حضرت آیت الله وحید خراسانی تاکید کردند: اعجاز قرآن این است که یک شخص امی و درس نخوانده در جزئیات کهکشانها موشکافی کرده و همه عقول عالم را متحیر می کند.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، حضرت آیت الله وحید خراسانی در ادامه درس تفسیر خود که چهارشنبه ها در مسجد اعظم قم برگزار می شود، به تفسیر آیه 38 سوره مبارکه یس پرداختند.
متن درس تفسیر معظم له به این شرح است:
بحث ما در آیات کریمه به این آیه رسید:
وَ الشَّمْسُ تَجْري لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليمِ (۳۸)
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَديمِ (۳۹)
لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ في فَلَكٍ يَسْبَحُونَ (۴۰)
در این آیات هم برهان مبدأ است هم برهان معاد و هم برهان قاطع نبوت خاتم النبیین و از حِکَم و اعجاز قرآن این است که در یک آیه هم مبدأ عالم را ثابت می کند و هم معاد را و هم حد وسط بین مبدأ و معاد را.
اما مبدأ، این حرکات سراپا نظم و تدبیر و حکمت نفی می کند مسلک نافین مبدأ را، کسانی که گفتند «وَ قالُوا ما هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ (جاثيه24)» این حرکات مسخر ثابت می کند جمع اضداد طلوع و غروب برخلاف طبع و طبیعت است و دوباره برگشتن به طلوع و غروب در هر شب و روز با اختلاف که در این اختلاف فصول اربعه تولید می شود و مرگ و احیاء زمین واسطه این حرکات است، همه اینها برهان باهر است به اینکه این حرکات مولود طبیعت نیست بلکه مسخراتند تحت یک امر، چون تفاوت نیست «ما تَرى في خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُت» و برهان علم و حکمت و قدرت است، چون نظم بلاناظم محال است، تدبیر بلا مدبر غیر معقول است، کار حکیمانه این نظام عالمانه همه حاکی از تقدیر عزیز و علیم است.
در عین این جهت باز با لیل و نهار و خواب و بیداری تنبیه می کند که مرگی در پیش است و بعد از آن مرگ، زندگی است، آنکه داده هر روز و هر شب می گیرد «وَ مِنْ آياتِهِ مَنامُكُمْ بِاللَّيْل» خواب شب هم مبدأ را نشان می دهد هم معاد را.
اما مبدأ، این بدن خسته می شود، خواب می آید، تجدید قوا می شود، این نوم ثبات است، این لیل لباس است، از یک طرف ثابت می کند او را، از طرف دیگر تنبیه می کند که «کما تنامون تموتون» منتهی اگر بفهمیم «و کما تستیقظون تبعثون».
در عین حال که مبدأ و معاد را نشان می دهد برهان قاطع اقامه می کند که این کسی که این آیه را آورده قدرت عالم در مقابل او وا مانده است، به چه بیان؟ آن بیان این است که تمام علم و حکمت در زمان نزول این آیه قائل بود به وساطت اجسام فلکی، این بحث بسیار مهمی است، وساطت فلک یعنی چه؟ در نظر حکما و فلاسفه متفقا این بود که عالم عناصر، مادون عالم افلاک است، این عالم یعنی زمین تا آسمان مرکب از عناصر اربعه است اما به افلاک که رسید بساطت مطلقه حاکم است، ترکیب در آسمان محال است، اجسام فلکی همه بسیطند، بر این اساس مستحیل می دانستند خرق و التیام را بر افلاک، نه فلک اجزائش از هم جدا می شود که این می شود خرق محال و نه مرتهم می شود که این می شود التیام محال.
این نتیجه تمام علم و حکمت در کل دنیا بود، در همچنین زمانی از جزیرة العرب آن هم از آن امت آن هم کسی که استاد ندیده بود و نه معلمی به او برخورد کرده بود او این جمله را آورده است، آن جمله چیست؟ این است که «لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهار» جمله ای که خط بطلان بر همه کشید و معجزه خالده ای برای حکمای بشر بر جای گذاشت این جمله است «وَ كُلٌّ في فَلَكٍ يَسْبَحُونَ (يس40)» هریک در فلکی شناورند، این «سبح» را کسی می فهمد که از همه فلاسفه یونان و ارسطو و افلاطون همه را جمع کرده آن وقت می فهمد یعنی چه؟ اگر افلاک بسیطند معقول نیست سبح، شکافتن و به هم پیوستن.
ماهی که در آب شنا می کند چه می کند، با دو کار خرق و التیام جلو می رود و پاره می کند آب را و وقتی می گذرد آب به هم می رسد، آفتاب، ماه، ستاره همه در هر فلکی شناورند، آن به آن خرق است و التیام.
معجزه خالده این است، این است قرآنی که اعلام می کند اگر جن و انس جمع بشوند یک آیه مثلش نمی توانند بیاورند، سرش این است که از اسرار خلقت جز خالق خبر ندارد، آن روحی که متصل به او و از او می گیرد او در کجاست؟ در مکه در جایی که حد دانش بشر این اندازه بود که صبح مردم از خرما و حلوا خدا می ساختند، بعد برای این خدا سجده می کردند، ظهر همانها خدا را سر سفره می بلعیدند، در همچنین امتی درس نخوانده ای چنین سخنانی می گوید.
اینها را خوب اهلش بفهمند "هو" در قرآن در هرجایی اطلاق شود باید دید پشت سر "هو" چه خبر است، مثلا در آیه شریفه «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (1)» بعد از آن "هو" این آیات است «اللَّهُ الصَّمَدُ (2)لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ (3) وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ (4)»
قرآن این است، با ذکر این مقدمه و فهم این نکته به این آیه شریفه دقت کنید «هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِه» اوست که همچنین کسی را در امیین برانگیخت، چه کرد؟ «وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة»
دنیا اگر آنچه را که امروز گفتم بفهمد چاره ندارد جز اینکه به این پیامبر ایمان بیاورد، در چه زمانی این را گفت؟ در زمانی که مردم یا عبده اصنام بودند که مصنوع خود را می پرستیدند یا ملیین بودند.
ملییون حدشان چه قدر بود؟ نص عهد عتیق این است: آدم و حوا وقتی از درخت خوردند برهنه شدند، بعد که برهنه شدند ناگهان دیدند خدا در بین درختان بهشت می چرد، این خدای ملیین دنیا بود، بین درختان می چرید! وقتی چشمشان به خدا افتاد ـ هرکسی که منکر است تورات به زبانهای مختلف نزد ما است، کلمه به کلمه نشان می دهیم ـ بعد که دیدند خدا در بین درختان راه می رود آدم و حواء برای اینکه خدا عورتشان را نبیند رفتند پشت درخت پنهان شدند، این است عقیده تمام ملیین دنیا، در چنین امتی کسی پیدا شد درس نخوانده «سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض» تا رسید به آنجا که «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ (حديد3)»
چنین معارفی آورد اگر در ماوراء طبیعت حرفی زد اینچنین سخن گفت: «هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ (22)هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ (23) هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (حشر24)»
اگر در طبیعت سخن گفت اینچنین گفت که دنیا را بیچاره کرد و آن این است: «يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطانٍ (الرحمن33)» نفوذ در همه سماوات را برای بشر به یک الا میسر کرد.
اعجاز این است، در رابطه با خدا سخن می گوید شق القمر می کند، در طبیعت حرف می زند شق القمر می کند، نه تنها با یک اشاره ماه را دو نیمه کرد، عقول عالم را خلق کرد و اوهام را از میان برد، آن هم با چه مهنتی! واقعا عقل مبهوت است، در وقتی که اینجور حقایق را به آن امت می گفت سنگبارانش می کردند، کمین می کردند که از کجا می رود بالای پشت بامها بر سرش خاکستر می ریختند، گفتنی نیست که چه کشید، از بس زجر دید روانه طائف شد که آنجا باز بذر هدایت را بپاشد، تا وارد طائف شد دو صف تشکیل دادند، آنقدر سنگ به پایش زدند که خون از پا سرازیر شد، آمد به دیوار خانه پناه برد، صاحب باغ وقتی چشمش افتاد حالی دید که با کمال قساوت و نهایت عداوت متأثر شد، غلامش را خواست، گفت این انگور را برایش ببر، غلام آمد و خوشه انگور را آورد، به خوشه انگور اعتنایی نکرد، چه کرد در هدایت بشر؟ اعتنا نکرد خون از پا سرازیر و بدن آزرده است، گفت جوان تو از کجایی؟ گفت از نینوا، گفت از نینوائی؟ از سرزمین برادر من یونسی، مرد نصرانی بهتش زد، گفت تو از کجا یونس را می شناسی؟ شروع کرد به بیان اخبار یونس، گفت خدای من قضایای یونس بن متی را برای من بیان کرده تا آنجا که گفت: «فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ (انبياء87)» یک وقت جوان نصرانی افتاد روی پاهای خونی و گفت اشهد أن لاإله إلا الله./210/31/20
دیدگاه جدیدی بگذارید