ابوجهل خواهش خود را به نمایندگی از مردم اعلام کرد و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و بعد از خواندن نماز دست به دعا برداشتند سپس به ماه اشاره فرمودند و ماه دو نیم شده و پس از لحظه ای دوباره به هم متصل گردید، ابوجهل با دیدن این منظره دگر بار فریاد زد: «جادو جادو جادو» و با جمعی از کفار فرار کردند لیکن عده ای اسلام آوردند.
استاد مهدی مسجد جامعی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفت: میلاد مسعود خاتم النبیین محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و میلاد مسعود رئیس مذهب جعفری و امام به حق ناطق جعفرُ بن محمدٍ الصادق علیه السلام را تبریک عرض می کنم. نام شریف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم محمد و لقب معروف ایشان «رسول الله» و «خاتم النبیین» و «حضرت مصطفی» است. کنیه آن حضرت ابوالقاسم و نام پدر ایشان حضرت عبدالله پسر عبدالمطلب است و نام مادرشان آمنه دختر وهب بن عبدمناف است.
وی افزود: میلاد مسعود حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روز جمعه هفدهم ربیع الاول سال پانصد و هفتاد و یک میلادی است و پنجاه و سه سال قبل از هجرت است که از آن سال به سال عام الفیل تعبیر می کنند یعنی سالی که سپاه ابرهه به خانه خدا حمله کردند و نابود شدند این سال همان سالی است که در آن چاه زمزم دوباره حفر و احیا شد البته اهل سنت دوازدهم ربیع الاول را هم برای ولادت آن حضرت ذکر کرده اند و بعضی از علمای شیعه هم دوازدهم ربیع الاول را برای این میلاد ذکر کرده اند و مکان ولادت ایشان هم در مکه مکرمه است.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: در زمان میلاد مسعود حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شگفتی های عجیب و بی سابقه ای در جهان رخ داده است اولین مورد این است که امام صادق علیه السلام فرمودند ابلیس تا آسمان های هفتگانه بالا می رفت و از اخبار آسمانی با خبر می شد و چون عیسی علیه السلام به دنیا آمد، از سه آسمان منع گردید یعنی فقط تا آسمان چهارم بالا می رفت و آن گاه که رسول خدا صلی الله علیه و آله و ولادت یافتند، ابلیس از تمام آسمان ها منع شد، حادثه دوم این است که در این زمان تمامی بت ها به رو بر زمین افتادند چه بت های کعبه و چه بت های سایر مکان ها سومین اتفاق عجیب در زمان ولادت ایشان این است که کاخ سلطنت پادشاه ایران که به نام ایوان کسری معروف بوده است لرزید و چهارده کنگره از این کاخ پادشاهی فرو ریخت.
وی اضافه کرد: اتفاق عجیب دیگری که در زمان ولادت حضرت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم رخ داد این بود که دریاچه ساوه که سالها مورد پرستش بود فرو رفت و خشک گردید شاید مراد از دریاچه ساوه همین دریاچه ای است که مجاور قم است چون در ساوه دریاچه ای وجود نداشته و ندارد، اتفاق دیگر این که در بیابان سماوه محلی بین کوفه و شام که سال های طولانی در آن باران نمی بارید در روز میلاد آن حضرت سیل جاری شد، اتفاق دیگر این است که آتشکده فارس که بیش از هزار سال روشن بود و معبد و پرستشگاه زرتشیان بود خاموش شد.
استاد مسجد جامعی اظهار داشت: اتفاق عجیب دیگر این است که بزرگترین و داناترین علمای مجوس در شب تولد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خواب شتران سرکشی را دیدند که اسبان قوی را به دنبال داشتند و از دجله گذشته و داخل کشورشان شدند و این خواب را این چنین تعبیر کردند که اسلام منطقه ایران را فتح خواهد کرد و مجوس را از بین خواهد برد، اتفاق دیگر این بود که در خواب دیدند که طاق کسری از میان شکافت و دو نصف گردید و آب رودخانه دجله طغیان کرد و در طاق کسری نفوذ کرد، اتفاق دیگر در میلاد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این است که نوری در شب میلاد آن حضرت ظاهر گردید و از سمت حجاز حرکت کرد و تا شرق عالم منتشر شد.
وی اضافه کرد: حادثه عجیب دیگر این است که تخت های پادشاهان جهان سرنگون و واژگون گردید، اتفاق عجیب دیگر این است که تمام پادشاهان جهان در روز و شب میلاد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم لال شدند و در بهت و حیرت به سر بردند، اتفاق عجیب دیگر این است که در شب و روز میلاد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سحر ساحران باطل گشت و علم پیشگویان از آنان اخذ شد و دیگر نسبت به سحر و پیشگویی جاهل و نادان شدند.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: حضرت آمنه مادر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می گوید: «کودکم در حالی که با دست خویش از زمین خوردن خود جلوگیری می کرد به دنیا آمد پس سر خود را به سمت آسمان برافراشت ناگاه نوری از حضرتش ساطع شد به گونه ای که همه جا را روشن نمود در آن حال صدایی را شنیدم که می گفت: «تو سرور آدمیان را به دنیا آوردی او را محمد بنام.»» این اتفاقات را امالی شیخ صدوق و بحار الانوار علامه مجلسی جلد پانزدهم صفحه 257 نقل کرده اند و مرحوم محدث قمی در انوار البهیه هم این حوادث شگفت را نقل فرموده اند.
وی افزود: حلیمه سعدیه مادر رضاعی حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند: «سالی که ما دچار قحطی شدیم چون در مکه گرمای شدیدی بود، نوزادان را برای این که طاقت گرما نداشتند به دایه ها می سپردند که از آنها در روستاهای اطراف مکه و در جاهای خوش آب و هوا نگهداری کنند، حلیمه سعدیه می گوید: «سالی که ما دچار قحطی و خشکسالی شده بودیم به همراه شوهر و کودک شیرخوار خود با زنان بنی سعد به شهر مکه رفتیم تا هر کدام کودکی از قریش گرفته و برای شیر دادن و بزرگ کردن به میان قبیله آوریم، مرکب ما الاغ خاکستری رنگ بود و شتر پیری به همراه داشتیم که به خدا قسم قطره ای شیر نداشت.»
استاد مسجد جامعی اظهار داشت: حلیمه سعدیه می گوید: «شبی که در راه مکه بودیم از بس کودک گرسنه ما گریه کرد به خواب نرفتیم نه در سینه من شیری بود و نه در پستان های شتر که او را سیر کند و تنها امید به آینده بود که ما را به سوی مکه پیش می برد الاغ ما به قدری لاغر و وامانده بود که کندی راه رفتن آن حیوان قافله بنی سعد را خسته کرد به هر ترتیبی بود، خود را به شهر مکه رساندیم هر یک از زنان بنی سعد کودکی را پیدا کردند و آماده بازگشت به صحرا شدند.»
وی خاطرنشان کرد: حلیمه می گوید: «تنها من بودم که دسترسی به کسی پیدا نکردم و از پذیرفتن پسر آمنه حضرت محمد صلی الله علیه و آله هم به جهت این که طفلش یتیم بود، خودداری می کردم اما وقتی دیدم زنان بنی سعد قصد بازگشت دارند با خودم گفتم خوش ندارم در میان این زنان تنها من با دست خالی به میان قبیله خود بازگردم، اکنون می روم و همان کودک یتیم را بر می گیرم. شوهرم نیز چون سخن مرا شنید، پذیرفت و گفت: «امید است خداوند در این فرزند برکتی برای ما قرار دهد.»»
این استاد حوزه علمیه قم اظهار داشت: برخی از مورخین نوشته اند: «علت امتناع دایه ها از قبول طفل شیرخوار جناب عبدالله یتیم بودن ایشان نبوده است چرا که عظمت خاندان بنی هاشم و شخصیت مردی چون عبدالمطلب که در جود و احسان زبانزد همگان بود بر کسی پوشیده نبود بلکه علت آن بود که نوزاد قریش پستان هیچ زنی غیر از حلیمه را به دهان نگرفت» حلیمه گوید: «وقتی طفل را برای نخستین بار در آغوش گرفتم چشمانش را بازکرد تا مرا مشاهده نماید، آنگاه لب های مبارکش را بر پستان راست من قرار داد با آن که از قدیم در پستان راست من شیری نبود ناگاه مشاهده کردم که هر دو پستانم از شیر پر شد به حدی که او و سپس فرزند خودم عبدالله را نیز شیر دادم و هر دو کاملا سیر شدند و به خواب رفتند.»
وی افزود: حلمیه می گوید: «شوهرم نیز برخاست و نزد شتر رفت و مشاهده کرد پستان های شتر نیز بر خلاف انتظار از شیر پر شده است و هر دو از آن شیر خورده و سیر شدیم و آن شب را در کمال راحتی و آسودگی به صبح رساندیم، صبحدم شوهرم گفت: «ای حلیمه به خدا سوگند کودک با برکتی نصیب تو شده است.» پس چون قصد بازگشت به سوی قبیله کردیم با کمال تعجب مشاهده کردیم همان الاغی که به زحمت راه می رفت چنان به تندی راه افتاد که از همگان پیشتر افتاده بود.»
استاد مسجد جامعی اضافه کرد: حلیمه سعدیه می گوید: «چون به خانه و دیار خود رسیدیم و در آن سرزمینی که خبری از آب و علف نبود فرود آمدیم از آن پس هنگامی که گوسفندان ما از چرا گاه باز می گشتند شکمشان سیر و پستانشان پر از شیر بود و این موضوع فقط اختصاص به گوسفندان ما داشت و سایر گوسفندان بدین گونه نبودند.» این خصوصیات را مرحوم مجلسی در بحار الانوار در جلد 15 در صفحه 331 بیان فرموده اند همچنین در مناقب ابن شهر آشوب هم این مطالب نقل شده است: «پیامبر مایه نزول رحمت بودند.»
وی خاطرنشان کرد: حلبی در سیره نقوی از مردی به نام «جلحمه» نقل می کند که می گوید: «در سال قحطی و خشکسالی به مکه رفتم و مردم مکه را که در کمال سختی به سر می بردند مشاهده کردم که در صدد چاره برآمده و می خواستند برای طلب باران دعا کنند، یکی گفت به نزد لات و عزی بروید و دیگری گفت به نزد بت منات روید و متوسل شوید در این میان پیری سالمند و خوش صورت را دیدم که به مردم می گفت: «چرا بیراهه می روید با این که یادگار ابراهیم خلیل و نژاد حضرت اسماعیل در میان شما است.» به او گفتند: «گویا ابوطالب را می گویی.» گفت: «آری منظورم اوست.»»
این استاد حوزه علمیه قم اظهار داشت: جلحمه می گوید: «مردم همگی برخاسته و من نیز همراه آنان بودم که جلو خانه ابوطالب اجتماع کرده و در زدند همین که ابوطالب بیرون آمد مردم به سوی او هجوم برده و او را در میان گرفتند و به او گفتند: «ای ابوطالب تو به خوبی از قحطی و خشکسالی و گرسنگی و تشنگی مردم با خبری اینک وقت آن است که بیرون آیی و برای آنان از درگاه خدا باران طلب کنی.»
وی افزود: جلحمه می گوید: «حضرت ابوطالب که این سخن را شنیدند و از خانه بیرون آمدند و پسری همراه ایشان بود که رویش همچون خورشید می درخشید در حالی که اطراف او را جوانان دیگری گرفته بودند او همچنان آمد تا به کنار خانه کعبه رسید سپس آن پسر زیباروی یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله را برگرفت و پشت او را به کعبه چسبانید و با زبانی تضرع آمیز به درگاه خدا دعا کرد، گویا ابوطالب چنین فرمود: «بارالها به حق این نوجوان باران رحمتت را بر ما بفرست و ما را مشمول لطف و کرم خود بفرما.» طولی نکشید که پاره های ابر از اطراف گرد آمده و باران بسیاری بارید و مردم را از خشکسالی نجات داد.»
استاد مسجد جامعی بیان داشت: به واسطه بارش باران به واسطه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جناب ابوطالب در بیت اول قصیده معروف لامیه خود را که حدود هشتاد بیت است می گوید: «وأبیض یُستَسقَی الغَمامُ بوجهه ربیعُ الیتامی عصمه لِلأرامل» وقتی که به نور جمالش طلب باران می شود، او پناه یتیمان و نگه دار بیوه زنان و خاک نشینان است این مطالبی که بیان شد از سیره نبویه جلد یک صفحه 204 بود.
وی اضافه کرد: از جمله معجزات پیامبر شق القمر است در این رابطه نقل شده است که ابوجهل از جهاتی نسبت به کفار ریاست داشت و برنامه های ضد دینی آنها را کاردانی می کرد یک روز به کفار گفت: «این مرد یعنی پیامبر مردی جادوگر و ساحر می باشد و تا امروز هر چه کرده به کمک جادو بوده است بیایید از او کار خارق العاده ای بخواهیم که در آسمان انجام دهد زیرا سحر در زمین اثر می کند و در آسمان بی اثر است.» کفار با هم قرار گذاشتند تا به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پیشنهاد کنند که ماه در آسمان را دو نیم کند اتفاقا آن شب، شب چهاردهم ذی الحجه بود و ماه نیز در این شب کامل بود.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: ابوجهل خواهش خود را به نمایندگی از مردم اعلام کرد و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و بعد از خواندن نماز دست به دعا برداشتند سپس به ماه اشاره فرمودند و ماه دو نیم شده و پس از لحظه ای دوباره به هم متصل گردید، ابوجهل با دیدن این منظره دگر بار فریاد زد: «جادو جادو جادو» و با جمعی از کفار فرار کردند لیکن عده ای اسلام آوردند، رسول اکرم صلی الله علیه و اله همه را صدا زده و دور خود جمع نمودند و فرمودند: «اگر من در شما با سحر نفوذ کرده باشم این منظره تنها به نظر شما چنین می آید ولی اهل کاروان ها که در بیابان ها هستند ماه را به صورت عادی می بینند برای این که صدق کلام مرا بفهمید بهتر است به دروازه مکه بروید و منتظر آمدن کاروان باشید، اگر آنها هم ماه را دیده باشند قطعا عمل من سحر نبوده است.»
استاد مسجد جامعی در انتهای سخنانش بیان داشت: کلام پیامبر در دل کفار قریش اثر کرد و همه به کنار دروازه آمدند و هنگامی که اولین کاروان رسید بدون آن که کفار حرفی زنند کاروانیان شروع به سخن کرده و گفتند: «آیا شما هم ماه را دیدید که دو نیم شد.» اما باز هم کلام حق در دل ابوجهل و دوستانش اثر نکرد و مشرف به اسلام نگردیدند، خداوند به این واقعه در قرآن کریم در سوره مبارکه قمر اشاره می کند: «اقتربت الساعة و انشقّ القمر» یعنی ساعت نزدیک گردید و ماه دو نیم شد. خدایا به حق محمد و آل محمد خیر دنیا و آخرت را به ما عنایت بفرما و از همه ما شر دنیا و آخرت را دور بگردان و میلاد مسعود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و میلاد مسعود امام جعفر صادق علیه السلام را برای ما مبارک قرار ده و همچنین آزاد سازی شهر حلب به دست فرزندان رشید اسلام را برای ما مبارک قرار ده./260/43/20
دیدگاه جدیدی بگذارید