهانه دو چیز است، یکی دانش آگاهانه و دیگری خواست آگاهانه. دانش در دیگر حیوانات هم هست اما به صورت غریزی است و خودش هم نمی داند که چرا این را دارد. اراده هم در حیوانات هست برای مثال در زنبور، اما نمی داند چرا باید برود و شیره گلها را در بیاورد و عسل تهیه کند و فقط غریزه می گوید که به دنبال بوی گل برود تا عسل تهیه کند. این علم آگاهانه نیست اما آدمیزاد گر چه در ابتدای زندگی همین گونه است، اما کم کم ادراک و خواستش آگاهانه می شود.
مطلب دیگری که از ویژگی های انسان، این است که اشاره کردیم که دو قوه مختلف در هر موجود زنده ای هست که با همکاری آنها زمینه فعالیت های حیاتی میسر می شود: علم و میل. علوم برای انسان بیشتر اکتسابی است و باید درس خواند و تحقیق کرد. ملائکه و حیوانات اینطور نیستند. من برای اینکه علم پیدا کنم باید بخواهم که این علم را پیدا کنم. علم و اراده ارتباط تنگاتنگ دارد. هر قدمی که انسان برای رشد علمی برمی دارد باید اراده داشته باشد. و اراده به چیزی تعلق می گیرد که ما علم به آن داشته باشیم. چیزی را می فهمد به دنبالش اراده پیدا می شود، اراده کرد به دنبالش علم می آید و همینطور از اراده به علم و از علم به اراده ادامه پیدا می کند.
سوالی که اینجا مطرح می شود این است که ما از اول یک علم و میل خدادای و غریزی داریم. خوب حالا اگر انسان بخواهد تکامل پیدا کند اول باید یک علم جدید پیدا کند یا اراده جدید پیدا کند؟ ویژگی انسان این است که وقتی می خواهد رشد کند باید به معلوماتش بیافزاید. البته بی اراده که انسان نمی رود درس بخواند. می خواهیم ببینیم اول علم پیدا می کند یا اول اراده پیدا می کند؟ جوابی که می توان داد این است که در اول یک علم اجمالی پیدا می شود. وقتی اراده کرد آن وقت می رود تفصیلا درس بخواند.
یک اصل دیگری که باید توجه کنیم که بسیار هم مفید است این است که یک قاعده کلی بی استثنا خداوند در انسان قرار داده است و آن این است که این نعمتی که خداوند به ما داده است، اگر درست از آن استفاده کردیم زیاد می شود. اگر ازا این علم غریزی ااگر از این علم درست استفاده کردم باعث می شود تا علم افزاش پیدا کند. «وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنكَفَرْتُمْ آن عَذَابِي لَشَدِيدٌ» آن آیه هم می فرماید که «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» هر کدام از علم و یا اراده به فعالیت رسید باید قدرش را بدانیم. اگر قدمی برای استفاده از اینها بردارم این اسمش شکر است و این قطعا اضافه خواهد شد و استثنا ندارد. «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا». نمی شود جهادی واقع بشود اما دنبالش هدایت نباشد. جهاد انواع مختلف دارد، اما علمی یعنی انسان آنچه در توان دارد در اختیار بگیرد برای رسیدن به حقیقت. اگر درست از این ها استفاده کردیم خدا این را زیاد می کند. البته قدم به قدم دنبالش یک تکلیف بیشتر می آید حالا که نعمت بیشتر داریم. اینکه آیا انسان، این کار را می کند یا نه، این اسمش امتحان است. اینکه می گویند ما را برای امتحان آفریدند یعنی شرایطی فراهم کند تا زمینه انتخاب آگاهانه برای انسانها فراهم بشود./250/31/20
دیدگاه جدیدی بگذارید