آیت‌الله العظمی وحید خراسانی:

افسوس که عمری گذشت و آیات قرآن را کما هو حقه نفهمیدیم.

پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید ـ حضرت آیت الله وحید خراسانی با برشمردن معیت لا بشرط و معیت بشرط از انواع معیت تاکید کردند: معیت لا بشرط معیت قیومیه است ولی معیت بشرط اگر پیدا شود باب معرفت بر انسان مفتوح می شود.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، حضرت آیت الله وحید خراسانی در ادامه درس تفسیر خود که در مسجد اعظم قم برگزار شد به تفسیر آیه 33 سوره یس پرداختند.

 

 متن درس معظم له به این شرح است:

 

و آيَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْناها وَ أَخْرَجْنا مِنْها حَبًّا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ (33)

قسمتی از آیه بحث شد اگر دقت کنیم در قرآن آيَةٌ نکره است وَ آيَة لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَة تا آخرآیه یا آیه شریفه: إِنَّ في‏ خَلْقِ‏ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ (آل عمران190) این جمع هم باز نکره است سرش این است خلق سماوات و ارض گفتنش سهل است، همه آن کهکشان ها، کواکبی که یک میلیارد سال نوری باید بگذرد تا نورش به زمین برسد مگر سعه این عالم چقدر است همه اینها در سماء دنیا است نص قرآن این است ما محققا زینت کردیم سماء دنیا را به زینت کواکب، باز هم همه این دستگاهها با این همه وسعت لآیاتٍ آیه هایی است نه همه آیات بعد می رسد به کرسی وسع کرسیه السماوات والارض باز چه خبر است آنجا که تمام آسمانها و زمین در کرسی مانند یک حلقه ای است در فلاتی باز آن کرسی نسبت به عرش چگونه است؟

 

این است که اگر دریا مرکب شود هفت دریا هم به آن دریای مرکب ضمیمه شود ما نفدت کلمات الله افسوس که عمری گذشت و ما نفهمیدیم نه به جایی عملا رسیدیم این آیات سراپا محیط استولی کو کسی که ببیند؟

خدا با ما ا ست اما دو معیت است هرچه هست در قرآن است لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین دو معیت است یک معیت لا بشرط است این معیت لا بشرط معیت قیومیه است اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ‏ (آل عمران2)  هُوَ مَعَكُمْ‏ أَيْنَ ما كُنْتُم‏(الحديد4) آنی آن معیت جدا شدنی نیست مستحیل است همه قائم به او و او قیوم، همه فقیر بلکه صرف الفقر و او فقط غنی.

 

معیت دیگر به شرط است اما چگونه شرطی؟ این معیت اگر پیدا شود باب معرفت به هر گوشه که بنگری بر تو مفتوح می شود اما معیت دوم چیست؟إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا وَ الَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ‏ (نحل128) آن تقوا که معیت دوم را ایجاب می کند او اکسیر اعظم است باز او مراتب دارد مراتب تقوا شروع می شود تا می رسد به عصمت مطلقه مطلق العصمه، او دیگر اعلی مرتبه است که فوق او قابل تصور نیست به هر مرتبه ای از تقوی مرتبه ای از معرفت نسبت به آیات الهیه فتح باب می شود.

 

زندیقی از امام هشتم سوال کرد لما احتجب؟ چرا خدا در حجاب است؟ امام فرمود او حجاب ندارد الله نور السماوات والارض بلکه شما محتجب هستید نه او، حجاب شما هم گناهان شماست چشمی مثل چشم حسین ابن علی لازم است تا او ببیند الغیرک من الظهور ما لیس لک؟

 

حدیث زندیق مصری به کجا رسید؟ کلید فهم قران در کلمات جعفر بن محمد است بعد که زندیق آمد بیچاره اش کرد باب نفی را بست به برهانی که قابل بحث نیست فرمود تو از زیر زمین خبر داری گفت نه گفت از بالای سرت آسمان خبر داری گفت نه بعد از این آسمان و زمین رفتی گفت نه بعد که همه را احصاء کرد فرمود تو با این محدودیت آن غیر محدود را کجا می توانی نفی کنی؟ فقط تنها چیزی که می توانی بگویی این است که نمیدانم، نمی دانم که نیست، نمی دانم که هست یا نیست.

 

از اینجا آن تقوا شروع می شود تقوا برای زندیق هم هست مراتب دارد تقوای او این است که به اندازه درکش و به اندازه علمش معتقد شود و سخن بگوید حق الله علی العباد أن یقفوا عند ما لایعلمون اگر هر کس در مقابل آنچه نمی داند به وظیفه نادانی عمل کند باب علم به روی او باز می شود حجاب از ماست به مراتب، بعد که رسید به شک محجوجش کرد که تو نسبت به خدا دلیل عدم نداری و عدم الدلیلی، عدم الدلیل دلیل بر عدم غلط است نیافتن یافتن محال است باشد نه نفیا و نه اثباتا دریای علم است هر کلمه ای بابی است.

 

بعد که رسید به شک فرمود اما من می دانم زندیق پرسید تو از کجا می دانی؟ بیان امام محیر العقول است فرمود به این شمس و قمر نگاه کن لیل و نهار را ببین نه شمس مختار است نه قمر نه لیل اختیار دارد نه نهار اگر اختیاری بود باید می توانست برود و برنگردد از اینکه هر صبح خورشید برمی گردد و هر شب می رود، که می برد که می آورد ماه اگر مجبور و مظطر نبود همیشه بدر بود بی اختیار هلال است بی اختیار بدر تمام است بعد رو به نقصان می گذارد هر شب نقص پیدا می کند بدون اختیار.

 

این حرکات در همه آفاق در همه ذرات همه جاری می شود به اظطرار، به اظطرار ما آمدیم به اظطرار هم می رویم مضطرا طفل بودیم بزرگ شدیم باز رو به نقصان گذاشتیم و من نعمره ننکسه همه جا مضطر همه جا بیچاره سراسر آفاق و انفس در بیچارگی و اضطرار.

 

بیان حجت خدا این است این اضطرار از کجاست؟ این حرکات بی اختیاری در آفاق و انفس اگر از طبیعت است طبیعت محال است دو حرکت داشته باشد امر طبیعی یکنواخت است پس حرکات تقلبات و تحولات همه هست اما مستند به طبیعت نیست این هم برهان است به نفی طبیعت، ما یهلکنا الا الدهر ریشه طبیعی مذهب ها را به این جمله کرد که حرکت اگر طبیعی است اختلاف بردار نیست محال است طبیعت دو اثر متضاد هم لیل و هم نهار هم صعود و هم نزول هم نقص و هم تمام، این که محال لست پس حرکت اضطراری است این اضطرار مستند به طبیعت نیست.

 

بالنتیجه پشت سر یک اراده و مشیت است پس اضطرار شد اختیاری مرحله بعد همه این حرکات منظم است چه نظامی؟ احسن النظام، لیل است لباس است نهار است معاش است لا الشمس ینبغی لها أن ترک القمر و لا اللیل سابق النهار پس همه از روی نظام است وقتی روی نظام بود نظم بدون ناظم محال است، اگر در بیابان یک بنای مشید ببینید یک ساختمان سقف مرفوع جدار موضوع غرف معین اول چه می گویی؟ می گویی آن بناء آن بانی از کجا آمده در این صحرا؟ آن بناء عمیق تر است یا بناء این عالم؟ آن سقف مرفوع آن مهد موضوع آن بناء اتقن و احکم است یا ساختمان این بدن از نطفه قذره؟ پس هم اراده ثابت شد هم علم و هم حکمت، من معتقدم به پروردگار عالم برهان من این است أفی الله شک فاطر السماوات و الارض یک مرتبه زندیق بیچاره شد گفت اشهد ان لا اله الا الله همراه گفت اگر بدست تو زندیقی ایمان بیاورد چه عجب بدست جدت عالمی به اسلامراه پیدا کرد، گفت یا بن رسول الله مرا جزو تلامذه خودت قرار بده حضرت به هشام بن حکم دستور داد که این زندیق مسلمان شده را تربیت کن تعلیم کن از آنچه از ما یافتی به او بیاموز، از مصر زندیق آمد عالم به توحید و مبدأ و معاد به مصر برگشت و در مصر و شام بذر کلمات جعفر بن محمد علیه السلام را پاشید.

 

وَ آيَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَة واقعا عقل مبهوت است این است اعجاز یک زمین مرده را زنده می کند در بهار زنده می کند در زمستان می میراند در زمستان جان بکنی در زمین مرده دانه سبز نمی شود نسیم بهار و ریزش باران را می فرستد آن زمین مرده را زنده می کند وَ أَنْبَتْنا فيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهيجٍ‏ (ق7) هم خودش را نشان می دهد به من و تو هم فردای ما را، آن وقت یک آیه است اما با یک تیر دو نشان می زند هم مبدء و هم معاد خدا را معرفی می کند زمین مرده که حیات نمی بخشد از ظلمت که نور بر نمی تابد چه زنده ای است که زمین را زنده می کند آن هم با این نظام؟ بعد نخیلش اعنابش گندمش ماشش عدسش همه اینها را بعد از این احیاء سر سفره من و تو می گذارد لعلکم تشکرون شاید شکر کنید هم از طرف دیگر مرگ و زندگی من و تو را نشان می دهد همانطوری که زمین را میراندم بعد زنده کردم تو را هم می میرانم بعد زنده می کنم.210/32/30

پ, 01/28/1393 - 23:54

دیدگاه جدیدی بگذارید