حضرت آیت الله جوادی آملی:

بهترین ره آورد انقلاب اسلامی عقلانیت است/ منشأ پیوستن به داعش یا جهل علمی است یا جهالت عملی

ره آورد انقلاب به برکت تلاش امام راحل رضوان الله تعالی علیه و به طهارت روح او و به استقامت او و به بیداری او به استحکام فکری و عقلانیت او و قلب بودن او و فقیه بودن و جامعیت او از یک سو و به خون های پاک شهدا از سوی دیگر و استقامت مردم فداکار، این جانبازان و این عزیزانی است که بیش از بیست سال و گاهی سی سال با «بک یا الله» صابرانه درد را تحمل می کنند.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی در ادامه درس اخلاق خود که پنج شنبه ها بعد از نماز ظهر و عصر در موسسه علوم وحیانی اسراء بعد قرائت آیاتی از قرآن مجید برگزار می شود، بیانات زیر را ایراد نمودند:

 

الان شما می بینید صدها نفر از مرفه ترین منطقه غرب به داعش پیوسته اند، اینها با چه انگیزه ای خونربزی و ترور و کشتن بیگناهان را تجویز می کنند؟ منشا آن یا جهل علمی است یا جهالت عملی. دین آمده است تا ما را از این دو غده برهاند.

 

ائمه علیهم السلام با اینکه در قوس نزول هر چه را باید بدانند، خدا به آنها داده است، در قوس صعود که با «رب زدنی علما» زندگی می کردند، وگرنه اینها با قرآن و معارف الهی و عرش شناسی و قرش گردانی آمدند. اینجا که آمدند و وقتی می خواهند برگردند با «رب زدنی» گفتن برمی گردند. یک بیان نورانی از وجود مبارک امیر المومنین سلام الله علیه نقل شده است که ایشان می فرماید: روزی که من در آن چیزی یادنگیرم، آن روز برای من مبارک مباد. «اذا اتی علی یوم لا ازداد فیه علما یقربنی الی الله تعالی فلا بورك لی فی طلوع الشمش ذالك الیوم» این برای این است که ما آزاد باشیم. این مقدمه بحث است.

 

مستحضرید که ما تا از دشمن بیرون در قدم اول، آزاد نشویم نوبت به آزادسازی خود از دشمن درون  نیست. آزاد شدن سه مقطع دارد که دو مقطع آن در کتاب های عادی در حوزه و دانشگاه رواج دارد. آن مقطع سوم که دیریاب است و رونده های آن بسیار کم هستند و هم رمز و رازش بسیار اندک است، اصلا در این کتاب ها و در این دیارها مطرح نیست.

 

یک جهاد اصغر داریم که معروف است.  یک جهاد اوسط داریم که آن هم معروف است. یک جهاد اکبر داریم که ناشناخته است. چون آن اکبر ناشناخته است این اوسط را ما اکبر می نامیم. ما در جهاد اصغر با آهن سر و کار داریم که سلاح ما است. سعی می کنیم که دشمن به مرز دین ما و کشور ما و میهن ما تعدی نکند و آن را سر جایش بنشانیم و اگر کسی را هم اسیر گرفتیم سعی بکنیم که او را عاقلانه و آزادانه آزاد کنیم که او از شر بیگانه برهد. این جهاد اصغر که نمونه هایش را در دوران هشت ساله جنگ دیده اید.

 

در مرحله بعدی جهاد اوسط مطرح است که طبق آن روایت وجود مبارک پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم فرمود: «رجعتم من الجهاد الاصغر علیکم بالجهاد الاکبر» این اکبر نسبی است و نه اکبر نفسی. یعنی آن کبریائی که برای جنگ اکبر است در این جهاد اوسط نیست. در جهاد اوسط جنگ بین عقل و نفس است، بین علم و جهل و بین جهالت و هدایت است. در جهاد اوسط انسان می کوشد با تقوا باشد، عادل باشد، اهل بهشت باشد. فضائل نفسانی فراهم کند، معصیت صغیره و کبیره نکند و خیر فراوان داشته باشد. این همین مطالبی است که در کتابهای موعظه و اخلاق گفته شده است.

 

اما در جهاد اکبر که دیریاب است و کم یاب، جنگ بین عقل و نفس، بین شیطان و فرشته، بین حق و باطل و بین عدل و ظلم و هدایت و ضلالت نیست، جنگ بین دو فرشته است، یک فرشته اهل برهانی است که می گوید من می خواهم با برهان حقایق را بفهمم، فرشته دیگر قلب عرفانی است که می گوید فهمیدن مهم نیست دیدن مهم است. می خواهی برهان اقامه کنی که بهشت و جهنم هست، این هنر نیست. هنر این است که زمانی که اینجا نشستی بهشت را ببینی، جهنم را ببینی و فرشته با تو سخن بگوید و اولیا با تو باشند. تمام جنگ اکبر بین عقل و قلب و بین حکمت و عرفان و بین فهم و شهود و بین علم حصولی و حضوری است. آن چون دیریاب است مطرح نیست.

 

در جبهه جهاد اصغر به ما گفته اند اگر اسیری را گرفتار کردید، با اسیر مدارا کنید. این حرف بلند وجود مبارک  حضرت امیر علیه السلام درباره ابن مجلم این است که فرمود فقط ضربه ای به او بزنید. از آن شیری که برای حضرت آوردند، به او هم می دادند. این آیه «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً» فقط در زمان صلح نبود، در جریان منافقان و خوارج هم ظهور کرده است. اینها اسیر پرورند تا آنها را آزاد کنند، و خوی و درس آزادگی به اینها نشان دهند. در جهاد اصغر انسان یا کشته می شود که شهید میدان است، یا فاتح می شود و یا اسیر. این سه حالت را دارد. بدترین حالت، حالت اسارت است. در جریان جهاد اوسط که بین عقل و نفس  و بین عقل و شیطنت شیطان است مانند جهاد اصغر سه حالت دارد. یا انسان در میدان مبارزه با نفس شربت شهادت می نوشد، چند تیر می زند و چند تیر می خورد و بالاخره شهید می شود، این کسی است که تا پایان عمر بالاخره در خدمت قرآن و عترت بوده است. ممکن بود که چهار جا گناه کند و بیفتد ولی چهار جا هم شیطان را تیر زد و اطاعت کرد و در خدمت قران و عترت بود. اگر گفتند که شیطان رجیم است  او شیطان را با اطاعت های خود رجم می کند. این همان تیراندازی از سنگر قرآن و عترت است. اگر خدای ناکرده «إن النظرة سهم من سهام إبليس» چهار تا گناه کرد و چهار تا تیر هم می خورد ولی بالاخره با حفظ دین در بستر مرگ قرار می گیرد. این که در روایات ما آمده است که اگر کسی مومنا و معتقدا در بستر مرگ بمیرد، شهید مرده است، برای همین جهاد اوسط است. مومنی که بالاخره به اسارت بیگانه در نیامده است  و تا آخرین لحظه ایمان خود را حفظ نموده است، این شهید مرده است. «من مات علی حب آل محمد صلی الله علیه وآله مات شهیدا» این فرد در میدان جنگ مرده است.

 

اگر خدای ناکرده کلا در اختیار بیگانه قرار گرفت اعمال او جز سیاهی و سیه رویی چیز دیگری نبود، این به اسارت رفته است. این همان بیان نورانی امیرالمومنین علیه السلام است که فرمود «وَ كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِير» یک وقتی هم هست مثل کلام نورانی  وجود مبارک پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم که فرمود من شیطانم را مسلمان کردم. «اسلم شیطانی علی یدی» یعنی من او را به اسارت درآوردم، وقتی او را اسیر کرد، دیگر نمی تواند در مورد آن حضرت کاری بکند همانطور که نمی تواند در مورد مخلصین کاری انجام دهد.

 

پس در جهاد اکبر سربازان ما و مجاهدان ما یا شهید می شوند یا اسیر می شوند و یا فاتح، در جهان اوسط هم همینطور است اما در در میدان جهاد اعلا، جهاد بین عقل و وحی، که عقل می گوید من می خواهم براهین اقامه کنم و از مبدا تا معاد با برهان پیش بروم، قلب می گوید که اینها حق است اما این اوایل راه است. «خود هنر دان، ديدن آتش عيان// نِي گپ دلّ علي النّارِ الدُخان » مادامی که برای علم و عدل خدا دلیل می آوردی، با اینکه اینها مطالب حقی است و در اینها تردیدی نیست، ولی در حال گپ زدن هستی. کار فلسفه و کار کلام گپ زدن است، اگر مردی آتشی که موجود است را ببین. «هم و النار کمن قد رآها» این بیان نورانی حضرت در خطبه همام که وصف متقین است، هنرپروری است، هنرمند پروری است. «خود هنر دان، ديدن آتش عيان» ما مثل دو دو تا چهار تا می دانیم که بهشت و جهنم هست و حساب و کتاب هست اما، می خواهیم که آتشی که هست را ببینیم. این بیان نورانی امیرالمومنین که فرمود مردان با تقوا بهشت را می بینند که گویا در بهشت اند، و جهنم را می بینند و گویا معذب اند. « فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ» برای همین جا است. عارف می گوید که هنر در این است که بهشت و جهنم را ببیند. حکیم و متکلم گپ می زند، کسی هم که درس نخوانده یقین دارد که بهشت و جهنم هست و از روایات شنیده است. شما برهان اقامه می کنید، برهان فقط آن یقین حصولی شما را اضافه می کند، چیزی نیست که گیرتان بیاید. «خود هنر دان، ديدن آتش عيان»

 

در میدان جهاد اکبر شاید ما اسیر نداشته باشیم اما این قلبی که می تپد برای اینکه ببیند، چهار تا شبهه که عقل در فراسوی او است و می گوید که این راه را نرو و خطرناک است، گاهی او عقل را عاقل می کند و گاهی عقل سنگ اندازی می کند. این اگر در میان راه قبل از اینکه ببیند، شربت شهادت را بنوشد، این قلب، قلب شهید است و اگر عقل را مهار کرده و اسیر گرفته است، از آن به بعد آن عقل چه برکاتی خواهد داشت. آنهایی که بین حکمت و عرفان جمع کرده اند کسانی بوده اند که در میدان جهاد اکبر اولا مبارزه کرده اند، ثانیا به اسارت قلب درآمده اند، ثالثا قلب، عقل پروری کرده است و بعد عقل را سخنگوی خود قرار داده اند. گفت من اینها را دیدم تو اینها را برهانی کن برای جامعه منتقل کن. در بین حکما اینگونه افراد کم نظیرند، اینها کسانی بودند که به بارگاه قلب راه یافته اند و حرف ها را از آنجا که او دید تلقی کرده اند و راه گفتن و رمز و راز نوشتن را مشخص کرده اند  اینها بین عقل و قلب جمع کرده اند. البته برخی به جمع مکثر یعنی آنها که توفیق کامل پیدا نکرده اند و برخی به  جمع سالم یعنی آنها که توفیق کامل پیدا کرده اند که بتوانند اولا مشهودات را بر قرآن و روایات  عرضه کنند و ثانیا مطابق آنها را بگیرند و آن را در قالب برهان و فلسفه و کلام و حکمت ارزیابی کنند و به جامعه منتقل کنند.

 

اینها پیامدهای انقلاب اسلامی است، انقلاب اسلامی تنها در بخش هایی مثل جهاد سازندگی و امثال ذلک نیست، از ریزترین کارها تا دشوارترین و از دشوارترین کار تا ریزترین کار، اینها ره توشه انقلاب است و شما می بینید که این [شخص] غربی که در کشور های مرفه به سر می برده و الان دست به اسلحه برده است و جزء داعش شده است، او ناهماهنگی ها و ظلم ها را می بیند، اما راه علاج را نمی داند،چون راه علاج را نمی داند، همانها که تا کنون ظلم را بر اینها تحمیل کرده اند و اینها مظلوم بوده اند، هم اکنون ظالم شدن را بر اینها تحمیل می کنند و می شوند ظالم. اینها یا ظالم اند و یا مظلوم. «کلاهما فی النار» یک روزی استکبار ظلم را بر اینها تحمیل کرده است و هم اکنون ظالم بودن را بر اینها تحمیل می کنند که می شوند داعشی. اینطور نیست که این بودجه ها از خود آنها باشد، سلطه بر نفت عراق و امثال ذلک به دست خود آن کشورها باشد. اینکه گفته اند «لا يري الجاهل الا مفرطاً او مفرطًا» برای همین است. بنابراین بازخوانی انقلاب و دیدن اندام زیبای انقلاب از بالا تا پایین و از پایین تا بالا می فهماند که بهترین رهاورد انقلاب عقلانیت است و در جامعه عاقل همه مرفه اند، نه کسی بیراهه می رود و نه راه کسی را می بندد. همه اینها البته به برکت تلاش امام راحل رضوان الله تعالی علیه و به طهارت روح او و به استقامت او و به بیداری او به استحکام فکری و عقلانیت او و قلب بودن او  و فقیه بودن و جامعیت او از یک سو و به خون های پاک شهدا از سوی دیگر و استقامت مردم فداکار، این جانبازان و این عزیزانی است که بیش از بیست سال و گاهی سی سال با «بک یا الله» صابرانه درد را تحمل می کنند. تک تک اینها بر ما حق منت و عزت و عظمت الهی را دارند که خداوند احیاء از اینها را مشمول عنایت ویژه خود قرار دهد و اموات اینها را مشمول رحمت خاصه خود کند و همه اینها را در کنار سفره سیدالشهدا علیه السلام گرامی دارد و اکرام کند.

 

من مجددا مقدم همه شما بزرگواران حوزوی و دانشگاهی و برادران و خواهران ایمانی و مخصوصا مهمانان عزیز را  گرامی می دارم، امیدورام خدای سبحان به فرد فرد شما سعادت و سیادت دنیا و آخرت مرحمت بفرماید./250/43/20

 

پ, 11/08/1394 - 18:49

دیدگاه جدیدی بگذارید