کدام یک از خواسته های نفسانی مخالف حکم عقل است و در چه صورتی مخالفت با هوای نفس خوب است؟ آیا هر چه با نفس موافق باشد و مثلا انسان از چیزی خوشش بیاید، این حتما مذموم است؟
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، درس هفتگی اخلاق آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، چهارشنبه شب در دفتر مقام معظم رهبری در قم برگزار شد.
در این جلسه بعد از قرائت آیاتی از قرآن مجید، آیت الله مصباح یزدی بیانات زیر را ایراد نمودند:
در جلسات اخیر موضوع کلی را مطرح کردیم که از نظر اسلام و اولیاء دین عوامل اصلی سقوط انسان ها چیست؟ بنا را بر این گذاشتیم که برای محدود شدن بحث عمدتا به نهج البلاغه مراجعه کنیم. از مروری که بر نهج البلاغه کردیم، سه عامل را به دست آوردیم: هوای نفس، دنیا و شیطان. در مورد هوای نفس گفتیم که از نظر لغت معنای منفی ندارد و به معنای دلخواه است. دلخواه ممکن است خوب یا بد باشد. اما گفتیم که در اصطلاح خاص که در مباحث اخلاقی مطرح می شود، هوای نفس در مقابل عقل قرار می گیرد و از این جهت در معنای منفی به کار می رود. یعنی آن میل هایی که در وجود انسان هست و وقتی که درخلاف حکم عقل باشد و به نتایج نامطلوبی هم می رسد. بد بودن هوای نفس بستگی دارد به اینکه چه اندازه به حکم عقل مخالفت داشته باشد. مراتب ارزش مثبت در مخالفت با هوای نفس و به معنای اخلاقی است و مراتب منفی آن در مخالفت با حکم خدا و عقل است.
بعد مسائل فرعی مطرح شد که کدام یک از خواسته های نفسانی مخالف حکم عقل است و در چه صورتی مخالفت با هوای نفس خوب است؟ آیا هر چه با نفس موافق باشد و مثلا انسان از چیزی خوشش بیاید، این حتما مذموم است یا نه؟ حاصل بحث این شد که مواردی پیش می آید که خود کار و جرم عمل و کمیت و کیفیت حرکت خارجی دخالتی در ارزش ندارد، بلکه آنچه بیشتر به رفتاری ارزش می بخشد، نیت است و به یک معنا از دیدگاه اسلامی در فلسفه اخلاق اسلامی اصل ارزش ها اطاعت خدا است.
بسیاری از مردم در اینجا غفلت می کنند، فکر می کنند که ارزش کار همیشه تابع حجم کار است، یعنی هر چه بیشتر پول خرج می شود و بیشتر وقت گذاشته می شود و یا بدن خسته می شود و انرژی مصرف می شود، کار ارزش بیشتری دارد ولی شواهدی هست که این، کلیت ندارد. گاهی هست که کاری حجم کمی دارد و انرژی محدودی مصرف می کند و شاید اصلا انرژی بدنی مصرف نکند و کار سنگینی نباشد و وقت زیادی هم نگیرد، در عین حال ارزش آن از بسیاری از کارهای سنگین و پر حجم و دارای آثار زیاد بیشتر باشد. روایتی هست که در اینجا جنبه مثال دارد و شیعه و سنی هم نقل کرده اند. حضرت پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم فرمود: «ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین» یک ضربت شمشیر امیر المومنین علیه االسلام در روز جنگ احزاب، ثوابش از عبادات جن و انس بیشتر است.
خداوند در قرآن می فرماید: «وعدالله المؤمنین و المؤمنات جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و مساکن طیبه فی جنات عدن و رضوان من الله اکبر» مومنان به دنبال رضایت الهی اند، چون خدا را دوست دارند، بعد از آن، این سرایت می کند به دوستان خدا، وقتی خدا را دوست داشته باشیم، اولیا خدا را هم باید دوست داشته باشیم. هر که خدا را بیشتر دوست دارد، بیشتر باید دوست داشته باشیم، پس به دنبال آن محبت اهل بیت علیهم السلام می آید.
بعد همینطور می آید به چیزهایی که از ناحیه خداوند به عنوان پاداش افاضه می شود، آنها را دوست می داریم، این مرتبه نازل تری است، یعنی کسی که خدا را دوست دارد، دوست دارد که خدا به او پاداشی بدهد، از دست خدا و اولیای خدا پاداشی دریافت کند. در عین حال باز به کمیت و کیفیت پاداش فکر نمی کند، همین که از دست او بگیرد کافی است. در بعضی از زیارت ها داریم که «خدایا به ما از آن کأسی که از دست علی علیه السلام از حوض کوثر داده می شود روزی کن» آب کوثر خودش مطلوب است و انسان را از همه آلودگی ها پاک می کند، اینها سر جای خودش، اما آن چه بیشتر برای مومن مطلوب است، اگر معرفت داشته باشد، این است که از دست علی علیه السلام سیراب شود، بالاخره این پاداش ها مراتبی دارد، حد نصاب ارزش ها این است که کاری نباشد که محبوب او بدش بیاید، اگر طوری کار کرد که مفبوض او شد، این دیگر ارزش مثبت نخواهد بود، نماد این هم نهی کردن است، یعنی کار حرام، یعنی گناه.
پس کاری که گناه نباشد، می تواند ارزش منفی نداشته باشد، حالا ارزش مثبت داشتن آن به اندازه ای است که یک ارتباطی است که با خدا داشته باشد. این ملاک ارزش در فرهنگ اسلامی است، یعنی اصل ارزش ها در همین ارتباط قلبی است، که نیت و انگیزه فرد در این کار چیست؟ ولی ما عادت نکرده ایم که این طور ارزشیابی کنیم. ما کار دیگران را ارزشیابی نمی کنیم چون نیت آنها را اطلاع نداریم و باید نسبت به دیگران حسن ظن داشته باشیم و تا جایی که یقین به فساد نداریم حمل به صحت کنیم اما راجع به کار خودمان درست قضاوت نمی کنیم، گاهی اگر حجم کاری که انجام می دهیم زیاد باشد و وقت زیادی از ما بگیرد یا هزینه زیادی داشته یا زحمت زیادی برداشته، خیلی به خودمان می بالیم که کار بزرگی کردیم.
یکی از مقیاس هایی که برای ارزشیابی کارها در کلمات اولیای دین مطرح شده است، این است که مثلا اگر کسی فلان کار را انجام داد مثل این است که در راه خدا شهید شده باشد و در خون خودش غلتیده باشد، این یکی از مقیاس ها است، در احادیث هم داریم که افضل اعمال شهادت در راه خدا است، اما این به عنوان اقتضا است، اینجور نیست که هر کس در میدان جهاد شرکت می کند ولو شهید هم می شود، حتما کارش خیلی ارزشمند است، البته همین جا عرض کنم که یک وقت فکر نکنید که عرایض بنده ارزش جهاد را کم می کند، می خواهم عرض کنم که مواظب باشیم که عبادت هایمان را ضایع نکنیم.
پس می بینیم که نیت نقش خیلی اساسی در ارزش کار دارد، حالا بحث عقلی این که نیت که در دل افراد است چطور نیت بر کارهای من اثر می بخشد، بحث دیگری است که این مجلس برای آن تشکیل نشده است. بیشتر سعی کنیم که از فرصت استفاده کنیم کاری کنیم که کارهایمان ارزش پیدا کند.
یکی از چیزهایی که باعث می شود تا کارهای آدمی رنگ هوای نفس پیدا کند، بلکه یکی از علائم اینکه کاری از روی هوای نفس انجام شده است یا نه، این است که وقتی انسان به نیت خودش توجه کند، ببیند که خواسته اش این است که یک منفعت دنیوی به او برسد. حالا این می تواند به شکل های مختلفی باشد، برای طلبه، مثلا یک جوری درس بخواند برای منفعت دنیوی، یک عالم بزرگتری جور دیگری درس می خواند و تدریس و تحقیق می کند ولی ممکن است نیت دنیوی داشته باشد، سیاست بازان عالم هم راه هایی دارند و خودشان هم غالبا می گویند و ابایی هم ندارند.
هوای نفس به چیزی که در فرهنگ اسلامی، که حد نصاب آن این است که انسان کاری را انجام دهد تا خدا در آخرت پاداشی به او دهد، بنابراین اگر فقط نیتش دنیا باشد، حالا هر چه باشد، پول، لذت های دنیا، محبوبیت پیش مردم، پست مقام، داشتن مرید و اتباع و چیزهای دیگری از این قبیل باشد. اگر فقط همین است، حتما این کار حد نصاب ارزش را نخواهد داشت. ممکن است انسان از کاری لذت ببرد و حتی آن لذت بردن سهمی هم در نیتش داشته باشد اما بخش اعظم نیت، که اگر نباشد، کار را انجام نمی دهد رسیدن به آثار بعدی معنوی باشد، این کار ممکن است ارزش الهی پیدا کند. تفاوتی که در اینجا هست این است که با اینکه در قصدش این بود که لذت ببرد، اما این به عنوان هدف نهایی نبود، این به عنوان وسیله بود.
وقتی انسان غذا می خورد، لذت می برد و اگر بد مزه باشد، نمی خورد، فطرت انسان هم این را می طلبد، این به ارزش کار ضرر نمی زند، اگر نگاه ابزاری به این مطلب دشته باشد، یعنی قصد اصلی اش بالاتر از این لذت باشد، لذت را می برد تا نتیجه بهتری از آن کار بگیرد. اگر مثلا دانشجو است، غذا می خورد تا بتواند درس بخواند، درست است که از غذا خوردن هم لذت می برد. این التذاذ ضرری به ارزش کار نمی زند، اما اگر هدف همین شد و اصلا ذهنش به چیز دیگری نرسید، گرسنه است و غذا می خورد تا سیر شود، غذایی می خورد که لذتش بیشتر باشد، کاری ندارد که مفید هست یا نه و ضرر یا فایده دارد.
اگر رفتار آدم طوری شد که از غذا خوردن و معاشرت کردن و نشست و برخاست کردن، فقط به دنبال کیف کردن شد، این فرد جزء آن کسانی است که قرآن در موردشان فرمود: «فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّى عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا» اینها به درد سعادت اخروی نمی خورند و غیر از این کارها به فکر چیزی نیستند. اگر کاسب است به فکر این است که چه کاری بکنیم اقتصادمان رونق پیدا کند، حالا اگر ارزش های اسلامی پیاده شد یا نشد مهم نیست، اصلا یادش نیست که چنین چیزهایی هم هست، فقط به فکر رفاه است، اگر مشکلات تحریم ها است، تحریم ها را برداریم. «و لم یرد الا الحیاة الدنیا ذلک مبلغهم من العلم» با حیوانات هیچ فرقی نمی کنند. «ذرهم یاکلو و یتمتعوا و یلههم الامل فسوف یعلمون» ولشان کن که اینها بچرند.
اما اگر همین رونق اقتصادی را برای این بود که کشور اسلامی در مقابل کشورهای کفر سربلند باشد و عزت دنیوی مسلمان ها حفظ شود خوب است چون خدا دوست دارد. خدا دوست دارد که «لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً» خدا دوست دارد که مومن زیر منت کفار نباشد و دستش پیش او دراز نباشد. ارزش ها باید به محبوبیت خدا برگردد. همه این کارها شاید با کارهایی که دیگران انجام می دهند هیچ تفاوتی نداشته باشد، یک یهودی در بازار تجارت می کند، یک مسلمان هم تجارت می کند و کارشان هم یک جور است، چه بسا آن کار یهودی سالم تر از آن مسلمان باشد.
کار آدمیزاد آن قدر می تواند پیچیده باشد که با چند واسطه برای شیطان کار کند و در ظاهر هم خیلی خوب و سالم باشد. توجه به اینها برای ما طلبه ها واجب تر از دیگران است. دیگران این شرایطی که دور هم بنشینند و با هم آیات و روایات و مباحث عقلی را مطرح کنند را ندارند، فهمیدن برخی آیات و روایات هم برای آنها مشکل است. اما برای ما زشت است که یک عمری زندگی مان از نان امام زمان علیه السلام بوده و مردم ما را نوکر و سرباز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بدانند و ما را عاملی برای هدایت میلیون ها و میلیاردها انسان دیگر بدانند و رفتارمان هم مردم پسند باشد، اما کار خودمان را ارزیابی نکنیم که چند مرده حلاجیم.
حدیثی از رسول اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم درباره داستان شب معراج نقل شده است که فرمودند در شب معراج یکی از جاهایی که تماشا کرده اند، جهنم بوده است. در جهنم کسانی بوده اند که با زبانشان در وسط شعله های آتش آویخته شده اند مثل گوشتی که می خواهند بریان کنند. حضرت از جبرئیل پرسیدند که اینها چه کسانی هستند؟ جبرئیل گفت اینها کسانی اند که در دنیا مردم را موعظه کردند و مردم به موعظه اینها بهشتی شدند ولی خودشان عمل نکردند.
گاهی طوری می شود که موعظه کردن و مطالب زهد آمیز و اخلاقی گفتن تبدیل به حرفه می شود. در بازار، افراد از جنسشان تعریف می کنند تا مشتری بخرد، این مرسوم است البته مکروه هم است ولی حرام نیست و معامله هم باطل نمی شود، یک وقت نشود که تعریف کردن ما از خدا و سیدالشهدا و امام زمان علیهما السلام، حرفه ما شود، اینها را بگوییم برای اینکه مردم بپسندند و خوششان بیاید و از ما پذیرایی کنند و مریدمان شوند و به ما رای دهند و یا خدای نکرده ما واسطه شویم برای اینکه کسانی دیگر زمینه دین فروشی پیدا کنند. من بروم جهنم برای اینکه کس دیگری سود کند و سوء استفاده کند، این چه خسارت بزرگی است، اقلا اگر کاری می کنیم که به جهنم برویم سودش هم برای خودمان باشد.
همه اینها بر می گردد به اینکه ما در نیت کارمان بیشتر دقت کنیم. من که الان دارم این حرف ها را می زنم فکر کنم که برای چه چیزی اینها را می گویم، دل خودم را بکاوم تا بفهمم که محرک من چه چیزی است، اینها همان محاسبه است. «حاسِبُوا اَنْفُسَکُم قبلَ اَن تُحاسَبُوا و زِنُواها قبلَ اَنْ تُوزَنُوا» همین جا ما باید حساب کارمان را بکشیم که برای که کار می کنیم؟ واقعا نوکر امام زمان علیه السلام هستیم یا نوکر ابلیس هستیم و اسم او را امام زمان گذاشته ایم؟ اگر کار انسان صرفا برای نفع دنیوی باشد و فکر بعدش را نباشد و توجه نداشته باشد، این خسارت است./250/43/20
دیدگاه جدیدی بگذارید