آن اکسیر اعظمی که آن حضرت داشتند و توانستند از آن جامعه نفهم و متعصب، انسان های نمونه و شخصیت های برجسته الهی و انسانی درست کند، آن دلسوزی پیامبر و آن رحمت و خلق عظیم رسول الله بوآن اکسیر اعظمی که آن حضرت داشتند و توانستند از آن جامعه نفهم و متعصب، انسان های نمونه و شخصیت های برجسته الهی و انسانی درست کند، آن دلسوزی پیامبر و آن رحمت و خلق عظیم رسول الله بود.
استاد سید حسن موسوی فخر در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفت: در ایام ولادت حضرت ختمی مرتبت و رسول مهربانی و خاتم انبیا محمد صلی الله علیه و آله و سلم قرار گرفته ایم پیامبری که وقتی از غار حرا پایین آمدند تقریبا اکثر جامعه آن روز ایشان را تکفیر کردند و ایشان را کاهن و ساحر و مجنون خواندند اما همین پیامبر از زمانی که از غار حرا پایین آمدند تا وقتی که از پله های اول منبر برای خداحافظی با مردم بالا رفتند بیش از 23 سال طول نکشید و در این مدت کوتاه توانستند از کسانی که ایشان را تکذیب می کردند و ایشان را کاهن و ساحر و مجنون خواندند انسان هایی درست کنند که سمبل تقوا و معنویت باشند مصعب بن عمیر درست کنند.
وی افزود: عبدالعزی جوانی بود که وقتی که پدرش از دنیا رفته بود اموالش را به عمویش سپرده بودند که عموی آنها خرج بچه ها را بدهد وقتی نام پیامبر را می شنود و می آید و به آن حضرت ایمان می آورد عمویش می گوید: یک درهم و دینار از اموال پدرت را به تو نمی دهم می گوید و او در پاسخ می گوید: پول به کارم نمی آید، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نام این جوان را عبدالله می گذارند از فرط فقر کارش به جایی می کشد که دو گلیم به خودش می کشد اما لحظه ای در ایمان به آن حضرت شک نمی کند «عبدالله ذوالبجادین» لقب می گیرد و زمانی که با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از جنگ تبوک برمی گشتند از دنیا می رود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خودشان صورت این جوان را به خاک می گذارند و بیان می کنند که خدایا تو شاهد باش که من پیامبر از این عبدالله راضی هستم.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: کسانی که امروز امور تربیت و پرورش جوانان را برعهده دارند باید توجه کنند که نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم توانستند از آن انسان های بسیار وحشی، انسانهای بسیار متعصب، انسان هایی که کفر و شرک و خرافه پرستی در زندگیشان موج می زد این گونه افراد را درست کنند. ابی سفیان وقتی مشاهده می کند که در ماجرای فتح مکه مردم نمی گذارند حتی یک قطره از آب وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر روی زمین بچکد و می بیند وقتی آن حضرت حلق انجام می دادند مردم نمی گذاشتند حتی یک تار موی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر روی زمین بیفتد و آنها را برای تبرک بر می داشتند به کفار مکه می گوید که جنگ با این پیامبر فایده ای ندارد چون همه با تمام وجود و دلشان به او ایمان آوردند.
وی افزود: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن جامعه جاهلی چه کردند گاهی انسان از پس فرزند خودش هم بر نمی آید و نمی تواند کمترین تاثیری را بر روی دانش آموزان و محصلانی که زیر دستش یکی دو سال در کلاس هستند گذارد اما رسول الله مهربان این جامعه جاهلی را به گونه ای تربیت کردند که در طی دو دهه مدینه تبدیل به مدینه فاضله شد، راز و رمز موفقیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه بود، آن اکسیر اعظم نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چه بود این امر میسر نمی شد مگر این که دینی برهانی به مردم عرضه می شد دینی متقن و انی و استدلالی که به فرموده قرآن کریم پیامبر به کسانی که مقابل ایشان هم ایستاده بودند می فرمایند: «قل هاتوا برهانکم» ای رسول به آنها بگو برهان هایتان را بیاورید.
استاد موسوی فخر اظهار داشت: یکی از دانشمندان مسیحی که کتابی نوشته است در مقایسه انجیل و تورات و قرآن و علم می گوید بیش از هفتصد و هشتاد بار کلمه علم در قرآن بکار رفته است و یک کلمه و یک حرف در آیات قرآن مخالف علم ندیده ام اما در تورات و انجیل سخنان بسیاری مخالف علم دیده ام و با این که خود این شخص از دانشمندان مسیحی و انجیل خوان است چون تورات و انجیل تحریف شده اند این سخن را می گوید.
وی اضافه کرد: نکته اساسی شخصیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و آن اکسیر اعظمی که آن حضرت داشتند و توانستند از آن جامعه نفهم و متعصب، انسان های نمونه و شخصیت های برجسته الهی و انسانی درست کند، آن دلسوزی پیامبر و آن رحمت و خلق عظیم رسول الله بود شما نگاه کنید بالاخره نوح نبی صبرش تمام شد و نفرین کرد و عذاب نوح عذابی جهانی بود به گونه ای که کل کره زمین غرق شدند، در این لحظه شیطان به نبی خدا گفت: دست مریزاد یا نبی الله من هر لحظه واهمه داشتم که از قوم تو مبادا به تو ایمان آورند، تو واهمه من را از بین بردی نفرین کردی و همه وارد دوزخ شدند و من همین را می خواهم فلذا ایشان را نوح نامیدند چون سیصد سال گریست که چرا صبرش تمام شده بود و قوم خود را نفرین کرده بود.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: موسای کلیم وقتی از وادی طور آمد و دید قومش گوساله پرست شدند ریش برادرش هارون را کشید و گفت چرا قوم من گوساله پرست شدند و چرا مراقب اینها نبودی و از کوره در رفت اما رحمت و دلسوزی و اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را نگاه کنید که بیان می کنند که آن حضرت با سر و صورت زخمی و خونی و دندان شکسته می آمد رو به قبله می نشستند و دست به آسمان بلند می کردند و می فرمودند: «اللهم اهد قومی فانهم لا یعلمون» خدا دست قوم مرا بگیر و اینها را هدایت کن اینها نمی دانند که چه می کنند.
وی خاطر نشان کرد: اگر هر روز از خانه بیرون بیایید و عموی شما یا یکی از بستگان شما یا غریبه ای در مقابل شما بایستد و با دو کف دست محکم به صورت شما زند چه می کنید ابی لهب عموی پیامبر مقابل ایشان می ایستاد و با دو کف دست محکم به صورت ایشان می زد آن حضرت یک بار هم او را نفرین نکرد بلکه خدا از ایشان دفاع کرد، «تبت یدا ابی لهب و تب» جبرئیل از عرش به پرواز در آمد و آیه قرآن نازل شد.
استاد موسوی فخر اظهار داشت: آن قدر این پیامبر دلسوز بودند که خداوند در وصفشان فرمودند: «طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی» ما قرآن را نازل نکردیم برای این که این طور خود را به مشقت و زحمت اندازی، آن حضرت به خدا عرضه می داشتند: خدایا فرعون زمان من از فرعون زمان موسی سخت تر بود چون فرعون زمان موسی وقتی به نیل افتاد گفت: یا موسی به دادم برس اما فرعون زمان من یعنی ابی جهل وقتی که به روی سینه اش نشسته بودند تا سر او را جدا کنند در آن دم آخر هم به من پیامبر فحش و ناسزا می گفت.
وی افزود: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با این رحمت واسعه و دلسوزیشان برای مردم و با آن اخلاق عظیمشان توانست این گونه تحول ایجاد کنند که وقتی آن یهودی آمد و عبای پیامبر را گرفت و گلوی آن حضرت را فشار داد و فریاد زد من چهارصد درهم از تو طلب دارم باید این بدهی را الان به من پرداخت کنی. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: الساعه نزد من مالی نیست تا به تو دهم آن مرد یهودی گفت: تا ندهی به خدای موسی رهایت نمی کنم اصحاب آمدند تا یهودی را دور کنند اما آن حضرت فرمودند: رفیق مرا رها کنید.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نماز ظهر و عصر را همان جا خواندند نماز مغرب و عشا را همان جا خواندند و نماز صبح را همان جا خواندند آفتاب که بر آمد یهودی صدا زد «اشهد ان لا اله الا الله و محمدا رسول الله» و ایمان آورد گفت من شنیده بودم که پیامبر آخر الزمان بسیار بردبار و حلیم و صبور و مهربان است خواستم شما را امتحان کنم والا من از شما هیچ طلبی نداشتم.
وی در انتهای سخنانش اظهار داشت: در لحظات آخر هم ایشان حالت انتظاریه داشتند و می فرمودند: «رب امتی، رب امتی» تا این که جبرئیل گفت: «و لسوف یعطیک فترضی» خداوند سلام تو را می رساند و می گوید فردای قیامت آن قدر از امت تو ببخشم که شاد و خوشحال و راضی شوی. این خلق عظیم و دلسوزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و سعه وجودی و تحمل ایشان بود که توانستند دلها و قلوب را در سرتاسر عالم به خودشان جذب و شیفته کنند./20/21/260
دیدگاه جدیدی بگذارید