استاد قادری مطرح کرد:

علل عدم رهبری امام صادق برای قیام علیه بنی امیه

همه راه ها برای قیام حضرت صادق علیه السلام بسته بود و فقط گروه کوچکی به نام علویون یا به تعبیر درست تر شیعیان خالص و ناب برای حضرت باقی مانده بودند که چون تعدادشان معدود بود و در اقلیت قرار داشتند امام علیه السلام نمی خواستند اینها را هزینه کنند چون می دانستند اگر اینها را هزینه کنند همه اینها کشته می شوند و موجودیت شیعه در معرض خطر قرار خواهد گرفت.

 

استاد سید تقی قادری در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفت: عمر مبارک امام صادق علیه السلام به سه دوره بسیار حساس تقسیم می شود دوره اول که به مدت سی سال طول می کشد از سال 83 آغاز می شود و تا سال 114 ادامه دارد که دوره امامت امام سجاد علیه السلام و دوره امامت امام باقر علیه السلام است، این دوره دوره ای است که امام صادق علیه السلام در کنار این دو امام معصوم علیهم السلام زندگی می کنند و مواضع امام هم با مواضع آن دو امام بزرگوار تعریف می شود.

 

وی افزود: دوره دوم زندگی امام صادق علیه السلام از سال 114 آغاز می شود و تا سال 137 ادامه دارد دوره ای که از شهادت پدر بزرگوارشان آغاز می شود و تا انتهای خلافت مروانیان ادامه دارد. دوره سوم زندگی امام صادق علیه السلام از سال 137 آغاز می شود و تا سال 148 یعنی تا بیست و پنجم شوال 148 ادامه پیدا می کند که آغاز خلافت عباسیان است که دوره بسیار سخت، تلخ و پیچیده ای است.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: زندگانی امام صادق علیه السلام از چه خصوصیاتی برخوردار است که زندگانی آن حضرت را از سایر ائمه علیهم السلام جدا می کند؟ زندگی امام صادق علیه السلام از چند ویژگی منحصر به فرد برخوردار است اولا چون مادر امام صادق علیه السلام ام فروه نوه قاسم بن محمد بن ابی بکر هستند و امام از نظر مادری نسبشان به ابی بکر خلیفه اول می رسد و چون پدر بزرگوارشان امام باقر علیه السلام است و از نظر پدر نسبشان به امیرالمومنین علیه السلام می رسد به همین دلیل امام صادق علیه السلام حلقه وصل بین دو مذهب شیعه و سنی هستند و به همان نسبت که شیعیان برای امام صادق احترام قائلند، اهل سنت هم احترام ویژه ای برای آن حضرت قائل هستند و امام صادق علیه السلام را به نوعی از خودشان می دانند.

 

وی اضافه کرد: ویژگی دوم امام صادق علیه السلام این است که شناسنامه مذهب جعفری هستند یعنی با این که مذهب شیعه پس از نزول آیه مبارکه «انذر عشیرتک الاقربین» در سال سوم بعثت به وسیله شخص رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پایه گذاری و تاسیس شد و در همان زمان امیرالمومنین علیه السلام به عنوان امام و جانشین آن حضرت منصوب شدند ولی در عصر امام صادق علیه السلام چون فرصتی برای امام علیه السلام به دلیل اضمحلال حکومت بنی امیه و ضعف حکومت عباسیان به وجود آمده بود، مذهب شیعه ترویج و تبلیغ شد و شیعه با نام مذهب جعفری شناخته شده و رسمیت پیدا کرد.

 

استاد قادری اظهار داشت: ویژگی سومی که امام صادق علیه السلام را از امامان پیشین و امامان بعدی جدا می کند این است که امام صادق علیه السلام به دلیل فرصتی که برای ایشان به وجود آمده بود کرسی تدریس عامی در مسجدالنبی به وجود آوردند در این کرسی تدریس نخبگان شیعه همچون زرارة بن اعین، محمد بن مسلم، ابو بصیر و هزاران شاگرد دیگر تربیت شدند و همچنین در همین حلقه درسی رهبران اهل سنت مانند ابوحنیفه و مالک بن انس رشد پیدا کردند و دانش فقاهتی خودشان را به وسیله امام صادق علیه السلام بارور کردند.

وی تاکید کرد: جاهز از علمای مشهور اهل سنت در قرن سوم می گوید: «جعفر بن محمد الذی ملأ الدنیا علمه و فقهه و یقال أن أبا حنیفه من تلامذته و کذلک سفیان ثوری حسبک بهما فی هذا الباب» یعنی جعفر بن محمد کسی است که علم و فقهش عالم را فرا گرفته بود و گفته اند ابو حنیفه و همچنین سفیان ثوری از شاگردان ایشان بودند و از عظمت علمی امام صادق علیه السلام استفاده می کردند.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: ویژگی چهارمی که امام صادق علیه السلام دارند این است که انس بن مالک در توصیف آن حضرت می گوید امام صادق علیه السلام ارادت و دلبستگی خاصی به جد بزرگوارشان وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم داشتند چرا که وقتی نام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را در محضر امام صادق علیه السلام می بردند آن گونه که این راوی و عالم اهل سنت نقل کرده است آن حضرت رنگشان به سبزی و سپس به زردی می گرایید.

 

وی خاطرنشان کرد: ویژگی آخر امام صادق علیه السلام این است که ایشان چون در سال 83 متولد شدند و در سال 148 به شهادت رسیدند عمر پر برکت 65 ساله ای داشتند و به همین دلیل امام صادق علیه السلام در میان امامان بزرگوار شیعه به عنوان شیخ الائمه شناخته می شوند.

 

وی افزود: چرا امام صادق علیه السلام با این که بنی امیه ساقط شده بودند و بنی العباس تازه به وجود آمده بودند رهبری نهضت را به عهده نگرفتند؟ شاید این سوالی است برای عامه مردم و حتی خواص وجود دارد و دنبال این هستند که پاسخ صحیح و کاملی در این باره بشنوند.

 

استاد قادری اظهار داشت: در پاسخ به این سوال باید گفت امام صادق علیه السلام اگر می خواستند قیام کنند قطعا نیازمند به انصار و یاورانی بودند که به وسیله آنها بخواهند این رهبری را به عهده گیرند و این نهضت را سامان دهند ولی کسانی که احتمال داشت که امام علیه السلام بخواهند از آنها در این نهضت استفاده کنند به گروه های مختلفی تقسیم می شوند و هیچ کدام از این گروه ها گروه هایی نبودند که امام علیه السلام بخواهند به کمک آنها این نهضت را آغاز کنند و به نتیجه رساند.

 

وی افزود: اولین گروهی که امام صادق علیه السلام می توانستند روی آنها حساب باز کنند بنی الحسن بودند اما متاسفانه بنی الحسن گروه بزرگی بودند که خودشان مسیر انحرافی و خطرناکی را در پیش گرفته بودند و آنها انتظار داشتند که امام صادق علیه السلام از آنها تبعیت کنند نه این که آنها از امام صادق علیه السلام تبعیت کنند به دلیل این که رهبر بنی الحسن، عبدالله محض فرزند حسن مثنی و جدش امام حسن علیه السلام بود که در واقعه عاشورا حضور داشت و مجروح شد و بعد از نجات پیدا کردن از این واقعه با فاطمه بنت الحسین دختر حضرت سید الشهداء علیه السلام ازدواج کرد و از این ازدواج عبدالله محض متولد شد.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: عبدالله محض فرزندی دارد به نام محمد نفس زکیه و امام علیه السلام می توانستند به وسیله این پدر و این پسر این قیام را آغاز  کنند ولی متاسفانه عبدالله محض معتقد بود که محمد نفس زکیه همان مهدی موعود است و امام صادق علیه السلام باید با او بیعت کنند و از او پیروی کنند بنابراین امام صادق علیه السلام نمی توانستند برای قیام خود بر روی گروه بنی الحسن حساب کنند.

 

وی اضافه کرد: گروه دیگری که امام صادق علیه السلام می توانستند بر روی آنها حساب کنند فرزندان محمد بن حنفیه بودند اما متاسفانه فرزندان محمد بن حنفیه هم راه خودشان را در پیش گرفته بودند و به هیچ وجه از امام صادق علیه السلام پیروی نمی کردند به دلیل این که ابوهاشم فرزند محمد بن حنفیه مبلغینی را به کوفه فرستاده بود که به وسیله آنها خودش را به عنوان قیام کننده معرفی کرده بود و قائل به رهبری قیام توسط امام صادق علیه السلام نبود.

 

استاد سید تقی قادری اظهار داشت: هنگامی که سلیمان عبدالملک، ابوهاشم را مسموم کرد وقتی متوجه شد از دنیا می رود به جای این که بخواهد دیگران را نسبت به حمایت از امام صادق علیه السلام راهنمایی کند جانشین خودش را محمد بن علی بن عبدالله بن عباس یعنی پدر سفاح و منصور دوانقی قرار داد یعنی عملا شیعیان را به بنی العباس ارجاع داد پس امام صادق علیه السلام نمی توانستند بر روی فرزندان محمد بن حنفیه هم حسابی را باز کنند.

 

وی تاکید کرد: گروه سومی هم که امام صادق علیه السلام می توانستند روی آنها حساب کنند، بنی العباس بودند بنی العباس یعنی محمد بن علی نوه عبدالله بن عباس و فرزندان محمد بن علی یعنی سفاح، منصور و ابراهیم به جهت این که اینها از بنی هاشم بودند و نوه و نتیجه های عبدالله بن عباس از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام بودند ولی اینها خود مدعی این بودند که آنها باید رهبری را به عهده گیرند چون معتقد بودند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دار دنیا رفت و فرزند ذکور نداشت بنابراین آنها وارث پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هستند و امام علیه السلام نمی توانستند روی این گروه هم حساب کنند و پیش بینی امام علیه السلام هم محقق شد که اینها قابل اعتماد نبودند.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: گروه چهارمی که امام علیه السلام می توانستند بر روی آنها حساب باز کنند افرادی مانند ابومسلم خراسانی و ابو سلمه خلال بود این دو تن که بسیار باهوش و زیرک بودند و خودشان هم نامه هایی به امام نوشته بودند و از امام علیه السلام اعلام حمایت کرده بودند اما چون امام علیه السلام نیت باطنی آنها را می شناختند و می دانستند که اگر همراه آنها قیامی را آغاز کنند اینها در بین راه یا ایشان را تنها خواهند گذاشت و یا آنها همان کاری را خواهند کرد که بنی العباس کردند لذا آن حضرت نه تنها به نامه هایی که از طرف آنها به ایشان می رسید پاسخ ندادند بلکه برخی از این نامه ها را آتش زدند و به آنها فهماندند که من به همراه شما قیامی را آغاز نمی کنم.

 

وی اضافه کرد: همه راه ها برای قیام حضرت صادق علیه السلام بسته بود و فقط گروه کوچکی به نام علویون یا به تعبیر درست تر شیعیان خالص و ناب برای حضرت باقی مانده بودند که چون تعدادشان معدود بود و در اقلیت قرار داشتند امام علیه السلام نمی خواستند اینها را هزینه کنند چون می دانستند اگر اینها را هزینه کنند همه اینها کشته می شوند و موجودیت شیعه در معرض خطر قرار خواهد گرفت بنابراین کسانی که این سوال را مطرح می کنند که چرا وجود مقدس امام صادق علیه السلام قیام نکردند جواب نهایی این پرسش این است که آن کسانی که امام علیه السلام می توانستند از آنها برای پیشبرد یک نهضت استفاده کنند قابل اعتماد نبودند و آنهایی هم که قابل اعتماد بودند و اگر امام قیام می کردند قطعا آنها تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خونشان در رکاب امام صادق علیه السلام مقاومت می کردند اقلیت شیعه بودند ولی امام بنا نداشتند که این اقلیت را هزینه کنند و اساس و موجودیت شیعه را در معرض خطر قرار دهند و به همین دلیل امام صادق علیه السلام قیام نکردند.

 

استاد قادری اظهار داشت: وقتی که بنی العباس روی کار آمدند چه زمینه و شرایطی فراهم شد که نهایتا به شهادت امام صادق علیه السلام منتهی شد؟ بنی العباس با حیله گری و با استفاده از مذهب علیه مذهب و با شعار الرضا من آل محمد صلی الله علیه وآله و سلم به نام اهل بیت علیه السلام روی کار آمدند اما به محض این که سفاح، منصور و ابراهیم امام روی کار آمدند از چند طریق خواستند افکار و اندیشه های اهل بیت علیهم السلام را به یکباره نابود کنند قدم اولی که اینها برداشتند به خصوص زمانی که منصور دوانقی روی کار آمد این بود که دستور داد شیعیان را شناسایی کنند و با شناسایی شیعیان آنها را به شهادت رسانند.

 

وی اضافه کرد: منصور در آغاز خلافت خود یک نامه محرمانه ای به فرماندار مدینه داوود بن علی نوشت و به او گفت که معلی بن خنیس که از اصحاب امام صادق علیه السلام است را احضار کند و نام تمام افرادی که در ارتباط با امام صادق علیه السلام هستند را در اختیار فرماندار قرار دهد.

 

وی افزود: فرماندار معلی بن خنیس را احضار کرد و برای این که نام شیعیان را برملا سازد به او صد ضربه شلاق زد اما او مخالفت کرد و راضی نشد که اسامی شیعیان را در اختیار او گذارد و چون فرماندار از وی مایوس شد دستور داد معلی بن خنیس را وسط میدان شهر ببرند و سر او را که یکی از مخلصین اهل بیت علیهم السلام بود از تنش جدا کنند، امام صادق علیه السلام در این هنگام بیرون مدینه بودند وقتی که خبر شهادت معلی بن خنیس را شنیدند در حالی که ردایشان به زمین کشیده می شد به فرمانداری رفتند و به آنها اعتراض کردند که چرا این صحابی جلیل القدر را به شهادت رساندید.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: قدم دومی که منصور برداشت نژاد کشی بود یعنی بعد از این که از شناسایی شیعیان مایوس شد تصمیم گرفت بنی الحسن و بنی الحسین را که احتمال قیام آنها وجود داشت را احضار کند و همه آنها را به شهادت رساند، متاسفانه عبدالله بن محض و محمد نفس زکیه ابتدائا تحت تاثیر منصور دوانقی، سفاح و ابراهیم امام قرار گرفته بودند و با منصور همراهی می کردند ولی وقتی منصور به خلافت رسید عبدالله محض و برادرش را احضار کرد و از آنها خواست محمد نفس زکیه را معرفی کنند و چون آنها حاضر به معرفی او نشدند این دو بزرگوار که از بنی الحسن بودند را در زندان قرار داد و تا سه سال اینها در زندان بودند، آن هم در زندانی که تشخیص روز از شب و شب از روز برای آنها امکان پذیر نبود و آنها با خواندن قرآن تخمین می زدند که روز و شب چه زمانی است که زمان و اوقات نماز خودشان را مشخص کنند و در نهایت با خراب کردن سقف زندان بر سر این دو بزرگوار آنها را به شهادت رساند.

 

وی اضافه کرد: منصور دست به کارهای دیگری هم زد از جمله این که علویون و سادات را بازداشت می کرد و آنها را در وسط ستون قرار می داد و دستور می داد که زنده زنده آنها را در وسط ستون با آجر و گچ بپوشانند و ناامنی را برای سادات به گونه ای به وجود آورد که سادات هم از مدینه و هم از بغداد هجرت کردند و به کشورهای دیگر مخصوصا ایران پناهنده شدند که بتوانند از دست مامورین امنیتی منصور و خلفای عباسی خودشان را نجات دهند.

 

استاد قادری اظهار داشت: قدم سومی که منصور برای نابودی شیعیان برداشت فشار اقتصادی سختی بود که به علویون تحمیل کرد به گونه ای که اگر این تکه از تاریخ صحیح باشد جا دارد که انسان خون گریه کند که در تاریخ آمده است زنان علویون به هنگام خواندن نماز لباس را به یکدیگر قرض می دادند تا بتوانند با پوشیدن آن نماز های پنج گانه را انجام دهند یعنی آن قدر فشار اقتصادی به زنانی که در مدینه یا در بغداد مانده بودند و همسران آنها مهاجرت کرده بودند و در تنگنای اقتصادی قرار گرفته بودند وارد آمد و آن چنان آنها در تنگنا قرار گرفتند که آنها از داشتن یک لباس برای ادای نماز محروم بودند.

 

وی خاطرنشان کرد: منصور بعد از این که شیعیان را شناسایی کرد و بعد از این که بنی الحسن و بنی الحسین علیهما السلام را بازداشت کرد و شیعیان را در فشار اقتصادی قرار داد به سراغ شخص امام صادق علیه السلام رفت و سعی کرد با فقیه تراشی ایشان را از کانون توجه علمی خارج کند لذا در مقابل امام صادق علیه السلام مالک بن انس و ابوحنیفه را به عنوان فقیه رسمی معرفی کرد و به این هم اکتفا نکرد با فشار دستور داد که مالک بن انس کتاب «مفتَأ» را بنویسد و آن را به عنوان رساله عملی در بین مردم ترویج کند تا از این حیث امام صادق علیه السلام را از کانون توجه مردم خارج کند.

 

این استاد حوزه علمیه قم در انتهای سخنانش بیان داشت: طریقه دیگری که منصور در مقابل امام صادق علیه السلام در پیش گرفت احضار مکرر امام صادق علیه السلام بود یعنی در مدت دوازده سال که امام صادق علیه السلام معاصر با منصور دوانقی بودند حدود نه بار امام صادق علیه السلام را احضار کرد و در همه این احضارها دائما امام علیه السلام را با شمشیر تهدید به قتل کرد در نهایت به این هم قانع نشد تا این که به والی مدینه دستور داد که خانه امام علیه السلام را آتش زنند و این آتش تا راهروهای خانه آن حضرت سرایت کرد و در آخر هم به وسیله فرماندار خود در بیست و پنجم شوال سال 148 امام صادق علیه السلام با سمی که به ایشان خوراندند به شهادت رساندند./20/43/260

 

س, 04/27/1396 - 21:50

دیدگاه جدیدی بگذارید