طبیعی است که این دسته از مسلمانان که در ضمن دو گروه آنها را معرفی کردیم یعنی کسانی که اسلام منافقانه داشتند و کسانی که اسلام لایه ای و سطحی داشتند با رحلت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم انحرافاتشان دو چندان می شود و اجتهادشان در مقابل نص گسترش بیشتری می یابد و حوادثی را بعد از رحلت نبی مکرم اسلام به وجود می آورند که شاید برای برخی قابل انتظار نبود.
استاد محسن مهدوی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفت: موضوع بحث، تحلیل تاریخی و استدلالی بر این قضیه است که چگونه شد مردمی که این همه آیات و روایات متعدد در فضیلت حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها از دو لب نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم شنیده بودند و احترامات زیادی از شخص نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به سیده نساء عالمین دیده بودند و شکی در سفارشات بی شائبه آن حضرت نسبت به ایشان نداشتند بلافاصله پس از رحلت ایشان نه تنها مقام این بانو را پاس نداشتند بلکه حق او و شوهر و فرزندانش را غصب کردند و درب خانه ایشان را آتش زدند و فرزند شش ماهه ایشان را شهید کردند، پهلوی ایشان را شکستند و بالاخره پس از 75 و یا 95 روز بعد از رحلت پدر گرامی ایشان موجبات شهادت ایشان را فراهم ساختند.
وی افزود: آیا همه مسائل بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یک اتفاق ناخواسته بود؟ آیا این مردم یک شبه همه آن چه در مورد تنها دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می دانستند فراموش کردند؟ آیا همه آن چه گفته می شد و گفته می شود دروغی بیش نیست؟ اگر این چنین است پس مخفی بودن قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها گواه بر چیست؟ و این که به حسب روایات شیعه و سنی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به امیرالمومنین علیه السلام وصیت می کنند که من را شبانه غسل ده و کفن و دفن کن و به جز خودت و نزدیکان و خواص کسی بر من نماز نخواند حکایت از چه دارد؟ و یا آن چه در خطبه فدکیه حضرت ایراد می نمایند گواه بر چیست؟ آیا همه اینها قابل انکار است؟
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: چگونه می شود باور کرد که مسلمانانی که آن همه افتخارات در تاریخ قبل از هجرت و بعد از هجرت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آفریدند و جان و مال فرزندان بلکه گاهی تمام هستی خود را فدا کردند به این زودی 180 درجه برگردند و تغییر مسیر دهند؟ جواب این سوال اساسی و ده ها سوال دیگر پیرامون این مسائل محتاج یک تحلیل عمیق و در عین حال صحیح و منطبق با دلایل مقبول و برخواسته از شناخت مسلمانان زمان رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و تاریخ و سوابق و اعتقادات و درجه ایمان و تقوای آنها می باشد، بدون شک آن چه در مورد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها اتفاق افتاده است را نمی توان به نام همه مسلمانان آن زمان نوشت همان طور که اتفاق قلمداد کردن چنین وقایع مهمی بیشتر شبیه یک فرضیه صرف و یا این که بهتر است بگوییم شبیه یک طنز است.
وی اضافه کرد: مسلمانان زمان نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مانند مسلمانان هر زمان دیگری و گروندگان به هر دین و آیینی دو دسته بودند دسته اول گروهی بودند که حقیقتا مسلمان شده بودند و ایمان آورده بودند و از عمق جانشان از اسلام پیروی و حمایت می کردند اینها کسانی بودند که واقعا اعتقاد به خدا و ایمان به توحید داشتند نبوت خاتم پیامبران را باور کرده بودند و وحیانیت دین و آیین ایشان را باور داشتند آیات الهی را به عنوان کلام خدا تلقی می کردند و خواسته های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را خواسته های الهی و اراده ایشان را اراده الهی می دانستند.
استاد مهدوی اظهار داشت: آنها کسانی بودند که در راه اعتلای کلمة الله با تمام هستی خود مبارزه می کردند و تا پای جان ایستاده بودند و به چیزی جز خدا و رسول و اطاعت آنها فکر نمی کردند مانند حمزه سید الشهدا، خدیجه کبری سلام الله علیها، عمار یاسر، بلال، جعفر طیار، سلمان، ابوذر، مقداد و دهها مسلمان مخلص دیگری که اسلام با فداکاری و اهدا خون و مال آنها قدرت گرفت و عده ای از آنها به شهادت رسیدند و عده ای هم باقی ماندند «من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا»
وی خاطرنشان کرد: دسته دوم از مسلمانان گروهی بودند که ایمان و اسلام آنها لایه ای و ظاهری بود که اینها را هم باید در ضمن دو گروه مورد شناخت قرار داد، گروه اول کسانی بودند که اساسا اعتقادی به دین و باورها و اصول اسلامی نداشتند و در مصالحی اظهار به اسلام و مسلمان شدن می کردند که این اسلام منافقانه مخصوصا بعد از قدرت گرفتن مسلمان ها در مدینه و یا بعد از فتح مکه بیشتر به چشم می خورد چون قدرت مسلمان ها باعث می شد که آنها از روی ترس و به خاطر حفظ منافع دنیایی خود مسلمان شوند.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: در حقیقت جلوه های مادی اسلام این گروه را به طرف اسلام می کشید بدون این که توجهی به مسائل عقیدتی و معنوی اسلام داشته باشند و به خاطر اعتقاد به آنها مسلمان شده باشند در این فراز به عنوان نمونه می توان به منافقین مدینه و به طور خاص به کسانی مثل عبدالله ابن ابی، ثعلبة بن حاطب، جلاس بن سوید، ودیعة بن ثابت و زید بن لصیت و اصحاب جریان عقبه که توطئه کشتن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دنبال می کردند و در راس آنها عبد الله بن ابی بود و همچنین اصحاب مسجد ضرار که در راس آنها می توان به ابو عامر راهب بود اشاره کرد و از منافقین مکه و به طور خاص از کسانی مثل گروه طلقا در جنگ فتح مکه و افرادی مثل ابوسفیان و معاویه و بعضی از بنی امیه یاد کرد.
وی تاکید کرد: در خصوص عملکرد منافقانه این افراد چاره ای نیست که به بعضی از فرازهای تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اشاره کنیم به عنوان نمونه در جریان غزوه تبوک عده ای از همین افراد به ظاهر مسلمان وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمان حرکت را می دهند عذر می آورند کسانی مثل جد بن قیس و مجمع بن جاریة و خضاب بن خالد که از ثروتمندان مدینه بودند خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسیدند و عرض کردند ما هم با ماندگان باشیم در سوره برائت از این جریان در آیه 87 این چنین یاد می کند «رضو بان یکونوا مع الخوالف و طبع الله علی قلوبهم فهم لا یعلمون.»
استاد مهدوی اظهار داشت: در جریان جنگ تبوک وقتی در بین راه شتر نبی مکرم اسلام گم شد در حالی که عمارة بن حزم یکی از مسلمانان بود اما منکر نبوت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بود گفت: «مگر محمد نمی پندارد که پیامبر است و از آسمان ها خبر می دهد چگونه اکنون نمی داند شترش کجاست» همچنین عبدالله بن ابی وقتی در راه برگشتن از همین جنگ بود نقشه کشتن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را داشت و این مسائل چیزهایی نیست که در تاریخ پنهان مانده باشد.
وی افزود: این مسائل فرازهایی از نفاق مسلمانانی بود که در مدینه بودند در مورد منافقین مکه هم باز می توانیم به مواردی اشاره کنیم من جمله بعد از فتح مکه می بینیم وقتی در ابتدا دشمن بر آنها غلبه کرد در این هنگام نفاق بعضی از تازه مسلمانان مکه هویدا شد ابوسفیان که بت ازلام را پیردان خود مخفی کرده بود به استهزا فریاد زد: «این فراریان یعنی مسلمانان تا لب دریا می گریزند» و مسلمانان را به استهزا گرفت، شیبة بن عثمان که پدرش در جنگ احد کشته شده بود و گمان کرده بود مسلمانان شکست خورده اند گفت: «امروز انتقام خون پدرم را می گیرم و امروز محمد را می کشم.» از این نمونه ها در تاریخ اسلام فراوان است که شیعه و سنی نقل کرده اند که همه فرازهای تاریخی و روایات به وضوح بیان گر وجود این گروه از مسلمان ها بوده است مسلمانانی که حقیقتا باوری نسبت به اعتقاداتشان نداشتند و نفاق وجود آنها را فراگرفته بود.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: گروه دوم از مسلمانانی که ایمان حقیقی نداشتند کسانی بودند که دچار نفاق نبودند یعنی اسلام را به زور یا صرفا به جهت مصالح دنیایی قبول نکرده بودند بلکه واقعا مسلمان شده بودند اما دچار ضعف ایمانی بودند یعنی در ایمان به توحید و نبوت و معاد و وحیانیت آیات الهی گرفتار وسوسه و لغزش می شدند و در این که اراده نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اراده الهیه است و خواست ایشان خواست خداوند تبارک و تعالی است دچار تردید می شدند.
وی اضافه کرد: در خصوص این گروه هم باز می توانیم به شواهدی از تاریخ و روایات اشاره کنیم نمونه های بسیار مشهور و واضحی در این باب وجود دارد، کشتارهای خالد بن ولید در خیلی از غزوات و سریات برخلاف دستورات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم معروف است، یعقوبی به بعضی از این موارد در تاریخ خودش اشاره می کند و دیگران هم اشاره می کنند مثلا همین خالد بن ولید وقتی در یکی از این جنگ ها زنی را کشت و خبر آن به نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم رسید، دستور دادند که هرگز نباید زن ها و بچه ها کشته شوند و باید از این گونه اعمال جلوگیری شود این مساله حاکی از ضعف ایمان کسانی مثل خالد بن ولید بوده است که فکر می کردند می توانند بر خلاف دستور نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم کاری کنند.
استاد مهدوی اظهار داشت: شاید این گروه دستورات نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را دستور خداوند نمی دانستند و یا مثلا در بسیاری از موارد در تاریخ آمده است که عمر بن خطاب زودتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست به شمشیر می برد و از ایشان می خواست که کسی را از مشرکین یا مسلمانان به خاطر خطایی که از آنها سر زده بکشند که نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مانع او می شدند.
وی افزود: موارد معروف و مشهور بروز و ظهور این گونه اسلام از مسلمان های ضعیف الایمان و کسانی که دارای اعتقاد سستی بودند در تاریخ اسلام کم نیست وقتی نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در آخرین لحظات عمر پر برکتشان در بستر بیماری تقاضای کاغذ و قلم کردند تا چیزی را بنویسند که مانع گمراهی مسلمانان شود همین گروه از مسلمان ها مانع شدند و حتی بعضی از آنها نسبت هذیان گویی به نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دادند یا در روزهای آخر عمر ایشان وقتی حضرت دستور دادند که لشگر اسامه حرکت کند و امر کردند که مسلمانان به این لشگر بپیوندند عده ای از این مسلمانان سرپیچی کردند و آن حضرت را ناراحت کردند به گونه ای که حضرت روی خودشان را از آنها برگرداندند.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: این مسائل نمونه هایی بود که در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اتفاق افتاده بود و در این میان روایات زیادی به چشم می خورد که حاکی از یک نوع نگرش ظاهری به اسلام و مقدسات آن است نگرشی که به صاحب این نگرش اجازه می دهد که بر خلاف نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم عمل کند و یا نظر دهد و حتی نظر خود را بر نظر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم له مقدم بداند و نتیجه اسلام سطحی اجتهاد در مقابل نص می شود و صاحب این عقیده اجتهادش را امری صحیح تلقی می کنند و طبق این عقیده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اجتهاد می کنند و اصحاب هم اجتهاد می کنند گاهی آن حضرت خطا می کنند و گاهی هم صحابه خطا می کنند.
وی اضافه کرد: این مسائل ریشه افکاری است که در بین مسلمان ها قبل از رحلت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم وجود داشت و در عمل خودش را نشان می دهد و طبیعی است که این دسته از مسلمانان که در ضمن دو گروه آنها را معرفی کردیم یعنی کسانی که اسلام منافقانه داشتند و کسانی که اسلام لایه ای و سطحی داشتند با رحلت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم انحرافاتشان دو چندان می شود و اجتهادشان در مقابل نص گسترش بیشتری می یابد و حوادثی را بعد از رحلت نبی مکرم اسلام به وجود می آورند که شاید برای برخی قابل انتظار نبود.
استاد مهدوی اظهار داشت: با این تفاسیر اگر کسی بپرسد حوادث تلخ بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم معلول چه عواملی بوده است جواب این است که عامل اصلی این حوادث اسلام منافقانه و ایمان ظاهری و کم عمق، بی ریشه و بدون معرفت عده ای از مسلمانان بود که با ضمیمه عوامل دیگر مانند مسائل سیاسی و کشمکش های دنیایی از حب ریاست و قدرت گرفته تا عداوت ها و دشمنی های پنهانی که با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشتند و به صورت آتش زیر خاکستر باقی مانده بود همه و همه دست به دست هم دادند و بنیان دین را سست کردند.
وی خاطرنشان کرد: نتیجه این نگرش ها این شد که اهل بیت علیهم السلام و در راس آنها امیرالمومنین و حضرت فاطمه زهرا علیهما السلام را خانه نشین و مورد اهانت و ظلم و ستم قرار دادند و مردم را از انوار ملکوتی ستارگان آسمان وحی و رسالت محروم کردند و مقابل آب زلال تقوا و معرفت و پاکی را گرفتند و مزرعه وجود آدم تا ظهور منتقم حقیقی در کویر محروم از باران ابرهای ولایت را در حصار جهل و تعصب و خرافه و انحطاط و اضمحلال کشیدند.
این استاد حوزه علمیه قم در انتهای سخنانش بیان داشت: آنها یک شبه همه شنیده ها و دیده ها و توصیه های رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم را فراموش نکرده بودند بلکه به فراموشی سپرده بودند زیرا یا باور نکرده بودند و یا باور آنها به دنیا و لذت های آن بر واقع بینیشان غلبه کرده بود، آنها خواب نبودند بلکه خویش را به خواب زده بودند و انسان خواب را توان بیداری است ولی کسی که خود را به خواب زده است امکان بیداریش وجود ندارد. «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.»/20/43/260
دیدگاه جدیدی بگذارید