آیت الله العظمی وحید خراسانی:

زن فرعون، حجت بالغه الهیه بر اهل ایمان است

چهار میخ بر بدن او کوبیدند، بعد دستور داد صخره عظیمه، یک سنگ بزرگ از کوه آوردند بر پشت آسیه گذاشتند، لب به شکایت باز نکرد، این حجت خداست، این برهان قاطع است.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره‌ای اساتید، حضرت آیت الله وحید خراسانی امروز چهارشنبه در مسجد اعظم قم به ادامه درس تفسیر خود پرداختند.

 

درس معظم له بدین شرح است:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

بحث در تفسیر رسید به ظلم سوم، حاکم عدل ذات قدوس خدا است. ظلم اول، ظلم به خالق، ظلم دوم، ظلم به خلق، ظلم سوم، ظلم به نفس است. اول، دو حجت به اهل محشر اقامه می شود.

 

حجت اولی، حجت قولی، حجت ثانیه، حجت عملی، هر فردی بدون استثناء در محکمه عدل احضار می شود. اول سوال می شود از ما، چرا عمل نکردی؟ ما دین را تمام کردیم، آنچه مقرب بود به سعادت ابد و آنچه مبعد بود همه را گفتیم، اگر عذر بیاورد بارالها نمی دانستم، خطاب می آید «الا تعلمت» چرا تعلم نکردی بعد «قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَة» این حجت قولی.

 

نوبت می رسد به حجت عملی. چهار حجت اقامه می شود، زن زیبایی که در اثر حسن و وجاهت به خطر افتاده احضار می شود، چرا چنین شدی؟ می گوید بارالها تو آن جمال زیبا را به من دادی. در این هنگام حجت عملی مریم است او را حاضر می کنند، جمال او را به آن زن خود باخته نشان می دهند، بعد بیچاره می شود عملاً. جوان زیبا را مطلقا هر که بود احضار می کنند، چرا منحرف شدی؟ چرا چشم و زبان و دامن را حفظ نکردی؟ می گوید بارالها تو آن جمال را به من دادی، یوسف را احضار می کنند، جمالی که زن ها وقتی چشمشان افتاد به جای ترنج دست را بریدند و نفهمیدند، این حجت را به آن طبقه نشان می دهند. کسانی که به ابتلائات منحرف شدند از حق احضار می شوند چرا چنین شدی؟ جواب می دهد تراکم بلیات مرا بیچاره کرد. ایوب را نشان می دهند، ابتلاء او را حجت بر اهل بلاء قرار می دهند. حجت چهارم یک زن است، اما چه زنی عقل مبهوت است فقیهی مثل شیخ طوسی، شیخ انصاری می فهمد یعنی چه؟

 

«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا» اول به قرآن رجوع کن. مومنین را بشناس. سوره مومنون بیان حال اهل ایمان است.

 

اول «الَّذينَ هُمْ في‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُون‏»

 

آخر «وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون‏»

 

آنهایی که به کلمه حصر «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إيماناً وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُون‏» این ها یک سرمشق دارند، ما کجا فهمیدیم حقایق قرآن را!

«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا» آن مَثل یک زن  است «امْرَأَتَ فِرْعَوْن‏» آن هم زن فرعون، این حجت بالغه الهیه بر اهل ایمان است چه کرد این زن؟ وقتی فرعون از ایمان این زن باخبر شد اول نهی اش کرد، نپذیرفت بعد چه کرد؟ سوره فجر را بخوان «وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتاد» دستور داد در هوای داغ این حجت بالغه الهیه را روی زمین خواباندند، چهار میخ بر بدن او کوبیدند، بعد دستور داد صخره عظیمه، یک سنگ بزرگ  از کوه آوردند بر پشت آسیه گذاشتند، لب به شکایت باز نکرد، این حجت خداست، این برهان قاطع است.

 

«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْن‏» بعد با این حال از ذکرش ابدا انصراف پیدا نکرد، شدت به نهایت رسید، تصورش دشوار، تا برسد به تحققش، یک خار به انگشتت برود چه می کنی؟ میخ کوبیده شود، بدن با زمین ملصق شود، آه نکشید، ناله نکرد، بعد یک کلمه گفت این زن «رَبِّ ابْنِ لي‏ عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّة» کنیزی به حدی رسید که از خدا درخواست این بود بارالها خودت، نه جبرئیل ات نه میکائیل ات نه اسرافیل ات خودت برای من بشو بنا «رَبِّ ابْنِ لي‏ عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّة» اما نه در بهشت، فقط عندک نزد خودت آن خانه را در بهشت برای من بنا کن عمده این است تا این جمله را گفت ذات قدوس حق بلندش کرد به همان خانه منتقل اش کرد، این حجت چهارم برای اهل ایمان این جور برای خداوند کار کردند بعد که هرکسی، من، تو احضار شد به آن بیان به این حجت محشور می شود، بعد ظلم هایی که به خودمان کردیم یک به یک برای ما در دفتری که «ما لَدَيَّ عَتيد» نه کلمه ای، نه کاری، از قلمشان نیفتاده برای ما شرح داده می شود.

 

همه بیچاره می شوند کسی نیست که درمانده نشود، خوشا به حال کسانی که تا زنده اند بیدار شده اند، گناهان را یک به یک می رسد، بعد نحوه بیان جوری است که هر فردی را بیچاره می کند تو این کار را کردی، اما اگر کسی را می دیدی نمی کردی، ما را از همه پست تر دیدی که در مرئی و منظر ما چنین کردی. کیست که بیچاره نشود؟ اما من با تو چه کردم؟ من با تو کارم این بود که همه قبایح تو را هم در جسمت و هم در جانت پوشاندم اما در جسمت آن روده را زیر پوستت پنهان کردم «يَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِيلَ‏ وَ سَتَرَ الْقَبِيح‏».

 

آن گناهانی که کردی همه آن ها را پوشاندم به احدی بروز ندادم من با تو این چنین، تو با من آن چنان، آن هم تو، چه بودی؟ نطفه ای گندیده، که بود که تو را در ظلمات به این صورت در آورد.

«هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُورا إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيرا إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا».

 

این کار ما بود با تو، نهایت امر «إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا» بعد باز به کرم معامله می کند، آن کرم این است آنچه عمل خیر انجام دادی با نعمت ها مقابله می کند همه اش فضل همه اش رحمت اما «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها» اما حسنات ات محدود معین آن حسنات محدوده را با آن نعم لا یتناهی مبادله می کند می فرماید اینها به آن، هرکسی می ماند و گناهانش، این است حساب ظلم به نفس کسی نمی ماند چیزی می ماند بعد خود افراد، من، شما اعتراف می کنیم بار الها آماده عذاب توایم همه کارها به رحمت به کرم به پایان رسید./240/30/20

 

چ, 02/16/1394 - 22:22

دیدگاه جدیدی بگذارید