استاد ابوالقاسم گلستانی گفت: راز توسعه مذهب حقه شیعه اهل بیت علیهم السلام در سه امر بود، امر اول آیات و روایات دال بر حقانیت و امامت آنها مثل حدیث غدیر، حدیث ثقلین، آیات ولایت، آیات تبلیغ و نظایر آن بود، امر دوم معجزات ائمه علیهم السلام بود، امر سوم اخلاق کریمه اهل بیت علیهم السلام است و آن اصل مقابله به احسن که قرآن می فرماید: «ادفَع بِالَّتِی هِیَ اَحسنُ السَّیِّئَة» اهل بیت علیهم السلام به نحو کامل با اخلاق کریمانهشان به این آیه قرآن عمل کردند و همین باعث گرایش مردم به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بود.
استاد ابوالقاسم صلواتی گلستانی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دورهای اساتید، به مناسبت شهادت امام موسی کاظم علیه السلام، ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت باب الحوائج امام موسی بن جعفر علیه السلام به تمامی پیروان و محبان آن امام همام ابراز داشت: یکی از روایات گهرباری که از این امام همام وارد شده این روایت نورانی است: «مَنْ سَرَّ مُؤْمِناً فَبِاللَّهِ بَدَأَ وَ بِالنَّبِيِّ صلی الله علیه و آله ثَنَّى وَ بِنَا ثَلَّثَ».
وی اضافه کرد:حضرت در این جمله نورانی می فرمایند: کسی که مومنی را خوشحال کند در درجه اول خدا را خوشحال و مسرور کرده و سپس پیامبر صلیاللهعلیه وآله وسلم و بعد از آن ما اهل بیت علیهم السلام را خوشحال کرده است.
استاد سطوح عالی و خارج حوزه علمیه قم اظهار داشت: یکی از توصیههای ائمه اطهار به مومنین ادخال سرور در قلب مومنین دیگر است، چنانکه آن مرد شیعه اهل ری می گوید که گرفتاری و بدهکاری داشتم، از حاکم ری نگران بودم که این مالیاتی که من بدهکار دیوان حکومت هستم از من مطالبه کند و من توان پرداخت این مالیات را نداشتم، شنیدم این حاکم از شیعیان است در نتیجه رفتم خدمت آقا موسی بن جعفر علیه السلام و به ایشان عرض کردم که من اهل ری هستم و به حکومت بدهکار هستم، شنیدهام حاکم ری از شیعیان شماست اگر مصلحت می دانید نامهای به او بنویسید و سفارش مرا به او بکنید.
وی ادامه داد: حضرت نامهای نوشتند و به این حاکم ری توصیه کردند، در نامه حضرت این مطلب را نوشتند «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اعْلَمْ أَنَّ لِلَّهِ تَحْتَ عَرْشِهِ ظِلًّا لَا يَسْكُنُهُ إِلَّا مَنْ أَسْدَى إِلَى أَخِيهِ مَعْرُوفاً أَوْ نَفَّسَ عَنْهُ كُرْبَةً أَوْ أَدْخَلَ عَلَى قَلْبِهِ سُرُوراً وَ هَذَا أَخُوكَ وَ السَّلَام» برای خدا در زیر عرشش سایه بانی است که در زیر آن سایه بان سکونت نمی گزینند مگر سه نفر یکی کسی که به برادر دینیاش احسانی کند، دوم گرفتاری از او برطرف کند، سوم سرور و خوشحال بر دل مومنی بنشاند.
استاد تفسیر حوزه علمیه قم افزود: آن مرد شیعه می گوید من نامه را گرفتم و به ری آمدم، یک روزی به دربار این حاکم رفتم ابتدای در که رسیدم به حاجب پیغام دادم که به حاکم سلام مرا برسانید و بگویید از طرف حضرت صابر برای شما پیغامی دارم، یکی از نامهای حضرت «صابر» بود که در شرایط خفقان و وحشت آن روز نام آن حضرت را به کنایه می آوردند، وقتی پیغام را به حاکم دادند چون شیعه بود می دانست که لقب امام موسی بن جعفر علیه السلام است با سر و پای برهنه خودش به استقبال من آمد سر و صورت مرا بوسید و مرا به اندرون برد، مفصل به من اظهار ادب و احترام کرد و از حال امام علیه السلام پرسید وقتی من نامه را به حاکم دادم تمام قد بلند شد و نامه را بوسید، روی چشم گذاشت و بعد من را در صدر مجلس نشاند و خودش روبروی من نشست.
وی اضافه کرد: من ابتدا درخواستی را که داشتم مطرح کردم که بدهکاریهایی که از نظر باج و خراج به حکومت داشتم مورد بخشش قرار بگیرد، دفتر دیوان را آوردند و همه بدهکاریهای مرا خط زد و به این اکتفا نکرد آنچه از اموال و دارایی در داخل خانه داشت با من نصف کرد و بعد مرتب پس از هر احسانی که به من می کرد از من اقرار می گرفت که آیا ترا مسرور کردم یا نه؟ می گفتم بلی، زیادتر از آنچه توقع داشتم، چندین بار از من اقرار گرفت و بالاخره با او پس از قضای حاجتم از او خداحافظی کردم، با خودم گفتم احسانی که این حاکم به من کرد سزاوار است مجدداً به مکه و مدینه بروم و هم در مکه برای او دعا کنم و هم پیغام و سرگذشت خودم را به امام برسانم که امام هم برای او دعا کند.
استاد خارج فقه و اصول حوزه علیمه قم ادامه داد: اول رفتم مکه برای او دعا کردم، بعد هم خدمت امام رفتم و جریان را عرض کردم وقتی جریان را عرض کردم مخصوصاً تفصیل محبتهایی که این حاکم نسبت به من داشت مرتب صورت امام برافروخته می شد به امام عرض کردم، ای مولای من مگر کارهای این حاکم شما را خوشحال و مسرور کرده است، حضرت همان روایتی را که ابتدای سخنانم عرض کردم را به گونه دیگری بیان فرمودند، حضرت فرمودند: بلی «والله لقد سرنا فعله و لقد سر امیرالمؤمنین و سر جدی رسول الله» کاری که این حاکم کرده خدا و امیر المؤمنین علیه السلام و پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را خشنود کرده است، به هر حال یکی از رفتارهایی که باعث گرایش مردم به اهل بیت شد، سیره حسنه اهل بیت علیهم السلام و دستورات انسان ساز و جامعه ساز اهل بیت علیهم السلام است که باعث شد حتی مخالفین و دشمنان به آنها گرایش پیدا کنند.
مؤلف کتاب آیتها و هدایتهای پیامبران، عنوان کرد: راز توسعه مذهب حقه شیعه اهل بیت علیهم السلام در سه امر بود، امر اول که باعث جذب مردم و حقانیت اهل بیت علیهم السلام و مذهب شیعه حقه جعفریه شد آیات و روایات دال بر حقانیت و امامت آنها مثل حدیث غدیر، حدیث ثقلین، آیات ولایت، آیات تبلیغ و نظایر آن بود، امر دوم معجزات ائمه علیهم السلام بود، مسئله معجزات ائمه علیهم السلام برای اثبات حقانیت و امامت اهل بیت علیهم السلام بسیار اهمیت دارد چون ما عقیده داریم امامت مانند نبوت امر الهی است، امر بشری نیست و همانطوریکه خداوند برای اثبات نبوت به انبیاء معجزه داد به ائمه علیهم السلام هم برای اثبات امامتشان معجزه داد، ما به معجزات ائمه علیهم السلام باید اهمیت بیشتری بدهیم، باید در معجزات آن بزرگان تحقیق و پژوهشی بیشتری صورت بگیرد، به نظر می رسد در این موارد ما مقداری کم کاری کردیم، معجزات ائمه علیهم السلام دلیل دوم و عامل دوم گرایش مردم به مذهب حقه اهل بیت علیهم السلام بود و بالاخره امر سوم اخلاق کریمه اهل بیت علیهم السلام است و آن اصل مقابله به احسن که قرآن می فرماید: «ادفَع بِالَّتِی هِیَ اَحسنُ السَّیِّئَة» اهل بیت علیهم السلام به نحو کامل با اخلاق کریمانهشان به این آیه قرآن عمل کردند و همین باعث گرایش مردم به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بود.
وی ابراز داشت: از جمله در احوال امام موسی بن جعفر علیه السلام نقل کردند، شخصی ناصبی در مدینه بود که نسبت به امام علیه السلام خیلی جسارت و توهین می کرد، بی جهت فحش و ناسزا می داد، برخی از شیعیان به حضرت عرض کردند که آقا اگر اجازه بدهید ما برویم و او را بکشیم، به هر حال سبّ امام معصوم جرم و جزای آن قتل است، امام علیه السلام فرمود این کار را نکنید خودم روشی برای اصلاحش دارم، بالاخره یک روزی حضرت سراغ آن مرد ناصبی را گرفتند، گفتند در فلان روستا و فلان مزرعه است، حضرت سوار بر مرکب حرکت کردند و دنبال آن مرد ناصبی رفتند.
وی ادامه داد: مرد ناصبی از دور دید امام موسی بن جعفر علیه السلامبه سمت وی می روند، با آن جسارت و بی ادبی که نسبت به آقا داشت از همان دور فریاد زد: آقا داخل مزرعه من نیا، مزرعه مرا خراب می کنی، البته دروغ می گفت حضرت از راه می آمدند اما برای اینکه جسارت کند به گونهای وانمود کرد که حضرت دارد از روی زراعت او عبور می کند و زراعتش را خراب می کند در حالیکه حضرت داشتند از راه می آمدند، حضرت اعتنا نکردند و جلو آمدند و سلام کردند، بالاخره مرد ناصبی از رو رفت و جواب سلام امام را داد و تعارف کرد امام نشستند، امام از او پرسیدند: خوب این زراعتی که کردی چقدر خرجش کردی؟ مرد ناصبی جواب داد: صد دینار، امام فرمودند: توقع داری چقدر برایت درآمد داشته باشد؟ مرد جواب داد: دویست دینار، دو برابر آنچه خرج کردم، مجموع آن می شد سیصد دینار، حضرت سیصد دینار به او دادند، تا مرد ناصبی کیسه پول و این برخورد حسنه را از امام علیه السلام دید بلند شد و خودش را به پای امام انداخت، شروع کرد بوسیدن امام و عذرخواهی کردن، گفت: ببخشید من این همه به شما جسارت و بی حرمتی کردم اما شما این همه بزرگوارانه با من برخورد کردید و این همه محبت کردید.
استاد تفسیر و مولف کتاب تفسیر تشریحی بیان داشت: خلاصه این مرد ناصبی یکی از ارادتمندان امام علیه السلام شد، بعد از چند روز که از آن ماجرا گذشت حضرت رو کردند به آن کسانی که به امام علیه السلام پیشنهاد کردند این مرد ناصبی را بزنیم، ادب کنیم، بکشیم، حضرت فرمودند: حال این کاری که شما می خواستید انجام بدهید بهتر بود یا کار من، با سیصد دینار یک انسان جهنمی، شقی، فاسق را از ته جهنم درآوردیم به یک انسان مومن، صالح تبدیل کردیم ولی اگر شما او را می کشتید هزاران تالی فاسد بر او مترتب بود، جانم به قربانتان یا اهل بیت النبوة و موضع الرسالة و مختلف الملائکه.
وی اظهار نمود: مواردی این چنین در بین اهل بیت علیهم السلام فراوان است، شما ببینید هشام به حکم ابتدا یکی از معتقدین به مذهب مرجئه یکی از مذاهب باطله اهل سنت بود ولی جوانی کنجکاوی بود، عمویی داشت به نام عمیر بن زید که با امام صادق علیه السلام ارتباط داشت، از عمویش می خواهد که یک وقت ملاقات از امام صادق علیه السلام برای او بگیرد، به هر حال عمیر بن زید برای او وقت می گیرد اما می گوید وقتی که برای او وقت را گرفتم پشیمان شدم چون می دانستم که او تابع مذهب مرجئه و خبیث است ترسیدم که جسارت و توهینی بکند یا حرف غلطی به حضرت بزند برگشتم عذرخواهی کردم، آقا ببخشید من یک وقتی گرفتم اما پشیمانم، حضرت فرمود: نگرانی او با حرفهای غلطش مرا گمراه کند، این حرف را که امام علیه السلام فرمودند فهمیدم اشتباه کرده ام.
استاد سطوح عالی حوزه علمیه اضافه کرد: بالاخره حتی اگر کسی دارای منطق باطل و عقیده فاسد هم باشد در مقابل اقیانوس هدایت، امام و حجت خدا محکوم به شکست است، هر فردی در مقابل حجت خدا ذلیل و محکوم است، به حضرت گفتم اشتباه کردم به هر حال وقتی برای برادر زادهام گرفتم، هشام به حکم خدمت امام صادق علیه السلام آمد، امام با آن دریای محبت و صفا و صمیمیتی که با دوست و دشمن داشتند با هشام به حکم برخورد کردند و در ضمن صحبتها یکی، دو سوال مطرح فرمودند که اساس مذهب مرجئه را زیر سوال می برد، هشام به فکر فرو رفت و گفت: یا رسول الله اجازه بدهید راجع به سوال شما فکری بکنم، حضرت فرمودند: برو هر چه می خواهی فکر کن، بالاخره جوابش را بیاور.
وی ادامه داد: مدتی رفتم اما نتوانستم سوال را پاسخ دهم به خدمت امام صادق علیه السلام برگشتم، گفتم: آقا نتوانستم جواب سوال شما را بیاورم، حضرت جواب کافی و شافی از آن سوال را دادند و جواب هشام را قانع کرد، مجدداً سوال دیگری مطرح فرمودند و هشام ماند، خلاصه در سه جلسه و در جلسه سوم هشامی که از طرفداران محکم مذهب مرجئه بود با منطق و استدلال و بحث منطقی امام هدایت شد و مذهب حقه تشیع را پذیرفت، بعدها از بزرگان مذهب تشیع مخصوصاً از علمای علم کلام شد هشام بن حکم کسی است که علم کلام را روی چهارچوب خودش آورد و مباحث را تهذیب کرد، درباره هشام به حکم امام جواد علیه السلام فرمودند: «رحمه الله ما کان أذبّه عن هذه الناحیة» امام علیه السلام برای هشام بن حکم دعا می کند، خداوند او را رحمت کند چه دفاع جانانهای از مذهب کرد.
وی افزود: مباحثات مفصل هشام در مجالس بزرگان علم کلام و علمای اهل سنت از جمله مباحثهای که با عمر بن عبید معتزلی، با بریحه، با متکلمین دارد، از مهمترین مناظرههای او در مجلس یحیی بن خالد برمکی وزیر معروف هارون بود در حالیکه هارون شاهد این مجلس بود، بحث درباره امامت بود، این مناظره آن چنان طنین انداز شد و صدا کرد که باعث شد بعد از مناظره، هارون هشام را تحت تعقیب قرار بدهد، هارون در آن مجلس متعرض او نشد ولی بعداً هشام را تحت تعقیب داد، هشام فرار کرد اما هارون دستور داد دوستان و نزدیکان و برادر هشام را دستگیر کردند، از آنها جای هشام را می خواستند.
استاد حوزه و نویسنده کتاب شهداء العلم و الفضیلة، ابراز داشت: هشام بر منزل یکی از شیعیان به نام بشیر نبال وارد شد، بالاخره بر اثر خوف و فزعی که بر او مستولی شد به حال سکرات مرگ افتاد، برای او طبیب آوردند، بعد از آنکه بعضی از اطبا مرض او را بررسی کردند تشخیص دادند بعضی هم نفهمیدند، وقتی تشخیصشان را گفتند خود هشام گفت: نه علت اصلی این بیماری من همین خوف و فزعی است که از این ظالم یعنی از تعقیب هارون بر من وارد شده است، بالاخره حال او بدتر و بدتر شد، وصیت کرد وقتی من مردم بدن من را بگذارید کنار کناسه کوفه و کاغذی بر بدن و تابوت من بنویسید کهاین جنازه هشام ابن حکم است که امیر به دنبال او بود این را برای این وصیت کرد که بلکه امیر و حاکم ظالمی که به خاطر دستگیری هشام بستگان هشام را زندانی کرده بود متوجه شود که هشام از دنیا رفته است و دوستان و بستگان و برادر هشام را آزاد کند.
استاد صلواتی گلستانی در پایان گفت: این بود وضعیت شیعه و رمز پیشرفت شیعه اصولاً تشیع مذهبی بود که خواص یعنی دانشمندان، خردمندان، نخبگان، اهل تحقیق، اهل پژوهش آن را انتخاب کرده بودند در مقابل عامه؛ اساس توسعه مذهب شیعه با فداکاری دانشمندان، خردمندان، نخبگان، حق طلبان بود و یکی از آنها هشام به حکم بود، ما در این روز شهادت آقا امام موسی بن جعفر علیه السلام عرض ادب می کنیم خدمت آقا به همان صلواتی که در زیارت آن امام همام وارد شده است «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَصِيِّ الْأَبْرَارِ وَ إِمَامِ الْأَخْيَارِ وَ عَيْبَةِ الْأَنْوَارِ وَ وَارِثِ السَّكِينَةِ وَ الْوَقَارِ وَ الْحِكَمِ وَ الْآثَارِ الَّذِي كَانَ يُحْيِي اللَّيْلَ بِالسَّهَرِ إِلَى السَّحَرِ بِمُوَاصَلَةِ الاسْتِغْفَارِ حَلِيفِ السَّجْدَةِ الطَّوِيلَةِ وَ الدُّمُوعِ الْغَزِيرَةِ وَ الْمُنَاجَاةِ الْكَثِيرَةِ وَ الضَّرَاعَاتِ الْمُتَّصِلَةِ وَ مَقَرِّ النُّهَى وَ الْعَدْلِ وَ الْخَيْرِ وَ الْفَضْلِ وَ النَّدَى وَ الْبَذْلِ وَ مَأْلَفِ الْبَلْوَى وَ الصَّبْرِ وَ الْمُضْطَهَدِ بِالظُّلْمِ وَ الْمَقْبُورِ بِالْجَوْرِ وَ الْمُعَذَّبِ فِي قَعْرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ الْمَطَامِيرِ ذِي السَّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُيُودِ وَ الْجَنَازَةِ الْمُنَادَى عَلَيْهَا بِذُلِّ الاسْتِخْفَافِ وَ الْوَارِدِ عَلَى جَدِّهِ الْمُصْطَفَى وَ أَبِيهِ الْمُرْتَضَى وَ أُمِّهِ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ، بِإِرْثٍ مَغْصُوبٍ وَ وِلاءٍ مَسْلُوبٍ وَ أَمْرٍ مَغْلُوبٍ وَ دَمٍ مَطْلُوبٍ وَ سَمٍّ مَشْرُوبٍ اللَّهُمَّ وَ كَمَا صَبَرَ عَلَى غَلِيظِ الْمِحَنِ وَ تَجَرَّعَ غُصَصَ الْكُرَبِ وَ اسْتَسْلَمَ لِرِضَاكَ وَ أَخْلَصَ الطَّاعَةَ لَكَ وَ مَحَضَ الْخُشُوعَ وَ اسْتَشْعَرَ الْخُضُوعَ وَ عَادَى الْبِدْعَةَ وَ أَهْلَهَا وَ لَمْ يَلْحَقْهُ فِي شَيْءٍ مِنْ أَوَامِرِكَ وَ نَوَاهِيكَ لَوْمَةُ لائِمٍ صَلِّ عَلَيْهِ صَلاةً نَامِيَةً مُنِيفَةً زَاكِيَةً تُوجِبُ لَهُ بِهَا شَفَاعَةَ أُمَمٍ مِنْ خَلْقِكَ وَ قُرُونٍ مِنْ بَرَايَاكَ وَ بَلِّغْهُ عَنَّا تَحِيَّةً وَ سَلاما وَ آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ فِي مُوَالاتِهِ فَضْلا وَ إِحْسَانا وَ مَغْفِرَةً وَ رِضْوَانا إِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَمِيمِ وَ التَّجَاوُزِ الْعَظِيمِ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ».
آن امامی که سالها در گوشه زندان بودند، ایشان را از این زندان به آن زندان می بردند، تا آنکه روزی در زندان باز شد و چهار حمال آمدند بدن آقا را بردارند
تا بال و پرم بود قفس را نگشودی آن گه که گشودی دگر بال و پرم نیست 0/0/30
دیدگاه جدیدی بگذارید