استاد محمدی خراسانی:

ممکن است حکمت الهی، عرفان، کلام عقلی و سایر علوم مطرح با فقه سر و کار نداشته باشند اما فقه با همه اینها کار دارد

در فقه است که روشن می شود چه علمی نافع هست و چه علمی واجب یا چه علمی فضل خوانده می شود. چه علمی مضر است و از نظر شرعی خواندن آن اشکال دارد. در مسائل اعتقادی به چه چیزهایی باید معتقد بشویم و به چه چیزهایی نباید معتقد بشویم.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، استاد محمدی خراسانی طی سخنانی در اجلاسیه عمومی نشست که چهارشنبه شب در بیت آیت الله العظمی وحید خراسانی برگزار شد، گفت: در منظومه جامع و کامل معارف دین فقه اهل بیت علیهم السلام مثل خورشیدی می درخشد و پرتو افکن هست بر همه معارف و حقایق دیگر. ممکن است بعضی از علوم با فقه سر و کار نداشته باشند که ندارند، حکمت الهی، عرفان، کلام عقلی، سایر علوم مطرح اما فقه با همه اینها کار دارد. در فقه است که روشن می شود چه علمی نافع هست و چه علمی واجب یا چه علمی فضل خوانده می شود. چه علمی مضر است و از نظر شرعی خواندن آن اشکال دارد. در مسائل اعتقادی به چه چیزهایی باید معتقد بشویم و به چه چیزهایی نباید معتقد بشویم.

  

در مسائل اخلاقی که متاسفانه این بخش از فقه تفکیک شده است؛ در حالی که در روایات ما بعضی از رذایل اخلاقی جزء اکبر کبائر دانسته شدند. فقه است که باید تعیین کند چه خلقیاتی تخلق به آنها واجب و لازم است و چه خلقیاتی تخلق به آنها حرام هست. در مسائل عملی هم حتی ارش خدش هم در فقه باید تبیین بشود. بنابراین فقه اساس و پایه است. در طول تاریخ هم اساس بوده است. از نگاه امامین همامین حضرت باقر العلوم علیه السلام و حضرت صادق آل محمد علیهم السلام ملاحظه می فرمایید که 80 درصد 70 درصد از روایات صادره از این دو امام بزرگوار مربوط به فقه است. ما اگر بخواهیم تفسیر صحیح از جامعه هم داشته باشیم باید از منظر فقه، فقاهت و فقیه باید تفسیر کند. خواستم این جمله را اشاره کنم که این موضوع اصلی فقه در حوزه های علمیه در طول تاریخ که ان شاءالله مورد کم مهری و بی مهری نباشد به بهانه دروس دیگر و مطالب دیگر، جلسات فقه نباید خلوت شود.

 

در ارتباط با موضوع این مجلس «استاد حوزه و رسالت ها» عنوانی کلی است ذیل این عنوان عزیزان سه موضوع خاص را مطرح کردند. من دخل و تصرفی در این عنوان کردم و آن سه موضوع را به چهار موضوع تبدیل کردم ارتباط علمی، ارتباط عقیدتی، ارتباط اخلاقی و معنوی و ارتباط عاطفی که بین استاد و بین شاگردان باید باشد.

 

ارتباط علمی استاد با طلبه امروزه در حوزه علمیه در دروس آزاد به حداقل رسیده است. معمولا استاد در کلاس درس متکلم وحده است. درس را می گوید و می رود و بعد از این ارتباطی با شاگردان در مسائل علمی ندارد یا کم دارد. آیا شاگردان درس را فهمیدند؟ معمولا سوال نمی شود و پرسیده نمی شود. آیا شاگردان اهل پیش مطالعه هستند؟ آیا اهل مطالعه درسی که گرفتند هستند؟ آیا اهل مباحثه هستند؟ ما در زمانی که در درس خارج شرکت می کردیم سه نفر چهار نفر درس ها را به جد مباحثه می کردیم. آیا اهل اشکال هستند یا نه؟ در کلاس درس حاضر می شوند و هیچ مشارکتی در درس دارند؟ آیا اهل نظر هستند؟ مخصوصا در دروس خارج شاگردانی که شرکت می کنند نظر هم می دهند در مسأله، در پایان درس یا نه؟ اینها در ارتباط با طلبه برای انسان روشن می شود. آیا خواستیم از دوستان درسمان در همان موضوع که درس گرفتند یک رساله مختصر با تجزیه و تحلیل مطلب بنویسند و بیاورند و ببینیم اینها در چه سطحی هستند؟ آیا شده ابتدای درس استادی از شاگردی که درس دیروز را در چند دقیقه تقریر کند و یک یادآوری شود و برای طلبه های بعدی یک آمادگی پیدا شود؟

 

آیا اگر شاگردی اشکال واردی می کند استاد با کمال تواضع و فروتنی می پذیرد یا نه سعی می کند به هر قیمتی شده حرف خود را و مطلب خود را به کرسی بنشاند؟ من در اینجا اشاره بکنم به دو خاطره یکی نقل هست و یکی را هم خودم شاهد بودم. در احوالات مرجع عالیقدر جهان اسلام حضرت آیت الله آخوند خراسانی خواندم هنگامی که ایشان در حوزه نجف تدریس می کردند مرحوم آقای بروجردی یک طلبه جوانی بودند در مجلس درس اشکالی کردند مرحوم آخوند اشکال را به دقت گوش کردند و از آقای بروجردی خواستند اشکال را دوباره تقریر کنند. مرحوم بروجردی وقتی اشکال را تقریر کردند؛ مرحوم آخوند گفتند الحمدلله که نمردم و از شاگردم چیزی یاد گرفتم. و چنین شاگردی می شود آیت الله العظمی بروجردی.

 

آنچه را شاهد بودم سی سال قبل در مسجد سلماسی در درس مرجع عظیم الشان آیت الله العظمی وحید خراسانی، ایشان یک روزی در یک مسأله ای نظریه مرحوم محقق اصفهانی اعلی الله مقامه را تقریر می کردند یکی از شاگردان، آقازاده ایشان بودند که وارد بحث شدند اشکال کردند. آقا جواب دادند دوباره ایشان اشکال کردند. آقا فرمودند ما سی سال قبل اینها را حل کردیم. کتاب را گرفتند باز کردند دو سه سطر عبارت را خواندند با کمال تواضع تبسمی بر لب، بزرگترین درس را آنجا در این برخورد گرفتم با کمال شجاعت فرمودند:حق با ایشان است. در مسائل علمی اهل انصاف بودن خیلی مهم است ممکن است بنده این جور نباشم نظرم را حق یا غیر حق بخواهم تحمیل کنم.

 

مهمترین مسأله اخلاقی، مسأله تواضع استاد در برابر شاگرد است. تواضع در برابر علما و همکاران، احترام به یکدیگر این مسائل مثل ذره بین در تحت نظر تیزبین طلبه ها است و آنها این مسائل را یاد می گیرند و از اینها درس می گیرند حتی گاهی شده است تعبیری را که استاد کرده است همان تعبیر را این شاگرد وقتی استاد شده به کار می برد. من که واقعا این شجاعت را نداشتم که مسأله ای از من سوال شود و فی الحال جواب مسأله را ندانم و به صراحت بگویم نمی دانم تا بحال نمی دانم گفته ایم یا نه. معروف است شیخ اعظم با همان لهجه دزفولی خودشان بارها با صدای رسا می گفتند: «ندونُم» از علامه طباطبایی از بزرگان دیگر، فکر نمی کنم تمام مسائل علم برای یک عالم حل شده باشد. قطعا یک ابهاماتی هست بزرگان هم ارجاع می دهند که بعدا این را بحث می کنیم. این مسأله بسیار در روحیات طلبه موثر هست.

 

این استاد در مورد ارتباط عاطفی اساتید با طلاب گفت: آیا طلبه ای که در درس ما شرکت می کند آیا از او دلجویی داریم؟ آیا اگر مشکل مالی پیدا کرد به فریاد او می رسیم؟ آیا اگر آشفته بود سبب را از او می پرسیم یا نه؟ شاگرد چند روز به درسمان نیامد؛ آیا می پرسیم این طلبه کجاست؟ اینها مهم است و طلبه را نسبت به درس شما واقعا دلگرم می کند. در همین ارتباط حدیثی عرض کنم این روایت را حضرت صادق علیه السلام می فرماید: «إن رجلا من السواد کان یلازم امیرالمؤمنین علیه السلام» فرد سیه چرده ای ملازم امیرمومنان علیه السلام بود. «حضرت او را دو سه روز ندیدند، «فسال عنه» به رسم رفاقت و دوستی از او جویا شدند. مردی فی المجلس عجله کرد و نابجا سخن گفت: « فبادر الرجل فقال مستهيناً بمن سأل عنه: إنه نبطي» حالا یک آدم سیه چرده ای ارزش این را ندارد که شما از حال او بپرسید. «رد الامام علیه السلام علیه قائلا اصل الرجل عقله و حسبه دینه و کرمه تقواه و الناس فی آدم مستوون... فاستحیی الرجل»  آن شخص شرمنده شد از این که سخن نابجایی گفته است.

عاقبت همه ختم به خیر باشد و صلی الله علی محمد و آله./260/31/20

 

پ, 02/31/1394 - 00:44

دیدگاه جدیدی بگذارید