در این جنگ شجاعت جناب مسلم بن عوسجه که در حقیقت هم کیاست بود و هم شجاعت باعث شد که آذربایجان بدون خونریزی فتح شود و ماجرای آن از این قرار است که وقتی آنها وارد آذربایجان شدند و با لشگریان ایرانی روبرو شدند در ابتدای درگیری مسلم بن عوسجه به کیفیتی با اینها جنگ می کند که فقط شش نفر از آنها را می کشد و بخشی از آنها را هم اسیر می آورد که همین مساله موجب شکستن هیبت لشکر فارس شد.
استاد سید مجتبی مرتضوی شاهرودی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفت: اصحابی که به همراه امام حسین علیه السلام در روز عاشورا بودند افرادی سرشناس و از شیوخ عرب و فرماندهان نظامی بودند و افرادی بودند که سابقه همراهی با پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیر المومنین علیه السلام را داشتند، در بین اینها یک نفر از اصحاب مثل ستاره ای می درخشد و او مسلم بن عوسجه اسدی است.
وی افزود: مسلم بن عوسجه که یکی از صحابه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بود و روایاتی هم از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند فردی بود بسیار عابد و زاهد و شب زنده دار و جنگاور و قوی که در حقیقت در رزم آوری هم پرآوازه بود، در جنگ هایی که در زمان حضرت امیرالمومنین علیه السلام اتفاق افتاد در تمام آن جنگ ها شرکت داشتند و در جنگ هایی که قبل از زمان امیرالمومنین علیه السلام هم اتفاق افتاد مثل جنگ نهاوند جناب مسلم بن عوسجه نقش بسیار بسزا و بارزی داشتند.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: از قضایایی که از ایشان منقول است در مورد همین جنگ نهاوند و فتح آذربایجان است که شبث بن ربعی که از فرماندهان لشگر ابن زیاد بود این قضیه را نقل می کند. شبث بن ربعی که در تاریخ هم نقل شده است که ظلم زیادی در حق اهل بیت علیهم السلام کرد زمانی که چشمش به جنازه مسلم بن عوسجه افتاد که دور و بر او شادی می کنند، خیلی ناراحت شد، جمله ای را بیان کرد و گفت که من در جنگ آذربایجان که در سال بیستم هجری بود حضور داشتم که فرمانده جنگ نهاوند حذیفة بن یمان بود که انتصاب او هم همان طور که در تاریخ است حسب الامر امیرالمومنین علیه السلام بود.
وی اضافه کرد: در تاریخ است که خلیفه دوم نقش زیادی در این جنگ نداشته است و این یک اشتباه تاریخی است که فتح ایران را منسوب به عمر بن خطاب می دانند. فتح ایران و فرماندهی لشکر و نصب فرماندهان لشکر به دست امیرالمومنین علیه السلام بوده است، به مجرد این که نامه سلمان والی ری به مدینه رسید که لشکر فارس به سمت مدینه در حرکت است، در آن زمان عمر بن خطاب خلیفه بود، می گویند از ترس خود به وسط مسجد مدینه آمد در حالی که حتی صدای تق تق دندان هایش از ترس به گوش می رسید، عمر بن خطاب فرد جنگجویی نبوده است، درست است که درشت هیکل بود ولی اهل جنگ نبود.
استاد مرتضوی شاهرودی بیان داشت: خلیفه دوم در جنگ هایی هم که در کنار پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، در قسمت درگیری جنگ نبود آن چه که منقول است این است که بعضی از اسیران را می کشت برای همین هم قضیه ورود لشکر فارس که شروع کننده جنگ نهایی بودند به مذاق افرادی مثل وی که اهل جنگ نبودند، خوش نیامد و آن آدم های کارآزموده ای که در کنار پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم بودند و افتخارات و فتوحات اسلامی را داشتند جلو آمدند من جمله فرماندهی مثل حذیفة بن یمان که به همراه لشگری ده هزار نفره و همراهی مسلم بن عوسجه که فرماندهی بخشی از آنها را داشت به طرف آذربایجان می روند.
وی خاطرنشان کرد: در این جنگ شجاعت جناب مسلم بن عوسجه که در حقیقت هم کیاست بود و هم شجاعت باعث شد که آذربایجان بدون خونریزی فتح شود و ماجرای آن از این قرار است که وقتی آنها وارد آذربایجان شدند و با لشکریان ایرانی روبرو شدند در ابتدای درگیری مسلم بن عوسجه به کیفیتی با اینها جنگ می کند که فقط شش نفر از آنها را می کشد و بخشی از آنها را هم اسیر می آورد که همین مساله موجب شکستن هیبت لشکر فارس شد و باعث شد که مردمی که از ابتدای آذربایجان تا منطقه اردبیل بودند مسلمان شوند و کسانی هم که مسلمان نشده بودند در همان منطقه باقی ماندند و آتشکده های خود را در امان کامل برقرار کردند و خراجی هم برای آنها گذاشتند که هشت هزار هزار درهم بوده است.
این استاد حوزه علمیه قم گفت: در جنگ آذربایجان حذیفه هم هیچ کس را نکشت و اسیر هم نگرفت و این جنگ فقط به خاطر شجاعت و درایت حضرت مسلم بن عوسجه به سرانجام رسید. ایشان دائما در کنار امیرالمومنین علیه السلام و فرزندانشان با وفاداری فراوان باقی ماندند و بعد از این قضیه ایشان در کوفه ساکن شدند و همان جا هم ماندگار شدند.
وی افزود: در زمانی که حضرت مسلم بن عقیل به کوفه آمدند، مسلم بن عوسجه جزء یاران ایشان شد و با فرماندهی بخشی از قبیله مدحج و بنی اسد به یاری حضرت مسلم بن عقیل رفتند بعد از شهادت حضرت مسلم بن عقیل جناب مسلم بن عوسجه در خفا زندگی کردند تا این که روزی با حبیب ملاقات کردند و قرار شد که از بیراهه به طرف کربلا حرکت کنند و جناب مسلم بن عوسجه به همراه همسر و فرزندانشان در کربلا شرکت کردند. یکی از زن هایی که در کربلا به اسارت رفت همسر جناب مسلم بن عوسجه بود و فرزند جناب مسلم به نام «خلف» هم در روز عاشورا حضور داشت.
استاد مرتضوی شاهرودی بیان داشت: بعد از شهادت حضرت مسلم بن عوسجه فرزند جناب مسلم یعنی خلف بلند می شود که به میدان جنگ رود تا انتقام خون پدرش را بگیرد که امام حسین علیه السلام وی را نهی می کنند که اگر کشته شوی مادرت بی سرپرست می ماند اما مادر این جوان می گوید: «آیا تو می خواهی زنده بمانی و حسین و اولادش به شهادت رسند» و او را به طرف صحنه جنگ می فرستد. پسر جناب مسلم بن عوسجه نیز مانند پدرش انسان جنگاوری بود و او هم به قلب دشمن می زند و حدود سی نفر از سربازان عمر سعد را به هلاکت می رساند تا این که خودش هم به شهادت می رسد.
وی اضافه کرد: حضرت مسلم بن عوسجه در شب عاشورا داستانی دارد که معروف است که وقتی که امام حسین علیه السلام به سربازان خود می گویند بروید می گوید «أما و الله حتى اكسر في صدورهم رمحي، و أضربهم بسيفي ما ثبت قائمه في يدي» یعنی تا زمانی که این شمشیر در دست من نشکسته است اینها را می زنم اگر شمشیر هم در دستم شکست «لقذفتهم بالحجاره و لم افارقک حتی اموت معک» که واقعا این مقدار وفاداری ایشان خیلی عجیب است این مساله نشان می دهد که این وفاداری از روی احساس نیست بلکه از روی اعتقاد است.
این استاد حوزه علمیه قم گفت: جناب مسلم بن عوسجه در رکاب جد امام حسین علیه السلام بوده است و بعد از ایشان هم در رکاب امیرالمومنین علیه السلام بوده است و در زمان خلیفه دوم هم از طرف امیرالمومنین علیه السلام به جنگ می رود و هیچ گاه دست از نصرت اهل بیت علیهم السلام بر نمی دارد، جناب مسلم بن عوسجه مقامات خیلی بالایی داشته است به گونه ای که در زمانی که زخمی شد و در حال شهادت بود حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و حبیب بر سر بالین او آمد در این حال امام حسین علیه السلام فرمودند: «رحمک الله یا مسلم و منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا.»
وی در انتهای سخنانش بیان داشت: در لحظات شهادت جناب مسلم حبیب بن مظاهر به او گفت: «بر من سخت است که تو را به این حال ببینم ولی شادم که به زودی زود تو را در بهشت ملاقات خواهم کرد آیا وصیتی داری؟» در این جا جناب مسلم به حبیب می گوید: «خداوند تو را به خیر و سلامت بشارت دهد من هم تو را به این مرد وصیت می کنم» و اشاره به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام کرد و بعد از آن هم به شهادت رسید. ان شاء الله خداوند ما را از رهروان شهدای کربلا قرار دهد./20/21/260
دیدگاه جدیدی بگذارید