فی حد نفسه هر وجودی زیبا است، بدی در تزاحمات پیدا می شود و بدی انتخابی در انتخاب آزاد ایجاد می گردد که انسان در مقام تزاحم بین لذت دنیا و لذت آخرت کدامیک را دنبال می کند، پس باید این تزاحم باشد که انتخاب ما معنا و ارزش پیدا کند.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، درس اخلاق هفتگی آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، چهارشنبه شب در دفتر مقام معظم رهبری در قم برگزار شد.
در این جلسه بعد از قرائت آیاتی از قرآن مجید، از سوی استاد برجسته اخلاق حوزه علمیه بیانات زیر ایراد شد:
در جلسات اخیر عرض کردیم که آن طور که از منابع دینی استفاده می شود، عوامل انحراف انسان سه چیز است: هوای نفس، دنیا و شیطان. چند جلسه در مورد هوای نفس صحبت کردیم در این جلسه و جلسات بعد می خواهیم در مورد دنیا صحبت کنیم. در اینجا سوالی مطرح می شود که آیا دنیا خود به خود شر است یا نه، شر بودنش بالعرض است؟ و چرا خدا دنیا را این گونه آفرید که برخی افراد در آن گمراه شوند؟
ما در زبان فارسی دنیا را مرادف جهان به کار می بریم و گاه می گوییم دنیای حیوانات یا دنیای پرندگان یعنی جامعی برای مجموعه ای از مخلوقات ولی این یک معنای بدلی است که در زبان فارسی به کار برده می شود. اصلا کلمه دنیا صفتی است برای کلمه حیات. «اعْلَمُواْ أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ» در قرآن هم خداوند می فرماید: «الْحَیَاةُ الدُّنْیَا» و در مقابل هم می فرماید: «الْحَیَاةُ الاخرة» اینها متضایفین هستند. زندگی دنیا یک زندگی نزدیک تر است. «دنیا» مونث «ادنی» است، «ادنی» گاهی از «دنو» گرفته می شود و گاهی از «دنائت». «دنو» یعنی نزدیکی و دنائت یعنی پستی. دنیا یعنی نزدیک و آخرت یعنی دورتر. گاهی در مقابل «آخرت» لفظ «اولی» ذکر شده است. «للآخرة خیر لک من الاولی» گاهی اوقات به جای «الْحَیَاةُ الدُّنْیَا» فقط «دنیا» استفاده شده است.
از موارد استعمال کاملا استفاده می شود که حیات انسان دو بخش است، یک بخش نزدیک و یک بخش پسین. بخش پیشین را همه می شناسند اما حیات پسین را همه نمی شناسند و فقط مومنین هستند که باور دارند که حیات دیگری هم هست، حیاتی که بسیار طولانی تر از این حیات دنیا است «خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَّا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا» برخی فکر می کنند که بعد از این حیات پیشین مرگ است و نابودی است ولی آنهایی که آگاه هستند می دانند که حیات اصلی بعد از آن است و این حیات موقتی است. کلمه دنیا در قرآن گاهی به صورت مضاف الیه و گاهی به صورت صفت آمده است. «وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِّلشَّيَاطِينِ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِيرِ» اینجا دنیا صفت است به معنای نزدیک و ربطی به این دنیا که در برابر آخرت است، ندارد. «السَّمَاء الدُّنْيَا» یکی از هفت آسمان است که به ما نزدیک تر است. پس استعمال زندگی پست یک استعمال قرآنی نیست. پس دیدیم که خود این کلمه به تنهایی هیچ نکته منفی و عیبی ندارد بلکه طوری استعمال می شود که معنای منفی پیدا می کند.
قرآن می فرماید: «فَلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا» مواظب باشید که دنیا شما را فریب ندهد. اگر کسی فریب دنیا را نخورد، دنیا چیز بدی نیست و بخشی از حیات انسان است. اگر زندگی بخش اول نداشت، بخش دومی هم نمی داشت. بخش اول باید بگذرد تا به بخش دوم برسیم، ما اصل فریب دادن را در کجا به کار می بریم؟ در جایی که کسی مطلوب خاصی دارد و دنبالش می گردد، اما کسی به جای او بدلی و چیز نامطلوبی به جای آن معرفی کند و او خیال کند که همان مطلوب خودش است. بچه را فریب می دهند و انگشتر قیمتی او را می گیرند و یک چیز زرق و برق دار به او می دهند. او می خواست چیز با ارزشی داشته باشد، اما از ظاهرش خوشش می آید و اصل را از دست می دهد. یک چیز قیمتی در انتظار شما هست مواظب باشید به جای آن یک چیز بدلی نگیرید، آن چیز بدلی این زرق و برق های دنیا است. دنیا با ظواهر گوش نواز و چشم نوازی که لذت آنی آن دارد، جلوه می کند و انسان را فریب می دهد و این باعث می شود که از آن چیز قیمتی باز بماند.
از یک طرف زندگی انسان را به زندگی نزدیک و زندگی پسین تقسیم کرده اند. این زندگی نزدیک فریب می دهد و باعث می شود تا از سعادت ابدی باز بماند، شما دنبال سعادت هستید و سعادت مطلوب فطری است. انسان نباید یک لذت آنی را به لذت ابدی ترجیح دهد، اگر به دنیا دلبستگی پیدا کند، باعث می شود تا آن را فراموش کند، این بد است وگرنه اگر بتواند هم لذت دنیا را داشته باشد و هم به فکر آخرت باشد مشکلی نیست و فطرت انسان هم همین را اقتضا می کند ولی عملا طوری است که در بسیاری از جاها تزاحم پیش می آید. دنیا به خودی خود بد نیست، وقتی بد است که مانع برای رسیدن به آن کمالات بعدی و سعادت های نهایی و بی نهایت باشد. دنیا وقتی بد است که ما به این بخش آن طور دل ببندیم که مانع شود که به بخش بعدی زندگی خودمان برسیم، اگر ما را منع می کنند که به دنیا دل نبندید برای همین است که ما یادمان نرود که یک مقصد ابدی در پیش داریم.
در بخشی از کلام امیر المومنین علیه السلام در نهج البلاغه آمده است: «انّ اخوف ما اخاف علیکم اثنان اتّباع الهوی و طول الأمل» حضرت در مورد «طول الأمل» می فرماید: «ینسی الأخرة». آرزوهای دور و دراز به این دلیل بد است که انسان را از آخرت باز می دارد و فراموش می کند که یک زندگی ابدی در پیش دارد. برخی انسان ها اگر هزار سال هم در این دنیا بمانند می خواهند که هزار سال دیگر هم بمانند برای اینکه لذت های دنیا آنها را مشغول کرده است که یادش نیست که زندگی دیگری دارد و باید برای آنجا کار کند. پس اصل اینکه ذات دنیا بد است برای انسانی است که که فریبش را بخورد یعنی آن قدر زر و زیورهای دنیا توجهش را به خودش جلب کند که مانع شود از اینکه حیات ابدی دارد و اینجا باید مقدمات آن زندگی ابدی را فراهم کند.
آنچه باعث فریب خوردن می شود در دو عرصه کلی است: یک اینکه انسان فراموش کند که آن زندگی ابدی است و بی نهایت است و این دو زندگی هیچ نسبتی با هم ندارند عمر صد ساله اگر صد هزار سال هم باشد باز در مقابل بی نهایت یک چشم به هم زدن به حساب می آید. دیگر مورد فریب فراموش کردن مرتبه لذت و کمال و سعادتی است که در آن جا دارد. حتی اگر آخرت هم محدود بود مثلا انسان اگر دویست سال عمر داشت صد سال در دنیا و صد سال در آخرت، باز هم باید دنیا را فدای آخرت می کرد چون لذت های آن دنیا آن قدر زیاد است که اصلا قابل مقایسه با این لذت های این دنیا نیست کما اینکه عذاب های آنجا آنقدر سخت است که با عذاب های دنیا قابل قیاس نیست.
در روایت در مورد عذاب های آخرت داریم که اگر یک قطره زقوم جهنم در آب های دنیا بیفتد تمام موجودات زنده هلاک می شوند، این خوراک جهنمیان است. «إن شجرة الزقوم طعام الأثيم كالمهل» لذت های آن دنیا را هم اصلا نمی توان تصور کرد. در روایت داریم بعد از این که حساب ها بررسی شد و بهشتیان به بهشت و جهنمیان به جهنم رفتند و دیگر کار تمام شد، بهشتیان مشغول لذت بردن از نعمت های بهشت شدند، یک وقتی بهشتیان می بینند که یک نوری در فضای بهشت درخشید، آن قدر دیدن این نور جالب است که اهل بهشت از شدت لذت بی هوش می شوند، وقتی به هوش می آیند سوال می کنند که این چه نوری بود؟ آیا نور خدا بود؟ فرشتگان می گویند که این نوری بود که از لبخند حضرت زهرا سلام الله علیها به امیر المومنین علیه السلام در پهنه می درخشد. این چه لذتی است و اصلا قابل تصور نیست برای ما.
به هر حال نعمت های بهشتی چیز دیگری است. قرآن در یک جمله خیلی کوتاه هر دو جهت برتری زندگی آخرت بر دنیا را بیان می کند. «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى» شما که زندگی دنیا را ترجیح می دهید، اشتباه می کنید، آخرت هم از لحاظ کیفیت قابل مقایسه با دنیا نیست و هم از نظر زمان. دو عامل است که انسان را فریب می دهد یکی اینکه طول دنیا را زیاد ببیند و دیگری اینکه لذت های آن را زیاد ببیند. «خَيْرٌ وَ أَبْقى» هم از لحاظ شدت و هم از نظر زمان بر این دنیا برتری دارد. انسان می خواهد لذت ببرد و آن هم لذت پایدار، چیز دیگری خواسته فطری انسان نیست. این لذت ها در این دنیا قابل دست یابی نیست اما محبت دنیا باعث می شود تا انسان آخرت را فراموش کند.
همه بحث ها بر سر این است که دنیا انسان را فریب ندهد، یعنی چنان دلبستگی پیدا نکند که او را از رسیدن به لذت های بیشتر و پایدارتر باز دارد. در نهج البلاغه داستانی نقل شده است که کسی در حضور حضرت امیر المومنین علیه السلام از دنیا مذمت کرد. حضرت فرمودند: «انّ الدّنیا دارُ صدق لِمَن صَدَقَها و دارُ عافیة لِمَن فهم عنها و دارُ غِنى لِمَن تَزَوَّدَ مِنها و دارُ مَوعِظة لِمَنِ اتَّعَظَ بها مَسجِد احبّاءِ اللَّه و مصلّى ملائكة اللّه و مَهبِطُ وحى اللّه و مَتجَرُ اولیاء اللّه اكتَسَبوا فیها الرّحمةَ و رَبِحوا فیها الجنّة» حضرت فرمودند: بس کن، چه چیزی در دنیا بد است؟ در این دنیا فرشتگان عبادت می کنند، در همان زمانی که شما در این عالم زندگی می کنید همان زمان فرشتگان در حال عبادت هستند، این دنیا تجارت خانه اولیای خدا است، اگر این دنیا نباشد کسی سودی نمی برد، ثواب های آخرت سود اعمالی است که در این دنیا انجام می شود، اگر آدم در این دنیا نیاید، به بهشت هم نمی رود، بهشت مزد اعمال اختیاری انسان است. بدی از تو است، این دنیا فرصتی است که رشد کنی و تجارت کنی و سعادت ابدی پیدا کنی، اما خودت را غافل کردی و دلبستگی به چیزهای زود گذر و یا مضری پیدا کردی. بدی برای تو بود نه برای دنیا.
ما در محاورات خودمان عادت داریم که گاهی یک خوبی را به چند عامل نسبت می دهیم، گاهی عامل هایی در عرض هم هستند و عامل هایی دست به دست هم می دهند که یک چیزی پیدا شود. آب از ترکیب اکسیژن و نیتروژن به دست می آید و خود این دو عنصر نمی توانند تنهایی کاری کنند پس می توانیم بگوییم که این دو عنصر نعمت های خوبی هستند و هم آن وسیله ترکیب خوب است. کسی که بیشتر از این دقیق باشد، اگر بداند که این آب تمیز را کسانی ایجاد کرده اند، خوبی را به آنها نسبت می دهد، کسی بالاتر نگاه می کند تا می رسد به خداوند، این نسبت ها که می دهیم هیچ کدام نفی دیگری نیست، لذا مثالش را در قرآن زیاد داریم.
گاهی خداوند در قرآن می فرماید: ما آب را نازل کردیم و گاهی می فرماید ابرهایی که آمد باران را نازل کرد. گاهی می فرماید که درخت میوه داد و گاهی می فرماید خداوند داد. اینها تزاحمی با هم ندارد چون در طول هم است ولی هر جایش معنای خاصی دارد. تربیت قرآنی این است که اگر کسی کمترین کمکی به شما بکند او بر شما حق دارد و باید از او تشکر کنید. «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» و بالاتر از همه پدر و مادر هستند که زندگی شما مرهون آنها است. اصل حیات برای خدا است و پدر و مادر و مهربانی آنها را خدا خلق کرده است. منظور اینکه این ها همه نسبت هایی درست است. این طور نیست که یا بگوییم کشاورز این گندم ها را درست کرده است یا اینکه بگوییم خدا آفریده است هر دو درست است، ولی هر یک در یک درجه ای است.
در مورد دنیا هم گاهی می گوید که دنیا شما را فریب داده است، این در واقع اینگونه است که دنیا ما را فریب نداده بلکه ما خودمان را فریب داده ایم و غفلت کرده ایم، اگر زرق و برق دنیا نبود فریب نمی خوردیم. در فرمایشات امیر المومنین علیه السلام است که «ما الدنيا غرّتك و لكن بها اغتررت» دنیا تو را فریب نداده است، تو خودت فریب او را خوردی، او نیامد تا تو را فریب بدهد که بیا به من دل ببند. این دنیا آثار و برکات زیادی دارد و گاهی ضررهایی هم دارد.
آن وقت این سوال مطرح می شود که خدا چرا ما را این طور آفریده است که ما فریب بخوریم، یک بخش از این مربوط می شود به اینکه اگر اصولا جاذبه هایی که در دنیا وجود دارد نباشد، اصلا ما به وجود نخواهیم آمد و زنده نخواهیم بود. پیدایش من و شما بر این اثر بوده که جاذبه ای وجود داشته که پدر و مادر را به هم نزدیک کرده است. یک بخش دیگر این است که بعد از به وجود آمدن انسان زمینه امتحان فراهم شود، انسان باید راه داشته باشد تا انتخاب کند پس باید یک عاملی هم باشد که ما را به طرف فساد بکشاند و ما انتخاب کنیم که به طرف کمال می رویم، اگر انتخاب نباشد انسانی وجود ندارد.
انسان موجودی است که خودش راه خود را انتخاب می کند و در زمینه آن مسئول است. پس این عالم بخشی از نظام احسن هستی است که اگر نبود خلقت خدا کم می شد، آنچه در اینجا آفریده است فی حد نفسه بر اساس «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ» است. فی حد نفسه هر وجودی زیبا است، بدی در تزاحمات پیدا می شود و بدی انتخابی در انتخاب آزاد ایجاد می گردد که انسان در مقام تزاحم بین لذت دنیا و لذت آخرت کدامیک را دنبال می کند، پس باید این تزاحم باشد که انتخاب ما معنا و ارزش پیدا کند./250/43/20
دیدگاه جدیدی بگذارید