دنیا مثل شمشیر دو لبه می ماند، هم می تواند وسیله ای برای سعادت و هم وسیله ای برای سقوط ما باشد.
بر اساس آنچه از آیات و روایات و به خصوص نهج البلاغه استفاده می کنیم، سه عامل برای سقوط انسان معرفی می شود که هوای نفس حب دنیا و شیطان بودند. در مورد دنیا صحبت هایی عرض کردیم و گفتیم که یعنی چه که حب دنیا که راس هر خطایی است. این بحث با اینکه از محکمات فرهنگ اسلامی است اما ابهاماتی هم در مورد آن وجود دارد. مذمومیت دنیا به خاطر مزاحمیتی است که برای آحرت ما دارد وگرنه این طور نیست که جمع این دنیا و آخرت محال باشد. در روایات هست که دنیا و آخرت با هم ضدیت دارند. در روایات داریم که دنیا و آخرت دو هوو هستند که با هم نمی توانند زندگی کنند و مضامینی از این قبیل.
این جور تعبیرات باعث می شود که کسانی تصور کنند که اگر کسی نعمت های دنیا نصیبش شد، این حتما از اهل آخرت نیست. از طرف دیگر اگر کسی بخواهد واقعا صد در صد اهل آخرت باشد فکر می کند که باید از زندگی دنیا بگذرد و هر چه در دنیا است با آخرت مزاحمت دارد و این باعث می شود که خود زندگی و سلامتی و آبرویش به خطر بیفتد. گاهی برای افراد، رفتن به سمت دنیا برای تحصیل نیازهای خودش و کسانی که واجب النفقه انسان هستند لازم است.
از برخی از نکته هایی که در جلسات قبل گفتیم می شود جواب اینها را داد گرچه مستقیما به این نپرداختیم. چطور می شود که هم باید انسان وظیفه اش را در این دنیا انجام دهد و هم اهل آخرت باشد و البته کار دنیا هم وقت زیادی می گیرد. این شبهات برای نقصی است که ما در تعریف دنیا و آخرت داریم. در بحث های گذشته اشاره کردیم که مذمت اهل دنیا، مذمت کسانی است که فریب دنیا را خوردند. ذات دنیا مذمتی مدارد و نعمت هایش هم نعمت خدا است. این مذمت برای کسی است که فریب دنیا را بخورد. «فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا» باید ببینبم که این فریب یعنی چه؟ مسلما در معنای فریب استفاده از نعمت نیست. فریب یک مقوله ای است که با ذهن و فکر ارتباط دارد. یعنی انسان فکر می کند که در مورد یک چیزی گول خورده است و آن طور دیگری است و الا خود ذات دنیا فریب ندارد. گفتیم که حضرت علی علیه السلام در مورد دنیا می فرماید: «ان الدنيا دار صدق لم صدقها و دار عافيه لمن فهم عنها و دار غني لمن تزود منها و دار موعظه لمن اتعظ بها، مسجد احباء الله و مصلي ملائکه الله و مهبط وحي الله و متجر اولياء الله» فریب خوردن این است که انسان تصوری از چیزی داشته باشد و آدم گول آن ظاهرش را بخورد و این باعث شود که از آن امر حقیقی که مطلوب واقعی اش است باز بماند.
نکته دیگری که عرض کردیم این بود که انسان اگر چشمش را به خود دنیا بدوزد و به آن خیره شود، این دنیا او را کور می کند اما اگر دنیا را ابزاری قرار دهد تا ماورایش را ببیند، مثل عینکی که انسان به چشمش می زند، این دنیا ابزاری برای آخرت می شود. شما فرض کنید که با چاقویی پوست میوه می کنید در آن زمان به این توجه ندارید که کارد چه رنگی دارد و چه شکلی است. این نگاه ابزاری و آلی است، آن که مذموم است این است که دنیا را به عنوان یک مسأله استقلالی ببینیم و خودش را هدف قرار دهیم، اینجا نه تنها ضرری نمی کنیم بلکه بر بصیرت انسان افزوده می شود. «من ابصر بها بصّرته و من ابصر الیها اعمته» به وسیله دنیا نگاه کردن مثل آن عینکی می ماند که انسان به وسیله آن نگاه کند اما اگر به او نگاه کند دیگر چیزی را نمی بیند و ماورای آن را که باید ببیند، نمی بیند. از اینجا می توان فهمید که چگونه است که دنیا مذموم است و چطور ممکن است که از دنیا استفاده کرد و حتی التذاذ پیدا کرد که مذمتی هم نداشته باشد بلکه حتی واجب شرعی هم باشد. لذت هم دارد و ثواب هم دارد این خیلی عجیب است اگر انسان فرمول این را یاد بگیرد خیلی خوب است، از آن طرف هم می شود که تمام زحماتی که انسان می کشد برای دنیا باشد و همه اش بی نتیجه باشد «قدمنا إلى ما عملوا من عمل فجعلناه هباءا منثورا» مثل گردی که از بین می رود.
این ارتباط پیدا می کند به این مسأله که ریشه ارزش ها چیست. در بحث های گذشته گفتیم که اصلی ترین عامل در ایجاد ارزش نیت انسان است اینکه انگیزه انسان از انجام کار چیست؟ اگر انگیزه اش الهی باشد آن کار ارزشمند می شود و اگر انگیزه اش شیطانی باشد ولو کار، کار عبادی هم باشد و نماز و روزه و حتی جهاد هم باشد، هیچ ارزشی ندارد. این بستگی به این دارد که ما تصمیم بگیریم که چگونه به این دنیا نگاه کنیم. مغرور شدن و فریب دنیا را خوردن این است که طوری نظرمان را بدوزیم به آن که ماورای آن را فراموش کنیم و یادمان برود که آخرتی هم هست و ثانیا تصمیم بگیریم که کارها را برای یک لذت آنی انجام دهیم. این ناشی از همین است که مثبت یا منفی داشتن یک کار اختیاری بستگی به نیت دارد. اگر خودش شد هدف، «ابصر الیها» است و نظر استقلالی دارد و به خودش نگاه می کند، اما اگر «ابصر بها» آن را ابزار قرار می دهد که چیزهای دیگر را بهتر ببیند همین باعث می شود تا انسان بصیر شود. در نهج البلاغه حضرت می فرماید: نگاه نکن به این کسانی که به دنیا چسبیده اند و آن را مطمح نظر و هدف خودشان قرار داده اند، خیال نکن که اینها خیلی برد کرده اند. در قران هم خداوند می فرماید: «وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى» چشمانت را به اینها که نعمت های دنیا دارند ندوز، چیزی نیست این ها همه وسیله آزمایش است مبادا حسرت بخوری، اینها همه وسیله است. تعبیری که عجیب تر است این است که « فإنّما أهلها کلابٌ عاویه یهرّ بعضها علی بعض» اینها سگهای عو عو کننده هستند با همدیگر می جنگند، کارشان همین است، اگر نمی خواهی اینطور باشی خیلی به اینها نگاه نکن. این تعبیرات خیلی تند است. ما باید ببینیم که نگاهمان به دنیا چگونه است، دنیا مثل شمشیر دو لبه می ماند، هم می تواند وسیله ای برای سعادت و هم وسیله ای برای سقوط ما باشد. سعادت و سقوطی که حد و مرزی ندارند. اگر کسی به دنیا آنگونه که خدا دوست دارد نگاه کند، هیچ منجمی و هیچ ریاضی دانی نمی تواند حساب کند که چقدر رشد می کند و به کجاها می رسد. سقوطش هم همینطور است. امروز می بینید در دنیا که کسانی هستند متاسفانه برخی شان هم در داخل کشور های اسلامی هم دیده می شوند که از هر سگی و کفتاری بدتر اند. نمی توان گفت که این ها چقدر سقوط کرده اند، با هیچ عددی نمی توان پستی اینها را نشان داد. چه بسا برخی از آن ها هم اهل عبادت و نماز هم بوده اند. این جنس دو پا می تواند با اختیار خودش تا هر اندازه صعود و یا سقوط کند.
مذمت دنیا برای کسانی است که آن را هدف خودشان قرار داده اند. البته شاید هم به آن نرسند، اهل دنیایی هستند که تهی دست اند و بدبخت اند ولی اهل دنیا هستند ولی تلاش هم می کنند و به آن هم نمی رسند. و بر عکس ممکن است کسانی باشند که هم متنعم نعمت های خدا باشند و هم مقامات عالی معنوی را داشته باشند و به عنوان مثال از حضرت سلیمان علیه السلام را می توان نام برد. «هب لی ملكا لاینبغی لاحد من بعدی» گفت خدایا به من سلطنتی بده که نظیرش در عالم وجود نداشته باشد و خداوند آن نعمت را به او داد. جن و انس و باد و باران و همه چیز در اختیار او بود و در انبیا هم یکی از پیامبران است که جایگاه بالایی دارد. اگر ما این کار را یاد بگیریم و همت کنیم و عمل کینم که هم دنیا را داشته باشیم و هم آخرت را چقدر عالی می شود. حضرت علی علیه السلام در این زمنیه می فرماید: «اَلنّاسُ فِی الدُّنْیا عامِلانِ: عامِلٌ عَمِلَ فِی الدُّنْیا لِلدُّنْیا، قَدْ شَغَلَتْهُ دُنْیاهُ عَنْ آخِرَتِهِ، یَخْشی عَلی مَنْ یَخْلُفُهُ الْفَقْرَ وَ یَأْمَنُهُ عَلی نَفْسِهِ فَیُفْنی عُمُرَهُ فی مَنْفَعَةِ غَیْرِهِ وَ عامِلٌ عَمِلَ فِی الدُّنْیا لِما بَعْدَها، فَجاءَهُ الَّذی لَهُ مِنَ الدُّنْیا بِغَیْرِ عَمَلٍ، فَاَحْرَزَ الْحَظَّیْنِ مَعا وَ مَلَكَ الدّارَیْنِ جَمیعا، فَاَصْبَحَ وَجیها عِنْدَ اللّه ، لا یَسْاَلُ اللّه حاجَةً فَیَمْنَعُهُ» انسان ها در این دنیا همه کار می کنند و به یک چیزی علاقه دارند و به دنبال آن هستند اما عمل کردن اینها دو گونه است، ظاهرش با هم فرقی ندارد و از لحاظ جرم عمل یکسان است، یک کار ممکن است از دو نفر با دو ارزش متضاد صادر شود. کسانی هستند که در این دنیا زحمت می کشند امیر المومنین چقدر در این دنیا زحمت کشید، قناتی خودش درست کرد، آنقدر کلنگ زد تا در چاهی به آب رسید و چاه های دیگر را به آن وصل کرد تا شد قنات و الان هم «ابار علی» هست. وقتی به آب می رسید، هنوز عرقش خشک نشده می گفت که قلم و کاغذ بیاورید و همانجا آن را وقف می کرد. پس می شود کار دنیایی کرد اما برای خدا. ا گر من و شما هم شیعه علی باشیم یادمی گیریم.
برخی هستند که در دنیا کار می کنند امام هدفشان خود دنیا است، چنین تلاشی انسان را از کار آخرت باز می دارد. این شخص با این زحمتی که می کشد زندگی خودش را به راحتی می تواند تامین کند، اما به این اکتفا نمی کند او به فکر این است که فرزندانش تا چند نسل چگونه زندگی می کنند؟ قانع نمی شود که خودش خوش بگذراند، می ترسد که بچه هایش مبتلا به فقر شوند، عمرش را برای نفع دیگران از بین می برد. نوع دیگر این است که هدفش برای دنیا نیست بلکه برای اخرت است، چنین کسی هدفش خدمت به خلق خدا است، خدای متعال به چنین کسی که هدفش رضایت او بوده است، آن چیز هایی که دیگران با زحمت به دست می آورند، بدون سختی به او می دهد هم بهره دنیا را می برد و هم بهره آخرت را می برد. در دنیا یک دانه ای می کارد و هفتصد دانه می گیرد. نمونه هایی عجیبی است از کسانی که با یک زمین کوچکی کشاورزی کرده اند و برداشت های زیادی هم داشته اند در حالیکه زمین بغلی آن آن را نداشته است. اینها گاهی در دنیا رخ می دهد اما حساب اینها دست ما نیست.
این شخص از کاری که کرده سود می برد اما نیتش اطاعت خدا بوده است. چنین کسی آبرویی پیش خدا پیدا می کند که هر چه از خدا بخواهد خداوند به او می دهد. یعنی مستجاب الدعوه می شود، هم دنیا را دارد و هم آخرت را. این شخص به دنبال شهوترانی نمی رود. حضرت سلیمان علیه السلام با اینکه از همه افراد زمان خودش داراتر بود اما از همه هم با تقواتر بود. سعی می کرد با دست خودش کار کند و روزی خودش را از دنیا بردارد.
در بین علما ما هم از این نمونه های عجیب وجود داشته است. در بین مراجعی که ما در قرن اخیر نصیبمان شد، یکی از بزرگترین آنها حضرت آیت الله بروجردی بود. ایشان بسیار مرجع محترمی بود که دستگاه سلطنت هم برای ایشان احترام قائل بود. مردم ایران به ایشان عشق می ورزیدند. تا آن زمان هیچ کس به آن بزرگی مرجعیت را نداشت اما زندگی شخصی خود ایشان از یک تکه زمین ارثی در بروجرد بود که آن زمین را گندم می کاشتند و غذای سالشان گندم زمین خودشان بود. آن گندم را می چیدند و آرد می کردند و در خانه خودشان خمیر می کردند و می دادند به سنگکی عشقعلی و برایشان نان می پخت ولی از وجوهات استفاده نمی کردند. هر کس از دور می دید می گفت که آیت الله بروجردی چقدر مساجد و مدارس و شهریه ها دارد. خوش به حال آن کسانی که دانستند که چگونه زندگی کنند که هم در دنیا عزیز باشند و هم در پیش خدا آبرومند باشند./250/43/20
دیدگاه جدیدی بگذارید