آیت الله العظمی وحید خراسانی:

علمی نافع است که موجب خشیت انسان شود

حضرت آیت الله وحید خراسانی فرمودند: اختلاف شبانه روز و فصول اربعه برهان باهر است بر دو امر عزیز و علیم بودن خدای متعال، عزیز یعنی آن قدرت لایتناهی و علیم یعنی آن حکمت لا یتناهی.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، حضرت آیت الله وحید خراسانی در ادامه درس تفسیر خود که در مسجد اعظم قم برگزار شد به تفسیر آیه ۳۷ سوره مبارکه یس پرداختند.

 

متن درس معظم له به این شرح است:

بحث ما در آیات کریمه به این آیه رسید:

وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ (37)

وَ الشَّمْسُ تَجْري لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليمِ (38)

وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَديمِ (39)

لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغي‏ لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ في‏ فَلَكٍ يَسْبَحُونَ (40)

فهم این آیات کلید حل مشکل مبدأ و و معاد و نبوت است، قسمتی گذشت قسمتی که باقیمانده این است هم عالم و هم آدم مبدأی دارد و معادی و بعد چراغ راه مبدأ و معاد که آن چراغ، سراج منیر خاتمیت است، به این مبدأ و منتهی و وسط هر که عارف شد به منتهای کمال رسید و هر که جاهل شد در اسفل سافلین ضلالت قرار گرفت.

 

اما مبدأ؛ دو امر در سراسر این عالم در جریان است، یکی حرکت اما به تسخیر دوم توأم بودن آن حرکت با نظم و نظام و آن کلید قفل توحید است، حرکت طبیعی ممکن نیست مختلف باشد، اگر متحرک در حرکت مختلف بود کاشف از قدرت محرکه ای است که اثر طبیعت را آن قدرت خنثی می کند، «إِنَّ في‏ خَلْقِ‏ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ (آل عمران190)» این چه نظامی است؟ روز و شب می گذرد شب از روز می گیرد گرفتنی بهت انگیز، باز مطلب منعکس می شود و شب از روز می گیرد، در نتیجه این گرفتن آن هم با چه وضعی در حَمَل و در میزان، روز و شب برابرند، بعد شروع می کند به اختلاف و به تدریج روز ها بلند و شبها کوتاه می شود، البته با ادق نظامها نه یک شب کمتر و نه یک شب بیشتر تا باز هم به نقطه استواء لیل و نهار می رسد، مطلب عکس می شود یعنی آنچه را گرفته پس می دهد، این چه قدرتی است که این طبیعت را اینگونه خنثی می کند؟ اگر ما بفهمیم «ذلک تقدیر العزیز العلیم» پشت سر این حرکت تسخیری با این نظام متقن که تولید فصول اربعه می شود و این فصول در اوضاع زمینی و جوّی چه آثاری می گذارد همه، برهان باهر است بر دو امر عزیز و علیم بودن خدای متعال، عزیز یعنی آن قدرت لایتناهی و علیم یعنی آن حکمت لا یتناهی.

 

آفتاب چراغ روز عالم است و مهتاب چراغ شب عالم، این خانه ای که ساخته و من و تو را در این خانه سکنی داده و برای معاش ما چراغ روز و برای ثبات و راحتی شب ما چراغ شب را قرار داده اما «لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغي‏ لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَر» نه برای آفتاب سزاوار است که ادراک کند ماه را و نه برای شب میسر است که به روز سبقت بگیرد «وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ في‏ فَلَكٍ يَسْبَحُونَ.»

 

آفتاب چه نوری دارد و چه حرارتی؟ مایه گرمی عالم تا به روز قیامت همه در خورشید متمرکز است و با خورشید این منظومه شمسی مرتب است آن هم با چه حجمی، با چه نوری و با چه حرارتی! یک میلیون و سیصد هزار برابر کره زمین جرم آفتاب است، چه قدرتی است که او را در آن مدار معین می گرداند که به قدر سر سوزنی تخلف از آن فلک میسر نیست؟

 

خورشید و ماه و نجوم همگی مسخر هستند و این حرکت تسخیری است که ریشه دهری و طبیعی را می کند، منتهی فهم و عقل کو؟ طبیعت همگی مسخر هستند اما تحت تسخیر چه چیزی هستند؟ تحت تسخیر یک امر هستند و فقط یک امر حکومت می کند «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (يس82)»

فَسُبْحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (يس83)

 

کدام چیز را پیدا می کنی که از دایره فرمان بالنسبه به یک اراده تخلف کند؟ چنانچه در بعضی آیات به این نکته تصریح می کند: «وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلاَّ هُو(بقره163) وَسِعَ كُرْسِيُّهُ‏ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏(بقره255)» همه در حیطه آن قدرت و آن اراده باید بچرخند.

 

این چه غوغایی است! شب اول ماه، باید با ابزار خاصی مثل تلسکوپ جستجو کرد تا این گمشده را پیدا کرد «وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِل‏» شب اول یک منزل، شب دوم منزل دوم، بعد می رسد به منتهای کمال و می شود بدر تمام، بعد باز شروع می کند به نقصان، این چه علم و قدرت و حکمتی است! بعد که شروع می کند به نقصان باز منزل به منزل، سر سوزنی تخلف ممکن نیست، چه جور رفت رو به صعود و بعد چگونه می آید رو به نزول! «حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَديمِ (39)» مثل شاخه خم شده درخت خرما باز برمی گردد آن بدر به هلال.

 

این چه حکمتی است و این اختلافات برهان چیست؟ چه قدرتی است که بر آفاق و انفس به یک نظام حکومت می کند؟

 

این در آفاق و آسمانها و اما در انفس به همه ما نشان داده، قرآن بخوان، وقت را بیهوده هدر ندهید، هرچه هست اینجاست «هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً (انسان1)» این عربده ها در دنیا از رؤسای جمهور ممالک و سران قوای کشورها که این قدر عربده می کشند برگرد صد سال قبل ببین کجا بودند، بعد همه را از اعلی تا به ادنی از کتم عدم به وجود آورد، خودت آمدی یا دیگری آوردت؟ به هرچه هم انگشت بگذاری او هم مثل توست، همانطوری که تو هیچ نداری او هم ندارد، زمین از خود چه دارد؟ آسمان از خود چه دارد؟ بعد «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ»‏ چه کرده؟ یک ماده از ماده گرفته، یک ماده از نر گرفته، این دو را با هم ترکیب کرده، پشت ذره‌بین هم دیده نمی شوند، بعد هم او می آید به دنیا عربده می کشد که اگر دم بزنی من چنین می کنم! باز همه آن عربده ها را به یک چرت خفه می کند.

 

از ضعف به قدرت، از قدرت به ضعف، از نقص به کمال و از کمال به نقص، کار چه کسی است؟ جان فدای آن کسی که رسید به کنه مطلب، یک جمله گفت هرچه هست در این است: «ما رأیت شیئا الا و قد رأیت الله قبله و بعده و معه» این سخن چه کسی است؟ کسی که علم اولین و آخرین در مقابل علم او از یک قطره هم کمتر است، به هیچ چیز نگاه نکردم مگر اینکه قبل از او خدا را دیدم، بعد از او هم خدا را دیدم، با او هم خدا را دیدم، او رسید به کنه مطلب، اگر کسی برسد بعد عوض می شود، ایمان گفتنی نیست ما خیال می کنیم مؤمنیم، اگر خیالات را رها کنیم نه علمی است و نه ایمانی، اما علم نیست بلکه این همه، عربده علم است، «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ غَفُورٌ (فاطر28)» آیا ما آن خشیت را داریم؟ تصور می کنیم که می دانیم و تصور می کنیم ایمانی هست، اگر ایمان باشد، مؤمنه کمیاب تر است از مؤمن و مؤمن کمیاب تر است از کبریت احمر و هل رأیت الکبریت الأحمر؟ آیا کسی اکسیر اعظم دیده؟ قلب با ایمان «اعزّ من الکبریت الأحمر»، اگر علم باشد و ایمان، دیگر همه چیز منقلب می شود.

 

نتیجه بحث این است که بفهمیم که هیچ نمی فهمیم و بفهمیم که هیچ نیستیم، به آفاق بنگری این است، به انفس بنگری این است، نه جوانی بر طفولیت مقدم می شود و نه پیری بر شباب مقدم می شود، اوست که می آورد، همانطوری که آفتاب در مدارش بی اختیار است، من و تو هم در این مدار زندگی بی اختیار آمدیم، بعد رسیدیم به سرحد قوت و نشاط مثل آن برگ، نظام این است، ماه را ببین، خودت را ببین، ماه چگونه اول هلال است و بعد بدر می شود و باز برمی گردد، من و تو هم اینچنین هستیم، اولمان نطفه، بعد عنفوان شباب، بعد هم می شود «و من نعمره ننکسه فی الخلق».

 

علی ای حال این برهان مبدأ است، بعد نبوت و معاد در جلسات بعد بحث خواهد شد.210/32/20

چ, 02/31/1393 - 19:19

دیدگاه جدیدی بگذارید