پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید ـ حضرت آیت الله وحید خراسانی با اشاره به حدیث شریف «رحم الله من أحیی أمرنا» تأکید کردند: اهل علم وظیفه شان سنگین است چرا که باید با تبلیغ و معرفی شخصیت امام دهم سلام الله علیه این ماه را از پشت ابر جهل در آورند.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، حضرت آیت الله وحید خراسانی در جلسه درس تفسیر خود که در مسجد اعظم قم برگزار شد به معرفی عظمت حضرت امام هادی سلام الله علیه پرداختند.
متن بیانات معظم له به این شرح است:
چون سوم این ماه شهادت امین وحی خدا است راجع به شخصیت وجود مقدس امام دهم علیه السلام مطالبی را عرض می کنیم.
او کسی است که عظمت او علما و عملا عقل متبحرین علوم را مبهوت می کند و بر خود ما مجهول است، عمده وظیفه شما معرفت امام است، منتهی راه معرفت او چیست؟ «إنما یعرف الامام بالعلم» باید به علم اهل بیت عصمت علیهم السلام عارف بود، از آن علم و آن اجابت دعوت، معرفت مطلوبه حاصل می شود.
عمر گذشت و ما در کلمات آنها غوری نکردیم، از آن بحر عمیق علم قطره ای هم نبردیم، اعجاز علمی این است؛ اساس دین سه کلمه است: کلمه اول معرفت الله، کلمه دوم معرفت رسول الله و کلمه سوم معرفت خلیفة الله و رسوله.
در این سه مبحث عمیق سه بیان دارد، علم اولین و آخرین در این سه بیان نهفته شده ولی کو کسی که مستخرج این لئالی از این بحر حکمت الهی باشد، اثر در متن کلام است نه حرف من بلکه کلام او، لذا متن کلام آن حضرت را می خوانم، بعد خودتان، آنهایی که اهل هستند تأمل کنند، بعد ببینند چه ابوابی فتح می شود.
فتح بن یزید جرجانی به نقل از دلائل حمیری گفت: در بازگشت از مکه من با ابی الحسن علی بن محمد الهادی علیه السلام همسفر بودم، او عازم عراق بود من هم عازم خراسان، در این بازگشت من خودم را به او رساندم، اول کلمه ای که فرمود این بود: «مَنِ اتَّقَى اللَّهَ يُتَّقَى وَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ يُطَاعُ»؛ دو جمله است اما در این دو جمله تمام وظائف عملی نسبت به خالق هم قلبا هم روحا و هم عملا جمع شده است، اعجاز در علم این است، هم مطلب بیان شده هم ثمر مطلب، هر کس از خدا بترسد، او را بپاید، همه از او می ترسند، همه او را می پایند، اول عمل قلبی دوم ثمر آن عمل، بعد رسید به مقام عمل؛ «وَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ يُطَاعُ» هر کس مطیع او شد مطاع است، اگر وحدت در تقوی پیدا شود، وحدت در متقی از تمام عالم برای انسان محقق است، اگر رسید به وحدت در اطاعت او مطاع است، نه مطاع بشر بلکه مطاع به قول مطلق، پس اطاعت او به قول مطلق ثمره اش مطاعیت علی الاطلاق است.
غوغاست از علم و حکمت، بعد که این دو جمله را فرمود، «أَمَرَنِي بِالْجُلُوسِ» امر کرد که بنشینم، وقتی نشستم «أَوَّلُ مَا ابْتَدَأَنِي بِهِ أَنْ قَالَ يَا فَتْحُ مَنْ أَطَاعَ الْخَالِقَ لَمْ يُبَالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقِ»، کسی که اطاعت کند خالق را از سخط مخلوق بیم و هراسی ندارد، از سخط مخلوق رهیدن در آن کلمه مندرج است، «وَ مَنْ أَسْخَطَ الْخَالِقَ» اما آن کسی که خالق را منشا سخط شود اثرش این است؛ «فَأَيْقَنَ أَنْ يُحِلَّ بِهِ الْخَالِقُ سَخَطَ الْمَخْلُوقِ» سزایش این است که خالق او را گرفتار سخط مخلوق می کند.
بعد که این مرحله گذشت، وارد در مرحله ای شد که باید ابراهیم خلیل و موسای کلیم درک کند، واقعا گفتنش عقل را بیجاره می کند «وَ إِنَّ الْخَالِقَ لَا يُوصَفُ إِلَّا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ» در این نفی و استثناء، تمام بافته های بشر را نسبت به خدا باطل کرد، واصف او، موصوف او، آنچه از غیر خدا نسبت به اوست همه مردود است به آن واصفین، بعد برهان می آورد یعنی مدعا را توأم می کند با برهانی که کل عقول وقتی به بلوغ رسیدند این استدلال را درک می کنند، برهان این است: «وَ أَنَّى يُوصَفُ الْخَالِقُ الَّذِي تَعْجِزُ الْحَوَاسُّ أَنْ تُدْرِكَهُ وَ الْأَوْهَامُ أَنْ تَنَالَهُ وَ الْخَطَرَاتُ أَنْ تَحُدَّهُ وَ الْأَبْصَارُ عَنِ الْإِحَاطَةِ بِهِ» مدرک سه قسم است، قسم چهارمی نیست، یا ادراک به حس است نسبت به محسوسات یا به وهم است نسبت به موهومات، صور جزئیه مدرکات حواس است، معانی جزئیه مدرکات اوهام است، حقائق کلیه مدرکات خطرات و عقول است، آنجا هر سه چراغ خاموش است، حواس از احساس، اوهام از توهم و عقول از تعقل.
بعد باز توضیح می دهد؛ «جَلَّ عَمَّا يَصِفُهُ الْوَاصِفُونَ وَ تَعَالَى عَمَّا يَنْعَتُهُ النَّاعِتُونَ» جل و تعالی که حس بخواهد او را درک کند، کل حواس مخلوق اویند، کجا مخلوق می تواند خالق را ادراک کند، اگر اوهام بخواهند توهم کنند باز اوهام مصنوع اویند، کدام مصنوعی می تواند صانع را ادراک کند، این بنا مدرک بنّاء، این نقش محیط به نقاش، این صورت مدرک مصور کجا می تواند باشد.
غوغایی است، هر جمله شق القمری است، «نأَى فِي قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِي نَأْيِهِ» در عین بعد قریب است و در عین قرب بعید است، اضداد آنجا همه سرسپرده اند، «هو معکم اینما کنتم» معیت در این حد، قرب در این مرتبه، با ذره ذره وجودت او هست و اگر نباشد نیستی، اما در عین حال که این اندازه نزدیک است دوری به قدری است که همه موجودات محو هستند، آنجا است که «سبحان من اظلم بظلمته کل نور» از یک طرف «الله نور السماوات و الارض» و از طرفی دیگر «سبحان من اظلم بظلمته کل نور».
«فَهُوَ فِي نَأْيِهِ قَرِيبٌ وَ فِي قُرْبِهِ بَعِيدٌ» بعد قیامت کبری در علم اینجاست «كَيَّفَ الْكَيْفَ فَلَا يُقَالُ كَيْفَ وَ أَيَّنَ الْأَيْنَ فَلَا يُقَالُ أَيْنَ» همه کیفیات، مکیف کیست؟ اوست کسی که مکیف کیف است، کجا می شود گفت او چگونه است؟ هر گونه ای ساخته و پرداخته اوست، مأیّن أین کیست؟ کسی که أین و أینیت را آفریده چگونه در أین می گنجد؟ نمی شود گفت چگونه است، نمی توان گفت کجا است.
نمی شود گفت او چگونه است، نمی توان گفت در کجا است، این است امام دهم، این است علامه انبیاء از آدم تا عیسی بن مریم، منتهی همه جاهلیم، کجا او را شناختیم؟ بعد ختم کرد کلام را به این جمله: «إِذْ هُوَ مُنْقَطِعُ الْكَيْفِيَّةِ وَ الْأَيْنِيَّةِ» روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء.
خدا باید به وسیله تو شناخته شود، اگر نبود این بیانات، ما در اوهام متوهمین و در افکار متفکرین همه مستغرق و محجوب از تو بودیم، او بود که به ما فهماند معنای الله اکبر را «هُوَ الْوَاحِدُ الْأَحَدُ» اول ابتدا کرد به هو، چرا؟ او می فهمد، «یا هو یا من لا هو الا هو»، «هو» اوست، غیر او همه این است، فقط او منحصر است به یک چیز، بعد رسید به «الواحد» بعد رسید به «الاحد» باز شق القمر کرد در این تفصیل، او واحد احد چهارم «الله الصَّمَدُ» پنجم «لَمْ يَلِدْ» ششم «وَ لَمْ يُولَدْ» هفتم «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ فَجَلَّ جَلَالُهُ أَمْ كَيْفَ يُوصَفُ بِكُنْهِهِ».
این امام این مذهب حتی برای ما اینطور مجهول القدر است چه برسد به دیگران، بعد بیانی دارد نسبت به خاتم، غوغا کرده، ریشه وهابیت را به یک جمله سر آورده(1) بعد بیانی دارد راجع به امامت، در آنجا هم علامه انبیاء و امین وحی خدا شق القمری کرده که تمام چهار مذهب را به دو آیه باطل کرده این است، حدیث لوح را بخوان، خدا او را برای فاطمه زهرا سلام الله علیها اینگونه معرفی می کند.
آنهایی که روز شهادتش توفیق پیدا می کنند، اهل علم وظیفه شان این است تبلیغ کنند، این ماه را از پشت ابر جهل در آورند، مسئولیت ما سنگین است، اگر فردا از من و تو بپرسند برای او چه قدمی برداشتید چه خواهیم گفت؟ خوشا به حال کسانی که بروند در بلاد مردم را با او آشنا کنند، «رحم الله من احیی امرنا» سعادتمند آن مردمی که روز عزای او پرچم های مصیبت را سر دست بگیرند و به ولی عصر علیه السلام سر سلامتی بدهند که ما برای پدر پدر تو چنین به سر و سینه زدیم، خوشا به حال آن جوانها که به وظیفه خود عمل می کنند، بدا به حال ما که از تعریف و وصف او اینگونه کناره ایم، اگر نظری کند به یک کلمه عالم را به هم می زند.
قطب الدین راوندی علم الاعلام از ابو هاشم جعفری نقل می کند، گفت: گفتم یابن رسول الله من ساکن بغدادم و شما در سر من رأی هستید، من اگر بخواهم بیایم به زیارت شما و برگردم به خانه خودم چهار روز طول می کشد، با این شوق دیدار، با این تن ضعیف و با این مرکب ناتوان چه کنم؟ وقتی دید این مشتاق عاشق به نیت صادق اینگونه حرف می زند یک جمله گفت: بار الها قوت بده به این مرد و به مرکبش، این جمله را گفت به مجرد گفتن این جمله نماز صبح را در بغداد می خواند و نماز ظهر را در سامراء به امام دهم اقتدا می کرد، عصر هم در خانه خودش در بغداد بود، به یک جمله «قواک الله یا أبا هاشم و قوی برذونک».
گفت یک روز از سامرا بیرون آمدیم، روی ریگهای بیابان نشست، من هم مقابلش نشستم، عرض کردم یابن رسول الله تنگدستم چه کنم؟ تا این جمله را گفت فرمود دامنت را بگیر، یک مشت ریگ در دامنم ریخت، دامنم را جمع کردم، بعد فرمود به کسی نگو حرکت کردم، همین که جدا شدم دامن را باز کردم دیدم برق طلای احمر چشم ها را خیره می کند، رفتم زرگری را پیدا کردم گفتم اینها را برای من سبیکه طلا بکن، تا گرفت بهتش زد، گفت در روزگار چنین طلایی هرگز ندیدم، دستش این زبانش آن.
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن که خواجه خود روش بنده پروری داند
[(1)مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله) وَ قَدْ قَرَنَهُ الْجَلِيلُ بِاسْمِهِ وَ شَرَكَهُ فِي عَطَائِهِ وَ أَوْجَبَ لِمَنْ أَطَاعَهُ جَزَاءَ طَاعَتِهِ إِذْ يَقُولُ وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ قَالَ يَحْكِي قَوْلَ مَنْ تَرَكَ طَاعَتَهُ وَ هُوَ يُعَذِّبُهُ بَيْنَ أَطْبَاقِ نِيرَانِهَا وَ سَرَابِيلِ قَطِرَانِهَا يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَا أَمْ كَيْفَ يُوصَفُ بِكُنْهِهِ مَنْ قَرَنَ الْجَلِيلُ طَاعَتَهُمْ بِطَاعَةِ رَسُولِهِ حَيْثُ قَالَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ وَ قَالَ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ وَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
وَ قَالَ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ يَا فَتْحُ كَمَا لَا يُوصَفُ الْجَلِيلُ جَلَّ جَلَالُهُ وَ الرَّسُولُ وَ الْخَلِيلُ وَ وُلْدُ الْبَتُولِ فَكَذَلِكَ لَا يُوصَفُ الْمُؤْمِنُ الْمُسَلِّمُ لِأَمْرِنَا- فَنَبِيُّنَا أَفْضَلُ الْأَنْبِيَاءِ وَ خَلِيلُنَا أَفْضَلُ الْأَخِلَّاءِ وَ وَصِيُّهُ أَكْرَمُ الْأَوْصِيَاءِ اسْمُهَا أَفْضَلُ الْأَسْمَاءِ وَ كُنْيَتُهُمَا أَفْضَلُ الْكُنَى وَ أَجْلَاهَا لَوْ لَمْ يُجَالِسْنَا إِلَّا كُفْوٌ لَمْ يُجَالِسْنَا أَحَدٌ وَ لَوْ لَمْ يُزَوِّجْنَا إِلَّا كُفْوٌ لَمْ يُزَوِّجْنَا أَحَدٌ أَشَدُّ النَّاسِ تَوَاضُعاً أَعْظَمُهُمْ حِلْماً وَ أَنْدَاهُمْ كَفّاً وَ أَمْنَعُهُمْ كَنَفاً وَرِثَ عَنْهُمَا أَوْصِيَاؤُهُمَا عِلْمَهُمَا فَارْدُدْ إِلَيْهِمْ الْأَمْرَ وَ سَلِّمْ إِلَيْهِمْ أَمَاتَكَ اللَّهُ مَمَاتَهُمْ وَ أَحْيَاكَ حَيَاتَهُمْ إِذَا شِئْتَ رَحِمَكَ اللَّهُ قَالَ فَتْحٌ فَخَرَجْتُ فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ تَلَطَّفْتُ فِي الْوُصُولِ إِلَيْهِ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيَّ السَّلَامَ فَقُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ تَأْذَنُ لِي فِي مَسْأَلَةٍ اخْتَلَجَ فِي صَدْرِي أَمْرُهَا لَيْلَتِي قَالَ سَلْ وَ إِنْ شَرَحْتُهَا فَلِي وَ إِنْ أَمْسَكْتُهَا فَلِي فَصَحِّحْ نَظَرَكَ وَ تَثَبَّتْ فِي مَسْأَلَتِكِ وَ أَصْغِ إِلَى جَوَابِهَا سَمْعَكَ وَ لَا تَسْأَلْ مَسْأَلَةً تَعَيَّنَتْ وَ اعْتَنِ بِمَا تَعْتَنِي بِهِ فَإِنَّ الْعَالِمَ وَ الْمُتَعَلِّمَ شَرِيكَانِ فِي الرُّشْدِ مَأْمُورَانِ بِالنَّصِيحَةِ مَنْهِيَّانِ عَنِ الْغِشِّ وَ أَمَّا الَّذِي اخْتَلَجَ فِي صَدْرِكَ لَيْلَتَكَ فَإِنْ شَاءَ الْعَالِمُ أَنْبَأَكَ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يُظْهِرْ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَكُلُّ مَا كَانَ عِنْدَ الرَّسُولِ كَانَ عِنْدَ الْعَالِمِ وَ كُلُّ مَا اطَّلَعَ عَلَيْهِ الرَّسُولُ فَقَدِ اطَّلَعَ أَوْصِيَاؤُهُ عَلَيْهِ لِئَلَّا تَخْلُوَ أَرْضُهُ مِنْ حُجَّةٍ يَكُونُ مَعَهُ عِلْمٌ يَدُلُّ عَلَى صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ يَا فَتْحُ عَسَى الشَّيْطَانُ أَرَادَ اللُّبْسَ عَلَيْكَ فَأَوْهَمَكَ فِي بَعْضِ مَا أَوْدَعْتُكَ وَ شَكَّكَكَ فِي بَعْضِ مَا أَنْبَأْتُكَ حَتَّى أَرَادَ إِزَالَتَكَ عَنْ طَرِيقِ اللَّهِ وَ صِرَاطِهِ الْمُسْتَقِيمِ فَقُلْتُ مَتَى أَيْقَنْتُ أَنَّهُمْ كَذَا فَهُمْ أَرْبَابٌ مَعَاذَ اللَّهِ أَنَّهُمْ مَخْلُوقُونَ مَرْبُوبُونَ مُطِيعُونَ لِلَّهِ دَاخِرُونَ رَاغِبُونَ فَإِذَا جَاءَكَ الشَّيْطَانُ مِنْ قِبَلِ مَا جَاءَكَ فَاقْمَعْهُ بِمَا أَنْبَأْتُكَ بِهِ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَرَّجْتَ عَنِّي وَ كَشَفْتَ مَا لَبَّسَ الْمَلْعُونُ عَلَيَّ بِشَرْحِكَ فَقَدْ كَانَ أَوْقَعَ فِي خَلَدِي أَنَّكُمْ أَرْبَاب الخ
كشف الغمة في معرفة الأئمة (ط - القديمة) ؛ ج2 ؛ ص387]
20/31/210
دیدگاه جدیدی بگذارید