دشمن بیرون آنچه از قلمرو هستی ما جدا است را از بین می برد، مالی را یا سرزمینی را، دشمن درون است که ایمان را از ما می گیرد حضرت فرمود: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک» بعد هم فرمود: «جاهدوا أهواءكم كما تجاهدون أعداءكم» بعد سراینده ها گفتند: «گر شود دشمن درونی نیست/باکی از دشمن برونی نیست»
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی در ادامه درس اخلاق خود که پنج شنبه ها بعد از نماز ظهر و عصر در موسسه علوم وحیانی اسراء بعد از قرائت آیاتی از قرآن مجید برگزار می شود، بیانات زیر را ایراد نمودند:
بحث های اخلاقی از اینجا شروع می شود که ما گوهر هستی خود را بشناسیم و سود و زیان آن را بدانیم. بیان نورانی از رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم به ما رسیده است که می فرماید: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک» دشمن ترین دشمنان انسان نفسی است که در درون خود انسان است. اگر بدترین دشمن ما در درون ما است، این گوهر هستی چگونه می تواند احسن المخلوقین باشد. اگر ذات اقدس اله با آفرینش انسان فرمود: «تبارک الله احسن الخالقين» برای این است که انسان احسن المخلوقین است. اگر این احسن المخلوقین بدترین مار سمی را در درون خود داشته باشد این چه حسن خلقتی است؟
دشمن بیرون حداکثر جان و مال را می گیرد و کاری به ابد انسان ندارد، این دشمن درون است که انسان را گرفتار سوخت و سوز ابد می کند. دشمن بیرون آنچه از قلمرو هستی ما جدا است را از بین می برد، مالی را یا سرزمینی را. دشمن درون است که ایمان را از ما می گیرد. حضرت فرمود: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک» بعد هم فرمود: «جاهدوا أهواءكم كما تجاهدون أعداءكم» بعد سراینده ها گفتند: «گر شود دشمن درونی نیست/باکی از دشمن برونی نیست» و به همین جهت وجود مبارک آن حضرت فرمود: «علیکم بالجهاد الاکبر» این چه خلقت زیبایی است که با آفرینش چنین مخلوقی که در درون خود مار سمی را می پروراند و احسن المخلوقین می شود، خودش احسن الخالقین می گردد. این سوال را باید از خود قرآن جواب داد. در قرآن کریم فرمود ما زیبا آفریدیم و دشمن در درون کسی نساختیم این دشمن را و این مار و عقرب را خود انسان به جان خود می پروراند. ما گوهر هستی او را مثل طاووس زیبا آفریدیم. هیچ خطری در درون او و در حوزه ذات او وجود ندارد، این خود انسان بد رفتار است که در درون خود مار و عقرب می سازد.
علم اخلاق غیر از موعظه است. علم اخلاق غنی تر و علمی تر از فقه و اصول است. اخلاق غیر موعظه است. موعظه علم نیست. علم آن است که موضوع و محمول و برهان داشته باشد و جان انسان را با برهان معرفی کند. فن اخلاق در ردیف علوم عقلی جزء کتابهای غنی و قوی این صاحب فنان است و اگر ذات اقدس اله وجود مبارک حضرت را فرمود: «وَ إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ؛» به این خاطر بود که حضرت در این فن سرآمد بود.
ذات اقدس اله هیچ دشمنی را در درون ما نیافریده است، بلکه صدر و ساقه هویت ما را زیبا آفریده است. بشر یک رهبری کل می خواهد که نفس او است و یک متولی اندیشه و نظر می خواهد که عقل نظری او است، یک نیروی تحریکی خواهد که عقل عملی او است. زیر مجموعه عقل نظری وهم و خیال است که به او داده شده است. ابزار کار عقل عملی او شهوت و غضب است که به او داده شده است و این را با سرمایه خلق کرد و نه بی سرمایه. فرمود: «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا (۷) فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» رهبران الهی را فرستاد تا این را شکوفا کنند «وَ یُثیروا لَهُم دَفائِنَ العُقول» بعد به همه آنها فرمود که به مردم بگویید دو چیز را رعایت کنند یکی اینکه با سواد شدن مثل نفس کشیدن بر شما واجب است «طلب العلم فریضة» دوم اینکه علمی فراهم کنید که با صاحب خانه نجنگد، چیزی وارد هویت تان کنید که با صاحب خانه هماهنگ باشد، ما در درون شما حق و صدق و خیر و حسن و صلاح ساختیم، علمی که با اینها نسازد مهمان ناخوانده ای است. مبادا چیزی وارد حوزه نفس کنید که با صاحب خانه نسازد. اگر بیگانه ای را وارد این حریم کردید، این با صاحب خانه درگیر می شود و جهاد اکبراز اینجا آغاز می گردد.
شبهه ویروسی است که به این آسانی ترک نمی شود. چرا خواندن برخی کتاب ها برای بعضی به عنوان کتاب ضلال نام برده شده است؟ چرا شنیدن هر شبهه برای هر کسی خوب نیست؟ برای اینکه این بحث ها مهمان های ناخوانده است و با صاحب خانه درگیر می شود و اول کاری که می کند این است که او را به اسارت می گیرد. بیان نورانی از حضرت امیر سلام الله علیه است که فرمود: «وَ كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِيرٍ» این خواسته هایی که از بیرون چه در فضای مجازی و چه در فضای حقیقی آمده است، عقل را به اسارت می گیرد، وقتی عقل به اسارت گرفته شد، وهم و خیال حاکم می شود، وقتی عقل عملی که «ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان» به اسارت گرفت، شهوت و غضب حاکم می شود، آن در بخش اندیشه «لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» می شود و این در بخش عمل می شود «لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ». اینها با هم می سازند و ویرانی هستی انسان را به او ارائه می کنند. خدا در درون ما مار و عقرب خلق نکرده است، این ماییم به همراه خودمان مار و عقرب می سازیم. ما شما را مثل طاووس و بالاتر از آن آفریدیم. هیچ جا در آیات و روایات نیامده است که خدا با آفریدن طاووس احسن الخالقین شده است. این انسان است که می تواند همتای فرشتگان شود، بسیاری از اوصافی که خدا در قرآن برای ملائکه ذکر کرده برای انسان ها هم ذکر کرده است. آنها را «بَأيدِي سَفَرَةٍ کِرامٍ بَرَرَةٍ» یاد می کند و از این طرف می فرماید: «و لقد کرمنا بنی ادم»و می فرماید: «اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ» این در آغاز نزول وحی است.
اگر گفتند در فلان کلاس فقیه تدریس می کند یعنی درس فقه می دهد، اگر گفتند در فلان کلاس اکرم تدریس می کند یعنی درس کرامت می دهد. نفرمود خدای علیم و یا سمیع تدریس می کند، فرمود: «اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ» فرمود درس کرامت می دهد که صفات فرشتگان است «بَأيدِي سَفَرَةٍ کِرامٍ بَرَرَةٍ»
خدا زیبا آفرید این ماییم که در درون خودمان سم می سازیم و با اینها درگیریم. اینکه به ما گفتند که شما وقتی با قلمتان یا با زبانتان به دیگرن نیش می زنید و این در قیامت به صورت مار و عقرب در می آید درست است. چرا دیگران را برنجانیم؟ بنابراین انسان احسن المخلوقین است زیرا لازمه کمال به او داده شده است. بیان نورانی موسای کلیم علیه السلام وقتی می خواهد خدایش را معرفی کند می فرماید: «ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی» این جمله کوتاه حجم عظیمی از مطالب را در خود دارد. نظام فاعلی هستی به الله برمی گردد که خالق کل شی است، نظام داخلی این است که هیچ چیزی را ناقص خلق نکرده است و حتی در آن ناقص الخلقه چنانچه خوب بررسی کنند می بینند که موادی بیش از این ندارد و اگر موادی بیش از این می دادند صورت بهتری دریافت می کردند. پس هرچه لازمه موجود بود به او داد و بعد او را راهنمایی کرد که کجا برود و برای او هدف و راه و ابزار ذکر کرد.
اینکه حضرت فرمود: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک» یعنی اینکه دشمن را خودت ساختی و خودت پروراندی. به قول حکیم فردوسی: «گرش بار خار است خود کشته ای/ وگر پرنیان است خود رشته ای» بنابراین اگر با وهم و با این صورت ها بتوانند ما را از در فکر بگردانند، این عقل اندیشمند را به اسارت داده ایم و اگر خدای ناکرده در اثر تبلیغات سوء شهوت و غضب حاکم باشد، آن عقل عملی که متولی انگیزه و اراده است را به اسارت داده ایم. جزم یعنی استدلال و قیاس و اینها ولی عزم یعنی کار. بین عزم و حزم زمین تا آسمان فاصله است. اینکه ما عالم بی عمل داریم برای این است که جزم او قوی است ولی عزمش ضعیف است مثل کسی که چشم خوب دارد و مار و عقرب را می بیند اما دست و پای او شکسته است. عالم بی عمل خوب می فهمد اما توان عمل ندارد چون علم نصف قضیه است، مگر انسان، با چشم و گوش فرار می کند مگر چشم انسان را نجات می دهد، این دست و پا است که ما را نجات می دهد، چشم فقط اطلاع می دهد. ما بی دشمن خلق شده یم و خودمان دشمن سازیم.
می بینید که کسانی می گویند که ما می خواهیم اما نمی توانیم؟ برای این است که دشمن آن وهم و خیال را در بخش اندیشه و همچنین شهوت و غضب را در بخش عمل بر ما مسلط کرده است. خداوند فرمود من این اعضا و جوارح را ندادم تا مال شما باشد. اینکه می گویند «لا أملک لنفسى نفعاً و لا ضرّاً» تعارف و از تواضع نیست. این مناجات حق است. به وجود مبارک حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردند که چرا شما این اندازه بی تاب هستید، فرمود من آن قدر قدرت ندارم که چشمم را ببندم و بمیرم اگر دستور رسید من با چشم باز باید بمیرم. اگر کسی با چشم باز مرد این منظره بدی دارد. در قرآن فرمود من این چشم را تملیک شما نکردم: «أَمَّن یَمْلِکُ السَّمْعَ والأَبْصَارَ» پس مالک اینها خدا است. ما نمی توانیم بگوییم که گوش و چشم مال خودمان است و هر کجا خواستیم می توانیم نگاه کنیم، اینها امانت است، در امانت خیانت نکنیم «عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتانُونَ أَنفُسَكُمْ» اینها امانت های خدا است و لذا اعضای بدن ما شهادت می دهند در قیامت. امیداریم خدا این توفیق را به ما عنایت کند که این امانت ها را به درستی حفظ کنیم و به خودمان خیانت نکنیم.
مساله ای که در پیش داریم جریان انتخابات است که همه شما در آن شرکت می فرمایید. به کسانی که نه دشمن درونی دارند و نه دشمن پرورند و کسانی که رای مستقل و آگاه و هوشیار و امین و پاک دارند رای دهید تا این نظام به برکت صاحب اصلی اش بدون آسیب به دست آن حضرت برسد./250/30/20
دیدگاه جدیدی بگذارید