حضرت آیت الله وحید خراسانی فرمودند: جلوه علم و قدرت امام کاظم علیه السلام واقعا بهت انگیز است، افسوس که ما هرگز او را نشناختیم، اگر می شناختیم فردا وضع مملکت این چنین نبود که بازارها باز و هرکس به کار خودش مشغول باشد، چون نمی دانیم چه کسی رفت و چه گوهری بود.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، حضرت آیت الله وحید خراسانی امروز در جلسه درس خارج فقه خود که در مسجد اعظم قم برگزار شد به معرفی عظمت و مظلومیت حضرت موسی بن جعفر سلام الله علیهما پرداختند.
متن بیانات معظم له به این شرح است:
اعم همه مباحث مبحث امامت است، وجه این مدعی این است که امام حرف ربط بین انسان وخالق عالم است، اگر او نباشد مطلقا انسانیتی نیست.
ما نفهمیدیم این مباحث را «انتم السبیل الأعظم والصراط الأقوم»، چه غوغایی است در کلمه سبیل، آن هم عمده وصف به اعظم است، باز چه مباحثی است در صراط و چه دقائقی در اقوم است، علی ای حال همه عوامیم، منشأ این است که از فقهِ دقائق و لطائف روایاتی که هر یک بحر عمیق است وامانده ایم.
این مقامی که بین خالق و خلق است «بیمنه رُزق الوری و بوجوده ثبتت الارض والسماء» این در نظام تکوین آن هم در نظام تشریع که فرمود: «انما یعرف الامام بالعلم و اجابه الدعوه» کلمه انما موضوع برای حصر است «انما یعرف الامام» در هر حکمی و مهمولی اول موضوع را باید تحقیق کرد، چون نسبت موضوع به محمول نسبت علت به معلول است، اول براهین برهان إن است، از معلول به علت رسیدن تازه دلیل علمی است اما فوق تصور است از علت به معلول رسیدن، لذا فقهِ این حدیث کتابی لازم دارد و مجالسی به برکت صاحب فردا که ما هرگز او را نشناختیم ، لااقل از این دریا به قطره ای قناعت کنیم.
هر انسانی مرکب است، جماد، نبات، حیوان همه در ما موجود است، عناصر بدن از مواد جماد است، رشد و نمو از آثار نبات است، شهوت و غضب از نتایج حیوانیت ما است، آنچه به آن انسان انسان است دو گوهر است یکی گوهر عقل دوم اراده، چه کرده آن حکیم علی الاطلاق: «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاج» ترکیب اول ترکیب از روح است و بدن، روح و نفس ترکیب است از عقل و هوا، اگر هوا غالب شد نتیجه اسفل سافلین است و اگر عقل غالب شد ثمره اش اعلی علیین.
«وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّه» کسی که بترسد از پروردگارش «وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى (40) فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى (41)» همچنین بشری است علی ای حال اول عقل دوم اراده. امام یعنی امام عقل و اراده، امامت مقول به تشکیک است، امامت کلیه در تکوین و تشریع است، باید شخص امام در نقطه اعلایی که فوق آن تصور نمی شود از علم باشد، چرا؟ همه اینها مبرهن به ادق براهین است، چون «دعامة الانسان العقل، کمال العقل بالعلم» قهرا امام باید در نهایت النهایات علوم قرار بگیرد علما.
در مقام اراده هم باید آن اراده به حدی برسد که فانی بشود در اراده او «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (يس82)» چنین کسی می شود امام، چه غوغایی است! افسوس که عمر گذشت و نفهمیدیم که چه جواهری در زیارت جامعه است، به شما نازل می شود باران، به شما امساک می شود آسمان «أن تقع علی الأرض، لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها» این در نظام کون، در نظام شرع هم «بنا عُرف الله، بنا عُبد الله، لولانا ما عُرف الله، لولانا ما عُبد الله».
جلوه آن علم و قدرت، امام ابو ابراهیم ابوالحسن موسی بن جعفر الکاظم علیه السلام است، واقعا بهت انگیز است، عقل مبهوت است، چه مقامی است! افسوس که ما هرگز نشناختیم او را، اگر می شناختیم فردا وضع مملکت این چنین نبود که بازارها باز و هرکس به کار خودش مشغول باشد، چون نمی دانیم چه کسی رفت و چه گوهری بود.
55 سال زندگی کرد و از 20 سالگی دوران امامت شروع شد، آن ابتلاء به منصور دوانیقی و بعد آن اختبار به حکومت هارون، بعد 7 سال زبان تاب گفتن ندارد، 7 سال چه زندانی، آنوقت چه کسی اسیر چه کسی است و چه تسلیمی و چه رضایی، هارون اعدا عدو اوست، یک جمله دارد، اینها حجت است، مأمون از پدرش پرسید این کیست که او را بر همه بنی عباس و بنی هاشم در احترام مقدم می کنی؟ هارون در جواب گفت: اینکه تو می بینی خزینه علم تمام انبیاء است از آدم تا خاتم، او کیست که در قلب هارون اینچنین منعکس است؟
عالم نصرانی آمد سراغ مطران، مطران اعلم علمای نصاری و یهود بود، وقتی رسید نزد مطران گفت من آمده ام از تو که اعلم کل احبار و قسیسین به تورات و انجیل هستی علم بیاموزم، گفت تو آمده ای از من علم بیاموزی؟ علم همه تورات، علم تمام انجیل، علم تمام مزامیر و زبور داوود، علم تمام صحف ابراهیم و نوح و آدم و هر آنچه خدا بر هر پیامبری نازل کرده و هر خبری که در عالم از بدو تا ختم، از عرش تا اعماق زمین بوده، همه نزد یک نفر است، این عالم نصرانی بهت زده شد، گفت مگر اعلم از تو کسی بر روی زمین است؟ گفت چه خبر داری آن کس که همه آنچه بر همه انبیاء نازل شده، آنچه از علم تاکنون عالمی تحمل کرده، آن علم ها که احدی قدرت تحملش را ندارد همه نزد یک نفر است، گفت او کیست؟ گفت او موسی بن جعفر الکاظم (علیهما السلام) است.
این هم شهادت نصرانی، آن هم سخنان مطران اعلم احبار و قسیسین، اما آیا ما شناختیم که فردا روز کیست؟ اما آنچه خدا درباره او معین کرده «السلام علیک یا نورالله فی ظلمات الارض السلام علیک یا خازن علم النبیین السلام علیک یا خازن علم المرسلین «یا» السلام علیک یا صاحب علم الیقین السلام علیک یا یا عیبة علم المرسلین» گفتنش عاجز می کند مغز را، سوره نور را بخوان، آیه نور را بفهم «الله نور السماوات و الارض» نور النور موسی بن جعفر علیه السلام است، یا نورالله چه می شود گفت؟ سلام بر تو ای نور خدا در ظلمات زمین، سلام بر تو ای خزینه دار علم نبیین، سلام بر تو ای عیبه علم مرسلین، سلام بر تو ای صاحب علم الیقین، هر جمله ای بحری است، این جنبه علم او که گفتیم «إنما یعرف الامام بالعلم» همه موظفیم هم خودمان بشناسیم هم به مردم بشناسانیم.
اما دوم چون وقت نیست به یک حدیث صحیح اکتفا می کنیم، حدیث صحیح السندی که شیخ انصاری در احتیاط فقهی با این سند دست از احتیاط بر می دارد و به ضرس قاطع فتوا می دهد این حدیث است؛ علی بن یقطین گفت هارون ارکان مملکت را جمع کرد، کسی که قدرتمند ترین بود در شعبده و سحر پیدا کرد و مجلسی آراست و به او گفت تمام غرض من این است که موسی بن جعفر (علیهم السلام) را در این مجلس خجل کنی.
هارون با آن حکومت بر اقالیم و با آن ثروت همچنین مرد قدرتمندی را آماده کرده بود، بعد که سفره انداخته شد خادم امام رفت نان را بگیرد که خدمت آن حضرت بگذارد، نان از دست او پرید، مرتبه دوم باز نان پرید، مرتبه سوم هم نان پرید، سفره مرتب اما غذای حضرت اینجور دستخوش شعبده و سحر این ساحر، همه مجلس نگران، هارون در کمال مسرت خندان و خوشحال که انعکاس این مجلس فردا در مملکت چه خواهد بود؟ یک مرتبه برگشت به پرده نگاه کرد پرده منقش بود به نقش شیر، یک جمله گفت، «یا اسدالله خذ عدوالله» تا این کلمه را گفت یک مرتبه شیری که مثل آن شیر احدی ندیده بود در مجلس نمایان شد، به یک حمله و به یک لقمه مرد ساحر را بلعید، بعد آمد مقابل او سر به قدم نهاد، آنچه در متن حدیث است این است «خرّ هارون و ندمائه» هارون و همه ندیمانش غش کردند و روی زمین افتادند.
بعد از مدتی هارون به هوش آمد، سراسیمه همانجا که به هوش آمد یک اشاره کرد، نگاه کردند جز نقش پرده هیچ نیست، چه کرد؟ موسای پیغمبر عصا را انداخت سحر سحره را بلعید اما او نقش شیر را، تفاوت این دو از زمین تا آسمان است، هارون گفت یا ابالحسن آرزوی من این است که به همان نفس که آن قدرت را نشان دادی این مرد را برگردانی، فرمود اگر عصای موسی آنچه بلعیده بود برگرداند این هم برمی گردد، این است معنای «انما یعرف الامام بالعلم و اجابة الدعوة».
فردا روزی است که چنین کسی از گوشه زندان بیرون می آید، اما چگونه؟ روی یک تخته که بر روی جسر بغداد می گذارند، اما با چه بدنی؟ «السلام علی الساق المرضوض بحلق القیود» یک جمله بس است، رض در لغت یعنی چه؟ رض یعنی کوبیده چیزی که کوبیده شده مرضوض است، حال هفت سال آهن روی این پا به این استخوان چه می کند؟ آن هم کجا، «فی ظلم المطامیر» مطموره یعنی چه؟ آن گودالهای زیرزمینی اسمش مطموره است، آیا فردا وظیفه شیعه در این مملکت در مقابل «ذی الساق المرضوض بظلم المطامیر» چیست؟
سعادتمند مردم عراق، واقعا بهت انگیز است، چه سعادتی خوش به حال شما کاش من بودم قدم های شما را می بوسیدم، پای شما تاج سر ما ای زوار کاظمین، ای جوانهای ایران کاری بکنید که فردا نزد پیامبر خجالت زده نشوید، تمام هیئات باید به سر و سینه بزنند برای جنازه ای که «المنادی علیه...» دیگر گفتنی نیست./210/31/20
دیدگاه جدیدی بگذارید