عظمت حضرت امام موسی بن جعفر در بیان آیت الله العظمی وحید خراسانی

موسای نبی سحر سحره را برگرداند به عصا اما عصا جسم بود، ذو  ابعاد ثلاثه بود ولی کاری که موسی بن جعفر علیهما السلام کرد برگرداند به نقش نه به جسم، این قضیه عقل هر حکیمی را مبهوت می کند، مسأله، مسأله ایجاد و اعدام است.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره‌ای اساتید، حضرت آیت الله وحید خراسانی امروز چهارشنبه در مسجد اعظم قم پیرامون مقام و جایگاه امام موسای کاظم علیه السلام سخنانی به این شرح ایراد فرمودند:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

فردا مصادف است با شهادت کسی که نورالله، نور خدا است به زبان ولی خدا، در شأن صاحب فردا است. اگر این مملکت معرفت داشت که موسی بن جعفر کیست فردا تمام کشور یکپارچه عزا بود. منتهی نه ما می فهمیم نه دیگران، خدا در شأن او سه کلمه دارد در حدیث لوح؛ کلمه اول، عبدی، کلمه دوم، حبیبی، کلمه سوم، خیرتی. هر یک از این کلمات بسیار شرح دارد، اولاً باید فهمید عبودیت یعنی چه؟ آیا ما فهمیدیم عبد یعنی چه؟

 

آن هم خدا کسی را عبد خود بداند. امام ششم فرمود: عبد سه حرف است: حرف عین، باء، دال. اما عین عبد، علم است، آن هم چه علمی! « الْعِلْمُ‏ نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ مَنْ يَشَاء» تا به آن علم نرسد به عبودیت نخواهد رسید، حرف دوم بعد از آن علم بینونت است، جدا می شود از ما سوی الله، متعلق است به الله، حرف سوم دال است، دال دنو است، از آن علم به بینونت می رسد، از آن بینونت به دنو من الله نائل می شود، آن وقت مهم این است که ماده این کلمه که عبد است مقول به تشکیک است، مراتب دارد، می رسد به آنجا که در تشهد نماز چه می گویی؟ «اشهد ان محمدا عبده و رسوله» اگر بفهمیم معنای عبودیت را بعد می توانی این جمله را در شهادت نماز درک کنی، کسی که ذات قدوس حق او را عبدی قرار می دهد، چه عبودیتی؟ غوغا است. بعد می رسد به حبیبی. چه کرده که شده حبیب الله، محبوب خدا کنار جسر بغداد. در آن اینچنین گنجی است، حبیبی، لاتعد و لا تحصی است از گهواره اش تا قبرش هریک دریایی است از حقایق.

 

یعقوب سراج می گوید رفتم به حضور امام ششم دیدم بالای سر کودکی در گهواره است، مدتی معطل شدم تا حضرت از آن فارغ شد. وقتی آمد گفتم چه خبر بود؟ فرمود با ولدم موسی گفت و گو می کردم، فرمود برو به او سلام کن. آمدم دم گهواره دیدم بچه شیرخواره در قنداقه است، سلام کردم، جواب سلامم را به لسان فصیح داد، بعد فرمود دیروز - فی الامس – بهت زده شدم، این بچه شیرخوار چگونه سخن می گوید؟ فرمود دیروز خدا به تو دختری داد اسمی بر آن دختر نهادی آن اسم مبغوض خدا است، برو از این جا اسم آن دختر را عوض کن، بیچاره شد، از کجا این طفل درگهواره خبر دارد که دیروز من دختری برایم زاییده شده؟ بعد فرمود اسم دخترت را حمیرا گذاشتی این اسم را برگردان. رفتم نزد امام ششم، بهت زده. فرمود برو امر او را اطاعت کن که امر او امر خدا است و نهی او نهی خدا است. این موسی بن جعفر است در گهواره.

 

عیسی گفت رفتم حضور امام ششم سوالی داشتم که احدی از آن خبر نداشت، مشکله اعتقادی من بود تا خواستم سوال کنم فرمود برو نزد ولدم موسی هرچه او گفت، گفته ما است، رفتم در مکتب خانه دیدم در میان طفلان مکتبی نشسته اثر مداد بر لبهایش نمایان است، تا چشمش به من افتاد بدون اینکه من دم بزنم، فرمود: سوالی داری، از پدرم پرسیدی او به من حواله داد، سوال تو از ابن ابی الخطاب است . قومی از آنها میثاق بر نبوت اخذ شد و وفا کردند، قوم دیگر میثاق بر وصیت از آنها اخد شد وفا کردند، قوم سوم کسانی هستند که ایمان آوردند. مومنین هم دو دسته هستند، یک دسته آنهایی هستند که «يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا» دسته دوم کسانی هستند که ایمانشان عاریتی بود، این کلمات را گفت، من متحیرم که از کجا خبر داشت از سوال من که احدی جز خدا خبر نداشت. آن هم طفل مکتبی، رفتم حضور امام ششم ماجرا را بیان کردم. بعد امام فرمود از پسرم موسی که در همان مکتب در میان طفلان است از میان دفتین که تبیان کل شی ء است بپرسی همه را خبر دارد از آن روز فرزند را از مکتب خانه برداشت، این موسی بن جعفر است، این اول کار است. کجا او را شناخت.

 

اما آخر کار حدیث صحیح السندی به تصریح شیخ طوسی و نجاشی عمودین رجال از قدما؛ هارون وقتی مسلط است بر اقطاب ارض، فحص کرد اعظم سحره دنیا را پیدا کند. بعد از اقصی بلاد هند گمشده اش را یافت. او را به بغداد خواست مجلسی آراست تمام ارکان ملک آن هم حکومت مبسوطه را هم طلیبد، وعده ها به او داد. گفت، غرض من این است که در آن مجلس موسی بن جعفر را به هنر خودت شرمنده کنی، بعد که مجلس از علما، امرا، حکما، رجال مملکت هم جمع، سفره انداخته شد، مائده چیده شد، خادم امام هفتم دست زد به گرده نان، آن گرده نان پرید، گرده نان دوم را برداشت باز پرید، هارون در کمال نشاط، مجلس سراسر متحیر، این چه قدرتی است، این چه سیطره ای است، مدتی خادم امام متحیر بود. به هر قرصی که دست می زد از دست او پرواز می کرد، یک مرتبه امام  نگاه کرد به نقش پرده، یک دفعه نقش پرده شیر درنده شد، مشعبد را پاره کرد، هارون با تمام رجال و علما همه غش کردند، از ترس و وحشت و دهشت بعد که به هوش آمد افتاد روی قدم امام گفت یابن رسول الله آرزویی دارم از تو که به همان فرمانی که نقش را مجسم کردی و شیر درنده احیا کردی به همان فرمان خدا را بخوان تا این مرد برگردد، امام علیه السلام فرمود: اگر عصای موسی آنچه بلعید برگشتنی بود این هم بر می گردد. اما تفاوت از موسی نبی اولوالعزم با موسی بن جعفر وصی خاتم در این حد است او سحر سحره را از «حِبالَهُمْ وَ عِصِيَّهُم‏» برگرداند به عصا اما عصا جسم بود مجسم بود ذو  ابعاد ثلاثه بود ولی کاری که موسی بن جعفر علیهما السلام کرد برگرداند به نقش نه به جسم این قضیه عقل هر حکیمی را مبهوت می کند. مسأله، مسأله ایجاد و اعدام است هم ایجاد کرد و هم موجود را معدوم کرد به یک نگاه ایجاد به یک نگاه اعدام.

 

زیارتش را بخوان «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا إِمَامَ الْمُتَّقِينَ وَ وَارِثَ عِلْمِ النَّبِيِّينَ وَ سُلَالَةَ الْوَصِيِّينَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللَّهِ‏ فِي‏ ظُلُمَاتِ‏ الْأَرْض‏» اینچنین کسی فردا راحت می شود اما چه دید چه کشید کنار قبر دخترش قدرت گفتن نیست. /240/21/20

 

چ, 02/23/1394 - 23:18

دیدگاه جدیدی بگذارید