استاد موسوی حجازی:

از قدیم مرسوم بوده است که علمای شیعه فقه را به صورت فقه مقارن تدریس می کردند

مرحوم آیت الله بروجردی می فرمودند فقه شیعه و احادیث اهل بیت علیهم السلام به جهت این که در مقام تقیه بوده است به منزله حاشیه ای بر فقه و حدیث اهل سنت بوده است.

 

استاد سید محمد موسوی حجازی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفت: از قدیم مرسوم بوده است که علمای شیعه فقه را به صورت فقه مقارن تدریس می کردند حتی مرحوم آیت الله بروجردی هم به این قضیه تاکید داشتند و می فرمودند که فقه شیعه و احادیث اهل بیت علیهم السلام به جهت این که در مقام تقیه بوده است به منزله حاشیه ای بر فقه و حدیث اهل سنت بوده است.

 

وی افزود: اگر چه که اصولیین ما در مقام تقیه نبودند و لزومی نداشته که اصول تشیع را هم به عنوان حاشیه ای بر اصول اهل سنت بدانیم ولی چون اهل سنت هم به لحاظ تعداد هم به لحاظ امکانات علمی با دست بازتری عمل می کردند طبیعتا مطالب اصولی که توسط آنها نوشته شده بیشتر بوده است اما علمای شیعه چون روات و اصحاب ائمه علیهم السلام در دسترسشان بودند، خیلی به اصول آن گونه که به حدیث و فقه اهمیت می دادند اهمیت نمی دادند، به همین جهت علم اصول بین شیعه، نسبت به عامه دیرتر متولد شد و پا گرفت که این امر سبب شد که عامه مخصوصا در مباحث الفاظ نسبت به شیعیان هم از جهت تاریخی و هم از جهت طرح بحث پیشی گرفتند.

 

استاد موسوی حجازی در ادامه سخنانش بیان داشت: اما از نظر عمق مطالب این مطلب صادق نیست اگر به کتب اصولی عامه مراجعه کنیم، مشاهده می کنیم خیلی از مسائلی که شیعه در اصولش و مخصوصا در مباحث الفاظ و تا حدودی در مباحث مستقلات عقلیه مطرح کرده است در اصول عامه هم مطرح شده است. با توجه به این مقدمه طرح کردن اصول مقارن چند حسن دارد، حسن اول این است که سیر تاریخی و ریشه مباحث روشن می شود و تولد، تطور و تکمیل مباحث در سایه این بحث که چگونه مسائل اصولی عامه تکمیل شده است روشن می شود.

 

استاد حوزه علمیه قم گفت: به عنوان مثال می توان نشان داد که از زمانی که شیعیان در بحث وضع اصول وارد شده اند تا چه حد این مباحث تکمیل شده است به همین ترتیب با وارد شدن عالمان شیعه در بحثی مثل تعارض اخبار و تکمیل این بحث، سیر تطور مباحث عقلی در بحث تعارض اخبار داخل شده است و سبب شده که مباحث عامه هم شکل منسجمی پیدا کند و تکمیل شود.

 

وی افزود: فایده دیگر اصول مقارن این است که بسیاری از مبانی کلامی را وقتی ما ریشه یابی می کنیم مشاهده می کنیم که اهل سنت این مسائل را مبتنی کردند بر مبانی اصولی خود به عنوان مثال مرحوم سید مرتضی در کتاب الشافی بحث مفصلی طرح کردند بر وجوب نصب امام معصوم علیه السلام توسط خداوند و این که نصب امام علیه السلام به دست مردم نیست، عمده مبنای استدلال ایشان بر علیه عامه یک مبحث اصولی است که از خود عامه گرفتند که اکثر عامه معتقدند که مقدمه واجب، واجب است مطلقا.مرحوم سید مرتضی از همین مبنای اصولی عامه استفاده کردند و با بحث مفصلی که دارند در کتاب الشافی ثابت کردند که طبق مبنای اصولی خودشان نصب امام معصوم علیه السلام فقط به دست خدا یا به دست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یا معصومی است که از جانب خدا معین شده باشد.

 

استاد موسوی حجازی بیان داشت: توجه به اصول مقارن حداقل در مقطع خارج یا در قسمتی از سطح مثل کفایه حتی در حد منبع شناسی و ارجاع به منابع برای طلاب جوان هم می تواند راهگشا باشد چون اعتماد به نفس طلاب را بالا می برد، از این جهت که می بینند که اصولیین شیعه با این که از نظر عده و عُدّه کمتر بوده اند ولی تا چه اندازه این مباحث را زیبا تنقیح و تکمیل کردند در حالی که سال های سال اصولیین عامه نتوانستند از پس آنها برآیند.

 

وی افزود: اگر اساتید در درس هایشان اهتمام ورزند مخصوصا این که در قسمت های تطبیقی طلبه ها را ارجاع دهند، طلبه ها با کتاب های معروف و مشهور اصولی عامه آشنا می شوند و این تطبیق باعث می شود که سیر تکامل و تطور بحث را دریابند و می فهمند که اصول شیعه هم متقن تر و هم محکم تر از اصول عامه است.

 

استاد موسوی حجازی بیان داشت: یکی دیگر از فواید این اصول مقارن در تقویت مذهب شیعه نسبت به مذهب عامه بنابر جدال احسن است از این جهت که می توان نشان داد که خیلی از مباحثی که عامه مثل قیاس و استحسان و سد ذرایع و مصالح مرسله که بیان کردند با مباحث اصولی که در جای دیگر دارند، تناقض دارد و از اصول خود آنها می توان علیه اصولشان استفاده کرد و اثبات کرد که مبانی فقهیشان که از اهل بیت علیهم السلام گرفته نشده است، مخدوش و ضعیف است.

 

استاد حوزه علمیه قم گفت: یکی دیگر از چیزهایی که باعث می شود که این اصول مقارن در فهم عمق اصول شیعه کمک کند، مباحث اصول عملیه است، اصول عملیه به برکت بیان اهل بیت علیهم السلام و زحمات اصولیین شیعه نزد ما شمول زیادی دارد به گونه ای که نمی توان مسأله ای را پیدا کرد که یکی از اصول عملی آن را فرا نگیرد، اما زمانی که به چیزهایی که شبیه اصول عملیه است در نزد عامه مراجعه می کنیم، می بینیم جامع و مانع نیستند.

 

وی افزود: عامه در بحث تعارض اخبار وقتی به بحث تخییر می رسند بسیار متشتت صحبت می کنند چون اصولشان اصول ضعیفی است به جهت این که اولا روایاتی که دال بر تخییر باشد و دال بر حل تعارض باشد را ندارند و از جهت دیگر عامه از نظر اصول و قواعد هم بسیار ضعیف عمل کردند و نتیجه این شده است که نهایتا سردرگم شده اند به خلاف شیعه که وقتی ما وارد بحث تعارض اخبار می شویم، می بینیم که اصل اولی و اصل ثانوی  در اخبار را بر تعارض می گذارند و بر طبق مبنای توقف و مبنای ترجیح و تخییر دسته بندی بسیار مرتب و واضحی در این رابطه عرضه شده است.

 

استاد اصول حوزه علمیه قم گفت: یکی از فواید اصول مقارن ارجاعاتی است که علمای قدیم به اجماع فریقین دارند به عنوان نمونه مرحوم صاحب معالم وقتی به بحث تخییر می رسند، می فرمایند این اجماعی است بین اصولیین شیعه و عامه و اختلاف در این است که مقتضای اصل عقلی عند تعارض الخبرین تساقط است یا تخییر، اگر قرار باشد این اجماع علمای اصولی پذیرفته شود چون مبنای آنها برای تخییر بنای عقلاست، آن قولی که می گوید بنای عقلا دال برتخییر عند تعارض الروایتین است تقویت می شود یعنی ما حتی می توانیم از اصول عامه در اثبات مبانی اصولی خودمان در جاهایی که برگشتش به بنای عقلا است، استفاده کنیم.

 

استاد موسوی حجازی در انتهای سخنانش بیان داشت: یکی دیگر از مباحثی که این اصول مقارن در آنها بسیار مفید و موثر است و طلبه را به چالش می کشد و به او انگیزه تحقیق می دهد، مباحثی است که به عنوان مستقلات عقلیه مطرح است؛ مستقلات عقلیه که ریشه بحث حسن و قبح عقلیِ علم کلام است، در باب توحید و نبوت و امامت و به خصوص در عدل الهی بسیار مفید و موثر است و علت این که بسیاری از مباحث کلامی به نتیجه نمی رسد این است که مبانی اصولی در باب آنها تنقیح نشده است و اگر مبانی اصولی چه در شیعه و چه نزد عامه تنقیح شود، این اختلاف مبانی کلام یا غوامضی که در علم کلام مترتب و مبتنی بر این مسئله است، حل می شود./260/21/20

 

ش, 12/15/1394 - 21:29

دیدگاه جدیدی بگذارید