آیت الله مصباح یزدی:

اگر دست انسان به استاد نرسید باید مطالعه کند و کتابهای اخلاقی زیاد بخواند

دلبستگی هایی که انسان به لذت های دنیا پیدا می کند، برای این است که آن لذت ها تکرار می شود. دفعه اول خیلی اهمیت نمی دهد اما تکرار که شد، دلبستگی ایجاد می شود، راه علاج این است که از تکرار بکاهد.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، درس اخلاق هفتگی آیت الله محمدتقی مصباح یزدی، شب پنجشنبه در دفتر مقام معظم رهبری در قم برگزار شد.

 

متن بیانات این استاد برجسته اخلاق حوزه علمیه که پس از قرائت آیاتی از قرآن مجید ایراد شد به شرح زیر است:

 

در جلسه گذشته بحث به اینجا رسید که اصل خودسازی و تهذیب اخلاق به عنوان یک برنامه طولانی مدت است و باید هدف مناسبی برایش در نظر گرفت. برای انجام کارهایی که لازم است باید انگیزه قوی داشت تا در طول سالهای خودسازی باقی بماند. اول باید هدف این مسیر را شناخت. راهش این است که ببینیم برای چه آفریده شده ایم و آخرین مرحله ای که انبیا علیهم السلام دعوت کرده اند کجاست. همان را باید هدف قرار دهیم و هر قدر در این راه تلاش کنیم به آن هدف نزدیک تر می شویم. بعد شناختن راه است.

 

در هر دو مرحله انحرافات و اشتباهاتی پیدا شده و الان هم هست. غیر از آنهایی که معتقد به وجود خدا نیستند، بسیاری از معقدین خدا، قائل به نوعی خودسازی هستند و در این میان، در اینکه هدف چیست گاهی اشتباهاتی پیش آمده است.

 

عنوان جامعی که می توان برای هدف در نظر گرفت، سعادت ابدی است. سعادت در یک عالم دیگری که بعد از مرگ در آنجا خواهیم بود. برخی افراد شاذ این مسأله مطرح کرده اند که آخرت، عالم دیگری نیست. آخرت یک رویه دیگری از همین زندگی است و تفاوتش این است که در دنیا طرف به دنبال سود است و در آخرت طرف به دنبال ارزشها است و این زنده شده تمثیل است.

 

در راه رسیدن به حقیقت هم فرقه های زیادی نظرات مختلف داشته اند. اما ما معتقدیم که یک راه حق بیشتر وجود ندارد. تنها راهی که انبیا فرمودند درست است، معیار همان است. از زمان صدر اسلام این فرقه ها بودند و الان هم در حال گسترش اند. خدا بر ما منت گذاشته و این راهها برای ما طی شده است. ما هم به آخرت یقین داریم و در مورد راه هم یقین داریم که جز راه ائمه علیهم السلام راههای دیگر اگر ضرر نداشته باشد، مفید هم نیست.

 

از این دو مرحله که بگذریم، می بینیم که یک مشکلات دیگری هم هست، در مقام عمل همت نداریم، همه ما اشتباهاتی داشته ایم و بالاخره انسان خطاکار است. ما بسیاری از اوقات کار خوب را می شناسیم اما همّ انجام دادن آن را نداریم. ما خداوند و معاد و قیامت را قبول داریم اما در عمل آنگونه رفتار نمی کنیم. انسان با اینکه می داند نماز شب چه فضیلتی دارد اما اگر بخواهد، یک ربع قبل از نماز صبح بلند شود، خواب نمی گذارد. «فلا تعلم نفس ما أخفي لهم من قرة أعين جزاء بما كانوا يعملون» علم یک شرط هایی دارد تا تاثیر کند، و یک سری موانع هم دارد تا تاثیر گذار باشد. باید شرایط و موانع تاثیر را بشناسیم و به آنها عمل کنیم تا آن علم ها اثر کند و عمل نماییم.

 

علم آن وقتی در رفتار اثر دارد که حضور در ذهن داشته باشد، نسبت به آن آگاهی داشته باشیم و زنده باشد. برخی چیزها را می دانیم اما توجه به چیزهای دیگر آنقدر ما را مشغول کرده است که به آن توجه نداریم. مسائل زندگی ما در این زمانه آنقدر ذهن ما را مشغول کرده است که به خیلی چیزها توجه نداریم. ندانستن فرق زیادی با بی توجه بودن ندارد. قرآن می فرماید: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ». خداوند نمی فرماید جاهلون بلکه می فرماید غافلون. این به دلیل غفلتشان بود نه به دلیل جهالتشان. در جای دیگری می فرماید: «فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ» آنها روز قیامت را می دانستند اما یادشان رفت. آدمی که می دانسته یادش می آید. انسان وقتی به چیزی توجه ندارد آن چیز در رفتارش تاثیری ندارد. باید کاری کنیم که توجه زیاد شود و یک وسائلی پیدا کنیم که کمتر غفلت کنیم. ممکن است برخی بگویند که اگر ما بخواهیم همیشه متوجه خدا باشیم، دیگر نمی توانیم به کار دیگری برسیم. بله اولش همینطور است اما وقتی تمرین کنند می بینند که تنافی ندارد. مثال ساده اش این است که گاهی یک مصیبت شدیدی بر انسان پیش می آید، انسان کارهایش را می کند، نماز می خواند و غذا می خورد اما آن حزن در عمق دلش است و یا کسانی که نسبت به کسی عواطف شدیدی دارند و در خواب هم حتی محبوب خود را فراموش نمی کنند، اما زندگی حودشان را هم می کنند. و در عین حال توجهی هم به محبوب دارند. قرآن می فرماید: «رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ» مردانی هستند که پرداختن به کار و زندگی و کسب و کار آنها را از یاد خداوند غافل نمی کند، همیشه یک آب باریکه ای در ته دلشان است. و یا در جای دیگری می فرماید که: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» نمی فرماید که فقط به خداوند توجه داشته باشید و به هیچ چیز دیگری توجه نکنید، می گوید که توجه به این چیزها شما را از یاد خدا غافل نکند.

 

می تواند انسان تمرین کند تا در ته دلش یک توجهی داشته باشد که مانع کارش هم نشود. راه علاج این است که برنامه داشته باشد که به طور کلی سرگرم دنیا نشود. آفت دیگر این است که آدم توجه هم دارد، دلش هم می خواهد اطاعت کند اما در دلش چیز دیگری است که با این ناسازگار است. 

 

دلبستگی شدید به دنیا باعث می شوذ تا انسان نتواند عمل کند حتی در حالیکه به خدا توجه دارد. توجه به چیز دیگری باعث می شود تا این اثر را نداشته باشد. آفت مشابه این است که انسان ممکن است آخرت را قبول داشته باشد اما بگوید که لذت های این دنیا نقد است و انسان نباید نقد را رها کند و نسیه را بچسبد. همین دم غنیمت است.

 

این سه تا آفت، فراموش کردن، غلبه کردن یک لذت دیگر، و فکر اینکه لذت های دنیا نقد است، خیلی مهم است، با اینها چه باید کرد؟

 

دلبستگی هایی که انسان به لذت های دنیا پیدا می کند، برای این است که آن لذت ها تکرار می شود. دفعه اول خیلی اهمیت نمی دهد اما تکرار که شد، دلبستگی ایجاد می شود، راه علاج این است که از تکرار بکاهد. روزه برای این است که این دلبستگی ایجاد نشود تا ما اسیر شکم نشویم. یک مقدار باید انسان اختیارا صرف نظرکند. قرآن می فرماید: «لن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ.» به خوبی نمی رسید مگر اینکه از آنچه که دوست دارید انفاق کنید. در آیه دیگر است که برخی افراد چیزهایی که اگر به خودشان بدهند را قبول نمی کنند، انفاق می نمایند. راهش این است که تدریجا انفاق را زیاد کند، آن هم از چیزهایی که دوست دارد. تا انسان مالی را که به زحمت به دست آورده است را انفاق نکند، از وابستگی خلاص نمی شود. «خذ من أموالهم صدقة تطهرهم و تزكیهم بها» با این اتفاق نه تنها مالشان پاک می شود بلکه دلشان هم پاک می شود. این شدنی است اما برنامه می خواهد و تدریجی است و یک دفعه ای نمی شود، از کم به زیاد و از آسان به مشکل باید پیش برود تا ملکه اش بشود. پس یک برنامه می خواهیم که یاد خدا را در کار ثابت کند، یک برنامه می خواهیم تا در عمل تنبلی نکنیم و یک برنامه هم تا دلبستگی از بین برود. پس سه نوع برنامه لازم داریم به ترتیب، شناخت، عواطف و عمل یا به عبارات دیگر دانش و گرایش و بینش.

 

 

اینجاست که باید کسی باشد تا تجربه و علم خود را به راحتی به ما بدهد. کسانی که می دانیم دنبال مرید بازی نیستند، آدم سعی کند از آنها استفاده کند. البته استفاده از استاد اخلاق منحصر به اینها نیست. مراتب بالاتر هم دارد، به آنجا که رسیدیم خدا می رساند. استاد باید با دلیل و برهان در تزاحم ها انسان را کمک کند. اگر دست انسان به استاد نرسید، باید مطالعه کند و کتابهای اخلاقی زیاد بخواند.

 

البته برنامه ها نباید مزاحم تکالیف واجب باشد. ذکر گفتن مستحب است اما درس خواندن در این شرایط واجب است. در اعمال هم باید مستحباتی انتخاب شود که زمان انجام آن کم اما اثرش زیاد است. روایتی در اصول کافی هست که می فرماید: «مَن اَرادَ اللّه  بِهِ خَيرا رَزَقَهُ اللّه  خَليلاً صالحِا». اگر خدا اراده خیر به بنده ای کند، رفیق خوب به او می دهد. بهترین چیز در مسیر بندگی خدا رفیق خوب است. « يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُه» رفیقی که وقتی او را ببیند به یاد خدا بیفتد. از آن طرف رفیق بد هم آفت بزرگی است. علاوه بر استاد خوب و رفیق خوب برنامه مطالعاتی هم مهم است. دروس ما چون حرفه شده، خاصیت خود را از دست داده است. مطالعه احادیث اخلاقی و کتب اخلاقی کمک می کند. 50 آیه از قرآن را به گونه ای بخوانیم و تدبر کنیم که علم ما افزایش یابد. این سه راه باعث می شود تا انسان از شیطان دور باشد و به خدا نزدیک باشد. البته در این راه هر چه متوسل شویم و دعا کنیم زیاد نیست. از خدا بخواهیم هم توفیق مطالعه و هم رفیق خوب داشتن به ما بدهد./250/30/20

 

پ, 03/07/1394 - 14:12

دیدگاه جدیدی بگذارید