استاد صبرآمیز:

بررسی خصائص منقول از حضرت حجت با نگاهی به کتاب منتهی الآمال

استاد صبر آمیز در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به قرائت برخی از اختصاصات ویژه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه از کتاب قیّم «منتهی الآمال» شیخ عباس قمی رحمت الله علیه پرداخت و در ضمن نقل این مطالب به نکات جالب توجهی اشاره کرد در ادامه مشروح سخنان این استاد حوزه علمیه قم آمده است:

 

فصل دوم : در ذکر جمله ای از خصائص حضرت صاحب الزمان علیه السلام است

قسمت اول

اول ـ امتیاز نور ظل و شبح آن جناب است؛ در عالم اظله بین انوار ائمه علیهم السلام، چنانکه در جـمـله اخـبار معراجیه و غیره است که نور آن جناب در میان انوار ائمه علیهم السلام مانند ستاره درخشان بود در میان سائر کواکب .

 

دوم ـ شرافت نسب؛ چه آن جناب داراست شرافت نسب همه آباء طاهرین خود را علیهم السلام کـه نـسـبـشـان اشـراف انـسـاب اسـت و اخـتـصـاص دارد بـه رسیدن نسبش از طرف مادر به قـیاصره روم و منتهی می شود به جناب شمعون الصفا وصی حضرت عیسی علیه السلام که منتهی می شود نسبش به بسیاری از انبیاء و اوصیاء علیهم السلام .

 

سـوم ـ بـردن دو ملک آن جناب را در روز ولادت به سراپرده عرش و خطاب حق تعالی به او کـه مـرحـبـا بـه تـو ای بنده من برای نصرت دین من و اظهار امر من و مهدی عباد من ، قسم خـوردم بـه درسـتـی کـه مـن بـه تـو بـگـیـرم و بـه تـو بـدهـم و بـه تـو بـیامرزم الخ .

 

چهارم ـ (بیت الحمد): روایت است که از برای صاحب این امر علیه السلام خانه ای است که او را بیت الحمد گویند و در آن چراغی است که روشن است از آن روز که خروج کند با شمشیر و خاموش نمی شود.

 

پنجم ـ جمیع میان کنیه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم و اسم مبارک آن حضرت ، و در ( مناقب ) مروی است که فرمود اسم مرا بگذارید و کنیه مرا نگذارید.

 

ششم ـ حرمت بردن نام آن جناب چنانکه گذشت .

 

هفتم ـ ختم وصایت و حجت در روی زمین به آن حضرت .

 

هـشـتـم ـ غـیـبـت از روز ولادت و سـپرده شدن به روح القدس و تربیت شدن در عالم نور و فضای قدسی که هیچ جزیی از اجزاء آن حضرت به لوث قذارت و کثافت و معاصی بنی آدم و شیاطین ملوث نشده و مؤ انست و مجالست با ملا اعلی و ارواح قدسیه .

 

نـهـم ـ عدم معاشرت و مصاحبت با کفار و منافقین و فساق به جهت خوف و تقیه و مدارات با آنـهـا هـمـانـا از روز ولادت تـا کـنـون دسـت ظالمی به دامنش نرسیده و با کافر و منافقی مصاحبت ننموده و از منازلشان کناره گرفته .

 

دهـم ـ نـبـودن بـیـعـت احـدی از جـبـارین در گردن آن حضرت ، در ( إ علام الوری ) از حـضـرت امـام حـسن علیه السلام روایت کرده که فرموده نیست از ما احدی مگر آنکه واقع می شـود در گـردن او بـیـعـتی طاغیه زمان او مگر قائمی که نماز می کند روح اللّه عیسی بن مریم علیه السلام خلف او.

 

یـازدهـم ـ داشـتـن در پـشـت عـلامـتـی مـثـل عـلامـت پـشـت مـبـارک حـضـرت رسـول خـدا صـلی اللّه علیه و آله و سلم که آن را ختم نبوت گویند، و شاید در آن جناب اشاره به ختم وصایت باشد.

 

دوازدهـم ـ اخـتـصـاص دادن حـق تـعالی آن جناب را در کتب سماویه و اخبار معراجیه از سایر اوصـیـاء علیهم السلام به ذکر او به لقب ، بلکه به القاب متعدده و نبردن نام شریفش .

 

سـیـزدهـم ـ ظـهور آیات غریبه و علامات سماویه و ارضیه برای ظهور موفورالسرور آن حـضـرت کـه برای تولد و ظهور هیچ حجتی نشده بلکه در ( کافی ) مروی است از جـنـاب صـادق عـلیه السلام که آیات در آیه شریفه ( سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الا فاقِ وَ فی اَنْفُسِهِمْ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ الْحَقُّ )؛ یعنی زود بنماییم آنها را آیـات خـود در آفـاق و اطـراف و در تـن هـایشان تا روشن شود ایشان را که آن حق است . تفسیر فرمو به آیات و علامات قبل از ظهور آن حضرت و تبین حق را به خروج قائم علیه السـلام و فـرمـود کـه آن حـق اسـت از نـزد خـداونـد عـز و جـل کـه مـی بـیـنـد آن را خـلق و لابد است از خروج آن جناب و آن آیات و علامات بسیار است بلکه بعضی ذکر کردند که قریب به چهارصد است .

 

چـهاردهم ـ ندای آسمانی به اسم آن جناب مقارن ظهور؛ چنانچه در روایات بسیار وارد شده و عـلی بـن ابـراهـیـم در تـفـسیر آیه شریفه ( وَاسْتَمِعْ یَوْمَ یُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَکانٍ قَریبٍ ) از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: منادی ندا می کـند به اسم قائم و پدرش علیهما السلام . و در ( غیبت نعمانی ) مروی است از جناب باقر علیه السلام که فرمود در خبری پس ندا می کند منادی از آسمان به اسم قائم علیه السلام پس می شنود کسی که در مشرق است و کسی که در مغرب است نـمـی مـانـد خـوابیده ای مگر آنکه بیدار می شود و نه ایستاده ای مگر آنکه می نشیند و نه نـشـسـتـه ای مـگـر آنـکـه بـر مـی خـیـزد از خـوف آن صـدا از جـبـرئیل است در ماه رمضان در شب جمعه بیست و سوم . و بر این مضمون اخبار بسیار بلکه متجاوز از حد تواتر است و در جمله ای از آنها آن را از محتومات شمردند.

 

پانزدهم ـ افتادن افلاک از سرعت سیر و بطؤ حرکت آنها؛ چنانچه روایت کرده شیخ مفید از ابـی بـصـیـر از حـضـرت باقر علیه السلام در حدیثی طولانی در سیر و سلوک حضرت قـائم عـلیـه السـلام تـا آنـکـه فـرمـود: پـس درنـگ مـی کـنـد بـر ایـن سـلطـنـت هـفـت سال مقدار هر سالی ده سال از این سالهای شما، آنگاه احیاء می کند خداوند آنچه را که می خـواهـد، گفت : گفتم فدای تو شوم ! چگونه طول می کشد سالها؟ فرمود: امر می فرماید خـداونـد فـلک را بـه درنـگ کـردن و قـلت حـرکـت پـس بـرای ایـن طول می کشد روزها و سالها، گفت : گفتم که ایشان می گویند اگر فلک تغییر پیدا کرد فـاسـد مـی شود یعنی عالم ، فرمود: این قول زنادقه است اما مسلمین پس راهی نیست برای ایـشان به این سخن و حال آنکه خداوند ماه را شق نمود برای پیغمبر خود صلی اللّه علیه و آله و سـلم و آفـتـاب را بـرگـردانـد بـرای یـوشـع بـن نـون و خـبـر داد بـه طول روز قیامت و اینکه آن مثل هزار سال است از آنچه شما می شمردید.

 

شـانـزدهـم ـ ظـهـور مـصـحـف امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام کـه بـعـد از وفـات رسـول خـدا صـلی اللّه عـلیـه و آله و سـلم جـمـع نـمـود بـی تـغـیـیـر و تـبـدیـل ، و دارا اسـت تـمـام آنـچـه را کـه بـر سـبـیـل اعـجـاز بـر آن حـضـرت نـازل شـده بـود و پس از جمع عرض نمود بر صحابه ، اعراض نمودند، پس آن را مخفی نـمـود و بـه حال خود باقی است تا آنکه بر دست آن جناب ظاهر شود و خلق ماءمور شوند کـه آن را بخوانند و حفظ نمایند و به جهت اختلاف ترتیب که با این مصحف موجود دارد که با او ماءنوس شدند حفظ آن را از تکالیف مشکله مکلفین خواهد بود.

 

هـفـدهـم ـ سایه انداختن ابر سفید پیوسته بر سر آن حضرت و ندا کردن منادی در آن ابر بـه نـحـوی کـه بـشـنـود آن را ثـقـلیـن و خـافـقـیـن کـه او اسـت مـهـدی آل مـحـمّد علیهم السلام پر می کند زمین را از عدل چنانکه پر شده از جور. و این ندا غیر از آن است که در چهاردهم گذشت .

 

هـیـجـدهـم ـ بـودن مـلائکـه و جن در عسکر آن حضرت و ظهور ایشان برای انصار آن حضرت .

 

نـوزدهـم ـ تـصـرف نـکـردن طـول روزگـار و گـردش لیـل و نـهـار و سیر فلک دوار در بنیه و مزاج و اعضاء و قوی و صورت و هیئت آن حضرت بـه ایـن طـول عـمـر کـه تـاکـنـون هـزار و نـود و پـنـج سال از عمر شریف گذشته و خدای داند که تا ظهور به کجای از سن می رسد، جوان ظاهر شـود در مرد سی یا چهل ساله باشد، و چون طویل الا عمار از انبیای گذشته و غیر ایشان نباشد که یکی هدف تیر پیری ( اِنَّ هذا بَعْلی شَیْخا ) باشد، و دیـگـری بـه نـوحـه گـری ( اِنـّی وَهـَنَ الْعـَظـْمُ مـِنـّی وَاشْتَعَلَ الرَّاءْسُ شَیْبَا ) از ضعف پیری خویش بنالد.

 

شـیـخ صدوق از ابوالصلت هروی روایت کرده، گفت : گفتم به جانب رضا علیه السلام کـه چیست علامت قائم شما چون خروج نماید؟ فرمود: علامتش آن است که در سن پیر باشد و بـه صـورت جـوان تـا به مرتبه ای که نظر کننده به آن حضرت گمان برد که در سن چهل سالگی یا کمتر از چهل سالگی است .

 

بـیـستم ـ رفتن وحشت و نفرت است از میان حیوانات بعضی یا بعضی و میان آنها و انسان و بـرخـاسـتـن عـداوت از مـیـان هـمـه آنـهـا چـنـانـکـه پـیـش از کـشـتـه شـدن هابیل بود. از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام مروی است که فرمود: اگر قائم ما خروج کـنـد صـلح شـود مـیـان درندگان و بهائم حتی اینکه زن راه می رود میان عراق و شام نمی گـذارد پـای خـود را مـگر بر گیاه و بر سر او زینتهای او است به هیجان نمی آورد او را درنده و نمی ترساند او را.

 

بـیـسـت و یـکـم ـ بـودن جـمـعـی از مـردگـان در رکـاب آن حـضـرت، شـیـخ مـفـیـد نقل کرده است که بیست و هفت نفر از قوم موسی و هفت نفر از اصحاب کهف و یوشع بن نون و سلمان و ابوذر و ابودجانه انصاری و مقداد و مالک اشتر از انصار آن جناب خواهند بود و حـکـام مـی شـونـد در بـلاد. و روایـت شـده کـه هـرکـه چـهـل صـبـاح دعـای عـهد: اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظیمِ را بخواند از انصار آن حضرت باشد و اگـر پـیـش از آن حـضرت بمیرد بیرون آورد او را خداوند از قبرش که در خدمت آن حضرت باشد.(49)

 

بـیـسـت و دوم ـ بـیـرون کـردن زمین، گنج ها و ذخیره هایی را که در او پنهان و سپرده شده .

 

بـیـست و سوم ـ زیاد شدن باران و گیاه و درختان و میوه ها و سایر نعم ارضیه به نحوی کـه مـغـایـرت پـیـدا کـنـد حـالت زمـیـن در آن وقـت بـا حالت آن در اوقات دیگر و راست آید قـول خـدای تـعـالی : «یـَوْمَ تـُبـَدِّلُ الاَرْضُ غـَیـْرَ الاَرْضِ».

 

بـیـست و چهارم ـ تکمیل عقول مردم به برکت وجود آن حضرت و گذاشتن دست مبارک بر سر ایـشـان و رفـتـن کـینه و حسد از دلهایشان که طبیعت ثانیه بنی آدم شده از روز کشته شدن هـابـیـل تـاکنون و کثرت علوم و حکمت ایشان علم قذف شود در دلهای مؤ منین پس محتاج نمی شـود مـؤ مـن بـه عـلمـی کـه در نـزد بـرادر او اسـت ، و در آن وقـت ظـاهـر مـی شـود تـاءویـل ایـن آیه شریفه ( یُغْنِ اللّهُ کُلا مِنْ سَعَتِهِ ) .

 

بـیـسـت و پنجم ـ قوت خارج از عادت در دیدگان و گوشهای اصحاب آن حضرت به حدی کـه بـه قـدر چهار فرسخ از آن حضرت دور باشند حضرت با ایشان تکلم می فرماید و ایشان می شنوند و نظر می کنند به سوی آن جناب .

 

بـیـسـت و ششم ـ طول عمر اصحاب و انصار آن حضرت ، روایت شده که عمر می کند مرد در ملک آن جناب تا اینکه متولد می شود برای او هزار پسر.

 

بیست و هفتم ـ رفتن عاهات و بلایا و ضعف از ابدان انصار آن حضرت .

 

بـیـسـت و هشتم ـ دادن قوت چهل مرد به هر یک از اعوان و انصار آن حضرت و گردیده شود دلهـای ایـشـان مـانـنـد پـاره آهـن کـه اگـر خـواسـتـنـد بـه آن قـوت ، کـوه را بـکنند خواهند کند.

 

بـیـسـت و نـهـم ـ اسـتغفای خلق به نور آن جناب از نور آفتاب و ماه ؛ چنانکه روایت شده در تفسیر آیه شریفه ( وَ اَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها ) آنکه مربی زمین امام زمان است صلی اللّه علیه و علی آبائه .

 

سی ام ـ بودن رایت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم با آن جناب .

 

سی و یکم ـ راست نیامدن زره حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم مگر بر قد شریف آن حضرت و بودن آن بر بدن آن حضرت هـمـچـنان که بر بدن مبارک حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم بوده .

 

سی و دوم ـ از برای آن جناب است ابری مخصوص که خدای تعالی آن را برای آن حضرت ذخـیـره کـرده کـه در آن است رعد و برق پس حضرت سوار می شود بر آن پس می برد آن حضرت را در راه های هفت آسمان و هفت زمین .

 

سی و سوم ـ برداشته شدن تقیه و خوف از کفار و مشرکین و منافقین و میسر شدن بندگی کـردن خـدای تـعالی و سلوک در امور دنیا و دین حسب نوامیس الهیه و فرامین آسمانیه بدون حـاجـت بـه دسـت بـرداشـتـن از پـاره ای از آنـهـا از بـیـم مـخـالفـیـن و ارتـکـاب اعمال ناشایسته مطابق کردار ظالمین ؛ چنانچه خدای تعالی وعده فرموده در کلام خود: «وَعـَدَ اللّهُ الَّذیـن آمـَنـُوا وَ عـَمـِلُوا الصـّالِحاتِ مِنْکُمْ لِیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الاَرْضِ کَمَا اسـْتـَخـْلَفَ الَّذیـنَ مـِنْ قـَبـْلِهِمْ وَ لِیُمَکِنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ امِنا یَعْبُدُونَنی لایُشْرِکُونَ بی شَیئا».

 

وعـده دادن خـدای تـعـالی آنـان را کـه ایمان آورده اند از شما و کردند کارهای شایسته که هـرآینه البته خلیفه گرداند ایشان را چنانچه خلیفه گردانید آنان را که بودند پیش از ایشان و هرآینه البته متمکن خواهد کرد برای ایشان دین ایشان را که پسندید برای ایشان و هرآینه البته تبدیل خواهد کرد مر ایشان را از پس ترس ایشان ایمنی که بپرستند مرا و شریک قرار ندهند برای من چیزی را.

 

سی و چهارم ـ فرو گرفتن سلطنت آن حضرت تمام زمین را از مشرق تا مغرب و برّ و بحر و معموره و خراب و کوه و دشت ، نماند جایی که حکمش جاری و امرش نافذ نشود و اخبار در ایـن مـعـنـی مـتـواتـر اسـت (وَ لَهُ اَسـْلَمَ مـَنْ فـِی السَّمواتِ وَ الاَرْضِ طَوْعَا وَ کَرْها).

 

سـی و پـنـجـم ـ پـر شـدن تـمام روی زمین از عدل و داد چنانکه در کمتر خبر الهی یا نبوی خاصی یا عامی ذکر یا از حضرت مهدی علیه السلام شده که این بشارت و این منقبت برای آن جناب مذکور نباشد در آن .

 

سی و ششم ـ حکم فرمودن آن حضرت در میان مردم به علم امامت و نخواستن بینه و شاهد از احدی مثل حکم داود و سلیمان علیهما السلام .

 

سـی و هـفـتـم ـ آوردن احـکـام مـخـصـوصـه کـه تـا عـهـد آن حـضرت ظاهر و مجری نشده بود مـثـل آنـکـه پیرزنی و مانع زکات را می کشد و میراث دهد برادر را از برادرش در عالم ذرّ، یـعنی هر دو نفر که در آنجا در میانشان عقد اخوت بسته شد در اینجا از یکدیگر میراث می بـرنـد. و شـیخ طبرسی رحمه اللّه روایت کرده که آن جناب می کشد مرد بیست ساله را که علم دین و احکام مسایل خود را نیاموخته باشد.

 

سـی و هـشـتـم ـ بـیـرون آمدن تمام مراتب علوم چنانچه قطب راوندی در (خرائج) از جناب صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: علم بیست و هفت حرف است پس جمیع آنچه پیغمبران آوردند دو حرف بود و نشناختند مردم تا امروز غیر از این دو حرف را، پس هرگاه خـروج کـرد قـائم مـا عـلیـه السلام بیرون آورد بیست و پنج حرف را پس پراکنده می کند آنـهـا را در مـیـان مـردم و ضم می نماید به آن دو حرف دیگر را تا آنکه منتشر می فرماید تمام بیست و هفت حرف را.

 

سـی و نـهـم ـ آوردن شـمـشـیـرهای سمائی برای انصار و اصحاب آن حضرت .

 

چهلم ـ اطاعت حیوانات، انصار آن حضرت را.

 

چـهـل و یـکـم ـ بـیـرون آمـدن دو نفر از آب و شیر پیوسته در ظهر کوفه که مقرّ سلطنت آن حـضـرت اسـت از سـنـگ جـنـاب موسی علیه السلام که با آن حضرت است ؛ چنانچه در ( خرائج ) مروی است از حضرت باقر علیه السلام که فرمود: چون قائم علیه السلام خـروج کـنـد و اراده مـکه نماید که متوجه کوفه شود منادی آن حضرت ندا کند آگاه باشید کـه کـسـی حـمل نکند طعامی و نه آبی و حمل نماید حجر موسی را که جاری شده بود از آن دوازده چـشـمـه آب پـس فـرمـود: نـمـی آیند در منزلی مگر آنکه نصیب می فرماید آن را پس جاری می شود از آن چشمه ها پس هرکه گرسنه باشد سیر می شود و هرکه تشنه باشد سیراب می گردد پس آن سنگ توشه ایشان است تا وارد نجف شوند پشت کوفه پس چون فـرود آمـدنـد در ظـهـر کـوفه جاری می شود از آن پیوسته آب و شیر پس هرکه گرسنه باشد سیر می شود و هرکه تشنه باشد سیراب می گردد.

 

چـهـل و دوم - نـزول حـضـرت روح اللّه عـیسی بن مریم علیه السلام از آسمان برای یاری حضرت مهدی علیه السلام و نماز کردن حضرت علیه السلام در خلف آن جناب ؛ چنانکه در روایات بسیار وارد شده بلکه خدای تعالی آن را از مدائح و مناقب آن جناب شمرده ؛ چنانکه در ( کـتـاب مـخـتصر (بصائر الدرجات ) ) حسن بن سلیمان حلی مروی است در خبر طولانی که خداوند تبارک و تعالی به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود در شـب مـعـراج کـه عـطـا فـرمـودم بـه تـو اینکه بیرون بیاورم از صلب او یعنی علی علیه السـلام یـازده مـهـدی کـه هـمـه از ذریـه تـو بـاشـنـد از بـکـر بـتـول ، آخـر مرد ایشان نماز می کند در خلف او عیسی بن مریم علیه السلام ، پر می کند زمین را از عدل چنانچه پر شده از ظلم و جور، به او نجات می دهم از مهلکه و هدایت می کنم از ضلالت و عافیت می دهم از کوری و شفا می دهم به او مریض را.

 

چهل و سوم ـ قتل دجّال لعین که از عذابهای الهی است برای اهل قبله چنانچه در تفسیر علی بن ابراهیم مروی اسـت از جـنـاب بـاقـر عـلیـه السلام که تفسیر فرموده عذاب در آیه شریفه : ( قُلْ هُوَ الْقـادِرُ عـَلی اَنْ یـُبـْعـَثَ عـَلَیـْکـُمْ عـَذابـا مـِنْ فـَوْقـِکـُمْ ) بـه دجـال و صـیـحـه و فـرمـودنـد: هـیـچ پـیـغـمـبـری نـیامد مگر آنکه ترساند مردم را از فتنه دجال .

 

چـهـل و چـهـارم ـ جـایـز نـبـودن هـفت تکبیر بر جنازه احدی بعد از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام جز بر جنازه آن حضرت؛ چنانکه در حدیث وفات حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام و وصیت آن حضرت به امام حسن علیه السلام ذکر شد.

 

چـهـل و پـنـجـم ـ بـودن تـسبیح آن حضرت است از هیجدهم ماه تا آخر ماه ، بدان که از برای حـجج طاهره علیهما السلام تسبیحی است در ایام ماه : تسبیح پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سـلم در روز اول مـاه اسـت ، تـسـبـیـح امـیـرالمـؤ منین علیه السلام در روز دوم ماه ، تسبیح حـضرت زهراء علیها السلام در روز سوم ماه ، و به این ترتیب تسبیح باقی ائمه علیهم السلام است تا حضرت امام رضا علیه السلام که تسبیح آن حضرت در دهم و یازدهم است ، و تسبیح حضرت جواد علیه السلام در دوازدهم و سیزدهم است ، و تسبیح حضرت هادی علیه السلام ، در چهاردهم و پانزدهم است ، و تسبیح حضرت عسکری علیه السلام در شانزدهم و هـفـدهم است ، و تسبیح حضرت حجت علیه السلام در هیجدهم ماه است تا آخر ماه ، و تسبیح آن حضرت این است : «سـُبـْحـانَ اللّهِ عـَدَدَ خـَلْقـِهِ، سـُبْحانَ اللّهِ رِضا نَفْسِهِ، سُبْحانَ اللّهِ مِدادَ کَلِماتِهِ، سُبْحانَ اللّهِ زَنَةَ عَرْشِهِ، وَالْحَمْدُللّهِ مِثْلَ ذلِکَ».

 

چـهـل و شـشم ـ انقطاع سلطنت جبابره و دولت ظالمین در دنیا به وجود آن جناب که دیگر در روی زمـیـن پـادشـاهـی نـخـواهـنـد کـرد، و دولت آن حـضـرت مـتـصـل شـود بـه قـیـامت یا به رجعت سایر ائمه علیهم السلام یا به دولت فرزندان آن حضرت ، و نقل شده که حضرت صادق علیه السلام مکرر به این بیت مترنم بود: «لکُلِّ اُناسٍ دَوْلَةٌ یَرْقُبُونَها     وَ دَوْلَتُنا فی آخِرِ الدَّهْرِ یَظْهَرُ». /270/260/42/

 

س, 12/27/1398 - 21:18