حضرت آیت الله مظاهری ابراز داشتند: آقا امام حسین علیه السلام امر به معروف و نهی از منکرش با شهادت خود و اسارت عیال بود و اینها را از ما نمیخواهند، بلکه با تلطف و مهربانی گفتن میخواهند، باید جلوی گناه را با تلطف و مهربانی بگیریم.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله مظاهری، معظم له در جلسه درس اخلاق خود به بحث درباره مراتب امر به معروف در قیام سیدالشهدا علیه السلام پرداختند.
متن بیانات ایشان به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و الصلاة و السّلام علی خیر خلقه أشرف بریته ابوالقاسم محمّد صلی الله علیه و علي آله الطیّبین الطاهرین و عَلی جمیع الانبیاء وَالمُرسَلین سیّما بقیة الله فی الأرضین و لَعنة الله عَلی اعدائهم أجمعین
شب جمعه متعلّق به قطب عالم امکان و محور عالم وجود و واسطۀ بین غیب و شهود، یعنی حضرت ولیعصر (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) است؛ اظهار ارادت کنید خدمت آقا با سه صلوات.
در آستانه میلاد پربرکت امام حسین«سلاماللهعلیه» و برادر گرامی ایشان حضرت اباالفضل«سلاماللهعلیه» و امام چهارم زین العابدین «سلاماللهعلیه» هستیم. لذا باید اظهار ارادتی خدمت این سه بزرگوار داشته باشیم. این کسانی که علت مبقیه برای تشیّع هستند. لذا بحث ما باشد برای جلسه بعد و امشب مقداری درباره علت شهادت صحبت میکنم. هم مربوط به امام حسین میشود و هم مربوط به حضرت اباالفضل میشود و هم مربوط به قافله سالار یعنی امام چهارم؛ لذا قبل از اینکه وارد بحث شوم برای اینکه نظر این سه بزرگوار را به جلسه جلب کنم و با عیدی گرفتن از این سه بزرگوار از جلسه بیرون رویم، اظهار ارادت کنید خدمت این سه بزرگوار با سه صلوات.
امام حسین«سلاماللهعلیه» اسلام عزیز را در مخاطره دیدند و دیدند که اگر بنشینند اسلام نابود میشود. به قول خودشان «عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ»[1] یعنی باید فاتحه اسلام عزیز را خواند. لذا واجب شد بر امام حسین «سلاماللهعلیه» که قیام کنند، برای حفظ اسلام. میدانست که شهید میشود، اما شهادت آخر مرتبه امر به معروف و نهی از منکر است و اگر پا افتاد باید این شهادت متحقق شود. این امر به معروف و نهی از منکر که در تلو نماز و روزه و حج و جهاد واقع شده، معنایش همین است که این نظارت ملی بر همه واجب و لازم است. این مراتبی هم دارد. مرتبه اولش اینکه با تلطف و مهربانی امر به معروف و نهی از منکر کنیم. مرتبه آخرش جهاد است. مرتبه آخر شهادت در راه اسلام عزیز و در راه تشیّع است. امام حسین«سلاماللهعلیه» دیدند که گفتن و حمله کردن از نظر گفتاری فایده ندارد، فقط بیعت نکردن و مماشات و یا عدم مماشات فایده ندارد، بلکه آنچه فایده دارد، شهادت است و اسارت عیال است، لذا بر امام حسین واجب شد که قیام کند. چنانچه واجب شد بر حضرت اباالفضل و امام سجاد و اطرافیان آقا من جمله زینب مظلومه که قیام کنند. واجب شد بر زینب مظلومه که این اسارت را تحمل کند، لذا آقا امام حسین با یک پیام به برادرش محمد بن حنفیه از مدینه به مکه آمد. پیام خیلی بالاست. فرمود:
«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَنْ لَحِقَ بِي اسْتُشْهِدَ وَ مَنْ لَمْ يَلْحَقْ بِي لَمْ يُدْرِكِ الْفَتْحَ وَ السَّلَام»[2]
من قیام کردم و برای شهادت رفتم، هرکه با من بیاید، رستگار میشود و هرکه تخلف کند و با من نیاید، رستگاری در دنیا و آخرت ندارد و عاقبت او به خیر نخواهد شد. آمدند به مکه و در خانه خدا نماز جماعت را شروع کردند. جمعیت خوبی هم اطراف امام حسین«سلاماللهعلیه» بود و هر شب منبر میرفتند و هرشب درباره شهادت صحبت میکردند. علت قیامشان را شهادت میفرمودند:
«وَ أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي ص أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ»[3]
یعنی اسلام در مخاطره است و تشیّع در مخاطره است و من باید قیام کنم به عنوان امر به معروف و نهی از منکر و آمدن من به مکه و اینکه از مکه میخواهم به عراق روم، برای این نیست که حکومت کنم یا بحران در میان مردم ایجاد کنم، بلکه برای اینست که اسلام را زنده کنم. برای اینست که تشیّع را زنده کنم. بالاخره در آخر کار هم که روز ترویه بود، یک منبر داغی در خانه خدا رفتند و فرمودند که من فردا میروم: «انّی راحل غداً ان شاء الله»[4]؛ هرکه حاضر است خون بدهد و هرکه برای شهادت حاضر است، فردا با من بیاید. لذا اطراف آقا را گرفتند که آقا نرو، خطرناک است، عیال را نبر، اما امام فرمودند: این خواست خداست و باید متحقق شود. این اسارت زینب خواست خداست و باید متحقق شود. لذا هرچه نفهمها به آقا اصرار کردند، اما آقا حرف خودشان را زدند، خیلی صاف و داغ و فرمودند: قضیه اسلام عزیز و تشیّع است. همه چیز باید فدای اسلام عزیز شود. همه چیز باید فدای تشیّع شود و من میتوانم اسلام عزیز را زنده کنم و تشیّع را زنده کنم و باید این کار را بکنم، باید این قیام و این شهادت متحقّق شود. عیال من هم این اسارت را باید بکشند برای اینکه شهادت من ادامه پیدا کند و ادامه آن اسارت است و بالاخره آقا به کربلا آمدند و در کربلا هم از وقتی وارد شدند تا آخر که شهادت پیدا شد، این جمله را گفتند. در مقابل لشکر منبر میرفتند و میگفتند، در مجالس خصوصی با عمر سعد و با غیر عمر سعد میفرمودند و کلیه حرفها یک محتوا داشت و محتوا این بود که اسلام در مخاطره است و من اگر شهید نشوم اسلام نابود میشود و تصمیم گرفتهاند اسلام عزیز را نابود کنند، چنانچه تشیّع را نابود کردهاند و من باید فدای اسلام عزیز شوم و من باید فدای تشیّع شوم. زن و بچه من باید فدای اسلام عزیز شوند و فدای تشیّع شوند. یک جمله هم در قتلگاه از ایشان نقل میکنند که در همان حینی که شمشیرها به بدن مبارکش میآمد، میفرمود:
«ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلي يا سيوف خذيني»
اگر دین اسلام عزیز متوقف بر شهادت من است، ای شمشیر بر بدنم ببار. و امام حسین شهید شدند و به دنبال شهادت بحران و بحران بعد بحران و اسارت عیال آمد و این قضیه انقلاب امام حسین سرتاسری شد.
معاویه چهل سال زمینه درست میکرد برای نابود کردن اسلام عزیز و امام حسین«سلاماللهعلیه» این قضیه چهل ساله معاویه را با این شهادت و اسارت نابود کرد. بنی امیه ریشه عجیبی پیدا کرده بودند و به قول قرآن، شجره خبیثه ریشهدار و شاخهدار شده بود و میوههای حنظل برای فریب مردم و آقا امام حسین این درخت را از بیخ و بن کندند. یک سال طول نکشید، بنی امیه به طور کلی نابود شد و پسر یزید هم او را نابود کرد. یزید در همان سالهای اول به درک واصل شد و پسر را خلیفه کردند و پسر رفت برای اینکه به او تبریک خلافت گویند و او گفت: مردم خدا لعنت کند معاویه و خدا لعنت کند پدرم را که غصب خلافت کردند و خلیفه، امام چهارم در مدینه است و بالاخره آمد و اعتصاب غذا کرد و مُرد. یعنی بنی امیه نابود شد. بعد بنی مروان جلو آمدند و آنها شاخهای از بنی امیه بودند و اما نتوانستند کار کنند. خیلی کشت و کشتار کردند برای اینکه این شجره خبیثه را نگاه دارند، اما نشد. از زمانی که امام حسین انقلاب کرد تا وقتی که مروانیان از بین رفتند به دست ایرانیها، بیست انقلاب واقع شد. انقلاب پس از انقلاب تا بالاخره مروانیان هم به دست ایرانیها نابود شدند، اما همان سال اول امام حسین کار خودش را کرد. در همان سال اول انقلاب شروع شد و همه این بیست انقلاب برای اسلام عزیز بود، برای ریشه کن کردن ظلم و این شجره خبیثه بود. معلوم است این کار واجب بود بر امام حسین که بکند و کرد. واجب بود که این اسارت متحقّق شود و شد. و الحمدلله امام حسین «سلاماللهعلیه» توانست شجره خبیثه را نابود کند، آنکه میوههایش حنظل بعد از حنظل بود و بالاخره شجره طیبه قرآن را میوهدار و ریشهدار و شاخهدار کند و به قول قرآن «تُؤْتِي أُکُلَهَا کُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا ...»[5].
معلوم است از کسانی که تأثیر عجیبی در این انقلاب داشتند، حضرت اباالفضل«سلاماللهعلیه» بود و از کسانی که تأثیر عجیبی روی این انقلاب داشتند، یکی حضرت زینب«سلاماللهعلیها» و یکی هم امام چهارم بود. پروردگار عالم نیز همه چیز را جفت و جور میکرد. اگر آقا امام چهارم مریض نبودند، در کربلا شهید میشدند؛ اما باید آقا امام چهارم مریض باشند و قضیه کربلا تمام شود و آقا امام چهارم قافله سالار و زینب مظلومه قافله سالار و در این اسارت، این شجره خبیثه را میکندند و ریشهها و شاخههایش را میبریدند. تا اینکه اسارت تمام شد.
بله، چیز دیگری که ائمه طاهرین«سلاماللهعلیهم» خیلی روی آن پافشاری داشتند، ادامه این شهادت و این عزاداریهاست. این عزاداریها باید تا روز قیامت باشد. یعنی امام حسین«سلاماللهعلیه» در کربلا انقلاب کردند و بعد از آن انقلاب، انقلاب بعد انقلاب، ادامه شهادت، اسارت عیال بود. انقلاب سرتاسری شد. و همه مردم جریحه دار شدند. شدت عمل هم خیلی به خلق داده میشد و حتی یزید قضیه حرّه را جلو آورد و یک قتل عام عجیبی در مدینه کرد، اما نشد که نشد؛ بلکه همه اینها ریشه این درخت را که معاویه کاشته بود و ریشهدار و شاخهدار کرده بود و میوههای حنظل از آن برداشت میکرد، بالاخره شهادت و اسارت آن را نابود کرد. اما اگر فقط تا اینجا بود، دوباره آن شجره خبیثه گل میکرد، لذا دستور داده شد به عزاداریها. این مجالس روضه که مختص شیعه است و سنی ندارد و از این چیزها محروم است، این همه ثواب بار بر این عزاداریها شده است. در جلسه امام حسین«سلاماللهعلیه» یک سخنران، خوب سخنرانی کند و بعد هم خوب روضه بخواند و بعد هم یک بحران برای همه در این روضه پیدا شود با گریه و زاری و اشک، آنگاه ثواب این جلسه از هر حج و عمرهای بالاتر است. حتی در روایات میخوانیم هر قدمی ثواب حج عمره دارد و ائمه طاهرین«سلاماللهعلیهم» روی این عزاداریها خیلی پافشاری کردند و الحمدلله تا الان هست و تا روز قیامت هم خواهد بود و این ادامه اسارت است. شهادت، اسارت، مجالس عزاداری.
دو نکته عرض کنم و بحثم تمام شود. نکته اول اینکه ما باید از این روش امام حسین«سلاماللهعلیه» پند بیاموزیم. ما باید در زندگیمان امر به معروف و نهی از منکر باشد، باید وزارتخانه در جمهوری اسلامی به نام امر به معروف و نهی از منکر باشد. قرآن میفرماید: «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ«[6]؛ باید در مجالسمان امر به معروف و نهی از منکر باشد، باید جلوی گناه را بگیریم، باید در خانه ما گناه نباشد، و اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، معنا ندارد کسی بگوید من تابع حسینم. اگر تابع حسین است، امام حسین امر به معروف کرد و ما هم باید امر به معروف و نهی از منکر کنیم. آقا امام حسین امر به معروف و نهی از منکرش با شهادت خود و اسارت عیال بود و اینها را از ما نمیخواهند، بلکه با تلطف و مهربانی گفتن میخواهند. باید جلوی گناه را با تلطف و مهربانی بگیریم. باید در خانه ما گناه نباشد و با تلطف و مهربانی به بچههایمان بگوییم و امر به معروف و نهی از منکر کنیم و بچههای ما نمازخوان شوند و صالح و شایسته باشند. آنگاه تابع امام حسین میشویم. کسی هم که تابع امام حسین است، معلوم است که شب اول قبر امام حسین به دیدنش میآید. مرحوم آقا شیخ عباس قمی، در مفاتیح یک قضیه نقل میکند که خواب زنی را دیدم و آن زن گفت دیشب امام حسین به دیدنم آمد. آن آقا که خواب را دیده بود، رفت و شوهرش را پیدا کرد و دید خانمش تازه مرده است. از شوهرش سوال کرد این چه کاره بود و بالاخره فهمیدند این خانم رابطه با امام حسینش عالی بوده و هر روز زیارت عاشورا میخوانده و حجاب و عفتش زینبی بوده است و نمازش مثل نماز امام حسین در روز عاشورا بوده و حسابی اهمیت به واجبات میداده و اهمیت به اجتناب از گناه میداده و رابطه عاطفی هم با امام حسین داشته با زیارت عاشورا در هر روز. لذا ما اگر بخواهیم ادامه راه امام حسین که باید باشد تا اینکه امام حسین شب اول قبر به دیدن ما بیاید و ما را پیش خودش ببرد، باید روش و سنت امام حسین و عیال امام حسین را داشته باشیم.
مطلب دیگر، این عزاداریهاست. باید به این عزاداریها خیلی اهمیت دهیم. هر نانجیبی که آمد و مسلط شد بر این ایران، از طرف اربابهایشان اول چیزی که میگفتند نباشد، این عزاداریها بود.
رضاشاه از طرف انگلیسها بود و خیلی قلدر بود و اول کارش تعطیل کردن حسینیهها بود. انگلیسها میدانند این حسینیهها یعنی چه؟ و استکبار جهانی میداند که این روضهها یعنی چه؟ و میداند که این روضههاست که استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی میآورد، لذا حضرت امام«رضواناللهتعالیعلیه» بارها میگفتند: این انقلابمان مرهون این روضهها و عزاداریهاست.
کار دوم رضاشاه بستن مسجدها و از سر برداشتن عمامهها و بستن در مدارس بود. یعنی روحانیت را نابود کردن. با این دو کار سلطنت را به او دادند. اما نه تنها موفق نشد و عاقبتبهخیر نشد؛ بلکه به آن بلای عجیب گرفتار شد تا مُرد. ما باید از بی ادب، ادب بیاموزیم، ما باید جلسه روضهمان عالی باشد. یک منبری خوب و پرمحتوا، یک منبری که دین بگوید و یک منبری که اسلام عزیز را زنده کند. بعد هم اینکه باید خیلی به روضهها اهمیت دهیم. متأسفانه گریهها در روضهها کم شده و این خیلی خطرناک است. متأسفانه عزاداریها آن عزاداریهای سنتی از بین رفته و این خطرناک است و این عزاداریهای سنتی باید زنده شود. این منبرها باید زنده شود. ادامه اسارت عیال این روضهها و مجالس شیعه است که سنی ندارد. اول بیان احکام و بعد هم روضه و خیلی داغ و عالی. اما شورش را پامنبریها باید بدهند و من زنگ خطر میزنم که این کم شده است.
من بچه طلبه بودم و به روضه میرفتم و میدیدم چه گریهها و زاریها و شیونها از مردها و زنها بود و منبری بعد از منبری اما با شور. ولی الان میبینم در مجالس شوری در کار نیست و این خیلی خطر دارد، میبینم گریه نیست.
چیز دیگری که جای آن آمده، این عزاداریهای سنتی برگشته به چیزهای عجیب و غریبی که در خانههای مراجع دیده نمیشود. باید خیلی به این جمله حضرت امام اهمیت دهیم که میفرمودند: عزاداری باید باشد و ما هرچه داریم از عزاداریهاست و میفرمودند: این عزاداری امام حسین است که شیعه را زنده کرده و بعد میفرمود: عزاداریها سنتی باشد. آنچه قبلاً بوده الان هم باید همینطور باشد. منبر خوب برای زنده کردن دین و تشیّع و بعد هم روضه عالی باشد. همه دیدید وقتی که روضه خوان، روضه میخواند، حضرت امام چطور متلاطم میشد و شانهها تکان میخورد و دستمال روی صورت مبارکشان میگرفتند و بلند بلند گریه میکردند. مراجع معمولاً چنین هستند. حتی مثلاً مرحوم موسس حوزه علمیه قم، اول وامیداشت یک روضه خوان روضه بخواند و بعد درس میگفتند. همه اینها معنا دارد، همه پیام برای ماست. و من از همه شما تقاضا دارم این امر به معروف و نهی از منکر را زنده کنید به هر اندازه که میتوانید و در این عزاداریها جمعیت باید عالی باشد و شور داشته باشد و باید در منبرها هم زنده کردن تشیّع و هم زنده کردن اسلام عزیز باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. اللهوف، ص 24.
[2]. کامل الزیارات، ص 75.
[3]. بحار الأنوار، ج 44، ص 329
[4]. ریاض الابرار، ج 1، ص 216
[5]. إبراهيم، 25
[6]. آلعمران، 104
/20/12/20
دیدگاه جدیدی بگذارید