استاد مسجد جامعی مطرح کرد؛

بیان روایاتی در مورد سیره عملی امام صادق

راوی نقل کرده است که امام صادق علیه السلام در زمانی که نرخ و قیمت ها در مدینه بالا رفته بود به من فرمودند: «چقدر غذا و آذوقه داریم.» عرض کردم: «آن مقدار آذوقه داریم که چندین ماه برای ما کفایت می کند.» حضرت فرمود: «آن را ببر و بفروش.» عرض کردم: «در مدینه مواد غذایی نیست اگر آنها را بفروشیم بعد چه باید کرد؟» حضرت فرمودند: «همان کاری که همه مردم می کنند ما هم انجام می دهیم و غذای هر روز را همان روز می خریم» و سپس فرمودند: «غذای عیال من را نیمی از گندم و نیمی از جو قرار دهید زیرا خدا می داند که من می توانم آنها را از گندم تنها غذا دهم ولی دوست دارم که مرا خداوند در حالی ببیند که برای زندگی به نیکویی اندازه گیری و برنامه ریزی دارم.

 

استاد مهدی مسجد جامعی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفت: اللهم صل و سلم و زد و بارك على السيد الصادق الصديق العالم الوثيق الحليم‏ الشفيق‏ الهادي إلى الطريق الساقي شيعته من الرحيق و مبلغ أعدائه إلى الحريق صاحب الشرف الرفيع و الحسب المنيع و الفضل الجميع الشفيع ابن الشفيع المدفون بأرض البقيع المهذب المؤيد الممجد الإمام بالحق أبي عبد الله جعفر بن محمد صلوات الله و سلامه عليه، الصلاة و السلام عليك يا أبا عبد الله يا جعفر بن محمد أيها الصادق يا ابن رسول الله يا ابن أمير المؤمنين يا حجة الله على خلقه يا سيدنا و مولانا إنا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك إلى الله و قدمناك بين يدي حاجاتنا في الدنيا و الآخرة يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله بحقک و بحق جدک و آبائک الطیبین و ابنائک الطاهرین زمان امام صادق علیه السلام عصر برخورد اندیشه ها و فرق و مذاهب مختلف بود به این معنا که از نظر فکری و فرهنگی عصر امام صادق علیه السلام عصر جنبش فکری و فرهنگی بود و شور و شوق علمی بی سابقه ای در جامعه اسلامی به وجود آمده بود.

 

وی افزود: امام صادق علیه السلام با توجه به فرصت مناسب سیاسی که به وجود آمده بود و با توجه به نیاز شدید جامعه و زمینه اجتماعی فراهم شده دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرشان حضرت امام محمد باقر علیه السلام را گرفتند و دانشگاهی بزرگ در رشته های مختلف علوم عقلی و نقلی به وجود آوردند، شاگردان دانشگاه ایشان منحصر به شیعیان نبودند بلکه از پیروان اهل سنت و سایر مذاهب نیز از مکتب علمی آن حضرت برخوردار می شدند و حتی پیشوایان مشهور اهل سنت نظیر ابوحنیفه مدت های مدید شاگردی آن حضرت را می نمودند.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: از آن چه گفته شد به خوبی می توان دریافت که فقه جعفری در برابر سایر مکتب های علمی آن زمان تنها بیانگر وجود یک عقیده دینی ساده نبود بلکه با تعالیم روشن و منطقی خود عطش جویندگان اسلام اصیل را تسکین بخشید و شیفتگان دانش و معنویت حقیقی را از زلال علم و آگاهی سیراب نمود لذا باید گفت رونق و شادابی اسلام اصیل و مکتب راستین تشیع تماما مرهون تلاش های طاقت فرسایی است که امام صادق علیه السلام در آن برهه حساس از تاریخ رقم زدند بدان امید که دل های ما به نور معرفت آن حضرت روشن شود.

 

وی اضافه کرد: نام آن حضرت جعفر و لقب مشهور آن حضرت صادق و کنیه آن حضرت ابا عبدالله نام پدر آن حضرت امام محمد باقر علیه السلام و نام مادر آن حضرت فاطمه معروف به ام فروه که دختر قاسم ابن محمد بن ابی بکر است ولادت آن حضرت هفدهم ربیع الاول سال هشتاد و سه هجری در مدینه و مدت امامت آن حضرت حدود سی و چهار سال از سال هشتاد و سه هجری تا سال 148 هجری قمری و عمر شریف آن حضرت 65 سال است از سال 83 هجری تا سال 114 هجری قمری بوده است.

 

استاد مسجد جامعی اظهار داشت: شهادت امام جعفر صادق 25 شوال سال 148 هجری قمری توسط منصور دوانقی است و مرقد شریف آن حضرت در مدینه در قبرستان بقیع است از امام زین العابدین علیه السلام پرسیدند: «امام بعد از شما کیست؟» حضرت فرمودند: «محمد باقر که می شکافد علم را شکافتنی.» پرسیدند: «بعد از ایشان چه کسی امام خواهد بود فرمودند جعفر که نام ایشان نزد اهل آسمان ها صادق است» گفتند: «چرا فقط او را صادق می نامند و حال آن که همه شما اهل بیت صادق و راستگو هستید.» فرمودند: «خبر داد پدرم از پدرش از رسول خدا که فرمود هنگامی که فرزند من جعفر بن محمد بن علی بن الحسین علیهما السلام متولد شد او را صادق نام نهید زیرا که پنجمین فرزند او جعفر نام خواهد داشت و به دروغ ادعای امامت خواهد کرد و او نزد خداوند جعفر کذاب نام دارد چرا که با این عملش بر خدا افترا بسته است.»

 

وی ادامه داد: در این هنگام امام زین العابدین علیه السلام گریستند و فرمودند: «گویا جعفر کذاب را می بینم که خلیفه ستمکار زمان خود را برانگیخته است بر تفتیش و تفحص امام پنهان یعنی حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف» که این حدیث در بحار الانوار جلد 47 صفحه 8 بیان شده است.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: خداوند به پیامبرش در مورد امام صادق علیه السلام فرمود: «هر کس در حقانیت امام صادق علیه السلام شک کند فورا هلاک می شود و هر کس او را نپذیرد مرا نپذیرفته است این وعده قطعی من است که مقام او را گرامی می دارم و پیروان و یاران و دوستانش را در قیامت گرامی می دارم که این حدیث در اصول کافی جلد یک صفحه 528 بیان شده است.

 

وی خاطرنشان کرد: عبدالاعلی مولی آل سام که از روات است می گوید: «در یکی از کوچه های مدینه و در روزی بسیار گرم با جعفر بن محمد علیهم السلام ملاقات کردم گفتم جانم به قربان شما با آن منزلتی که نزد خدا و خویشاوندی که با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دارید در مثل چنین روزی دست به کوشش و فعالیت می زنید حضرت فرمودند: «من برای طلب روزی خارج شدم تا از امثال تو بی نیاز باشم.» شده است که این روایت در وسائل الشیعه جلد دوازده صفحه 10 و بحار الانوار جلد 47 صفحه 55

 

استاد مسجد جامعی اظهار داشت: روایت شده است که مردی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد: «من حرفه و صنعتی را بلد نیستم و با روش تجارت آشنایی ندارم در حالی که محروم و محتاج می باشم.» حضرت فرمودند: «کار کن اگر چه بار به سر خود برداری و حمل نمایی و از مردم بی نیازی بجویی» وسائل الشیعه جلد دوازده صفحه 22. فضل بن ابی غرة که یکی از روات است می گوید: «روزی به باغی که جعفر بن محمد علیهما السلام در آن جا مشغول کار بودند وارد شدم و حضرت را مشغول فعالیت دیدم به حضرت عرض کردم جانم به قربان شما اجازه دهید که من برای شما کار کنم و یا غلامان این کار را انجام دهند حضرت فرمودند: «خیر مرا رها کنید زیرا دوست می دارم خداوند مرا در حالی ببیند که با دستان خویش مشغول زحمت و کار هستم و با زحمت دادن به خود طلب حلال می نمایم.» وسایل الشیعه جلد دوازده صفحه 24

 

وی افزود: روایت دیگری از ابی بصیر است که از امام صادق نقل می کند: «من در بعضی از زمین های کشاورزی خود به قدری کار می کنم تا عرق کنم و همانا می دانم کسی است که مرا کفایت کند و کار می کنم تا خداوند متعال ببیند که من در طلب رزق حلال می کوشم.»

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: امام صادق علیه السلام می فرمایند: «روزی در طواف کعبه بودم ناگهان مردی لباس مرا کشید توجه کردم که عباد بصری است که یکی از بزرگان عرفا و صوفیه بوده است او به من گفت: «آیا این چنین لباس نیکویی می پوشی و حال آن که تو فرزند علی بن ابیطالب می باشی که شخصی زاهد بود» من در پاسخ او گفتم: «این لباس را به یک دینار و اندی خریدم که ارزش زیادی ندارد و علی علیه السلام در زمانی به سر می برد که آن گونه لباس ساده و خشن زیبندگی داشت و مسلمین در تنگدستی و فقر به سر می بردند و من اگر آن چنان لباس بپوشم مردم می گویند مانند عباد خودنمایی می کند.»

 

وی اضافه کرد: نقل شده است: «سفیان ثوری امام صادق علیه السلام را دید که لباس نیکویی از جنس پارچه لطیف پوشیدند به ایشان عرض کرد: «پدران شما بدین گونه لباس نمی پوشیدند» حضرت فرمودند: «ای سفیان زیر لباس را ببین که جامه پشمین و خشنی است و ما امروز نمی توانیم مثل زمان های سابق لباس بپوشیم زیرا در این صورت مردم می گویند دیوانه است یا این که خودنمایی و ریا می کند اما تو ای سفیان لباس رویت لباسی خشن است و به قصد خودنمایی است لکن لباس زیرین تو از جنس پارچه اعلی است تا مبادا بدنت را آزرده سازد.» بحار الانوار جلد 79 صفحه 315

 

استاد مسجد جامعی اظهار داشت: مالک که پیشوای بزرگ فرقه مالکی است می گوید: «مدتی نزد جعفر بن محمد رفت و آمد می کردم او را همواره در یکی از سه حالت می دیدم یا نماز می خواند و یا روزه بود و یا تلاوت قرآن می کرد و هرگز او را ندیدم که بدون وضو نقل حدیث کند در علم و عبادت و پرهیزکاری برتر از جعفر بن محمد هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است او بزرگ ترین عبادت کنندگان و پرهیز کنندگان بود و در زمره آنانی بود که پیوسته از خداوند متعال در خوف و خشیت بود.

 

وی اضافه کرد: مالک بن انس همچنین می گوید: «در یکی از سال ها همراه جعفر بن محمد به حج مشرف شدم همین که شترش در محل احرام ایستاد و خواست لبیک گوید چنان حالش منقلب شد که صدا در گلویش بریده شد به گونه ای که نزدیک بود از شتر بر زمین افتد گفتم: «ای پسر رسول خدا واجب است که تلبیه را بگویی پس بگو.» آن حضرت فرمود: «چگونه به خود جرات دهم و لبیک اللهم لبیک گویم در حالی که می ترسم خداوند متعال بفرماید لا لبیک و لا سعدیک تو را نمی پذیرم و تو را به درگاه خود راه نمی دهم.»»

 

 این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: نقل شده است که یک بار در هنگام خوردن شام دست امام صادق علیه السلام به کاسه داغ غذا برخورد کرد پس دست مبارکش را کشید و چند بار فرمود: «نستجیر بالله من النار پناه می برم به خدا از آتش جهنم پناه می برم به خدا از آتش دوزخ» و این جملات را آن قدر تکرار فرمودند تا غذا سرد شد آن گاه افزودند: «ما که طاقت و تحمل داغی یک غذا را نداریم چگونه می توانیم آتش دوزخ را تحمل کنیم.»

 

وی افزود: ابن ابی یعفور می گوید جعفر بن محمد علیهم السلام را دیدم در حالی که با حالتی معنوی دست ها را به سوی آسمان بلند کرده بود و در حالی که از سوز دل اشک می ریخت این دعا را می خواند: «رب لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابدا لا اقل من ذلک و لا اکثر» بارخدایا مرا به اندازه یک چشم به هم زدن به حال خود رها نکن سپس به من فرمود: «خداوند به اندازه یک چشم به هم زدن یونس پیامبر را به حال خود رها کرد و او مرتکب گناه دوری از قومش شد و از همین رو مدت ها دچار گرفتاری در شکم ماهی شد. عرض کردم: «مگر کار یونس علیه السلام به کفر منجر شده بود.» حضرت فرمود: «نه ولی بدان هر آن کس که خداوند او را به حال خود رها کند هلاک شده است.» اصول کافی جلد دو صفحه 581

 

استاد مسجد جامعی اظهار داشت: به امام صادق علیه السلام به حسب نقل بحار الانوار جلد 17 صفحه 180 گفته شد: «علی ماذا بنیت امرک» بر چه اساسی مبنای زندگی خود را بنا نهادید حضرت فرمودند: «بر چهار چیز دانستم که کارهای من را دیگری را انجام نمی دهد پس خودم دست به کار شدم دوم دانستم که خداوند بر کار من آگاه است پس حیا ورزیدم از معصیت او سوم دانستم رزق و روزی مرا دیگری نمی خورد پس خاطر جمع شدم چهارم دانستم که عاقبت امر من مرگ است پس آماده مرگ شدم.»

 

وی افزود: حفص بن غیاث در بحار الانوار جلد 47 صفحه 37 نقل می کند: «جعفر بن محمد علیه السلام در یکی از باغ های کوفه حضرت را مشاهده کردم که وضو گرفت و مشغول نماز شد آن گاه به سجده ای طولانی رفت و پانصد مرتبه سبحان الله بر زبان جاری کرد آن گاه به تنه درختی تکیه کرد و مشغول دعا و مناجات شد.»

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: معاویة بن وهب می گوید: «جعفر بن محمد علیهم السلام را سوار بر مرکب دیدم در مسیر راه ناگاه پیاده شد و به سجده ای طولانی فرو رفت من از علت این کار جویا شدم فرمود: «به یاد یکی از نعمت های الهی افتادم لذا سجده شکر به جا آوردم.» ابوایوب نقل می کند: «هنگامی که جعفر بن محمد مشغول نماز می شد از خوف خدا رنگ چهره اش تغییر می کرد و به گونه ای می شد که گویا اشخاصی که او را می شناختند او را دیگر نمی شناختند.» نقل است که امام صادق علیه السلام در حال نماز مشغول قرائت آیاتی از قرآن بود ناگاه منقلب شد و از حال رفتند و چون به حال عادی بازگشتند حاضران پرسیدند: «این چه حالتی بود که در نماز به شما دست داد.» امام صادق علیه السلام فرمودند: «هنگامی که مشغول تکرار آیات قرآن بودم به حالتی رسیدم که گویی آن آیات را از زبان خود خداوند متعال بر من می خواندند.»

 

وی خاطرنشان کرد: ابوهارون نقل می کند من در مدینه با جعفر بن محمد علیهما السلام همنشین می شدم مدتی از روی گرفتاری در مجلس امام حاضر نشدم بعد که خدمتشان مشرف گشتم فرمود: «ای ابوهارون چند روز است که تو را نمی بینم.» گفتم: «آری ای پسر رسول خدا علت آن بود که خداوند به من پسری عطا فرموده است.» فرمودند: «خداوند مبارک گرداند نام او را چه نهادی.» گفتم: «محمد» همین که حضرت نام محمد را شنید یک باره منقلب شد و صورتش را به طرف زمین برد و پیوسته می گفت محمد محمد محمد تا آن که صورت مبارکش به زمین نزدیک شد و چسبید آن گاه فرمود: «جانم و جان پدر و مادرم و جان تمام آدمیان به فدای رسول خدا محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم» آن گاه فرمود:« اکنون که او را محمد نام نهادی مبادا او را دشنام دهی و یا او را بزنی یا به او بدی کنی بدان که در هر خانه ای که نام محمد باشد همه روزه آن خانه تقدیس می شود.

  

استاد مسجد جامعی اظهار داشت: مالک بن انس نقل می کند هر گاه جعفر بن محمد می خواستند بیان کنند قال رسول الله رنگشان تغییر می کرد گاهی زرد می گشت و گاهی سبز به حدی که کسانی که ایشان را می شناختند دیگر آن حضرت را نمی شناختند.

 

وی افزود: روزی منصور دوانقی خلیفه جبار عباسی به امام صادق علیه السلام نوشت: «چرا مانند دیگران نزد ما نمی آیی؟» امام صادق علیه السلام در پاسخ نوشتند:« ما از لحاظ دنیوی چیزی نداریم که برای آن از تو بیمناک باشیم و تو نیز از جهات اخروی چیزی نداری که به خاطر آن به تو امیدوار گردیم تو نه دارای نعمتی هستی که بیاییم به خاطر آن به تو تبریک گوییم و نه خود را در بلا و مصیبتی می بینیم که بیاییم و به تو تسلیت دهیم پس چرا نزد تو بیاییم.» منصور نوشت: «بیایید ما را نصیحت کنید.» امام صادق علیه السلام پاسخ داد: «اگر کسی اهل دنیا باشد تو را از ترس نصیحت نمی کند و اگر هم کسی اهل آخرت باشد دیگر نزد تو نمی آید.» این حدیث در بحار الانوار جلد 47 صفحه 184 آمده است.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: امام صادق علیه السلام غلامی داشتند که به وی مصادف می گفتند حضرت به وی هزار دینار دادند و فرمودند: «آماده شو و به قصد تجارت به سوی مصر روانه شو زیرا اهل و عیال من زیاد هستند و هزینه زندگی من سنگین می باشد.» مصادف می گوید آماده شدم و متاعی خریدم و با کاروان های تجاری به سوی مصر روانه شدم وقتی به نزدیکی های مصر رسیدیم با قافله ای که از سوی مصر می آمد برخورد نمودیم و از اوضاع کالاهای خود در مصر از ایشان جویا شدیم از روی اتفاق جنس های ما مورد نیاز عامه مردم بود و ایشان گفتند: «این متاع در مصر موجود نیست.» اهل کاروان هم قسم شدند و پیمان بستند که جنس خود را با صد در صد سود بفروشند.

 

وی در ادامه افزود: وقتی اهل کاروان کالاها را فروختند و به مدینه برگشتند مصادف خدمت امام صادق علیه السلام رسید و با او دو کیسه بود که هر کدام هزار دینار بود با خوشحالی عرض کرد: «فدای شما شوم یابن رسول الله این اصل مال است و این دیگری سود مال است.» حضرت فرمودند: «این سود زیاد است شما چگونه جنس را فروختید؟» مصادف داستان هم پیمان شدن اهل قافله را نقل کرد حضرت فرمودند: «سبحان الله شما هم قسم شدید که متاع خود را به مسلمانان دو برابر قیمت بفروشید؟» پس یکی از آن دو کیسه را برداشتند و فرمودند:«این اصل مال من است و نیازی به این سود ندارم» و فرمودند:«روبرو شدن با شمشیرها آسان تر از طلب مال حلال است» این حدیث هم در کافی نقل شده است و همچنین در بحار جلد 47 صفحه 59 هم نقل شده است.

 

استاد مسجد جامعی اظهار داشت: راوی نقل کرده است که امام صادق علیه السلام در زمانی که نرخ و قیمت ها در مدینه بالا رفته بود به من فرمودند: «چقدر غذا و آذوقه داریم.» عرض کردم: «آن مقدار آذوقه داریم که چندین ماه برای ما کفایت می کند.» حضرت فرمود: «آن را ببر و بفروش.» عرض کردم: «در مدینه مواد غذایی نیست اگر آنها را بفروشیم بعد چه باید کرد؟» حضرت فرمودند: «همان کاری که همه مردم می کنند ما هم انجام می دهیم و غذای هر روز را همان روز می خریم» و سپس فرمودند: «غذای عیال من را نیمی از گندم و نیمی از جو قرار دهید زیرا خدا می داند که من می توانم آنها را از گندم تنها غذا دهم ولی دوست دارم که مرا خداوند در حالی ببیند که برای زندگی به نیکویی اندازه گیری و برنامه ریزی دارم.

 

 وی خاطرنشان کرد: از این حدیث چنین می توان درس گرفت که در مصرف مال و تامین آن چه انسان به آن نیاز دارد فقط مسائل و نیازهای شخصی را نباید محور قرار داد بلکه عمل به وظایف شرعی و انفاقات را نیز باید در نظر داشت و در شرایطی که عموم مردم در فشار هستند تنها به فکر منافع شخصی و فردی بودن صحیح نیست.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: ولید نقل می کند شبی در خدمت امام جعفر بن محمد علیه السلام بودم که ناگهان درب خانه را زدند حضرت به کنیز خود فرمود: «ببین کیست» او رفت و برگشت و خدمت حضرت عرض کرد: «عموی شما عبدالله بن علی می باشد.» حضرت اجازه ورود دادند و به اهل خانه فرمودند: «به اتاق دیگری بروید.» اهل خانه به اتاق دیگری رفتند و گمان کردند که برخی از زنان عبدالله بن علی بر حضرت وارد شدند عبدالله بن علی وارد شد و به آن حضرت بی ادبی کرد و چنان ناسزا گفت که چیزی از سخنان ناروا را فروگذار نکرد سپس برخاست و رفت.

 

وی در ادامه بیان حدیث افزود: وقتی که او رفت ما نیز به اتاق حضرت آمدیم و حضرت از همان جایی که سخنانشان را قطع کرده بودند ادامه دادند بدون آن که از عبدالله ذکری بنماید گویا که اصلا حادثه ای رخ نداده است و بعضی از ما به حضرت گفتیم: «امشب حادثه ای برای ما رخ داد که گمان نمی کنیم که کسی با کسی این گونه گستاخانه سخن گوید تا آن جا که ما تصمیم گرفتیم از جای خود خارج شویم و پاسخ بی ادبی های او را بدهیم.» حضرت فرمودند: «هرگز شما در مسائلی که میان ما فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روی می دهد دخالت نکنید.»

 

استاد مسجد جامعی در ادامه بیان حدیث اظهار داشت: حضرت به کنیز خود فرمودند در را باز کن وی رفت و زمانی که برگشت گفت: «عموی شما عبدالله بن علی است» حضرت به اهل خود فرمودند: «داخل همان اتاق روید» و وی با فریاد و گریه و ناله وارد منزل شد و گفت: «پسر برادرم از من در گذر خداوند از تو بگذرد مرا ببخش خداوند تو را ببخشاید.» حضرت فرمود: «خداوند تو را ببخشاید این چه حالی است که برای تو پیش آمده است و چرا گریان هستی؟» او گفت: «وقتی که به خانه برگشتم و در بستر آرمیدم خواب دیدم دو مرد سیاه آمدند و بازوان مرا گرفتند یکی از آنها به دیگری گفت او را به آتش بینداز و مرا می کشیدند تا از حضور رسول خدا گذشتم و به حضرت گفتم ای رسول خدا این کار را تکرار نمی کنم. حضرت پیامبر امر فرمودند که مرا رها کنند و من الان درد را در بازوان خود حس می کنم.

 

وی در ادامه بیان حدیث افزود: حضرت فرمود: «وصیت کن» او گفت: «به چه چیزی وصیت کنم در حالی که عیال وار هستم و قرض زیادی نیز دارم.» حضرت فرمودند: «قرض تو را من می پردازم و اهل و عیال تو را اهل خانه من نگهداری می کنند.» راوی می گوید ما از مدینه خارج نشدیم تا این که وی از دنیا رفت حضرت اهل و عیال وی را به منزل خودش آورد و قرض او را پرداخت کرد و دختر او را به ازدواج پسر خویش درآورد که این حدیث نیز در بحار الانوار جلد 47 صفحه 110 این حدیث نقل شده است.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: مردی به حج مشرف شده بود و پس از مراجعت به مدینه در مکانی خوابید هنگامی که بیدار شد گمان کرد که کیسه پولش را دزدیده اند به جستجوی آن پرداخت امام صادق علیه السلام را در آن محل مشغول نماز دید ولی آن حضرت را نشناخت و چون شخص دیگری در آن جا حاضر نبود لذا رو به حضرت کرد و گفت: «تو همیان مرا دزدیده ای.» حضرت فرمود: «چقدر پول در آن بوده است.» آن مرد گفت: «هزار دینار» حضرت فورا به منزل رفت و هزار دینار به او داد مرد چون به منزلش رسید کیسه پولش را در میان اثاثیه سفر پیدا کرد سریعا خدمت حضرت برگشت و عذرخواهی کرد و هزار دینار را پس داد حضرت از پس گرفتن پول ها امتناع ورزید و فرمودند: «چیزی که از دستم خارج شود دیگر آن را باز پس نمی گیرم.» آن فرد از اطرفیان پرسید ایشان کیستند گفتند ایشان جعفر بن محمد الصادق علیه السلام هستند گفت به راستی که این گونه اشخاص سزاوار چنین اخلاق و روش پسندیده ای می باشند.

 

وی خاطرنشان کرد: ابوحنیفه پیشوای مشهور فرقه حنفی می گوید: «من دانشمندتر از جعفر بن محمد ندیده ام.» و نیز می گوید: «زمانی که منصور دوانقی جعفر بن محمد را احضار کرده بود مرا خواست و گفت: «مردم شیفته جعفر بن محمد شده اند برای محکوم ساختن او یک سری مسائل مشکل را در نظر بگیر.» من چهل مساله مشکل آماده کردم روزی که منصور در حیره بود مرا احضار کرد وقتی وارد مجلس وی شدم دیدم جعفر بن محمد در سمت راست او نشسته است وقتی چشمم به او افتاد آن چنان تحت تاثیر عظمت او قرار گرفتم که چنین حالی از دیدن منصور به من دست نداد سلام کردم و با اشاره منصور نشستم منصور رو به امام کرد و گفت: «این ابوحنیفه است» حضرت فرمود: «بلی می شناسمش» پس منصور رو به ابوحنیفه کرد و گفت: «مسائلت را با امام صادق علیه السلام در میان بگذار.»

 

استاد مسجد جامعی در ادامه افزود: در این هنگام شروع به طرح مسائل کردم هر مساله ای را که می پرسیدم در جواب می فرمودند: «عقیده شما در این باره چنین و عقیده اهل مدینه چنان و عقیده ما چنان است» بدین ترتیب چهل مساله مشکل را طرح کردم و همه را پاسخ گفت و در آخر با اشاره به امام صادق علیه السلام گفتم: «او دانشمندترین مردم و آگاه ترین آنها بر اختلاف مردم در فتاوا و مسائل فقهی است.» ابوحنیفه بزرگترین پیشوای اهل سنت اعتراف می کند که دو سال شاگرد امام صادق علیه السلام بوده است او این دو سال را پایه علوم و دانش خود معرفی می کند و می گوید: «لولا السنتان لهلک النعمان» یعنی اگر آن دو سال شاگردی من نزد امام صادق علیه السلام نبود ابوحنیفه هلاک می شد.

 

وی افزود: مالک پیشوای فرقه مالکی می گوید: «در علم و عبادت برتر از جعفر بن محمد هیچ چشمی ندیده است و هیچ گوشی نشنیده است و به هیچ قلب بشری خطور نکرده است.» یکی از دانشمندان مشهور قرن سوم به نام جاهز می گوید: «جعفر بن محمد علیه السلام کسی است که علم و دانش او چنان جهان را پر کرده است که از جمله شاگردان او ابوحینفه و نیز سفیان ثوری می باشند که شاگردی این دو تن در اثبات عظمت علمی ایشان کافی است.»

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: محمد بن عبدالله اسکندری نقل می کند: «من از جمله ندیمان منصور دوانقی و محرم اسرار او بودم روزی نزد او رفتم و او را بسیار مغموم و اندوهناک دیدم در حالی که آه می کشید گفتم: «ایها الامیر سبب اندوه شما چیست؟» گفت: «بسیاری از اولاد فاطمه علیها السلام را هلاک کردم ولی رهبر بزرگ ایشان هنوز مانده است و نمی دانم با او چه کنم.» گفتم: «او کیست؟» گفت: «جعفر بن محمد گفتم ای امیر او مردی است که به سبب عبادت کاهیده و اشتغال به قرب و محبت خدا او را از طلب دنیا و ریاست غافل کرده است.» گفت: «می دانم که تو اعتقاد به امامت او داری ولی من امروز سوگند یاد کرده ام که پیش از رسیدن شب او را خلاص کنم.»

 

وی اضافه کرد: منصور جلاد را طلبید و گفت: «همین که جعفر بن محمد وارد مجلس شد و من کلاه خود را از سر برداشتم بی درنگ گردن او را بزن و این علامتی است میان من و تو» سپس پیک خود را به دنبال حضرت فرستاد راوی داستان می گوید: «همین که جعفر بن محمد علیهما السلام وارد قصر شد دیدم که قصر به حرکت درآمد مانند پر کاهی که در میان امواج دریا شد و منصور را دیدم که برگشت و با سر و پای برهنه به استقبال از حضرت دوید بند بند بدنش می لرزید و دندان هایش به هم می خورد و مدام رنگ صورت او سرخ و زرد می شد پس آن حضرت را بسیار احترام و اکرام کرد و دست ایشان را گرفت و بر روی تخت خود نشاند و دو زانو در خدمت حضرت نشست مانند بنده ای که در خدمت آقای خود بنشیند و با صدای لرزان گفت: «یابن رسول الله به چه سبب در این وقت تشریف آورده اید؟»

 

استاد مسجد جامعی اظهار داشت: حضرت فرمود: «برای اجابت دعوت تو، تو مرا احضار کرده ای.» منصور گفت: «من شما را نطلبیده ام گویا پیک اشتباه کرده است اکنون اگر حاجتی دارید در خدمت شما هستم.» حضرت فرمود: «حاجتم آن است که مرا بدون ضرورت طلب ننمایی.» منصور گفت: «چشم و معذرت خواست.» آن گاه حضرت برخاست و از قصر خارج شد پس منصور که چون بیماران شده بود لحاف طلبید و تا نیمه شب خوابید و چون به حال عادی برگشت گفت هنگامی که جعفر بن محمد داخل قصر شد دیدم اژدهای عظیم و رعب انگیزی پیدا شد و دهان خود را گشود و کام بالای خود را بر بالای قصر و کام پایین خود را در زیر قصر گذاشت و دم خود را به دور قصر گردانید و به زبان عربی فصیح گفت: «اگر نسبت به امام اراده کوچکترین بدی نمایی تو و قصرت را به یک باره فرو می برم.» و به همین خاطر بود که عقل من پریشان شد و تمام وجودم به لرزه درآمد راوی می گوید: من گفتم: «اینها از او عجیب نیست زیرا که نزد او اسم ها و دعاهایی است که اگر بر شب بخواند روز می شود و اگر بر روز بخواند شب می شود اگر بر موج دریا بخواند ساکن می گردد.»

 

وی در انتهای سخنانش بیان داشت: امیدواریم شمه و قدری از فضایل آن حضرت را درک کنیم ذهن ما و فهم ما قاصر است از درک فضایل و کرامات آن حضرت امیدواریم امام صادق علیه السلام رئیس مذهب که این ایام، ایام شهادت آن حضرت است شفیع ما در دنیا و آخرت باشند خدایا به حق محمد و آل محمد خیر دنیا و آخرت را نصیب ما بگردان و شر دنیا و آخرت را از ما دور گردان و ما را شیعه حقیقی و واقعی امام صادق علیه السلام قرار ده و مراجع عظام تقلید و مقام معظم رهبری را موید و منصور بدار و عواقب امور همه ما را ختم به خیر گردان به برکت صلوات بر محمد و آل محمد./20/41/260

 

چ, 04/28/1396 - 11:30

دیدگاه جدیدی بگذارید