هدف امام سجاد علیه السلام از این سخن ها چند چیز بود اول این که بنی امیه را رسوا کنند دوم این که خودشان را معرفی کنند و سوم این که قیام امام حسین علیه السالم و هدفی که به خاطر آن به کربلا آمده بودند را بیان کنند، نتیجه همه صحبت های ایشان این بود «فضج الناس بالبکاء و العویل».
استاد سید محمد علی حجازی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفت: تفکری که بر مردم شام حاکم بود تفکری بر ضد امیرالمومنین علی علیه السلام بود که ریشه در بدعتی داشت که معاویه در طول چهل سال در شام گذارده بود، صاحب کتاب قمقام زخّار و صمصام بتّار که مقتل مهمی است که در عصر ناصر الدین شاه نوشته شده است در مقدمه این کتاب به صورت مفصل توضیح می دهد که معاویه چه کرد که اهل شام در این چهل سال با حقد و کینه امیرالمومنین علیه السلام بزرگ شدند و اساسا آنها را مسلمان نمی دانستند و خطبه های نماز جمعه با لعن بر امیرالمومنین علیه السلام شروع می شد.
وی افزود: اسائه ادب به امام حسن علیه السلام توسط مروان در دوره خلافت معاویه یکی از رد پاهای ننگین معاویه در آن زمان است، کشتن هر کسی که نامش علی است یا محب امیرالمومنین علیه السلام است از دیگر کارهای معاویه بود، از این جهت امام سجاد علیه السلام در شرایطی خطبه خواندند که اهل شام نه اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که بودند می شناختند بلکه آنها را دشمن دین و دشمن خودشان می دانستند.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: خطبه امام سجاد علیه السلام در کتاب های متعددی نقل شده است از جمله مقتل خوارزمی، نفس المهموم و سیدبن طاووس که به این خطبه در مقتل خود اشاره می کنند. به لحاظ سندی هیچ کدام از علما به این خطبه خدشه ای وارد نکردند و مضمونی که در این خطبه است مطابق روایات مختلف تایید می شود و مطابق اعتقادات کلی شیعه است یعنی اعتقادات کلی که مورد اختلاف علما هم نیست، از این جهت کسی در سند این خطبه خدشه نمی کند.
وی اضافه کرد: امام سجاد علیه السلام در شرایط ویژه ای به خطبه خوانی پرداختند و عده ای که این خطبه را نقل کردند با این مقدمه نقل کرده اند و برخی دیگر به گوشه ای از خطبه اشاره کرده اند، خوارزمی کامل ترین مقتلی است که خطبه را آورده است و در مقدمه کتاب خود چنین نقل می کند که یزید درخواست کرد که اهل بیت امام حسین علیه السلام را در مسجد اموی جمع کنند و همه مردم شام را هم به آن جا فراخواندند و شخصی را به منبر فرستاد و آن شخص شروع به ناسزا گفتن به امیرالمومنین علیه السالم و اهل بیت امام حسین علیه السلام و خود ایشان کرد و آنها را به عنوان خوارج معرفی کرد.
استاد حجازی اظهار داشت: در گوشه های مقاتل و تاریخ می بینیم که افرادی تفکر اهل شام را بروز می دهند مثل آن پیرمرد که خطاب به امام سجاد علیه السلام گفت خدا را شکر که امیرالمومنین یزید را بر دشمنانش پیروز کرد و او را از شر دشمنانش محفوظ داشت یا صحبت های دیگری که در مورد آذین بندی شام در تاریخ نوشته شده است، در این فضا امام سجاد علیه السلام به یزید فرمودند که من نیز می خواهم سخنرانی کنم اما یزید ممانعت کرد.
وی خاطرنشان کرد: معاویة بن یزید که ظاهرا پدرش را هم قبول نداشت و می گویند از میان بنی امیه حتی حاضر نشد که خلافت پس از پدرش را هم قبول کند و از محبین اهل بیت علیهم السلام بود خطاب به یزید گفت: پدر بگذار امام سجاد علیه السلام هم صحبت کنند، یزید گفت: تو این خانواده را نمی شناسی اینها خانواده علم هستند و اعجاز بیان دارند، معاویه گفت: پدر این جوان که نمی تواند تحول خاصی ایجاد کند، یزید گفت: من می ترسم اگر او صحبت کند فتنه ای برپا شود و مایه رسوایی ما شود. در این جا بود که وقتی مردم دیدند یزید ممانعت می کند خواستند امام سجاد علیه السلام هم صحبت کنند. نقل دیگر این است که امام سجاد علیه السلام خودشان از چند روز قبل درخواست کردند حال که ما را این گونه به این جا آوردی اجازه بده ما نیز صحبت کنیم.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: محتوایی که امام سجاد علیه السلام در خطبه خود مورد بحث قرار دادند بسیار حایز اهمیت است جالب این جا است که بیشترین بخش خطبه امام سجاد علیه السلام به بیان فضایل امیرالمومنین علیه السلام اختصاص دارد و حضرت به گونه ای سخن خود را شروع کردند که در نتیجه مردم متوجه شوند که این کسانی که این جا هستند دشمنان خدا نیستند بلکه این افراد برخاسته از متن دین و اهل بیت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم هستند لذا امام سجاد علیه السلام ابتدا خودشان را این گونه معرفی می کنند: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جد من است و من فرزند امیر المومنین علیه السلام هستم، جعفر طیار و حمزه سیدالشهداء از ما هستند و فاطمه زهرا سلام الله علیها مادر من است.
وی افزود: امام سجاد علیه السلام خودشان را به واسطه افرادی معرفی کردند که در اسلام شناخته شده بودند و معاویه نتوانسته بود آنها را تخریب کند پس از آن که در مقدمه امام زین العابدین علیه السلام خودشان را به این بزرگواران منسوب می کنند ابتدا پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را معرفی می کنند و با بیان اوصاف ایشان بیان می کنند من فرزند چنین شخصیتی هستم و سپس می فرمایند من فرزند امیرالمومنینی هستم که صفاتش این گونه است و همین مطلب را در مورد حضرت زهرا علیها السلام هم تکرار می کنند. صحبت هایی که امام سجاد علیه السلام در مورد معرفی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت علی علیه السلام مربوط به گوشه هایی از تاریخ بود که لقلقه زبان مسلمان ها بود و تحریف نشده بود که خود این مساله نیاز به کار تاریخی دقیقی دارد.
استاد حجازی اظهار داشت: هدف امام سجاد علیه السلام از این سخن ها چند چیز بود اول این که بنی امیه را رسوا کنند دوم این که خودشان را معرفی کنند و سوم این که قیام امام حسین علیه السالم و هدفی که به خاطر آن به کربلا آمده بودند را بیان کنند، نتیجه همه صحبت های ایشان این بود «فضج الناس بالبکاء و العویل» مردم شروع به گریه و ناله کردن کردند وقتی یزید دید که کار خیلی سخت شد در این زمان سریع به موذن گفت: که بلند شو اذان بگو که می خواهیم نماز بخوانیم.
وی اضافه کرد: امام زین العابدین علیه السلام در این شرایط از موقعیت استفاده کردند و از منبر پایین نیامدند و به محض این که موذن شروع به اذان کرد با ترفند خاصی که اوج فصاحت و بلاغت امام علیه السلام را می رساند و با استفاده از موقعیت پیش آمده به گونه دیگری دست یزید را رو کردند وقتی موذن گفت: «الله اکبر» امام سجاد علیه السلام فرمودند: «الله اکبر من کل شی» به محض این که موذن گفت: «اشهد أن لا إله إلا الله» حضرت فرمودند: گوشت و پوست و خونم شهادت می دهد که خدایی جز خدای یکتا نیست، تفکر شامی ها این بود که امام حسین علیه السلام و اهل بیتشان خروج بر خدا و دین خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمومنین داشته اند اما امام سجاد علیه السلام می فرمایند گوشت و پوست و خون و استخوانم شهادت به یکتایی خدا می دهد.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: به محض این که موذن گفت: «اشهد ان محمدا رسول الله» حضرت رو به یزید کردند و آخرین تیرشان را به قلب یزید زدند و در این جا بود که اهل شام بر آشفته شدند و خیلی ها متوجه شدند که کلاه بزرگی سرشان رفته است، حضرت فرمودند: یزید این محمد که موذن می گوید جد تو است یا جد من اگر بگویی جد تو است که دروغ می گویی جد تو ابوسفیان است اما اگر می گویی جد من است پس چرا اهل بیت او را این گونه کشتی. به محض این که امام سجاد علیه السلام این سخن را فرمودند مردم گریه کردند و وضعیت به هم ریخت، یزید بلافاصله دستور داد که بلند شوید و نماز بخوانید که دیگر کار از کار گذشته بود.
وی خاطرنشان کرد: نقل است که هنوز سخن امام زین العابدین علیه السلام تمام نشده بود که یزید کینه خودش را نشان داد و دستور داد که سر بریده امام حسین علیه السلام را در مقابل دارالاماره نصب کنند در این جا همسر یزید که صدای خطبه امام سجاد علیه السلام را شنیده بود با گریه و با سر برهنه به نزد یزید آمد و گفت: چگونه تو نشسته ای و سر پسر پیامبر خدا را آویزان کردند، در این جا که یزید دید همه کارهایش نتیجه عکس داده است و ورق بر علیه او برگشته است فلذا تقصیر را بر گردن ابن زیاد انداخت و گفت: خداوند او را لعنت کند من فقط او را فرستاده بودم که حسین را از تصمیمش منصرف کند اما او حسین را کشت. در این جا نوع تاریخ نویسان و حتی بعضی از تاریخ نویسان اهل سنت تصریح کردند: یزید لشگر خود را برای قتل حسین فرستاد اما وقتی دید شرایط بر علیه او شد به دروغ خودش را این گونه معرفی کرد که ابن زیاد حسین را کشته است.
استاد حجازی در انتهای سخنانش اظهار داشت: در مجلس یزید یک عالم یهودی بود که پرسید: کسی که سرش را بریده اند کیست؟ یزید پاسخ داد: پسر پیغمبر ما است، عالم یهودی گفت: اگر پسر حضرت موسی در بین ما بود او را در حد پرستش اطاعت می کردیم، چگونه شما حاضر شدید که پسر پیامبرتان را به شهادت رسانید؟ در این جا دعوایی بین یزید و او اتفاق می افتد و دستور قتل عالم یهودی را می دهد که یهودی می گوید: اگر می خواهی مرا بکشی بکش که من در تورات خوانده ام که اگر کسی پسر پیامبر را بکشد ملعون است و جایگاه او در جهنم است. خطبه امام سجاد علیه السلام سبب شد بزرگترین شکاف در بین اهل شام اتفاق افتاد و منشا اتفاقاتی چون واقعه حره و قیام توابین و امثال آنها شد./20/20/260
دیدگاه جدیدی بگذارید