استاد معروفی:

مسلم بن عقیل بودن یعنی سر نهادن به امر امام و عمل به تکلیف

مسلم بن عقیل بودن یعنی با این که می دانی اهل کوفه خیانت می کنند و می دانی سرانجام کار کشته شدن و شهادت است و با این که می دانی سرانجام کار به سخره گرفتن شما خواهد بود ولی به امر رهبر و امام زمانت سر بنهی و به تکلیف خودت عمل کنی مسلم بن عقیل بودن یعنی نتیجه به ما ربطی ندارد ما مامور به تکلیف هستیم.

 

استاد محمد معروفی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفت: در مورد حضرت مسلم بن عقیل چند جریان تربیتی و عبرت آموز وجود دارد که باید در روضه ها و مسائلی که درباره ایشان بیان می شود به آنها توجه شود یکی از این مسائل همان مساله ای است که مقام معظم رهبری با عنوان عبرت آموزی در نگاه به مقاتل و تواریخ از آن یاد می کنند که دوباره دچار این آسیب ها نشویم.

 

وی افزود: عقیل بن ابیطالب به هر جهتی که بود به طرف شام رفت و به ظاهر دست از حضرت امیر علیه السلام برداشت و به آن جا رفت ولی در همان موقعیتی که عقیل با کثرت اولادی که داشت به شام نقل مکان کرد جالب است که چطور عقیل توانست فرزندان خود را تربیت کند و چگونه مسیر زندگی آنها را درست کند که هفت نفر از فرزندان عقیل در جریان کربلا به شهادت رسیدند «تسعة کلهم لصلب علی    قد اصیبوا و سبعة لعقیل» از صلب حضرت علی نه نفر در کربلا بودند که هفت نفر از آنها فرزندان عقیل بودند.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان کرد: در تاریخ نوشته شده است که عقیل کنیزی به نام علّیه که مادر حضرت مسلم بود را از خود معاویه گرفت، معاویه به وی گفت: کنیزی به این گرانی را برای چه می خواهی؟ عقیل گفت: می خواهم از او بچه ای به دنیا بیاید که اگر تو بخواهی خشم کنی گردنت را با شمشیر بزند.

 

وی اضافه کرد: مقتل مقرم درباره مسلم بن عقیل می گوید: فقیه و دانشمند کتاب اعلام درباره ایشان می گوید: محدث و تابع، التاریخ الکبیر در مورد ایشان می گوید: مسلم بن عقیل شبیه رسول خدا بود و در جلد هفتم کتاب معارف هم می بینیم که درباره مسلم بن عقیل می گوید: شجاع ترین فرزندان عقیل بوده است، تربیت ایشان هم غالبا زیر نظر حضرت امیر و امام حسن و امام حسین علیهم السلام بود و از نوجوانی شجاع بار آمدند، حضرت امیر علیه السلام به گونه ای ایشان را تربیت کردند که در جنگ صفین هم شرکت کردند.

 

استاد معروفی اظهار داشت: چگونه شد که امام حسین علیه السلام این گونه به مسلم بن عقیل اعتماد کردند و مسلم چه کرد که شایسته این اعتماد شد؟ به نظر بنده دو نکته در مورد امام حسین علیه السلام خیلی قابل تامل است و آن این که از مدینه تا مکه یک شعار می دادند و از مکه تا کربلا هم شعار دیگری می دادند از مدینه تا مکه می فرمودند: من با یزید بیعت نمی کنم، من شراکت در گناه و تعاون علی الاثم یزید نمی کنم. درست است که قاعده علمیت تعاون علی الاثم شاید خیلی درست نباشد ولی فروعاتی که بر آن مترتب می شود خیلی مهم است.

 

وی خاطرنشان کرد: از مکه به بعد امام حسین علیه السلام یک چیز دیگر هم اضافه می کردند و می فرمودند من با یزید بیعت نمی کنم و مقابل یزید هم می ایستم این که امام حسین علیه السلام این حرف دوم را اضافه کردند به خاطر همین بود که از لحاظ ظاهری حجت بر امام حسین علیه السلام تمام شده بود یعنی نوشته اند که روزی ششصد نامه به امام علیه السلام می رسید و تعداد کل این نامه ها به دوازده هزار نامه هم رسید و این نامه ها فقط از طرف کوفیان نبود و از بصریان هم چنین نامه ای می رسید و اگر تاریخ اجازه می داد و مردم کوتاهی نمی کردند امام علیه السلام اینها را با هم هماهنگ می کردند و حتما مقابل دشمن می ایستادند.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: امام حسین علیه السلام در جواب نامه خود برای کوفیان نوشتند: «من الحسين بن علي، إلى‏ الملأ من‏ المؤمنين‏ و المسلمين‏، أما بعد: فان هانئا و سعيدا قدما علي بكتبكم و كانا آخر من قدم علي من رسلكم، و قد فهمت كل الذي اقتصصتم و ذكرتم، و مقالة جلكم: إنه ليس علينا إمام فأقبل، لعل الله أن يجمعنا بك على الهدى و الحق» سعید و هانی آمدند و نامه ها را آوردند و من فهمیدم که شما از من می خواهید که امامی برای شما قرار دهم، امام حسین علیه السلام نوشتند «و قد بعثت إلیکم أخی و ابن عمی و ثقتی من أهل بیتی مسلم بن عقیل» من برادرم پسر عمی و مورد اطمینانم مسلم را به سمت شما فرستادم «و أمرته أن يكتب إلي بحالكم و أمركم و رأيكم» و او را امر کردم که برای من از حال شما شهادت دهد.

 

وی تاکید کرد: این همه انسان با تقوا بین شیعیان کوفه بود اما باز هم امام حسین علیه السلام مسلم را به سوی آنها فرستادند به نظر بنده شاید یکی از نکته های مغفول این نکته باشد که متاسفانه بر روی منبرها هم می بینم نسبت به این بعد اشتباه می کنند که مسلم بن عقیل و امام حسین علیه السلام از ابتدا می دانستند که آخر کار چه می شود امام حسین علیه السلام به صورت مکاشفه یا خبر به مسلم بن عقیل نشان داده بودند که انتهای ماجرا چه می شود و مسلم با آگاهی نسبت به این عاقبت به تکلیف خودش عمل کرد. امام حسین علیه السلام وقتی می خواستند مسلم را روانه کنند با مسلم صحبت کردند و فرمودند در این راه باید آن قدر همتت بلند باشد که شهادت خودت را آشکارا ببینی چنان که من از چهره و بشره تو نشانه شهادت را مشاهده می کنم.

 

استاد معروفی اظهار داشت: در جای دیگر امام حسین علیه السلام به مسلم فرمودند: من امید دارم که خداوند ما را به آن چه اراده دارم برساند «و یرفعنا الی درجة الشهادة» و ما را به درجه شهادت رساند مسلم از ابتدا می دانست اهل کوفه می خواهند خیانت کنند و از ابتدا می دانست که به حسب ظاهر جریان امام حسین علیه السلام با شکست برخورد می کند دشمن نخواهد گذاشت امام علیه السلام حاکم کوفه شوند، دشمن کاری می کند که ایشان اصلا به کوفه نمی رسند و به حسب ظاهر تاریخ نویسان آن مقطع زمانی نوشتند که جریان کربلا به شکست انجامید با این حال مسلم وظیفه خود را انجام داد، هر چند بعد از این شهادت ائمه علیهم السلام و حضرت زینب از این جریان استفاده کردند و بعدا مشخص شد که جریان کربلا شکست نبود و عین پیروزی بود.

 

وی اضافه کرد: کسانی که با جریان کربلا و سخنان امام حسین علیه السلام انس دارند می دانند این جریان قطعا به کشته شدن منجر می شده است و امام علیه السلام به حکومت کوفه نمی رسیدند ولی شما ببینید که مسلم چگونه به وظیفه خودش عمل می کند. اکثر فقهاء قائلند که ما مامور به نتیجه هستیم اما حضرت امام خمینی رحمة الله علیه بودند که ما را به این سمت سوق دادند که ما مامور به نتیجه نیستیم بلکه مامور به تکلیف هستیم و نتیجه اصلا به ما مربوط نمی شود.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: در مکاسب محرمه غالبا در مواردی بیان می شود که اگر شما می دانید که خریدار می خواهد با انگور خمر درست کند، اگر می توانید جلویش را بگیرید و نفروختن انگور سبب می شود که موفق به ایجاد خمر نشود به او انگور نفروشید ولی اگر نفروختن انگور شما به او تفاوتی نمی کند و از کس دیگری می خرد بر شما حلال است که به او انگور بفروشید اما حضرت امام رحمة الله علیه می فرمودند ما مامور به نتیجه نیستیم ما مامور به تکلیفیم، مسلم بن عقیل می داند که نتیجه کار خیانت کوفیان است، می داند که نتیجه کار شهادت خودش است اما دراین مسیر به تکلیف خودش عمل می کند.

 

وی خاطرنشان کرد: این گونه نیست که ما بتوانیم به سادگی از این قضیه رد شویم مسلم بن عقیل به قدری نسبت به نتیجه کار یقین داشت که حتی یک کلام در تاریخ ننوشته اند که از امام حسین علیه السلام سوال کرده باشد که چرا من باید بروم در حالی که این کار به نتیجه نمی رسد مسلم بن عقیل بودن یعنی با این که می دانی اهل کوفه خیانت می کنند و می دانی سرانجام کار کشته شدن و شهادت است و با این که می دانی سرانجام کار به سخره گرفتن شما خواهد بود ولی به امر رهبر و امام زمانت سر بنهی و به تکلیف خودت عمل کنی مسلم بن عقیل بودن یعنی نتیجه به ما ربطی ندارد ما مامور به تکلیف هستیم.

 

استاد معروفی اظهار داشت: در وداع مسلم با امام حسین علیه السلام همه متفقند که ابتدا امام علیه السلام گریه کردند «و بکا مسلم بکاءً عالیا» و بعد مسلم گریه شدیدی کرد، نکته دیگر در مورد مسلم بن عقیل این است حتی با وجود داشتن چنین شخصیتی دلیل نمی شود که امام حسین علیه السلام به او تذکر ندهند، مسلم بن عقیل زمانی که می خواست به سمت کوفه رود به زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت و با آن حضرت وداع کرد، در راه کوفه دو نفر راهنمای همراه مسلم بن عقیل مسیر را اشتباه کردند و هر دو هم از تشنگی کشته شدند، مسلم در حالی که نیمه جان بود به کوفه رسید و زمانی که رسید نامه ای به امام حسین علیه السلام نوشت که در این راه به ما خیلی سخت گذشت.

 

وی افزود: امام حسین علیه السلام در همان جا به مسلم نوشتند: «نباید به آن راه می رفتی من تو را به کاری روانه کرده بودم و به دنبال همان برو» با این که یک طرف مسلم قرار دارد و در طرف دیگر رحمة للعالمین است باز هم امام علیه السلام دست از تذکر و هدایت مسلم بر نداشتند. وقتی مسلم بن عقیل وارد کوفه شد می داند آخر کار چه می شود اما از وظیفه خودش دست بر نمی دارد با تمام قدرت به وظیفه خودش عمل می کند ولو این که به نتیجه نرسد.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: شیخ انصاری می فرماید اگر یک سنگ بزرگی باشد که برای جابجایی آن بیست نفر نیرو لازم داشته باشد و به اندازه کافی نیرو برای این کار نداشته باشیم که سنگ را بردارد بر هیچ کس واجب نیست که به سنگ نیرو وارد کند. حضرت امام خمینی رحمة الله علیه با این نظر مخالف بودند و می فرمودند به ما ربطی ندارد که سنگ کنار می رود یا نمی رود ما مامور به تکلیفیم، تکلیف ما این است که بیایم در پای این سنگ زور بزنیم اما این که سنگ کنار می رود یا نمی رود فرقی نمی کند. در تاریخ زیاد دیده ایم که گاهی اوقات خداوند متعال نیروی بیش از بیست نفر را در یک نفر ما قرار می دهد و با این نیرو سنگ ها و سختی ها کنار می رود بر فرض هم که نرود نتیجه به ما ربطی ندارد.

 

وی تاکید کرد: انتخاب کردن خانه مختار توسط مسلم بن عقیل از روی سیاست است، امام حسین علیه السلام به مسلم بن عقیل نفرمودند که به خانه چه کسی رود، مختار از بزرگان شیعه است و داماد بشیر حاکم کوفه است و تا زمانی که مسلم در خانه داماد حاکم باشد حاکم متعرض وی نمی شود مسلم با لحنی نامه امام حسین علیه السلام را خواند که بعد از تمام شدن نامه توسط مسلم عابس، حبیب و محمد بن بشر سخن گفتند.

 

استاد معروفی اظهار داشت: مسلم در کوفه کاری کرد که برخی نوشته اند که دوازده هزار نفر از آنان برای امام حسین علیه السلام نامه نوشتند الارشاد می نویسد که بیشتر از هیجده هزار نفر برای امام حسین علیه السلام نامه نوشتند. تاریخ ابی الفداء این تعداد را سی هزار نفر بیان می کند مثیر الاحزان و حیاة الامام تعداد افرادی که نامه نوشتند را بالغ بر چهل هزار نفر بیان می کند و لهوف می نویسد که بیش از هشتاد هزار نفر نامه نوشتند این تعداد نامه نشان از کار خوب مسلم بن عقیل است و نشان می دهد که در این راه چقدر خوب عمل کرد و این عددها نشان از کثرت است و در فارسی هم این مطلب را داریم که بعضی از اوقات به بچه ها می گویند: «ده بار به تو نگفتم که این کار را نکن.» این عددها عدد کثرت است شاید با بیان این اعداد می خواستند بیان کنند که تعداد خیلی زیادی با مسلم بیعت کردند.

 

وی افزود: مسلم بن عقیل درباره شوق و اشتیاق کوفیان نسبت به امام حسین علیه السلام نامه ای می نویسد و بیان می کند: «أن لك هاهنا مائة ألف‏ سيف‏ فلا تتأخر» که صد هزار شمشیر با شما است مسلم از این جا به بعد هم به وظیفه خودش کاملا عمل می کند حتی زمانی که به سمت دارالاماره می رود لشگر کشی کاملی می کند چهار هزار نفر را می برد اما می داند انتهای کار چه می شود چینش لشکر را مشخص می کند راست و چپ لشگر را به اشخاصی می سپارد پرچم قبایل مزحزح و اسد را به مسلم بن عوسجه می سپارد، پرچم قبایل تمیم و حمدان را به ابوثمامه صاعدی می دهد و پرچم اهل مدینه را به عباس بن جعده جدلی می دهد.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: مسلم در زمان این لشگر کشی در اوج قدرت بود همه نوشتند که لشگری که مسلم به دارالاماره برد چهار هزار نفر بود و تاریخ نوشته است که در داخل دارالاماره عبیدالله فقط سی سرباز داشت، چهار هزار نفر در مقابل سی سرباز اما نباید از مکر دشمن هم غافل شد عبیدالله با سی سرباز چه چینشی کرد که توانست لشگر اسلام را شکست دهد چه بخواهیم و چه نخواهیم مسلم بن عقیل را در کوفه شکست داد عبیدالله قطاع بن شور زهری را بالای پشت بام فرستاد شبث بن ربعی تمیمی ملعون و شمر و حجاج را بین مردم فرستاد و اینها چند پرچم زدند و گفتند که لشگر یزید در راه است هر کس به زیر این پرچم ها رود امان می یابد و هر کس به زیر پرچم ها نرود شکست می خورد.

 

وی اضافه کرد: ضعیف دانستن خود و قوی دانستن دشمن یک مساله ای است که در طول تاریخ دشمن از آن مکرر استفاده کرده است چهار هزار نفر مسلم را ضعیف نشان دادند و سی نفر خود را قوی نشان داد به گونه ای شد که همه این چهار هزار نفر متفرق شدند من نمی دانم که چگونه شد که در کمتر از سه ساعت چهار هزار نفر مسلم به سیصد نفر تبدیل شدند و زمانی که مسلم بن عقیل برای نماز مغرب داخل مسجد شد سی نفر باقی ماندند نماز  که تمام شد ده نفر با مسلم به در مسجد آمدند و زمانی که مسلم وارد کوچه شد دید تنهای تنها است.

 

استاد معروفی در انتهای سخنانش اظهار داشت: ما باید دشمن را بشناسیم و فریبش را نخوریم دشمن را بزرگتر از آن چه است ندانیم در زمان حاضر دائما آمریکا را برای ما بزرگ می کنند و بیان می کنند آمریکا در صدد حمله به ایران بود و ما حمله آمریکا را خنثی کردیم در حالی که آمریکا خودش پر مشکل است ما باید دشمن را همان طور که است بدانیم و از خودمان هم به اندازه خودمان انتظار داشته باشیم./20/43/260

 

چ, 06/08/1396 - 21:27

دیدگاه جدیدی بگذارید