تالیف کتب جدید باید دو شرط را رعایت کند اول این که نباید باعث رقیق شدن مایه علمی طلاب و کتاب های گذشته شود و دوم این که این کتاب ها باید مبانی علما و قدمایی که در کتاب های گذشتگان ما وجود دارد را به عنوان میراثی به آیندگان برساند.
استاد مصطفی صرفی در اجلاسیه نشست دوره ای اساتید که چهارشنبه شب با عنوان جایگاه تراث در تحول حوزه در دفتر آیت الله العمظمی صافی گلپایگانی برگزار شد به عنوان دومین سخنران این جلسه به ایراد بیانات زیر پرداخت:
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال با عرض سلام خدمت اساتید محترم و بزرگان و مسئولین مختلفی که در خدمت آنها هستیم، از این که توفیق نصیب بنده شد که در خدمت شما باشم خیلی اظهار شعف و خوشحالی می کنم.
باید مبادی تصوریه عنوان جلسه که جایگاه تراث در تحول حوزه است، روشن شود که مراد از تراث و تحول در این عنوان چیست، ظاهرا مشخص است که مراد از تراث همان کتب علمی و آثار فاخر و برجسته ای است که از علمای سلف به عنوان هدیه و یادگار به ما رسیده است، بنده قبل از این که در این جلسه بخواهم صحبت کنم، یکی از اساتید به بنده گفت: «یکی از تراث ما کتاب الهی و تراث دیگر روایات ما است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در موردشان فرمودند: «کتاب الله و عترتی» چرا در حال حاضر فقط درس داریم؟ چرا ما نسبت به این تراث ضعیف کار می کنیم؟» بنده گفتم: «حرف شما صحیح باشد یا غلط فعلا موضوع جلسه تراث علمی و کتاب هایی که در حوزه تدوین شده و خون هایی که به پای این کتاب ها ریخته شده است و این تراث برای همین است که ما تراث اصلی را احیا کنیم والا این کتاب ها برای ما موضوعیتی ندارد، آن چیزی که برای ما اصالت دارد «ثقلین» یا «ثَقلینی» است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنها سفارش فرمودند.»
نقش این تراث در تحول حوزه چیست؟ باید به این نکته توجه کنیم که وقتی به این تراث نگاه می کنیم، روحیه تحول خواهی در ما زنده می شود وقتی به کتاب لمعه و مکاسب و کفایه نگاه می کنیم، بر خلاف آن چه که در ذهن طلبه ها فرو کردند که این کتاب ها، کتاب هایی است که روحیه اشخاص را منکوب می کند و حس ناامیدی را به آنها تزریق می کند این کتاب ها روحیه تحول خواهی را در ما زنده می کند.
وقتی بنده به این کتاب ها نگاه می کنم به خودم امیدوار می شوم و ذات تحول را در این کتاب ها مشاهده می کنم که بنده را تشویق می کند که به خودم فشار آورم تا همچنان که مرحوم آخوند و شیخ نسبت به تراث قدیمی بدون وقیح کردن مایه های علمی ای که در تراث قدیمی وجود داشته است و با استفاده از روش آنها این نوآوری ها را به وجود آوردند، بنده هم بدون این که مایه علمی تراث گذشته را رقیق کنم و با حفظ امتیاز آنها، کتاب جدیدی بنویسم و مطالب جدیدی بگویم، منی که می گویم من نوعی است نه شخصی البته ذکر این نکته هم که «دست ما کوتاه و خرما بر نخیل» به نظر مهم می آید. جمله معروفی است که همه شنیدیم «ثلاثة لیس لها نهایة رسائل و مکاسب و کفایة» بنده فکر کنم شان نزول این جمله در مقام مدح است اما الان در مقام مذمت استفاده می شود و برخی می گویند که ما به نهایت این کتاب ها نمی رسیم فلذا باید این کتاب ها تغییر کند.
شاگردان بنده در سر کلاس می پرسند که چرا باید کفایه بخوانیم در حالی که در همه دنیا آخرین کتاب های روزشان را می خوانند مثلا دیگر کسی در پزشکی نمی آید قانون ابن سینا را بخواند، در نجوم هم کسی هیأت بطلمیوسی را نمی خواند، ما چرا باید کتاب های قدیمی را بخوانیم؟ جواب بنده این است که علوم دینی و حوزوی و اسلامی با سایر علوم تفاوت می کند. در علوم تجربی، ریاضیات و فیزیک ما باید به روز باشیم و آخرین تحقیقات را داشته باشیم، در این علوم باطل بودن تحقیقات قبلی مثل هیأت بطلمیوسی و مطالبی که در پزشکی قدیمی وجود داشته ثابت شده است.
ما نمی توانیم بگوییم هنوز هم در دانشگاه های دنیا قانون ابن سینا را تدریس کنید اما در علوم دینی که ما نمی خواهیم دین و شرع جدید احداث کنیم ما می خواهیم ببینیم که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام چه فرمودند لذا وظیفه و رسالت اصلی ما این است که بدانیم گفته های آنها چیست و برای فهمیدن گفته های آنها باید به کسانی رجوع کنیم که به اصل تشریع نزدیک تر بودند و فهم و همت آنها از ما بیشتر بوده است لذا قیاس مع الفارق است که بگویند دنیا در حال پیشرفت است. خدا را شکر که دنیا در حال پیشرفت است اما ما نباید چون آنها کتاب های قدیمی را کنار گذاشته اند، کتاب های قدیمی خود را کنار بگذاریم، اتفاقا ما باید به این کتاب ها مراجعه کنیم.
کتاب هایی که امثال سید مرتضی و شیخ طوسی نوشته اند و کتاب های روایی ما و فهمی که علما از این روایات داشتند و کتاب های دیگری که نزد این علما بوده است و با کمک این کتب مطالب خود را نوشته اند برای ما جایگاه بسیار بلندی دارد بله درست است که می گویند که چرا از این کتب به عنوان منابع آموزشی استفاده می شود اما باید به این نکته هم توجه کنیم که بالاخره یک طریقی لازم است که ما با این کتاب ها آشنا شویم. بنده این جواب را به شاگردانم می دهم که ما در علوم دینی هر اندازه به متونی که به اصل تشریع نزدیک تر هستند، مراجعه کنیم و هر اندازه به مراجعه و تدریس و تدرس این کتاب ها اهتمام ورزیم، قوی تر خواهیم شد.
کتاب کفایة الاصول یک کتاب تحول خواه است که ناظر به کتاب های قبلی خودش بوده است و اصلا به نیت تحول نوشته شده است، یکی از اساتید ما می فرمود اصول در زمان مرحوم آخوند خیلی گسترش پیدا کرده بود و ظاهرا مرحوم آخوند کفایة الاصول را به عنوان تعریضی بر گستردگی اصول نوشته اند و عالم دیگری چون کفایة الاصول را زیاد می دانست، «نهایة الکفایة» را نوشت و عالم دیگری هم چون به نظرش نهایة الکفایة زیاد بود، «نهایة النهایة» نوشت. ما باید این مطلب را درک کنیم که این کتاب ها باب تحول را به روی ما باز می کنند. تالیف کتب جدید باید دو شرط را رعایت کند اول این که نباید باعث رقیق شدن مایه علمی طلاب و کتاب های گذشته شود و دوم این که این کتاب ها باید مبانی علما و قدمایی که در کتاب های گذشتگان ما وجود دارد را به عنوان میراثی به آیندگان برساند./260/31/20
دیدگاه جدیدی بگذارید